میخواستم بنویسم که هیچ وقت آرزوی زیستن در این کشورها را نکنید. اگر تنها این نکته را در نظر داشته باشید که میخواهید در اینجا برای دو روز راحت و آسوده بگذرانید، میشود با این نکته کنار آمد. اما شما فقط میتوانید درست زنده بمانید اما نه اینکه بتوانید زندگی کنید. زندگی اینجا تعریف دیگری دارد. و تو باید در هر قدم آن، تعریف زندگی را جستجو کنی و آن را به وجود بیاوری و یا در پی یافتنش در درونت باشی. در اینجا سخت است تا خودت را بیابی در کجا هستی.
شما در افغانستان، در قریه و یا همان آبادی کوچک تان، خود تان را آدم شمار میکنید. احساس غرور دارید. قهر میکنید، اما اینجا چه کاره مملکت هستید؟ که به شما این امتیاز را خواهد داد؟
البته که شما هنوزم در اینجا یک انسان معتبر برای خود هستید اما یک آدم معمولی در اجتماع که سوسیال نوش جان میکنید، در یک شرکت کار میکنید. اما اولویت ندارید. چرا؟ چون، سیستم در اینجا به گونه تنظیم شده است که به ظاهر همه چیز طبیعی بنظر میرسد و شما فکر میکنید بهشت اینجاست. اما در حقیقت این طور نیست به چندین دلیل.
شما با چهره و رفتار تان از دور شناخته میشوید که شهروند بومی اینجا نیستید. هرچه هم چهره بدل کنید، مذهب تغییر بدهید، همانی هستید که بودید، بدون هیچ تغییری. هنوز با تابوها راه میروید. زن برای شما ناشناختهترین موجودی است. تاب عقاید پویا و متنوع دیگران را در اجتماع ندارید. هنوز هسته تعصب مذهبی و قومی در درون تان زنده است و شما را افرادی معرفی میکند که از یک جامعه لمپن آمدهاید. حتی چند نسل هم بگذرد شما همانید که از دور شناخته میشوید: یک غریبه از سرزمین دیگر، شهروند درجه دوم.
اگر بخواهید، بسیار هم خود تان آدم جلوه بدهید، چرا که نه. تمام نرمهای انسانی و روابط انسانی پذیرفته شده و پذیرفتنی است. هنوزم، من حیث یک انسان، احترام تان بجاست. اما شما اول جرئت ندارید خود را در این جامعه بروز بدهید، چون فکر میکنید تعلقات شما مربوط به جایی دیگری است و تعصبات شما هم. به شما چه که چه میشود و شاید هیچ از سیستم اینجا به آسانی سر در نیاورید. شاید بدانید که فلان شخص از فلان حزب صدراعظم است و در حکومت بیشترین چوکی (کرسی) در دست دارد اما هرگز به لایههای زیرین اجتماع دسترسی پیدا نمیکنید.
شهروند درجه دوم
اما بیایید حق بدهیم برای آنهایی که برای آزادی کشور شان جنگیدهاند، خون دادهاند تا در آرامش و صلح و مهمتر از همه سربلند زندگی کنند. آیا این پذیرفتنی است که منی افغانی شوربخت، از یک کشور آشوبزدهای مثل افغانستان برخواسته و بیایم در این سرزمین، زندگی کنم و خوش بگذرانم و بعد ادعای مالکیت کنم؟ دعواي کار در دولت را داشته باشم؟ حق آن شهروندی که دیروز برای دفاع از سرزمینش خون داده است چه میشود؟
من با این واژه جهانی شدن Globalization تا اندازهء نامأنوسم. هنوز باید فکر کنم که این فرهنگهاست که منادی جهانیشدن در جوامع بشری هستند و یا تکنولوژی و سیاستهای ارباب بزرگ که میخواهد جهانیشدن سیاستهای شان را از این طریق عملی سازد. راستی از این به بعد، وقتی نوشتم ارباب بزرگ، منظورم ایالات متحده آمریکاست.
و سرانجام: اگر به تو اجازه میدهند، در آنجایی که هستی، نفس بکشی، در همانجا باش. اگر به تو حق گفتن و شنفتن را میدهند، بهتر است با یک قرص نان در همان وطنت باشی. اینجا، جایی برای ساکنان بومی اش است. اینجا همه چیز خوب است اما نه برای کسی که از کشورش مهاجرت میکند و در اینجا برای گذراندن بقیه عمرش میباشد. شاید برای یک تاجر خوب باشد، چون در پی بدست آوردن پول است اما نه برای کسی که با قلم و قدم در پی آزادی کشورش مبارزه کرده است و خون داده است و اینجا بیاید تا آسوده زندگی کند. اینجا ضایع میشود. فرصت چندانی ندارد مگر در شبکهها و نتورکهای اجتماعیای که بتواند دسترسی پیدا بکند و خودش را از آن طریق به جاهایی وصل کند ورنه تو هنوزم یک غریبهای و از یک جایی دیگر.
