مادرم دیروز از خانه کریم خان، از سعودی برگشت. حالا پیشوندی به نامش افزوده شده: "حاجیه بیبی حوا". دیروز سراسر، قصه مکه (ج) و سرگردانیهای مادرم را شنیدم. دیروز، برایم قصه کرد که چندین بار در اطراف خانه خدا گم گشته و به کمک عروس و بچهاش دوباره یافت شده.
مادرم برای سه ماه رفته بود امارات عربی- دوبی. سه سال است که از مریضی شکر (diabetes ) رنج میبره. گاهی غصه پرهیز را هم نداره، هرچیز شیرین که گیرش آمد، نوش جان میکند.
بهرحال، دیروز مادرم از سفر چهار ماههاش به دوبی و عربستان سعودی برایم قصه کرد. وقتی متوجه میشد که من فکرم جایی دیگری است، میگفت: "بچم بری تو مهم نیس که خدا کجاس و خانهاش کجا. من از خانه خدا صحبت میکنم و تو فکرت، جایی دیگه میره". ازش پرسیدم مادر جان، خانه خدا رفتی، بریم چه دعا کدی؟. گفت:" بچم برت دعا کردم که صاحب آو و نان شوی، صاحب زن شوی و دعا کردم که از دزد و طرار نجات یابی".
این روزها، بزرگترین آرزوی مادرم این شده، من که همان سهراب، پهلوان مادرم باشم باید زود زن بگیرم. دیروز مادرم میگفت، چه میشد که حال صاحب سه چهار تا بچه میبودی و در اطرافت خیزک و جستک میزد. یک لحظه تمام بچههای آیندهام از پیش چشمم رژه رفتند. گفتم واه واه اینه، سهراب های کوچک! ولی یک دفعه تکان خوردم، وقتی به خود آمدم. گفتم نشود، شغل پدر لامذبش را بگیرند: وبلاگنویسی.
چه شغل بدی است این وبلاگنویسی. و بدتر از همه اینکه سهرابهای کوچک، یعنی فرزندانم در بیوگرافی شان بنویسند: در یک خانواده وبلاگنویس به دنیا آمدهاند. وای خدای من! همین لحظه، از شرم آب میشوم. غرق عرقم.
راستی، بعضی از این عروسها هستند که روزانه تا یک بار خسر مادرش (مادر شوهر) را لت و کوب نکنه و تا دلش را یخ نکرده آرام نمیگیرند. خدا شما را از این دسته از عروسها نجات بته. بدتر از همه اینکه بعضی از همین عروسهای چغر، آنقدر در دل شوهرش شان شیرینند که شوهر توان تیز نگاه کردن به چشم خانمش را ندارد. حتی همین عروسهای چغر، بالای شوهران شان زورآزمایی میکنند و در بعضی مواقع لت شان میکنند.
اگر خوب از آب در آمد که هیچ چه. خوشا به سعادتش. گاهی وقت فکر میکنم که با این وضعیت که من دارم، فکر نمیکنم صاحب زن شوم. اگر همینطور بیزن بمانم که چه فاجعه خواهد بود.
لذت دنیا زن و دندان بود
بی زن و دندان جهان زندان بود
یک سوال جدی:
های جوانان! شما بعد از اینکه زن گرفتید، دنیا برای تان لذت داشته یا تلختر شده است؟ روزانه چند بار زن تان را لت میکنید؟ و در چه زمان؟ و راستی چند بار خود تان لت میخورید؟ به من بگویید لطفا.
سلام بر نسیم بی زن زن طلب.
زن میخوای چی کنی؟؟
مه میگوم که تا 35 سالگی بگرد و بخور و ب... و ...
خلاصه وقتی خسته شدی و غمخوار خواستی و ماساجور و نان جور گر ان وقت زن بگیر بی زن خان.
مه که هموطور خاد کدوم.
