آزادی بیان حد دارد

July 29، 2010

مگر یک انسان ایده‌آل که یا بر روی ابرها باید قدم ‌بزند و یا در وهم خیال بر روی زمین چکر بزند که باید در آرزوی کسب آزادی مطلق "بیان" زندگی کند ورنه هیچ انسان عاقل و حتی نیمه عاقل با چنین بی‌هوده اندیشی و وسواس، زندگی‌اش را بی‌هوده سر نمی‌کند. ما گلو پاره می‌کنیم که ای وای "آزادی بیان" مان چه شد.
برادر من، بگیر! این آزادی از تو، چه می‌خواهی بکنی؟

من یک ایستادگاه تلویزیون ایجاد می‌کنم و هرچه دلم خواست نشر می‌کنم. چرا؟ چون "آزادی" را تو به من دادی و "بیان"‌اش را من می‌کنم.

افغانستان دارای حکومتی است که اساسا بر پایه آزادی، دموکراسی، عدالت - و مهم‌تر از همه قانون اساسی‌ - بناء شده است. یک چنین حکومت نیاز به حاکمیتی دارد که در آن همه چیز تعریف شده باشد. آزادی بیان، هم جزء آن است نه بالاتر و نه هم پست‌تر. حق حاکمیت یک دولت حکم می‌کند که آزادی را برای خودش تعریف کند و برای شهروندانش نسخه‌ای از آزادی بیان بپیچد. برای همین است که از رئیس جمهور، حامد کرزی، و تصمیم او در رابطه به تعطیلی تلویزیون امروز حمایت می‌کنم.

کرزی راست می‌گوید، هر رسانه، هر تلویزیون و هر ایستادگاه اطلاعات عامه‌ای اگر" به تفرقه ملی دامن می‌زند" خیانت ملی است. نه تنها باید تعلیق و تحدید شوند بلکه مورد بازجویی قرار بگیرند. پس، تصمیم شورای وزیران بر حق است و ما باید از آن استقبال کنیم.

تلویزیون امروز، توسط یک آدم خیره‌سر و یکدنده بنام نجیب کابلی اداره می‌شد. او چیزی نه از مطبوعات می‌دانست و نه از مردم و جامعه آگاه بود. نه هم می‌دانست که مزه دهان کابلی‌ها چیست چون راه تعقل و دیگرباوری و وجدان حرمت در برابر دیگر مذاهب را به دلیل، دشمنی، کدورت، خصومت‌های نژادی، مذهبی و سمتی از دست داده بود.

من بارها دیده بودم که تلویزیون امروز، در روزهای عاشورا و در خیلی از روزهای مذهبی شیعیان آهنگ‌های هندی همراه با رقص و پایکوبی نشر می‌کرد. این آزادی نیست، این سوء استفاده از آزادی بیان است. این عقده‌گشایی و دشمنی و به گفته کرزی که دامن زدن به تفرق ملی است - که باید جلواش گرفته‌اش شود. تلویزیون امروز، نه تنها به اشخاص حقیقی و حقوقی شیعیان احترام نگذاشت بلکه به میلیون‌ها پیرو شیعه اهانت روا داشت. این چنین آزادی بیان که به دیگران هتک حرمت شود در هیچ جایی دنیا وجود ندارد و جایی هم ندارد چه برسد به جامعه سنتی افغانستان که طبیعتا سطح تحمل شان به صفر است.

گزارش ویدیوی داوود قاریزاده را ببینید. یک نکته را باید متذکر شوم که متاسفانه این گزارشگران همیشه آزادی بیان را کلی مطرح می‌کنند. بهتر است وقتی سخن از آزادی بیان در مطبوعات مطرح می‌شود باید دقیق بود و آنرا دقیق‌تر بیان کرد. مثلا به جایی اینکه بگوییم "آزادی بیان" در خطر است باید بگوییم آزادی بیان در مطبوعات در خطر است. چون آزادی بیان تنها شامل حال اهالی مطبوعات نمی‌شود. این را باید آویزه گوش خود کنیم.

Read more...

گزارش بی‌بی‌سی ساختگی است

July 26، 2010

من قبلا نوشته بودم که چطور بدانیم سرباز یاغی ایکه سه نفر از همرزمان بریتانیایی‌اش را کشت از قوم هزاره است؟ در نوشته قبلی من بیشتر در این مورد تذکر داده‌ام اما در این مطلب می‌خواهم به ادامه آن بپردازم.

