»
روز جهانی نجوم و مصاحبه با مدیر سایت آسمان کابل در این جامعه سترون، گاهی میشود به بعضی چیزهای دل خوش کرد و امیدوار بود. یونس بخشی که سالهاست کارش ترجمه و تحقیق است، از سالهای پسین علاقمندی زیادی به علم نجوم Astronomy پیدا کرده است که تا حدی هم در این جهت پیش رفته است. او به همین علاقمندیاش ارج گذاشته و پافراتر
گذاشت، سایت آسمان کابل را ایجاد کرد. او برای آموزش استفاده از تکنولوژی رصدگری و تحقیق کیهانی به ایران سفر کرد تا علم نجوم را به صورت حرفهای دنبال کند. روز جهانی نجوم بهانهای شد تا با او در این مورد که چه شد به مطالعه علم نجوم پرداخت و این علم در جامعه ما چقدر قابل اهمیت است سر صحبت گشودم.
نجوم و اطلاعات کیهانی تا حدی در این جامعه ای که تازه از خط جنگ عقب نشینی کرده و هنوز هم از گردابی نگذشته که گرادبی دیگری آن را می بلعد و از سوی دیگر در تنگنا قرار دادن آزادی بیان و اندیشه روز به روز افزون می شود. با این همه اختناق و دردی که امروز روی دوش این جامعه و مردم تحمیل شده است، نجوم و یا اخترشناسی یا Astronomy به چه درد کشور مثل افغانستان و مردم اش می خورد؟
اولأ نجوم یکی از عرصه های علم است. شما نمی توانید بگویید که طب امروزه نسبت به ادبیات یا نجوم در این جامعه بیشتر بدرد می خورد. زیرا همه شاخه های علم به هم وابسته اند و در رشد همدیگر نقش دارند.
از سوی دیگر افغانستان یک کشور مذهبی است، جوانان ما در کنار مسایل روز علمی به اعتقادات و سنت های دینی پابند هستند. دین مبین اسلام بار ها بر اهمیت تعلیم و آموزش تأکید نموده و بر اساس یک حدیث از پیامبر، یکتسب العلم حتی بی ثین (چین) علم بیاموز حتی در چین. ( تأکید ویژه از سوی پیامبر اسلام هم بر آموزش علم شده است).
در مورد عظمت و زیبایی های هستی در قرأن کریم آیات متعددی وجود دارد. نجوم در واقع شرح ساختار و عظمت کائنات از دیدگاه علم است و می تواند در روشن ساختن اذهان افغانها نقش مهمی را ایفا کند. پس به صورت دیگر نجوم شرح علمی خلقت و آفرینش است.
ما میدانیم که یک هسته میوه تا زمانیکه به درخت تبدیل شود باید زمان و روند طولانی را طی کند و تنها با توضیحات علمی می توانید به آن پی ببرید. کائنات هم یک روزه خلق نشده، بلکه بر اساس تحقیقات علمی، حدود 14 یا 15 میلیارد سال قبل از یک اتم واحد به وجود آمده. یعنی من، شما، زمین، آسمان، خورشید و تمام کهکشان های دیگر از یک نقطه بسیار متراکم و بی نهایت کوچک بوجود آمده ایم.
من شخصأ اطلاعات نجومی ام را مدیون شما می دانم. اطلاعات شما دریچه جدیدی را به سوی اسرار کائنات برای من گشود که حتی اندکی هم از آن آگاه نبودم. با در نظرداشت سطح سواد و آگاهی مردم، شما این علم را تا چه حد مفید در جامعه می بینید و فکر می کنید چه تعداد و از چه گروه از جامعه علاقمند اند به شما گوش بدهند؟
اولأ یک توضیح در مورد نجوم یا اخترشناسی بگویم که با اختربینی یا طالع بینی که مردم فکر می کنند فرق دارد.