سلامی به گرمی آفتاب یک ظهر تابستانی
دوست عزیز آقای فکرت، هرکس با توجه به آرمان ها و آرزوی هایی که دارد سرنوشت خویش را با شناخت و انتخاب خویش رقم می زند. زن گرفتن هم یک نوع انتخاب بدون بازگشت و بدون تجدید نظر هست این انتخاب یکی از مهمترین انتخاب های زندگی هر انسان هست، من هم با 26 سالمه و هنوز مجرد هستم و علتش آن هست که به بعضی از آرمان ها و آرزو هایم که میبایست قبل از زندگی مشترک به آن دست می یافتم، نرسیده ام.
زن در یک جامعه فرهنگی لازم نیست که حتما آشپزی و منجوق دوزی و صدتا دوزی دیگر بلد باشه بلکه باید در درجه اول اهل علم و دانش باشه ، و چنین زنی هست که همسری شایسته برای شوهری شایسته و مادری دانا برای تربیت صحیح فرزندان خواهد بود.
در ضمن، بهتر بود شما به جای مشکل خانواده و آروزی مادر گرامی تان در مورد ازدواج شما، مشکل ازدواج و شرایط ازدواج در یک جامعه سنتی مانند افغانستان را به بحث میگرفتید که هم برای شما و هم برای بقیه دوستان مفید واقع می شد. اگر بر خود نمیگیرید به عنوان یک دوست به شما میگویم در موضوعات وبلاگتان بیشتر اندیشه کنید چرا که ما فقط برای خودمان نمی نویسیم بلکه باید نوشته هایمان برای سایرین و خواننده ها مفید واقع گردد.
دوستتان دارم،
ضیا/کابل/کارته سه
دوست من!
شما مینویسی که زن میخواهی بگیری که آشپزی بلد باشد خامک دوزی بلد باشد. آخر برادر من شما آشپز میخواهی یا کلفت یا زن؟ چرا نمینویسی زن خوب باید کسی باشد که شما را درک کند، بتوانی با او گپ بزنی، درد و دل کنی،رفیق غم و شادیت باشد. یار تنهایی تو و مادر مهربانت باشد. انگار فقط خصوصیت زن خوب آشپزی و خامک دوزی است؟
سلام نسیم عزیز.مطلبت را خواندم راتش من باب ازدواج من هم چیزی گفته نمی توانم.ولی چند نظر می توانم بدهم.با کسی زندگی کن که زندگی بخشت باشد.در کنارش ارام بگیری.بهشت کوچکت باشد در زمین خدا.حوایت باشد که اگر از بهشت رانده شدی بی غم.بهشتت را با خود بتوانی به هر جا ببری.زنی که انسان باشد .دوستش بداری دوست داشتم یعنی حق انتخاب وبرای دوست داشتن باید ازاد بود.زنی که برای سرشتش زنانگی اش دوستش بداری.ناز هایش را تاب بیاوری .کسی که گهه همسرت باشد گهه معشوقه ات گاه دوست دل وجانی ات وگاه مادر کودکت وازادش بگذار تا قد کشیدنش وزیبا شدنش را ببینی .در کنارت رشد کند ودر کنارش رشد کنی
در ضمن مدتیست بنده هم به روزم سر بزنید خوش می شوم
فکرت عزیز سلام و ارادت دارم
و عضویت کلوپاترا را چرا از کانون سلب کرده اید من که با بلاک سپوت دقیق بلد نشدم نمی توانم به نه سقید نه سیا پست بگذارم و از سوی دیگه او باز هم نمی شه بهتر است در بلاک فا کار کنم چون بلدم و برایم آسان است خودت می دانی که من مهارت کامپیوتری و انترنتی ام خوب نیست پس بهتر است که عضویته به نام یعقوب یسنا چنان که بود باشد.
دوستت دارم
نسیم جان سلام. اگر یادت باشه چند سال پیش وقتی روضه مبارک رفتی برای ما ها هم دعا کردی. من از جمله کسانی بودم که قبلا ازت خواسته بودم که برایم دعا کنی و نمی دانم چطور شد که کمی بعد مشکلم را حل شده یافتم. می بینی اعتقاد چیز خوبی است و من از تو متشکرم و از خداوند سپاسگذار.