جالب اینجاست که یک روز بعد از پخش خبر اصلی در سایت انگلیسی بی‌بی‌سی، ترجمه همان مطلب با تغییراتی در بخش فارسی بی‌بی‌سی نشر شد. اما بدون مدرک و شواهدی که دال بر این باشد که شخصی با چنین صدا، چهره، شهرت از قوم هزاره است. حساسیت به کنار،‌ خیلی‌ها علاقمندند بدانند که این هزاره خاین کیست و چطور بعد از 9 سال از کلوخ آتش پرید؟ چرا انتحاری‌ها و خاین‌های قوم دیگر این چنین سر و صدا ایجاد نمی‌کند و با پسوند ملیتش گزارش داده نمی‌شود که در برابر یک هزاره این چنین حساسیت نشان داده می‌شود؟

خوب، سند داوود اعظمی، رئیس دفتر بی‌بی‌سی در کابل چیست و کجاست؟ چگونه ثابت می‌کند که این فرد هزاره بوده؟ این مسئله باید جدی دنبال شود. احتمال می‌رود آقای اعظمی از سرویس بی‌بی‌سی سوء استفاده کرده است.

اطلاعاتی که تا حدی ساختگی بنظر می‌رسد:

اولا، به هیچ صورت و آنهم به ندرت یک هزاره اسمش را طالب حسین می‌گذارد. چون در میان هزاره‌ها انتخاب "طالب" قبل از "حسین" اصلا بی‌معنی است و بیشتر مسخره آمیز است. معمولا اسامی قبل از حسین با "غلام، عبدل، ذاکر، محمد..." آغاز می‌شود.

دوما، هر شهروند هزاره‌ای که چند روزی را در ایران سپری کرده باشد، جهان بینی او بیشتر از یک آدم باسواد وطنی است که به این ساده‌گی تحت تاثیر طالبان قرار بگیرد و یا شستشوی مغزی شود.

نکته مهم
باز هم تکرار می‌کنم که گزارش داوود اعظمی اغراض‌آمیز است و تا حدی ساختگی. مثلا شما در این پاراگراف، کاملا متوجه می‌شوید که آقای اعظمی پای ایران را در دخالت به مسایل افغانستان و در جنگ علیه نیروهای خارجی در میان می‌کشد و آنهم آنرا با یک چهره هزاره علیه نیروهای خارجی ارائه می‌کند. این پاراگراف را به دقت بخوانید، متوجه این نکته خواهید شد. به یاد داشته باشید که پشتون‌ها، یکی از اتهامات شان علیه هزاره‌ها این است که می‌گویند هزاره‌ها آله دست ایران است و این در این پاراگراف به وضوع به چشم می‌خورد:
"این مرد به من گفت که یک هزاره است و چند سالی را در ایران بوده است. او گفت که یک سال قبل به سرعت پس از بازگشتن از ایران به عضویت ارتش افغانستان در آمد."
می‌بینید، تاکید می‌کند که " یک سال قبل به سرعت پس از بازگشتن از ایران به عضویت ارتش افغانستان در آمد." یعنی اینکه این هزاره آله دست ایران بوده و از ایران فرستاده شده بوده تا به ارتش افغانستان بپیوندد و بعد هم سربازان بریتانیایی‌ها را بکشد. پیام جانبدارانه و این قدر صریح بیشتر از این می‌خواهید؟ رئیس بی‌بی‌سی می‌نویسد که اصلا هزاره‌ها آله دست ایران است نه طالبانی که سلاح، مهمات و آموزش دریافت می‌کنند از طرف دولت ایران.

و بعد هم این را شاهد می‌آورد:
"بعد این اطلاعات را با مقامی در هلمند چک کردم. همه این اطلاعات تطابق داشت."
من همین لحظه ده تا خبر می‌نویسم و در آخر می‌نویسم: این اطلاعات را با مقامی در هلمند، کابل و بامیان چک کردم. همه اطلاعات تطابق داشت. این شد گزارش، این شد منبع؟

این یکی پرواضح است که داوود اعظمی از پیش خودش ساخته است:
"او گفت که زندگی سعادتمندانه ای نداشته چون پدرش او را از خانه بیرون کرده و هیچ دوستی نداشته است.
او گفت که امیدوار است در جهان آخرت بابت این اقدام پاداش بگیرد."
این متن اخیر باورکردنی نیست. چون زندگی هزاره‌ها مثل بقیه اقوام گروهی است. محال است که یک جوان 21 ساله دوست نداشته باشد و امیدوار جهان آخرت باشد. این کاملا ساختگی است.