اختربینی یا طالع بینی که در مورد تأثیر اجرام سماوی بر زندگی انسان سخن می گوید،اساس علمی ندارد. متأسفانه تا هنوز در جامعه ما و حتی در جوامع غربی هم مردم برای انجام امور روزمره شان به پیش بینی های نجومی یا طالع بینی مراجعه می کنند. این ها در واقع پس مانده های به ظاهر علمی اختربینی قرون گذشته اند. در گذشته ها یک پادشاه یا حاکم وقتیکه به جنگ می رفت یا ازدواج می کرد از منجمین می خواست تا زمان مناسب را برای آن پیشگویی کنند. که در اکثر موارد پیش بینی ها غلط می بود و باعث مرگ منجمین می شد. اما اخترشانسی یا نجوم بر اساس بررسی، رصد، اندازه گیری و محاسبات علمی است.
نجوم یا اخترشناسی هم به نوبه خود به دو شاخه تقسیم می شود. یکی نجومی علمی و دیگری نجوم آماتوری. نجوم علمی در مورد شاخه های مختلف علم نجوم، فیزیک نجومی Astrophysics، زیست شناسی کیهانی یا Astrobiology، کیمیای فضایی یا Astor chemistry می باشد که فقط توسط یک تعداد افراد خاص در مراکز علمی مختلف تحقیق و بررسی می شود.
اما اکثر افراد علاقمند به نجوم مانند خودم را منجمین آماتور می گویند که از میان گروه ها و طبقات مختلف جامعه برخاسته اند. در این بخش شما به آموزش معادلات فیزیکی، محاسبات کیمیاوی و دیگر توضیحات به شدت علمی نیاز ندارید. نجوم تا هنوز یکی از عرصه های علمی است که افراد مختلف و آماتور می توانند در آن سهم بگیرند و در حقیقت مشاهدات و کشفیات همین افراد، شالوده کار های تحقیقاتی مراکز علمی را فراهم می کند. مثلأ یک کشیش آلمانی بنام فیلیپس بخاطر مطالعات اش درباره مشتری شهرت یافت. در سال 1933 یک بازیگر کمیدین بنام وهی لی لکه های سفید سیاره زحل را کشف کرد و بلاخره گروت رابر انجینیری بود که در دوران جنگ دوم جهانی با استفاده از تلسکوپ رادیویی ساخت خودش نخستین نقشه رادیویی کهکشان را فراهم کرد.
یعنی نجوم آماتوری در واقع شرح و حکایت کائنات به زبان ساده است. برای منجمین آماتور سن و سال هم معیار نیست. نجوم آماتوری در واقع از دوره ابتدائیه مکتب آغاز می شود و کودکان هم از همان سالهای اول مکتب فرا می گیرند که منظومه شمسی چیست، آفتاب چطور حرکت می کند و غیره. پسر خودم صنف اول مکتب است و به نجوم بسیار علاقمند است و من هم از همین آغاز به آموزش نجوم برای او سعی می کنم.
چی شد که در این زمینه وبلاگ ایجاد کردید و بعد هم آن را به سایت آسمان کابل تبدیل کردید. هدف شما از ایجاد چنین سایت چی است؟
از مدت سه سال بدینسو به مطالعه نجوم در سایت های مختلف انگلیسی، روسی و فارسی پرداختم و می دیدم که چقدر در دیگر جوامع مردم به نجوم علاقمند اند. دانستنیهای نجوم برایم آنقدر جالب بود که با دوستانم اکثرأ در این مورد صحبت می کردم و گاهی هم چنان ذوق زده می شدم که جمع بندی اطلاعات از دستم میرفت. من در این مورد در مقدمه یا اولین مطلبی که در وبلاگ آسمان کابل نوشته ام، توضیح دادم.
تا اینکه دوستانم و بخصوص خود شما به من مشوره دادند تا مرکزی را ایجاد کنم که همه از این اطلاعات مستفید شوند و هدف من هم جز رساندن اطلاعات به خواننده افغان چیزی دیگری نبود. می خواهم که افغانها در شناخت کائنات ازدیگر ملت ها عقب نمانند. می خواهم تا مردم ما بدانند که این پدیده گرمایش زمین و گاز گلخانه یی چیست و سهم ما در تخریب لایه آزون چقدر است و چطور خورشید بر زندگی روزمره ما تأثیر دارد و آیا جز زمین در جایی دیگری از کهکشان راه شیری موجودات هوشمند زندگی می کنند یا خیر و ده ها مسئله مربوط به امور روزمره انسان و بالعکس اثرات فضایی بر روی زمین.