بسیار کم اتفاق افتاده که در وبالگت از خوانندگان سوال کنی. راستی روشی بدی نیست.
جواب سوال اول: زندگی بعد از زن گرفتن تغییر 180 درجه میکند. درست گفته اند که بی زن حسرت زن داره میخورد, زن دار حسرت بی زنه. عاقلان را اشارتیست. جواب سوال دوم: امروزه و این زمانه و زن لت کردن؟ حتی اگر در افغانستان باشی زن را به دو دلیل لت نمی کنی. اول اینکه اگر حس انسان دوستی داشته باشی دلت نمی خواهد سر یک انسان دیگر دست بلند کنی. باز هم اگر دست به چنین کاری بلند کردی, روز و روزگارت را فیمینست ها و قانون و حکومت و ... شام تار می سازند. جواب سوال سوم: در چه زمان؟ یک مرد که دور دسترخوان پدر و مادر کلان شده باشد می تواند از همه حق و حقوق خویش در مقابل یک زن که زن خودش باشد بگذرد اما روزی که بداند کدام بی احترامی در مقابل مادر و پدرش شده باشد ولو در غیابت ایشان .... دنیا را به سر چپه و سر راسته, غت مه غتول می کند. حال دیگر پای زن و زن داری در میان نیست,اگر باشد باید شکستانده شود. جواب سوال آخری: خود تان هم لت می خورید, اما به مزاق - مزاق.
راستی آن کاری که گفتی هیچ نکرده, قهرت اگر آمد همان می کنی. ابتکار این کار را حاجی حیدر جوزجانی که استخوان هایش را خاک خورده قبل از تو انجام داده منتها به طریق دیگری. آورده اند موصوف چندین زن داشت. روزی با طیاره چرخکی در سمت شمال افغانستان پرواز کرده به کدام شهر دیگری می رفت. یکی از زن هایش و با کودک نوزادش با او یک جا بودند.
کودک گریه می کرد. حاجی گفت:خاموشش کن. زن کوشش کرد نتوانست... ممکن که کودک مریض بود... گریه می کرد. حاجی گفت خاموشش کن ورنه من خاموشش می کنم. زن نتوانست. حاجی کودک را از بغل زن گرفت و از چرخکی پایین قلاچش کرد. خوب نسیم جان این اختراع و انجام آن در مقابل خوانواده اولین بار از طرف حاجی حیدر جوزجانی انجام یافت که اولادش را پایین قلاچ کرد. ممکن است خودت اگر قهرت آمد سر چپه اش را بکنی, یعنی با خانم صاحب از آن بالا خداحافظی کرده خودت پرواز کنی... هه هه هه
نسیم باخبر که زن وبلاگ نویس نگیری که قصه هایت را به جهان انتقال می دهد.
به هر حال با زن خوب آدم خوشبخت می شود و با زن بعد فیلسوف. همانطوری که گفته اند... (سقراط یا ارسطو) به یاد ندارم.
Salam Nasim jan !
Omid varam ki khob vasalamat bashin,
Raste man mosahebae shoma ra ki ba rooznamai Almani karde boden khandam ,kheili jalib bod,
سلام/خوبید؟وبلاگ نویسی سبب شرم نیست بلکه بیان بسیاری از واقعیت ها در فضای مجازی است تادیگران استفاده کنند بعد هم چرا حرف مامانت را گوش نمی کنی وتشکیل زندگی نمی دهی آرزوی هرمادری این است که سروسامانی فرزندش راببینه/موفق باشید
امید که به جایی برسیم که وبلاگ نویسی باعث شرم سهراب ها نشود!!!