حالا چاره چیست؟
یک بار دیگر تکرار می‌کنم با بی‌بی‌سی فارسی در لندن و کابل در تماس شوید و از آنان بخواهید که سند ارائه کنند.

Read more...

بر درگه مرگ سنگ باید کوفت!

July 25، 2010

...مرا به حالم بگذار، نمی‌خواهم چشمانم را وا کنم و آسمان را ببینم. نمی‌خواهم از این چارچوب بیرون بروم. نمی‌خواهم رویم را به سقف بلند کنم. آن بالاها کیست که رو بلند کنم به سویش؟ می‌خواهم اینجا پشت این پنجره غبار گرفته باشم و در این تنهایی‌ام در فکر و غم ازدست رفته‌گان هبوط کنم.

از تو می‌پرسم ای مرگ، ای بت خونخوار این حدیث هاری را که تو سروده‌ای از چیست و برای چیست؟ رفتن اولاست اما اینطور جان ستاندن غلط است. این چندمین باری است که عزیزی را می‌شنوم با خودت بردی! آیا این داستان تو پایانی دارد؟ اگر دارد کجاست و ندارد چرا؟

چند روز از خبر مفقودی جاوید زیرک نمی‌گذرد که خبر مرگ عزیز دیگری را شنیدم: "هادی ناجی." هادی ناجی، برادر داود ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی از مالستان است. او جوان بود، با استعداد بود، پرتلاش و امیدوار بود. سبک زندگی او مملو از کارهای متفاوتی بود. صنف 11 مکتب لیسه حبیبیه بود، همزمان در تلویزیون نگاه کار می‌کرد، کمره بردار بود. علاقمند به سینما و عکاسی بود. آرزویش این بود که روزی بهترین کمره را داشته باشد.

من و هادی، روزهای زیادی را باهم سپری کردیم. با هم تخم مرغ پختیم و با هم به مینی‌بس های شهری سوار شده به شهر رفتیم و باهم قدم زدیم. یک مدتی شاگردم بود. آنقدر باهم نزدیک شده بودیم که با آرامش خاطر، داستان‌های از زندگی شخصی‌اش را با من شریک می‌کرد. روزگاری عاشق دختری بود در کوچه حلبی سازی در گولای دهبوری. روزی با هم قهر بودند. به اطاقم آمد، نگران و با اضطراب. پرسیدم: "هادی، چه شده، خوشحال دیده نمیشی؟" گفت: "وله ازم خفه است، یک کاری کو که تحملم از دستم رفته." برای او متن‌های عاشقانه می‌نوشتم. خوشحال بود، قاه قاه می‌خندید و از جایش می‌پرید مرا در آغوش می‌گرفت و ازم تشکری می‌کرد که متن کارگر افتاده است. او جوان بود، شاید 17 ساله‌ای بیش نبود. خوش لباس و خوش قیافه بود. هر دختری دوستش داشت. همیشه عاشق بود. به همین خاطر دوستداشتنی بود چون دوست داشت و سراپایش عشق و امید می‌بارید. هیچ یادم نمی‌آید که از کسی شکایت کرده باشد، همیشه دوستان ناب و فعال پیدا می‌کرد.

آخرین باری که همدیگر را دیدیم در منزل کاکایش در آخر دشت برچی بود. برم زنگ که قروت و دوغ تازه از مالستان آورده و برم قروتی جور می‌کند. او میدانست که من دیوانه قروت و قروتی‌ام. من، او و جواد برادرش قروتی خوردیم. امیدوار بود که روزی برادرش در لندن دعوتش کند. بهترین دوستانش مژگان، الهه و مهشید دختران برادرش بودند. یادم می‌آید وقتی آنان به خارج رفتند، چندین بار یاد کرد که پشت دختران برادرش دق شده است.

او آخرین فرزند و دوستداشتنی‌تر در نزد مادرش بود. همیشه از مادرش یاد می‌کرد و می‌گفت پشتش دق کرده است. وقتی مالستان می‌رفت، دو هفته می‌ماند تا مادرش را سیر ببینید. اخیرا، دیدم صفحه‌ای در فسبوک ایجاد کرده است. با هم در فسبوک دوست شدیم. در این اواخر، متوجه شدم که فعالیتش در فسبوک کم شده است. از نسیم فایز، پسر کاکایش شنیدم که مریض شده و بردندش پاکستان. چند روز پیش شنیدم که هادی راه رفته را رفته است که برگشت ناپذیر است. صفحه فسبوک او پابرجاست. دیگر بروز نمی‌شود. عکس نمی‌گذارد. هادی، به پیام دوستانش پاسخ نمی‌نویسد. او ساکت شده است و صفحه‌ء فسبوکش ساکت‌تر.