در ضمن ملل متحد هم بخاطر ترویج نجوم و گسترش فعالیت های فضایی بخشی را بنام شورای مشورتی نسل فضا یا Space Generation Advisory Council با هدف تحقق پروگرام های فضایی ملل متحد ایجاد نموده است. این شورا قوانین استفاده از فضا را ترتیب می دهد و اثرات مخرب زباله های فضایی را بررسی می کند و مهمتر از همه ترویج نجوم در بین نوجوانان و جوانان، زمینه های آموزشی، جستجوی منابع انسانی برای آموزش نجوم را در کشور های مختلف جهان از طریق نماینده یا فرد رابط شان بررسی می کنند. من نیز درخواست نمایندگی آنها را در کشور کرده ام که به نظرم یکتن از هموطنان قبلأ نمایندگی آن را دارند ولی ما با هم آشنا نیستیم و من در حقیقت دومین فرد یا نماینده این سازمان در کشور خواهم بود. من سعی می کنم تا با استفاده از فرصت و زمینه های موجود در این شورا به نسل جوان افغان در ترویج نجوم کمک کنم.
اخیرأ بعضی از تلویزیون های خصوصی در کابل به پخش فلم های نجومی پرداخته اند، به نظر شما این کار برای مردم جالب است؟
موضوعات نجومی بخصوص فلم های که توسط کشور های پیشگام در این عرصه ساخته شده بی نهایت دلچسپ و جذاب است و من خیلی از این ابتکار تلویزیون ها استقبال می کنم. اما یک مشکل اساسی و عمده که من در نمایش این نوع فلم ها دیدم این است که تلویزیون های خصوصی کشور، به این مسئله هم مانند دیگر برنامه های غیر تولیدی مانند سریال های هندی می نگرند. من چندی قبل فلمی را تحت عنوان " آفتاب چگونه خلق شد" از طریق تلویزیون طلوع دیدم و بسیار ناراحت شدم. اگر اشتباه نکنم فلم توسط کشور جاپان یا کوریای جنوبی با زیبایی و جامعیت خوبی در مورد خورشید ساخته شده بود، اما ترجمه این فلم و بخصوص دوبله یا متن خوانی آن با بی تفاوتی و اشتباهات فراوانی انجام شده بود. من در برابر این فلم نشستم و چندین قسمت آن را یاد داشت کردم. مثلأ مترجم در یک قسمت می گوید که آفتاب 109 برابر زمین است و در جای دیگر می گوید که لکه آفتاب 3 هزار برابر زمین است.
مثلأ می گوید که آفتاب یک شی بی ثبات است که از مدار ها استفاده می کند و یا پلازما در فضا زیاد است و از طریق برق عادی بوجود می آید و یا آفتاب در 5 میلیارد سال بعد مواد خود را مصرف می کند و ونوس، عطارد و زمین را فرا می گیرد و تا آخر همین طور. می خواهم بگویم که نمایش فلم های نجومی و هر نوع فلم دیگر اولأ به ترجمه دقیق نیاز دارد. تلویزیون های کشور به این مسئله چندان توجه نمی کنند و هر گاه ترجمه فلم اشتباه باشد طبعأ پیام اساسی فلم را به بیننده نمی رساند.
ابتکار تلویزیون های خصوصی در نمایش فلم های نجومی کار بسیار نیک و خوبی است اما باید درست نمایش داده شود. یعنی اولأ ترجمه آن باید درست و دقیق باشد، سپس و طوری شود که مردم به تماشای آن دلگرم شوند.
در مورد روز جهانی نجوم بگویید که چه وقت و با چه هدفی برگزار می شود؟
هر سال اعضای گروه های نجومی، منجمین آماتور و دیگر گروه های علاقمند به این عرصه یک روز دور هم جمع می شوند تا شگفتی ها و زیبایی های نجوم و آسمان را به علاقمندان نشان دهند. اما بصورت رسمی روز جهانی نجوم با هدف " ترویج دستاورد های جدید علمی و ارایه اطلاعات، منابع و همچنان ترغیب به عرصه های مختلف نجوم" تجلیل می شود و همچنان بخاطر این تجلیل می شود تا به مردم نشان داده شود که نجوم عرصه بسیار جالب و حتی نوعی تفریح است.
دوگ برجیر Doug Berger رئیس انجمن نجوم شمال کالیفرنیا این رویداد را در سال 1973 به عنوان یک روش بسیار خوب برای جلب توجه مردم به علم و سرگرمی از طریق برگزاری نمایش و برنامه های رصدی در مرکز شهر تجلیل نمود. از همان زمان به بعد تجلیل و گردهمایی در اندازه های مختلف رواج شده است.
تاریخ دقیق این روز بصورت سنتی در میانه ماه اپریل و ماه می و نزدیک به زمانی که مهتاب در ربع اول خود قرار می گیرد. این حالت مهتاب با دهم ماه می مصادف افتاد که از آن به بعد تاریخ دقیق آن را 10 می هر سال تعیین نموده اند.
اما در کشور ما که تا هنوز هیچ انجمن یا گروه نجومی وجود ندارد. خواستم تا به بهانه روز جهانی نجوم سایت آسمان کابل را که با هدف ارایه اطلاعات نجومی تهیه شده به همه معرفی کنم و در ضمن از علاقمندان نجوم دعوت کنم تا با مشارکت هم یک انجمن نجوم در کشور ایجاد کنیم و از دولت و جامعه جهانی و بخواهم تا افغانها را در این عرصه کمک کنند. مثلأ ما به ایجاد یک رصد خانه، مرکز نجوم و همچنان تهیه و خرید تلسکوپ و مواد تعلیمی نجوم نیاز داریم.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
حمایت صریح کرزی از طالبان اگر کرزی اندکی وجدان میداشت و پابند به تمامیت ارضی و جغرافیایی این کشور میبود، بعد از ترور نافرجامش همینکه به ارگ ریاست جمهوری میرسید باید فرمان بازداشت وزرای داخله، دفاع و رئیس امنیت را صادر میکرد. کرزی چرا دست به این کار نزد و تنها به یک پیام تلویزیونی بسنده کرد؟ چرا این امر را جدی نگرفت؟
امرالله صالح رئیس امنیت در روز استیضاحش بیمحابا به برخی مسایلی اشاره کرد که واقعا تکاندهنده بود. او گفت، اگر مطبوعات و رسانهها از سالون بیرون بروند، من حاضرم به تمام وکیلان پارلمان توضیح دهم که طالبان کیستند و حکومت کیستند.
او از حادثه هوتل سرینا یاد کرد و گفت:" شش نفر متهم به دست داشتن در قضیه حادثه تروریسی هوتل سرینا دستگیر کردیم و به کرزی سپردیم، تا هنوز از آنها هیچ خبری نیست که کرزی با آنها چه کار کرد".
بعید است که کرزی برادران و همسنگران سابقش را به چوبه دار بسپارد. حوادث خونبار اخیر و چراغ سبز نشاندادن کرزی به طالبان، این روزها به یکی از مسایل داغ محافل سیاسی تبدیل شده است.
اکنون این مسئله مطرح است که چطور ممکن است وقتی کرزی از نیروهای خارجی تقاضا میکند دست از گرفتاری طالبان بردارند و از طالبان به نام فرزندان این وطن یاد میکند و برادر میخواند و بعد هم بیاید آنها را به اعدام محکوم کند؟
اندک اندک این شک و تردید در میان مردم قوت میگیرد که حکومت کرزی با تبانی با طالبان سقوط میکند یا طالبان یک شبه وارد کابل پایتخت میشود؟
حادثه 11هم ثور در پی حملات بر مخفیگاه طالبان در گزرگاه یک اشتباه دیگری بود که مقامهای امنیتی به آن اعتراف کردند. وقتی مقامات امنیتی از مخفیگاههای تروریستان آگاه بودند پس چرا زودتر قبل از حادثه 8 ثور اقدام نکردند به جای اینکه از ملت عذر بخواهند و از این حادثه به عنوان یک عمل "شرمآور" نام ببرند؟
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
نفوذ طالبان در پایتخت آخر چرا قضیه را اینقدر پیچیده کنیم و یا هم کوشش کنیم پیچیدهاش بسازیم. و بدتر از همه اینکه کوشش کنیم پیچیده نشانش دهیم.
بعضی از ما آدمها همیشه عادت داریم که بعضی چیزها را به گونه توضیح میدهیم که گویا آن چیز فقط همان یک چیزی بوده که
اتفاق افتاده و علتاش هم همان یک چیز بوده که باعث شده این چیز اتفاق بیافتد. این حرف، بسیار پیچیده و مسخره بنظر میرسد، نه؟ بسیار رسم شده است که برخی از این وقایع را به جاهای ربط بدهیم. اما اگر بیشتر به عمق این حادثه اخیر روز هشتم ثور را بنگریم، به برخی واقعیتهای آشکار که در پشت این قضیه جریان داشت و دارد دست پیدا میکنیم.
طالبان در فاصله 500 متری رئیس جمهور کرزی قرار میگیرند و شلیک میکنند. در این روز بیش از 3000 نفرافراد پلیس و اردوی ملی امنیت را گرفته بودند. چطور امکان دارد که طالبان در 500 متری رئیس جمهور و قطعه رژه نظامی نزدیک شود؟
خلاصه اینکه این حادثه یک بار دیگر ثابت کرد که طالبان و اعضای حزب اسلامی، چقدر در درون دولت نفوذ دارند. حامد کرزی، به طالبان چراغ سبز نشان میدهد و به آنها میگوید در هر سر حاضر است با آنها گفتگو کند. کرزی با حکومتش که در حال از هم گسستن است برای تبلیغات انتخاباتی دور بعدی ریاست جمهوری میخواهد طالبان را با صفهای برادری و برابری فراخواند و جالبتر از همه اینکه با دلسوزی زیاد از نیروهای بینالمللی خواسته است که دست از دستگیری طالبان بردارند و آنها را مورد آزار و اذیت قرار ندهند.
مردم به حدی کافی بدبین شدهاند و بدبینی نسبت به اینگونه موارد و حمایت کرزی از طالبان هر روز بیشتر و بیشتر میشود. اگر وضع بدین منوال ادامه یابد مطمئینا طالبان ارگ ریاست جمهوری را هدف قرار خواهند داد.
خبرگزاری رویتر و اسوشیتت پرس، بیشترین بازتاب را در روزهای گذشته در این مورد داشتند. اخبار مرتبط اما بسیار جالب و جامع را در اینجا بخوانید
نگرانی ایالات متحده آمریکا در مورد قصد ترور کرزی توسط طالبان
علیرغم تشنجات، کابل با بغداد شدن فاصله دارد
مقامات بلند پایه امنیتی مورد سوال قرار خواهند گرفت
فرار کزی از صحنه تیراندازی در چمن حضوری
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
افغانستان، لکهای روی زمین فکر کنید این پست دیروز بودهامروز تاریخ 22 اپریل برابر با سوم ثور 1367 روز جهانی زمین نام گذاری شده است. زمینی که ما امروز روی آن راه میرویم، میخوابیم، میخوریم، زبالهها را دفن میکنیم و آزمایشهای اتمی میکنیم. زمین، حدود 4.5 بیلیون سال قبل به وجود آمد. سیاره ما یکی از زیباترین سیارهای است در نظام شمسی. براساس تحقیقات دانشمندان، سابقه حیات بر روی زمین به 3.5 بیلیون سال برمیگردد.
چرا روزی بنام روز زمین یا زمین پاک نام گذاری میشود. اندیشه روز زمین، برای اولین بار توسط سناتور آمریکایی "گیلرد نلسون" Gaylord Nelson در دهه 60 میلادی به وجود آمد. او اندیشهاش را بزرگتر از آنچه همقطارانش میپنداشتند میدانست. هدف او، پاک نگهداشتن زمین و متوجه ساختن سیاسمتمداران جهان و کشورهای بزرگ صنعتی به بحران زیست محیطی بود. اندیشه والاتر از این در کجا بود که گیلرد نلسون به آن دست میزد؟ اما او با پشتکارش توانست، طیف بزرگی از روشنفکران و دانشجویان دانشگاههای آمریکا و سراسر دنیا را با خود متحد کند تا این روز را در تاریخ ثبت کند و از روز زمین تجلیل به عمل آید.
اما در این روز، چیزی که بیشتر توجهم را جلب کرد این بود که افغانستان در کجای این زمین قرار دارد؟ اصلا ساکنین این تکهای از جغرافیای زمین، به نام افغانستان چگونه آدمهای هستند؟ من میشرمم این کلمات را به زبان بیاورم و بگویم در روی این سیاره به نام زمین میزیم. من شرم دارم از اینکه بگویم من ساکن قسمت کوچک این زمینم.
یک انسان نجیب که نامش را "کوچی" گذاشته و فرهنگاش را توحش، به ملیونها انسان میتازد و میگوید شما ساکنان اصلی این سرزمین نیستید. یک انسان دیگر از راه میرسد و میگوید شما مسافرید و این سرزمین مال ماست. ما باید بشرمیم و آب شویم.
سهم ما در این میان چیست؟ ما در مورد بهبود زیست محیطی چه قدمی مثبتی برداشتیم؟ ما من حیث یک انسان چه کاری برای بهتر زیستن خود کردیم؟ اصولا تمام این سوالها بیپاسخ میمانند. ما هیچ کاری نکردیم. جز خوردن و ریدن. شما شهر کابل را ببینید. به یک تشناب عمومی تبدیل شده است. از هر کوچه و پسکوچهء که شما گذر کنید، بوی و تعفن کثافات دیوانه تان میکند. ما در کجایی این زمین هستیم؟
این افغانستان نیست، تشناب است. زندگی ما و عشق ما در درون تشناب است. زایده تشناب هستیم. و در درون همین تشناب دفن میشویم. هیچ فکری به حال نجات مان نکردهایم. همینکه خوردیم، میزنیم بیرون و در لب جادهها و در انظار عمومی، بیآنکه شرمی در چهره ما گل کند، میشاشیم. ما نه به زندگی و صحت خود و نه به صحت هزاران نفر دیگر توجه داریم. این فرهنگِ این سرزمین شده، شهر ما خانهای ماست. در هرجایی این خانه بشاشید، تا توان دارید.
برای این مردم، رسم شده و افتخار است که ازاربند گلدار شان را در انظار عامه نمایان کنند. این رسم شده که در راه رفتن دست به ازاربند شوند و در جاده عمومی شهر بشاشند. راستی این دولتی را که ما فعلا داریم از این روز اصلا چیزی شنیده که امروز روز زمین است؟ فکر نمیکنم که این خبر را شنیده باشد. و اگر شنیده باشد هم باید در پی مفهوم "روز جهانی زمین" سرگردانی کشیده باشد. حتما در پی ساختن مصطلحات ملی بودند که فرصت نتوانستند از این روز حداقل یادی کنند. شهردار کابل در کجاست؟
کرزی! برخیز! از قصر ریاست جمهوریات پاین شو، بیا شهر کابل را ببین به تشناب تبدیل شده است. رودخانه خشک کابل، مملو از زبالههای است که از چند سال انبار شده است. روزانه هزاران هزار انسان از کنار آن میگذرد و دچار هزار نوع مریضی میشوند. کرزیا! بینیات، را بمال، و اینجا را ببین. زیر سرت مردم شاشیدند، پاین پایت را مردار ساختند. به خود تکان بده و به خود بیا.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
کوچیها و جهانگشایی
بعضی وقت شده که هنگ*(hang) کرده باشید و ناتوان از چیزی که بر لب بیاورید؟ من بارها شده که hang کردم. هیچ نتوانستم چیزی بگویم. این hang ماندن دو علت داره: یکی اینکه شما از خشم فروخورده، توان حرف زدن از شما سلب شده باشه و دو اینکه دچار بهت و حیرت شده باشید و اینجاست که زبان تان لال و مخ تان هنگ Hang میکند.
من بعضی وقتها hang میکنم. یعنی توان حرف زدن از من گرفته میشود. شاید همگان از اظهار نظرهای علم گل کوچی نماینده کوچیها در پارلمان آگاه باشند. علم گل، بدون ترس در مجلس اعلام کرد که افغانستان سرزمین کوچیهاست و بقیه اقوام افغانستان همگی مهاجرند. و جالبتر اینکه یک روز بعدتر همین علم گل کوچی، با یکی از کانالهای تلویزیونی مصاحبه کرد و گفت که من حرفهایم را تصحیح میکنم. منظور من تمام اقوام افغانستان نبود بلکه فقط هزارهها بود. میبینید! در مجلس، در جایی که همیش داد از این دارند که خانه مردم افغانستان است اما یک کوچی از گوشهای پیدا میشود و میگوید به غیر از کوچیها، بقیه اقوام افغانستان همه مهاجرند. میبینید! ما در چه وضع قرار داریم و مشکلات ما را به چندین هزار سال برمیگرداند.
من چند روز بود که میخواستم چیزی در این مورد بنویسیم اما راستش مانده بودم چه بگویم. من فکر میکنم علم گل کوچی این حرف را بدون مقدمه و تصمیم قبلی نگفته است. در هفتههای اخیر، آقای کرزی بیشترین کارش این بود که با نمایندگان پارلمان و رهبران جهادی به گفتگو بنشیند و روی اینکه انتخاب پارلمانی و ریاست جمهوری همزمان برگزار شود صحبت کند. اولین قربانی این بازی، وزیر ترانسپورت نعمت الله احسان جاوید بود که بعد از جر و بحث زیاد کرزی با محمد محقق و سرانجام هم به توافق نرسیدند. کریم خلیلی معاون دومش، قبل از قبل پذیرفته بود. یک روز از آن نگذشته بود که کرزی برای اینکه زهر چشمش را به محمد محقق نشان بدهد، وزیر ترانسپورت نعمت الله احسان جاوید را از وزارت برکنار کرد.
این هم کارگر نیافتاد، کرزی جویایی راههای مختلفی شد. اکنون این معضلات کوچی و اظهار نظرهای علم گل کوچی به گونه توام با توطئههای کرزی میباشد. این فقط یک توطئه است، قضیه اصلی پشت پرده صورت میگیرد. دولت کرزی آخرین نفسهایش را میکشد و ممکن است به زودی از پا در بیاید.
من هنوزم هنگ کردم. یکی پیدا شود کلید Ctrl، Alt و Delete ام را بزند.
*هنگ یا به زبان انگلیسی hang واژه فنی برای باز ماندن از فعالیت و یا متوقف شدن ناگهانی سیستم کامپیوتر است.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
باز هم غم بیزنی و حرفهای مادرم
مادرم دیروز از خانه کریم خان، از سعودی برگشت. حالا پیشوندی به نامش افزوده شده: "حاجیه بیبی حوا". دیروز سراسر، قصه مکه (ج) و سرگردانیهای مادرم را شنیدم. دیروز، برایم قصه کرد که چندین بار در اطراف خانه خدا گم گشته و به کمک عروس و بچهاش دوباره یافت شده.
مادرم برای سه ماه رفته بود امارات عربی- دوبی. سه سال است که از مریضی شکر (diabetes ) رنج میبره. گاهی غصه پرهیز را هم نداره، هرچیز شیرین که گیرش آمد، نوش جان میکند.
بهرحال، دیروز مادرم از سفر چهار ماههاش به دوبی و عربستان سعودی برایم قصه کرد. وقتی متوجه میشد که من فکرم جایی دیگری است، میگفت: "بچم بری تو مهم نیس که خدا کجاس و خانهاش کجا. من از خانه خدا صحبت میکنم و تو فکرت، جایی دیگه میره". ازش پرسیدم مادر جان، خانه خدا رفتی، بریم چه دعا کدی؟. گفت:" بچم برت دعا کردم که صاحب آو و نان شوی، صاحب زن شوی و دعا کردم که از دزد و طرار نجات یابی".
این روزها، بزرگترین آرزوی مادرم این شده، من که همان سهراب، پهلوان مادرم باشم باید زود زن بگیرم. دیروز مادرم میگفت، چه میشد که حال صاحب سه چهار تا بچه میبودی و در اطرافت خیزک و جستک میزد. یک لحظه تمام بچههای آیندهام از پیش چشمم رژه رفتند. گفتم واه واه اینه، سهراب های کوچک! ولی یک دفعه تکان خوردم، وقتی به خود آمدم. گفتم نشود، شغل پدر لامذبش را بگیرند: وبلاگنویسی.
چه شغل بدی است این وبلاگنویسی. و بدتر از همه اینکه سهرابهای کوچک، یعنی فرزندانم در بیوگرافی شان بنویسند: در یک خانواده وبلاگنویس به دنیا آمدهاند. وای خدای من! همین لحظه، از شرم آب میشوم. غرق عرقم.
آهان، برگردم سر موضوع. مادرم علاقمند است که عروسش را از دست خودش آش ساختن و قروت جور کردن یاد بته. بریم میگه: "بچم! یکی را بگیر که یک دو روز کتش گذرانت شوه، زیاد نازک خیالی نکن، برو سر یکی انگشت بمان". مادرم هم چند نفر را زیر چشم کرده، از جمله دختر خالهام را. این یکی از آن یکی که سه سال پیش گپش بود نی، این کوچکتر است و صنف یازده مکتب است ظاهرا.
مادرم جانم میگه: "ای خردترکاش هم خوبش اس، خوب خامک دوزی بلد اس، خوب آشپزی بلدس، در کار خانه هیچ بند نمیمانه". من با تائید مادرم همیش میگویم، مادر جان، کسی باشه که آشپزی را خوب بلد باشه، از عهده کار خانه خوب بر بیایه و مهربان باشه که تو را اذیت نکنه.
راستی، بعضی از این عروسها هستند که روزانه تا یک بار خسر مادرش (مادر شوهر) را لت و کوب نکنه و تا دلش را یخ نکرده آرام نمیگیرند. خدا شما را از این دسته از عروسها نجات بته. بدتر از همه اینکه بعضی از همین عروسهای چغر، آنقدر در دل شوهرش شان شیرینند که شوهر توان تیز نگاه کردن به چشم خانمش را ندارد. حتی همین عروسهای چغر، بالای شوهران شان زورآزمایی میکنند و در بعضی مواقع لت شان میکنند.
میبینید، این عروسها گاهی وقت اینطوری هم هستند. حالا مادر من، بسیار نگران است که زن من از چه رقمش خواهد بود. من در این میان ماندم که چه کار کنم. زن بگیرم و اگر خوب از آب در نیاید باز چه خاک برسرم کنم؟ من طاقت شنیدن صدایی گریه مادرم را ندارم. اگر بشنوم که خانم من، مادرم را لت کرده، کاری میکنم که هیچ کس تا هنوز نکرده باشد. به طیاره (هواپیما) بالایش میکنم وقتی بالای دریا رسیدم، از ارتفاع هفت هزار متر پاین پرتش میکنم. بانش که والها و کوسهها نوش جان کندش.
اگر خوب از آب در آمد که هیچ چه. خوشا به سعادتش. گاهی وقت فکر میکنم که با این وضعیت که من دارم، فکر نمیکنم صاحب زن شوم. اگر همینطور بیزن بمانم که چه فاجعه خواهد بود.
لذت دنیا زن و دندان بود
بی زن و دندان جهان زندان بود
چند روز است که دنیا لذتش را از من گرفته است. وقتی آب سرد میخورم، فکر میکنم دندانهایم میریزد و حالا فکر میکنم دنیا به برگ کاه هم ارزش ندارد. من نمیدانم، اگر زن بگیرم و این همه چیز تغییر کنه که خوب و اگر نکنه باز چه چاره بجویم؟
یک سوال جدی:
های جوانان! شما بعد از اینکه زن گرفتید، دنیا برای تان لذت داشته یا تلختر شده است؟ روزانه چند بار زن تان را لت میکنید؟ و در چه زمان؟ و راستی چند بار خود تان لت میخورید؟ به من بگویید لطفا.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------