برای کمک به کودکان گرسنه جهان با ما در وبلاگمان همراه شوید. منتظرتان هستیم!
http://h-hojjat.persianblog.ir/
sohrab ra salam bad wa degar eenke ba yad dashta bash ke agar nasehat haye alams gonaye madar ra na pazeri, rostame zamana bar khakat mezanad wa angah na man ba dadat merasam wa na degari, chon enja ba qadre kafi web site ha ast ke mara mashghol negah darad, omedwaram ke kase payda shawad ta tora begerad , khoda jan komakat konad ok
tareq
سلام نسیم جان
سال نو مبارک.
میگن زن بلاست ولی ان شااله هیچ خانه ای بی بلا نباشه!
دنبال زن نگرد دنبال عشق باش. هر جا پیداش کردی از دست نده شاید هیچ وقت دوباره آنطور عاشق نشی.
دندونتم حتماَ به دکتر نشون بده این دیگه مثل زن نیست که جایگزین بشه!!
سلام
مگر وبلاگ نویسی هم کلاس و آموزش می خواهد ؟
راستی منو به یاد داری ؟
موفق باشی
نسیم جان سلام
اول غم دندانایت بخور بعو غم بی زنی را.
مشکل حساس بودن دنداتایت شاید از خاطر "اسید یا تیزاب" معده باشد، من خودم همین مشکل را داشتم و زمانیکه به داکتر مراجعه کردم، به من گُفت که اسید معده ام زیاد است.
بعد از خوردن دوا دندانایم فعلاً خوب شُده.
تو را که به زن نیازی نیست، از راههای که آون شب برای یکی از دوستانت پشنهاد میکردی یکی را برگزین. و راستی ، یسنا چیزی جالبی میگفت که اگر فکرت در یکی از کشورهای اروپایی فرضاَ فرانسه باشه در نمینامه با قیافه به روزی که داره... منظور چهره مناسب حال پرنوگرافی است. و ماند داستان وبلاک نویسی، مواظب باش که خدا نکرده به سرنوشت گزارشی که در رادیو زمانه نشر شده گرفتار نیایی.
سلام دوست گرامی
وبسایت چشمه ریگی با موضوع " کوچی کیست ؟ " به روز می باشد .
منتظر نظرات و پاسخ های شما هستم . امیدوارم موفق و پیروز باشید .
به امید دیدار...آزاد
سراینده بیت فوق فروشنده بند تنبان بود...
فکرت صاحب من هم در کارگاه آموزشی شاگرد تان بودم اما در گزارشی که از این کارگاه در وبلاکت گذاشته ای از وبلاک اما دوستا به آدرس و نشان کامل نام برده اید خیلی شاد شدم اما این که از وبلاک من نام برده نشده نه از کلوپاترا و نه از آن که خودت به من آماده کرده ای.
خسته شدم با این که خیلی دوستت دارم چون دوست داشتمت خسته شدم و گرنه یادآوری نمی کردم.
فکرت صاحب خوبی؟
ای وای از بی زنی!
دوست اگر خیلی درگیر مشکلات جنسی برو ازدواج کو چون در این کشور امکان نداره که مثل سارتر و دبووار ازدواج نکرد ولی رفیق جنسی بود اگرچه می دانم ازدواج مرگ سکس است یک چیز طبیعی وقتی که قانونی شود چقدر از اصلش دور می شه یعنی هیچ میشه.
یک راه پیشنهاد دارم :
سلام برادر سال نو مبارک.چرا می ترسی ؟همسری که شما انتخاب کنی کسی است که اندیشه و درک و سوادش به خودت شبیه باشد و چنین کسی اشک مادرت را در نخواهد آورد.
او بچه نسیم
ای ناله و زاری دیگه چیس؟ یا برو زن بگی یا لالایت واری روزته
د "جک آف" تیر کو!
حیف که دختر نیستم که تو ره شوی میکدم حالی هم خیر است اگه د دو نصیحت بالای مه گوش کنی شاید مشکلت حل شوه. در ضمن درد دندان هم با زن حل میشه! راهشه باز
یادت میتم!