برای خانواده و خویشاوندانش تسلیت باد. خداوند بیامرزدش و یادش گرامی باد.

من شاعر نیستم اما خواستم چیزی در باره از دست دادن هادی بسرایم، با نومیدی فقط مصرع اول آن آمد و بس:
بر درگه مرگ سنگ باید کوفت.

یا حق

Read more...

زیارت‌های مردار افغانستان

July 20، 2010

در رابطه با گزارش چرس‌آلود بی‌بی‌سی فارسی، تازه متوجه شدم که خیلی‌ها منظورم را در یادداشت قبلی‌ام درک نکرده‌اند. کار به این نداریم که گزارش از لحاظ فنی مشکل دارد، حرف بر سر این است که چرا تصویر "زشت، شرم‌آور و بی‌فرهنگ‌ صفت" از مردم افغانستان، آنهم از سرزمین بلخ که روزی زادگاه دانشمندان بزرگی بوده است ارائه شود؟ مگر این همه بدبختی و هزاران نوع خبر و تصویر منفی‌ای که از افغانستان به بیرون فرستاده می‌شود کمند؟

در افغانستان، هزاران نوع زیارت وجود دارد که یکش هم همان باباقوی مستان است. اول اینکه به زیارت رفتن یک امر خرافاتی است. دوم، نفس چرس و جاهایی که چرسی‌ها هستند حرام است. نسل نوی افغانستان، حداقل فرقش با آن جانوران چرسی که چرس کشیدن و بچه‌بازی را رواج داده‌اند و روزگار شان را با چرس و بچه‌بازی می‌گذارنند این است که به جای چرس و حشیش به آموزش رو بیاورند و از چیزی مباهات کنند که باعث سربلندی مردم افغانستان باشد نه زیارت چرسی‌ها، بچه‌‌بازها و هزار لوند و لوندی که نه به دین پابندند و نه هم حسی از دنیا دارند که انسان‌وار زندگی بکنند.

گفتم هزاران زیارت وجود دارد. نمونه‌اش هم یک زیارت در دایکندی است که سالها پیش، یکی از سادات هزاره، در یک قلهء تپه‌ای، لاشه‌ سگی را شبانه دفن می‌کند و روی آن هم یک چوب و پارچه سبزی را نصب می‌کند. داستان از این قرار بوده که سید می‌خواسته با دفن لاشه سگ از تعفنی که از نزدیکی خانه‌اش بر می‌خواسته خلاصی یابد. اما وقتی لاشه سگ را دفن می‌کند، یک فکر به خاطرش می‌رسد که: بیا یک زیارت جور کنم.
یک دیواری از سنگ بنا می‌کند و بیرق را نصب می‌کند. صبحگاه بعد از نماز به خانه یکی از اهالی قریه می‌رود و از زنش می‌پرسد: " خاتون مرید، او امی سر تپه چی استه که شور می‌خوره؟." خاتون مرید، به زحمت تشخیص می‌دهد که یک بیرق را دیده است. سید ادامه می‌دهد: " امشب، خواب دیدم که امام زمان آمده و بیرقش را در سر تپه قریه ما نصب کرده است." تعبیر خواب آقا درست از آب درمی‌آید و مردم هجوم می‌برند، اول سراپای آقا را غرق بوسه می‌کنند و بعد خاک قبر سگ را من حیث تبرک به سر و صورت شان می‌مالند و می‌خورند. حالا، آن زیارت، به یکی از زیارت‌های بزرگی تبدیل شده است که شایع است شفای هر نوع مریضی است و ماهانه ده‌ها گوسفند ذبح می‌شوند.

همینطور، سال 2008، یکی از نزدیکان سید فاضل، در بلخاب، شب‌ها می‌رفت در قله کوه چراغ روشن می‌کرد و بعد شایع کرده بود که امام زمان شب‌ها آمده آنجا چراغش را روشن می‌کند. یکی از قوماندان محلی که نامش محفوظ بماند با سه سربازش به قله کوه رفته و از ساعت 5 بعد از ظهر تا تاریکی شب در گوشه‌ای مخفی می‌شوند تا امام زمان را ببینند. وقتی هوا به قدری کافی تاریک می‌شود، می‌بینند که سید همسایه، چپن کلانی را روی شانه‌اش انداخته و چراغ را روشن می‌کند. قوماندان و سربازانش، امام زمان را دستگیر می‌کند اما سید هنوز منکر است و خدا و قرآن را قسم می‌خورد که شب‌های قبل خود امام زمان روشن می‌کرده اما آن شب او را ولی گرفته است.