یک نفر به من بگوید که یک هزاره در افغانستان عزیزمان شهروند چندم است؟ سوم؟ چهارم؟
لطفا برای من خیالبافی نکنید و نگویید که ما هزاره ها دز افغانستان شهروند اول هستیم!!!! بودم و دیدم!
م.ن
پس در اینصورت از شما پوزش میخواهم ومن لیاقت شمارا زیر سوال هم نبردم. سو تفاهم اتفاق افتاد ممعمولآ من چنین مسايل را جدی نمیگیرم.
نمیدانم امروز از کدام پهلو برخاسته بودم
خوبی های همه عالم را برایتان آرزو میکنم
زکریا جان
من که نفهمیدم دقیقا منظورت چیست
به هر حال من خیلی جدی نگفتم و منظورم شوخی بود ولی ظاهرا تو جدی گرفتی و در مورد لیاقت بنده اظهار نظر کردی.
م ،ن
من خودت را نه برادر خطاب کردم ونه خواهر که خدا فضل کرد نوشتم برادری زیر نام خودم و« دیگری»متوجه شدی نازنین که تو هستی «دیگری» یعنی نه لیاقت برادر بودنم را داری ونه از خواهر بودنم را،
سلام
نسیم جان امید است که سلامت و شاد باشید.
زندگی در غرب و یا در ملک بیگانه دیقی ببار می آورد ولی نقطه نظر های مثبت آن این است که هر که برای خود زندگی می کند.
هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
سفر کشف عینیت است نه حقیقت، و عینیت بهتر از حقیقت است. در سفر است که انسان به عینیت هستی پی میبرد و در ژرفنای آن به سیروسلوک و رازهای زندگی چیره میگردد .
درود
well , Nasim look at west just from germany a country that create Hitler. I if you have time visit france and UK as well may be you change your view.
نسیم باچه حالی سانسورگر هم شدی؟
سلام
زکریا از کجا فهمیدی من برادرم !
در مورد شعر مولانا و سعدی :
بزرگان ادب ایران زمین گفته ها و نوشته ها یی دارند که بسیار نغز و دلنشین اند و البته سودمند.
tuba Tuba tuba, o bacha nasim, Abroie ma, gharbi ha ra burdi, hehe, hala bayad hamagi ma, beraweem pas afghanistan, hehehe, waqeyat ha talkh ast, waqeyat ha ra bayan kardi, hehehe wala, bekhi mara khejalat kadi kati en europa amadanem hehe,
سهراب عزیز
در بدل دریافت یک چیزی ، چیزِ دیگری باید پرداخت ، از شهروندی درجه اول گذشتیم و شهروندی درجه دوم را قبول برای چی؟ خودت و دیگران بهتر ازما جواب آنرا دارید. در اذل خدواند شهروند درجه اول بودن را نصیب ما نکرده بود . همین برادریکه زیر نام «خودم» ودیگری از مولانا و سعدی بیتی نوشته همه خیلی بجاست. و خودت هم چیزیکه نوشتی ،ترسیم از پیآمد هاییست که جوامع بشری از بدو تشکیل با آن مواجه اند. قوی تران خانه های آباد دارند ضیعف تران ،خانه های شان را از دست دادند آمدن به خانه قوی تران ، اینکه در خانه بیگانه وضعش چطور است. سخنیست دور ودراز
salam nasim jan !tashrif biavared Swedan. ta dar kedmat shoma bashim.
نسیم جان, ما کسانیکه در خارج هستیم می خواهیم چند روز در آرامش زندگی کنیم, ما خسته هستیم و از لحاظ روانی نورمال هم نیستیم. دیدگاهی شما صحیح است اما برای کسانی مثل خودم اگراینجا بهشت نیست حد اقل بهتر از کشور خودمان است.
شاید در نظر شهروندان این کشور ما بیگانه باشیم ولی در قانون اساسی همه یکسانیم.
در اینجا فرصت زیادی وجود دارد اگر کسی خواسته باشد به جای برسد, مثلآ خودم بعد از چند سال زحمات منحیث یگ "Network Engineer" کار کنم و هیچ ممانعت هم در راهم نیست که ترقی کنم ولی باوردارم که در کشور خود اصلآ نمیتوانستم به جایی برسم.
اگر کسی خواسته باشد در شبکه های اجتماعی سهیم باشد می تواند یگ زندگی آبرومندانه داشته باشد.
آمید وارم که شما از بازدید خود لذت ببرید
پاتهي گشتن به است از كفش تنگ
رنج غربت به كه اندر خانه جنگ
(مولوي )
پاي در زنجير پيش دوستان
به كه با بيگانگان در بوستان
(سعدي)