همینطور، در سال 2009، سید حسن فاضل، شایعه کرد که علم امام حسین را از کربلا به کابل آورده است. هدف سید حسن این بود که آن ملکیتی را که تحت دعوا بود از این طریق غصب کند. او نه تنها صاحب میلیون‌ها افغانی و طلاه شد بلکه صاحب زمین هم شد. حالا اطراف آن علم، احاطه بزرگی ساخته است که نه زور خدا می‌رسد و نه مخلوقش که دست به دعوا و تخریب آن بزنند. اما مزار سید حسن، هنوز پابرجاست، روزانه هزاران زایر از هزاره‌جات به آنجا می‌ریزند.

حالا، مزار بابای قوی مستان هم از همان زیارت‌های مرداری است که برای هر شخص فرهنگی، آگاه و تحصیل کرده امروز افغانستان شرم است که قدمش را در چنین مکان‌های ناپاک بگذارند. این‌ها بخشِ از خرافاتی است که در جامعه، فرهنگ و سنت ما نفوذ کرده است و ما باید اندک اندک با چنین رسم‌های زشت خداحافظی کنیم و به جنبه‌های مثبت و گیرای فرهنگ و سنت زیبایی افغانی خود تکیه کنیم.

حالا شما یک بار خود را به جایی یک شنونده ایرانی و یا تاجیکستانی قرار دهید و این گزارش را ببینید چه تصور می‌کنید؟
اولین چیزی که به ذهن شما می‌رسد این است که: " این مردم افغانستان هم عجیب مردم بی‌فرهنگ و چرسی ای هستند و بدتر از همه از چرس کشیدن شان هم مباهات می‌کنند. کشوری که 95 درصد مواد مخدر دنیا را تولید می‌کند، حتما مردمش هم باید معتاد باشند و هستند چون حالا این اعتیاد به چرس و حشیش در فرهنگ شان هست. این هم سندش."

به همین خاطر، امروز، وظیفه نسل نوی افغانستان، نسل آگاه و بیدار است که دست به تغییرات بزند و در مقابل چنین سنت‌های شنیع واکنش نشان بدهند. حداقل به این ایمیل بی‌بی‌سی بخش فارسی که البته خوبی‌اش این است که در دست ایرانی‌هاست ایمیل بزنید و در رابطه با چنین گزارش‌ها که سبب تضعیف فرهنگ کشور مان می‌گردد واکنش نشان بدهید: persian@bbc.co.uk

به امید فردای بهتر.

Read more...

گزارش مرداروار

July 19، 2010

این را هم باید نامش گذاشت گزارش؟ یک مکثی بر عنوان این گزارش بکنید و تصاویر را ببنید و بعد هم چرس را. بعد از آن موسیقی نحس چرسی‌ها در پس زمینه و در آخر هم موسیقی مردار بچه‌بازی فیروز کندوزی. به گزارش گوش دهید چگونه شروع می‌کند و به کجا می‌رسد.
یک شخص عادی که نه چرسی باشد و نه طرف دار چرس، بعد از گزارش مردار بی‌بی‌سی شاید چنین حسی داشته باشد:
هیچ شکی نیست که این کشور از دست این همه مزارهای مردارش مردار شده باشد. آنقدر در قعر بدبختی و مرداری غرق شدیم که حتی خوب و بد مان را هم نمیشناسیم که چه به چی است. در لجن گم شدیم و هر آنچه وجود دارد لجن است. متعفن شده‌ایم که نه تنها برای خود مان زننده شدیم بلکه برای دیگران نیز. مثل یک نجاست در آسیای میانه افتادیم که تمام دنیا ازش فرار می‌کنند اما یک عده‌ای هستند که مثل مگس‌های کثیف دور بر مان می‌پلکند. آنان هم یا به خاطر علاقه شان است و یا هم به خاطر منفعت منطقه‌ای.

نمیدانم، مدیر پخش برنامه‌های بی‌بی‌سی چگونه متقاعد می‌شود که چنین گزارش‌های مردار را پخش می‌کند. این گزارش چه را می‌خواهد بیان کند؟ متاسفانه بی‌بی‌سی فارسی بخش افغانستان از نبود مدیریت سالم رنج می‌برد. این جوانان باید آموزش داده شوند تا بتوانند خلاقیت اعتراض، رقابت، انتقاد و هماوردجویی در رسانه همگانی را داشته باشند ورنه این چنین گزارش مایه شرم افغانستان من حیث کشور فارسی زبان در میان کشورهای فارسی زبان دیگر مثل ایران و تاجیکستان می‌باشد.

Read more...

چطور بدانیم که قاتل سربازان بریتانیایی هزاره است؟

July 15، 2010

مسئله تیراندازی به طرف سربازان بریتانیایی که گفته می‌شد هزاره بوده خیلی جدی شده است. در همان ساعات نخست، اعلام کرده بودند که تیرانداز از قوم هزاره بوده است. این مسئله، خارجی‌ها را به شوک انداخته است. آنها از خود می‌پرسند این شهروند هزاره‌ای که سالها مورد ظلم و ستم طالبان و پشتون‌ها قرار گرفته است، چه شده است که لوله تفنگش را به حمایت از طالبان علیه همرزمان بریتانیایی‌اش گردانده است؟ قبلا گفته بودم که باندی در درون پشتون‌ها به وجود آمده است که سیل عظیمی از تبلیغات سوء علیه اقوام هزاره، تاجیک و ازبیک را راه انداخته است. بدون شک، در این مورد، رئیس جمهور کشور ما، حامد کرزی، هم دست دارد. و این بخشی از گفتگوها با طالبان و مصالحه ملی است که بعد از استعفای امرالله صالح از ریاست امنیت قوت گرفته است. و این برنامه قرار است با حذف اسامی 15 تن از سران طالبان عملی گردد.

اما برگردیم بر سر این مسئله که آیا این تیرانداز هزاره بوده است و یا نی؟ همانطور که ذکر شد این مورد خارجی‌ها را به شوک انداخته است.

چرا این موضوع برای بخش سرویس پشتوی بی‌بی‌سی مهم است که آقای داوود اعظمی، رئیس دفتر بی‌بی‌سی در کابل، آنهم سرویس پشتو در سایت انگلیسی بی‌بی‌سی مقاله می‌نویسد و در پی تثبیت هویت تیرانداز است؟ چرا بخش پشتوی بی‌بی‌سی، آنهم رئیس بی‌بی‌سی که خود از قوم پشتون است؟ چرا اینقدر سراسیمه‌گی؟ سرویس بی‌بی‌سی جهانی چندین گزارشگر در افغانستان دارد چرا آنان نتوانسته‌اند در این مورد تحقیق کنند که آقای اعظمی با سراسیمگی پافشاری می‌کند که تیرانداز هزاره بوده است.

حتما، در اینجا زیر کاسه نیم کاسه‌ای است. اگر آقای اعظمی راست می‌گوید، پس مصاحبه‌ء صوتی را نشر کند تا لهجه و تون صدای یک شهروند هزاره خاین به همرزمانش شناخته شود. اگر آقای داوود اعظمی از این کار سرباز زد و نخواست اطلاعات و اسناد بیشتر ارائه کند (شاید بگوید که صدایش را ثبت نکردم) 99 درصد ثابت می‌شود که آقای اعظمی از وظیفه، از سرویس بی‌بی‌سی سوء استفاده کرده است. اگر ثابت شد، در این مورد باید اعتراض جدی علیه بی‌بی‌سی صورت بگیرد. نامه‌های اعراض‌آمیز با امضاء بزرگان و اعتراض‌های خیابانی در مقابل ساختمان بی‌بی‌سی در کابل و لندن صورت بگیرد. سرویس بی‌بی‌سی بخش افغانستان، سابقه سوء استفاده زیاد دارد. مثلا یکی از نمونه‌‌هایش "نبی مصداق" است که در دهه نود میلادی از بی‌بی‌سی اخراج شد. اگر در لندن، کابل و یا هر جایی هستید، در این مورد تحقیق کنید. مثلا به بی‌بی‌سی زنگ بزنید و بپرسید که چه سندی قانع‌ کننده‌ای در رابطه با ادعای هزاره بودن تیرانداز دارد. مهم این است که فهمیده می‌شود این بخش از تبلیغات دشمن است و یا اینکه حقیقت دارد.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .