آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
سفر بی بازگشت

چگونه مى‌شود باور كرد، مردى كه ديروز با هم نان خورديم، خنديديم و گفتيم امروز در ميان ما نيست. مردى كه هميشه
علاقمند شنيدن اشعار مولانا، سعدى و حافظ بود. مردى كه علاقمند به عرفان بود، از جهان چشم پوشيد و رفت. اين است چهره اصلى اين دنيا، اين است نتيجه آنچه تو در زندگانى ات ديده‌اى و چشيده‌اى ـ مرگ، بى‌خبر دهان مى‌گشايد.

مرحوم محمد رحيم بخشى
، دوست مشترك ما بود، در حلقه كه شهباز ايرج، يونس بخشى، رفيع جنيد، فرهاد و من هم بودم. او جوان بود و هرگز انتظار نمى رفت كه دنيا با او اين چنين سر نامردى بگيرد. رحيم همیشه به من بوله صدا می‌کرد و هنوزم پژواک صدایش در گوشم طنین می‌افکند، باور نمی‌کنم او رفته باشد، گویا او هنوز اینجاست.
بغض در گلويم پيچ مى‌خورد، من تاب و توان نوشتن آنچه را كه ميخواستم بنويسم ندارم.
امروز، آقاى ايرج، در پيام خانه وبلاگم در ضمن انكه توصيه كرده بود من يادداشتى در باره رفتن ناگهانى رحيم بنويسم اين جمله را نیز همراه با شعر از سعدى نوشته بود:

چهره ى اصلى دنيا همين بوده است،‌كسى كه هيچ تصور نمى كرديم به اين زودى راهى يك سفر بى بازگشت شود از ميان رفته است.

به هيچ باغ نبود آن درخت مانندش

كه تند باد اجل بى دريغ بركندش

به لطف خويش خدايا روان او خوش دار

بدان حيات بكن زين حيات خرسندش

روانش شاد باد

یادداشت ایرج را در این مورد اینجا بخوانید
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Saturday June 14, 2008 06:37 AM
1- ننگیال

سلام برادران گرامی میخواهم بگویم که در افغانستان اصلاَ اسلام وجود ندارد و در بین افغانها اهل شعیه کفر مطلق و بدون شک است اگر نطر باندازیم مسلمانی را در افغانستان نخواهیم دید.
وقتی می گویم اهل شعیه کافر هستند این سخن را بدون کدام ثبوت نمیگویم ثبوت کتابهای اهل شعیه است
من برای تان اسم کتاب می دهم شما کتاب را دیده خودتان قضاوت نماید و بعداَ بگوید که اهل شعیه مسلمان هستند .

ببینیدکتابهای مشهور اهل شعیه که قرار ذیل است ( اصول کافی ص "259" ) (رجال کشی ص"138")
ببینید کتاب خمینی کافر (کشف الاسرار ص"120")
ببینید ( مقبول احمدص"339") ( اصول کافی ص "83")
(کلینی اصول کافی ص "117""160""278") برادران و خواهران عزیز و گرامی من خودم شعیه بودم لیکن بعد اط مطالعه کتابهای فوق و دیگر کتابهای مشهور اینها برایم معلوم شد که اهل شعیه کافری مطلق هستند از این وجه به اسلام رو اوردم و به دین محمد اخرزمان ایمان اورده و حالا به فضل الله ج مسلمان هستم
بنده الله ج , امتی محمد ص , مذهبم اسلام است
و باید در حقیقت مذب برای تان گفت که اسلام یک مذهب است و این مذاهبی را حالا مردم مایان پیدا کرده خلاف دین اسلام است.
و از ایت که الله ج میگوید که :
وعتصمو بحبل الله جمیعاَ ولا تفرقو.
انکار است از اینرو اسلام یک مذهب است و من مسلمان هستم نی حنفی نی شعیه نی شافعی
نی حنبلی و نی کدام دیگری از مذاهب خو ساخته صرف مسلمان.
وسلام.


Wednesday March 5, 2008 02:28 AM
2- Hussain

I am very very sory


Saturday March 1, 2008 10:22 PM
3- مریم


خداحافظی گریه دریک غروبه
خداحافظی رنگ دشت جنونه
خداحافظی غم توی کوله داره
خداحافظی ناله یک قطاره
یه خط یادگاری رو دیوار نوشتم
دل و اونجا گذاشتم بریدم گذشتم
دوتا قطره اشک روی شیشه حیرون
یکی مال من یکی مال بارون
چه غمگین جاده چه بی رحم رفتن
جدامی شم ازتو جدامی شی ازمن
یه قلب مسافر یه مرغ مهاجر
با یه دفترازخاطرات قدیمی
جدامی شه ازلحظه های صمیمی
جناب اقای فکرت بازگشت دوستتان رابه دیار
ابدی تسلیت می گویم.مریم.ص ازقم


Friday February 29, 2008 12:40 PM
4- حضرت وهریز

دردا و حسرتا که غم را چون آتش دود نیست...
خبر بدرود نابه هنگام دوست خوبم رحیم جان بخشی برایم غیرمترقبه و تکان دهنده بود. من به همه ی دوستانی که رحیم- این یار گرمابه و گلستان را از نزدیک می شناختند، تسلیت می گویم و در این اندوه بزرگ با شما، یونس بخشی، شهباز ایرج و دیگر دوستان شریکم.


URL:
Thursday February 28, 2008 10:12 AM
5- یسنا

فکرت عزیز!
مارکوزه مخالف هرگونه تداوم غیر طبیعی برای زنده ماندن انسان بود و می گفت: مرگ یک بخش عمده زندگی است و بدون مرگ زندگی به کمال نمی رسد مگر هنگامی که سوفی همسرش درگذشت از این گفته اش تجدید نظر کرد و گفت باید تلاش کرد تا مرگ را از میان برداشت و تنها با از میان برداشتن مرگ است که انسان می تواند خوشبخت شود.
خیام بزرگ می گوید:
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا به ما گوید راز
پس بر سر این دو راهه آز و نیاز
تا هیچ نشینی که نمی آیی باز
فکرت عزیز ما همه فرزند مرگیم و دیر یا زود می میریم تنها مرگ است که تا هنوز در جهان راست می گوید و بی تغییر به تداومش ادامه می دهد.
راستی مرگ تا هنوز یک امر طبیعی و بیولوژیکی است مگر هنگامی که یک جوان می میرد تاسف آور است.


Thursday February 28, 2008 10:05 AM
6- یسنا

فکرت عزیز!
مارکوزه مخالف هرگونه تداوم غیر طبیعی برای زنده ماندن انسان بود و می گفت: مرگ یک بخش عمده زندگی است و بدون مرگ زندگی به کمال نمی رسد مگر هنگامی که سوفی همسرش درگذشت از این گفته اش تجدید نظر کرد و گفت باید تلاش کرد تا مرگ را از میان برداشت و تنها با از میان برداشتن مرگ است که انسان می تواند خوشبخت شود.
خیام بزرگ می گوید:
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا به ما گوید راز
پس بر سر این راه دراز
تا هیچ نشینی که نمی آیی باز
فکرت عزیز ما همه فرزند مرگیم و دیر یا زود می میریم تنها مرگ است که تا هنوز در جهان راست می گوید و بی تغییر به تداومش ادامه می دهد.
راستی مرگ تا هنوز یک امر طبیعی و بیولوژیکی است مگر هنگامی که یک جوان می میرد تاسف آور است.


Wednesday February 27, 2008 11:12 AM
7- نورحسن حیدری (فکرت)

hi i sea ur website
it is very good
by


Tuesday February 26, 2008 08:47 PM
8- نگار ارزگانی از کابل

پیران باطل و مریدان جاهل
پیران باطل و مریدان جاهل

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی هدانا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله (قران کریم)

سپاس بیکران ذات اقدس احدیت را که با رحمت بی انتهایش، بندگان را از چشمه زلال شرائع آسمانی بهره مند ساخت و شمع هدایت آسمانی را برای زمینیان، فروغ بخشید.

درود بی پایان بر حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) که آخرین و کامل ترین قوانین و آداب حیات انسانیت را برای بشریت آورد، و واسطه فیض عظمی الهی برای هدایت انسان گردید، و سلام به ادامه دهندگان صراط المستقیم محمدی، ائمه هدا، صلوات الله علیهم اجمعین و علمای ابرار و احرار که حافظان امانت نبوی بوده و هستند.

اما بعد؛

برادران و خواهران مومن! پس از سالها تحصیل علوم دینی در افغانستان و در شهر مقدس قم و آگاهی از بعضی انحرافات و خرافات در جامعه خود، لازم دیدم این رقیمه خفیفه را در اختیار اهل ایمان قرار دهم. بخصوص که انحرافات و خرافات موجوده، با تاسف به نام دین و مذهب جعفری، از ناحیه کسانی ترویج شده است که لباس دین به تن دارند و از خوان نعمت دین، ارتزاق کرده اند.

من و خانواده ام منسوب به زراره پیغمبر(ص) بوده ایم، مرحوم پدرم که مثل من روحانی بود از وجه شرعی خمس استفاده می کرد و حقیر تا چند سال قبل، خمس مومنین را گرفته ومصرف کرده ام، اما فعلا از این عمل منصرف شده ام، زیرا:

1- طبق فتوای مرجع بزرگ حضرت ایت الله خمینی(قدس ) که باید خمس به مجتهد جامع الشرایط داده شود و نیز فتوای دیگر مراجع بعد از خمینی (قده) که همان است. دلیل این اعاظم که وجه شرعی خمس متعلق به منصب امامت بوده است و نه مال شخصی ائمه(ع) بناء چون مجتهد جامع الشرایط از آن منصب نیابت می کند، خمس را باید به مجتهد جامع الشرایط داد؛ این دلیل قابل تشکیک نیست.

2- با مشاهده رفتار و اعمال، کسانیکه درافغانستان خود را سید و زراره پیغمبر(ص) می دانند، که بطور قطع اعمال و کردارشان مخالف مذهب جعفری و حتا مخالف دین اسلام است، زیرا:

الف: سادات افغانستان، معتقد به برتری و تفوق نژاد خود هستند، و تمام فضائل پیغمبر(ص) و معصومین را برای خود قائل هستند. و بلکه خود را فرزندان خداوند –نعوذ بالله_ می دانند، زیرا خلقت خود را از نور و خلقت سایر ابناء بشر را از خاک می دانند. این عین ادعای قوم یهود است که در قران آمده است که " ... و قالت الیهود و النصاری نحن ابناء الله و احبائه ..( مائده / 18) و قران مجید در چندین موضع آن را نفی و قائلین آن را اهل عذاب و دوزخ دانسته است.

ب: همین اعتقاد فاسد، تمایز و تفاوت در خلقت است که قشر منسوب به سادات شیعه، مرتکب اعمال و کردار های خلاف شرع می گردد. مثلا حقیر، چه در داخل افغانستان و چه در ایران، که در بین سیدهای افغانستان هستم، همیشه دیده ام و شنیده ام که آن ها اموال مردم را حق خود و اموال خود می دانند، فقط لازمست که راهای برون کردن از چنگ مردم را یاد بگیرند. یا بنام خمس، یا دیگر صدقات، یا دزدی و کلاه برداری و... فرقی نمی کند، همینکه بدست آورد با راحتی مثل مال خود در آن تصرف می کند، بدتر و شرم آور تر آنکه به نوامیس مسلمانها و مومنین نیز همان نظر را دارند. و شیعیان افغانستان این امر قبیح و خلاف شرع را، زیاد تر از آن ها مشاهده کرده اند که گفتن آن منافی عفت قلم است!

ج: هرکسی که اندک سواد دارند و اندک مطالعه از فرق و مذاهب داشته باشند، می دانند که قشر سادات افغانستان از نظر عقیده و عمل، داخل هیچ کدام از مذاهب چهارگانه اهل سنت و مذهب شیعه جعفری نیستند، بلکه برجسته ترین رسم و رسوم شان، از فرقه های منسوب به صوفیه و تصوف اند، که در این جزوه این موضوع، توضیح داده شده و هیچ گونه شک و تردیدی در آن راه ندارد.

د: از عقائد فاسده که جامعه تشیع افغانستان را دچار اختلاف و نفاق کرده است، یکی، همین است که سادات ازدواج دختران خود را با جوانان شیعی دیگر، حرام می دانند، این عقیده که مبنای آن همان تفوق نژادی و خلقت نوری است، باعث مشکلات و شقاق در جامعه شیعی افغانستان گریدده است، البته با معلوماتیکه بدست آوردم این عقیده فاسد و نفاق انداز، در میان سادات مزار، بهسود و بامیان شایع است، در حالیکه سادات، دایکندی و ارزگان آن را ندارند (1)

ه- سنت سیئه ای پیر و مرید، هیچ گونه مدرک شرعی نداشته و کاملا یک رسم تصوف است، در حالیکه سادات افغانستان آن را جزء مذهب جعفری دانسته و از همان راه غیر شرعی ارتزاق و امرار معاش می کنند. همینطور است تکدی گری و کشکول گرفتن که بیشتر شغل سادات ششپر و سولج است، و همینطور کلمه شاه که در اول اسم های می آید، مثل شاه عباس، شاه غلام، و... تمامی این ها، از رسوم صوفیگری است.

و- با این توضیحات می توانم بگویم که سادات افغانستان دارای چهار تقسیم اند: صحیح النسب، و صحیح العقیده، 2 باطل النسب و باطل العقیده، 3- صحیح النسب و باطل العقیده4- صحیح العقیده و باطل النسب!

قسم اول، امروز بسیار قلیل اند و در گذشته علامه سید اسمعیل بلخی، مظهر و ممثل شان بوده است، خدایش رحمت کند که پیرو دین جد خود بود.

قسم چهارم نیز اهل صلاح اند و می توانند بزودی راه مذهب و دین را انتخاب کنند، و شاید همین حالا در طریق مستقیم باشند و فقط از خوف فاسدان خود را مخفی کرده اند.

اما دو قسم دیگر که امروز اکثریت هستند، بزودی قابل اصلاح نیستند، زیرا هم سیاستمداران و هم دین فروشان، به جان آن ها ابلیس گشته و نمی گذارند که خود را به راه مذهب و دین، عیار سازند. پس در واقع وظیفه عالمان آگاه مخصوصا روحانیون جوان و روشنفکران سادات است که این دو ابلیس انسی- یعنی سیاستمداران و دین فروشان- را از جان آن بیچارگان دور کنند. تا هم وحدت جامعه شیعه افغانستان بدست آید و هم منسوبین پیغمبر(ص) از آن عقاید ضد شریعت پیغمبر تبرئه شوند.

3- با این مطالب که ارائه شد، حالا تو خواننده محترم متوجه شدی، که چرا من حقیر، از اخذ وجه شرعی خمس درین اواخر عدول و صرف نظر کرده ام. یعنی باید مطمئن شوم که داخل در قسم اول – صحیح النسب و صحیح العقیده- هستم و سه قسم دیگر طبق فتاوی تمام مراجع شیعه، مستحق خمس نیستند. علاوتا همان قسم اول نیز باید فقیر باشند نه اینکه ارباب غیر محتاج! چنانچه تمامی رساله های عملیه نوشته اند، اما در افغانستان، با تاسف فقراء سادات از خمس محروم هستند و فقط زورمندان و اربابان سادات، خمس را با زور و تزویر اخذ می کنند، البته همانطوریکه گفتم، این ها تمام مال مردم را برای خود حلال می دانند که مسلما عقیده فاسد و کفر آمیز است.

نگاهی به تاریخ چه مراسم پیر و مریدی در هزارستان

طبق اسناد موثق تاریخی مناطق غربی ولایات مرکزی افغانستان یا غور تاریخی در زمان خلافت حضرت علی(ع) با طوع و رغبت به اسلام گرویدند، لذا تشیع راستین در همان زمان در قلب مردم این سامان پاشیده شد. و اکثریت باشندگان آن تا قبل از آمدن مسیونر های صفوی از تشیع علوی (2) پیروی می کردند. و با آمدن مسیونر های موصوف طریقه تشیع علوی به تدریج به فراموشی سپرده شد، جای آن را تشیع صفوی که آمیخته از تصوف و تشیع غلو آمیز ایرانی است، پر کرد. مراسم پیر و مریدی، کمر بسته کردن و بند عبودیت به گردن آویختن و تکیه خانه و خانقاه ساختن در سراسر هزارستان رایج شد. مسیونر ها صد ها نوع بدعت و خرافاتی که هیچ ربطی به اسلام ندارند، برای مردم این خطه به ارمغان آوردند. ظاهرا اولین مسیونر و مبلغ ایرانی که در میان هزاره ماندگار شد، شخصی بوده به نام "سلطان احمد کبیری" ملقب به "شاه برهنه" که در حدود سالهای 950 هجری در نواحی یکاولنگ در میان هزاره ها سکونت اختیار کرد.

و تمام سادات امروز هزاره، نسب خودشان را به او می رسانند، و او خود نسب به سید علی همدانی می رساند.

وی در باره ملقب شدنش به "شاه برهنه" گفته است، "من مدت ده سال در غاری خدا را عبادت می کردم، و با هر چیزی که رنگ دنیایی داشت قطع رابطه کردم. و هر شب یک قرص نانی از آسمان برای من می آمد و با آن افطار می کردم، باقی ساعات عمرم به نماز و روزه می گذشت، تا روزی به ذهنم رسید که لباسی که بر تن دارم، متعلق به دنیا هست، لهذا لباس ها را نیز از تن دور کردم، و سالها با بدن برهنه خدا را عبادت می کردم، گرمای تابستان و سرمای زمستان هیچ کدام بر من تأثیری نداشت، تا اینکه یک روز طبقی پر از طعام های رنگارنگ و میوه های بهشتی و یک دست لباس فاخر از آسمان برایم آمد. همزمان ندایی شنیدم که گفت:

- بخورو بپوش که رضای خدا در آن است. من گفتم: از کجا معلوم که رضای خدا در آن باشد.

نا گهان یک صورت بسیار زیبا و پر ابهت در آسمان ظاهر شد و گفت: بله، فرزندم بخور و بپوش که رضای خدا در آن هست. و آن صورت که در آسمان ظاهر شد صورت پیامبر خدا بود. و اینکه مرا به نام فرزند یاد کرد، فهمیدم که سید واقعی هستم، چون آن روز نسبت به سیادت خویش در تردید بودم، و از آن روز به بعد بهترین لباس و بهترین خوراکی ها را می خورم و مریدان وظیفه دارند که بهترین لباس ها و خوراکی ها را برایم آماده سازند.

با ماندگار شدن شاه برهنه در هزارستان رفته رفته تمام هزاره ها به حلقه مریدی او و فرزندانش در آمدند.

اولاده او در بسیاری از نقاط مرکزی افغانستان لنگر خانه و خانقاه درست کردند. چنانچه میر سید ولی در بلخاب، خانقاهی ساخت که تا حدود پنجاه، شصت سال قبل مراسم ذکر خفی و جلی در آن برگزار می شد. و میر هاشم برادر زاده میر سید علی یخسوز طبق گفته: بسم الله خان بامیانی، در کتاب "نگاهی به تاریخ و کلتور باشندگان بامیان" خانقاهی در بامیان ساخته بود، و سایر بزرگواران پیر خیل نیز هر کدام برای خود خانقاهی و یا لنگر خانه ای داشتند.

اما پس از انتشار کتاب ها و رسالات از طرف علمای بزرگ شیعی بر علیه صوفیه مثل عین الیقین علامه مجلسی، اثنی عشریه شیخ حر عاملی، صاحب وسائل الشیعه، حدیقه الشیعه نوشته مقدس اردبیلی و انتشار رسالات شیخ مفید و سید مرتضی از متقدمین و شرح نهج البلاغه سید حبیب الله خوئی که جلد سیزدهم آن عقاید باطله صوفیه را توضیح داده است.

پاره ای از رسم و رواج های تصوف – نظر خانقاه و لنگر خانه- در هزارستان نیز فراموش گردید، اما مراسم کمر بسته کردن و امثال آن که جنبه تامین اقتصادی دارد، کم و بیش تا هنوز در برخی از نقاط رایج است.

اولاد برخی از همراهان شاه برهنه و خود او گاهی دست به اعمالی می زدند که مریدان ساده لوح آن را به عنوان معجزه تلقی می کردند. مثلا شاه دیوار سوار مدعی بود که حضرت علی پنجه مبارک خویش را به پشت او نقش کرده است. سپس پیراهن را بالازده جای پنجه در پشت او قابل مشاهده هست. میر سید علی یخسوز یک قطعه یخ را در پیش دیدگان مریدان آتش زده و شعله ور کرده است، پدر آیت الله عالمی بلخابی در پیش دیدگان مریدان یک خاده خشک را همراه برادر خویش کشیده، مانند زواله خمیر دراز شد!

جد سادات خر بید بهسود با یک بیری کوه قاف ازدواج کرده بود و از او دختری به وجود آمد، که هر وقت صدای گریه و سوگواری او از خرابه ای که در نزدیک دهکده است، شنیده شود، بعد از چند روز یکی از بزرگان خر بید جان به جانان آفرین تسلیم خواهد کرد! یعنی خانم پری زاده قبل از مرگ عموها و عمو زاده از مرگ آن ها آگاه شد و به گریه و سوگواری می پردازد! (3)

اولاده سید شاه عارفین با برمه کردن دو قطعه چوب درخت زرد آلو، آتش روشن می کرد و نوک چوب آتش گرفته را به زیر گلوی اطفال که به سلفه کک دچار بودند می نهاد و سلفه کک او را شفا می داد!

و هکذا که ذکر سایر عملکرد آن ها مثنوی را به قدر هفتاد من کاغذ قطور خواهد ساخت.

خوشبختانه شگرد کاری بسیاری از آن اعمال و طرق عادات شان امروزه برای افراد آگاه و خردمند ظاهر و آشکار گردیده است، برای نمونه به چند مورد آن اشاره می شود:

1- اگر یک قطعه کافور را در حفره یی از یک قطعه یخ و یا برف نهاده آتش بزنید، کافور مانند بنزین شعله ور گردیده، افراد ساده لوح و خوش باور اگر آن را از فاصله 3 یا 4 متری نگاه کند و از وجود کافور بی خبر باشد، خیال می کند که شعله از خود یخ بر خاسته است!

2- ظهور پنجه در پشت، بدین طریق است که ابتداء یک قطعه پوست را به شکل پنجه انسان بریده، با خمیر به پشت می چسپانند و پشت را ساعاتی در معرض آفتاب قرار می دهند، در نتیجه پوست بدن برنزه شده به رنگ قهوه ای در می آید. اما جای پنجه که در معرض تابش خورشید نبوده، به صورت پنجه و به رنگ طبیعی پوست بدن باقی می ماند. کسی که از این شگرد آگاهی نداشته باشد، خیال می کند که واقعا جای پنجه حضرت علی است! که در پشت مرشد باقی مانده است، بعد از یک هفته یا ده روز که رنگ پوست بدن به صورت عادی بر می گردد، مرشد دوباره پنجه پوستی را به پشت چسپانده وجای آن را به مریدان نشان می دهد، و وانمود می سازد که گویا از روز تولد جای پنجه علی در پشت او نقش شده و او یکی از اولاده پاک و خاص الخاص حضرت علی است!

3- آتش گرفتن چوب در اثر سایش و برمه یک امر کاملا طبیعی است و انسان ها در چند هزار سال قبل به همین روش آتش روشن می کردند، و هیچ ربطی به دم و دعا و یا نفس پاک مرشد ندارد.

4- دراز شدن خاده چوب در اثر کشش امکان دارد. بلکه مرشد یک خاده چوب را که بنا بود بر سقف تکیه خانه به کار ببرد، عمدا کوتاه تر از سایر چوب ها بریده بود و یک خاده چوب دیگر را که برابر با دیگر خاده ها بود از قبل آماده کرده، در جایی پنهان کرده بود، ابتداء خاده چوب کوتاه را بالای دیوار سقف نهاده و همگان دیدند که کوتاه هست، و به درد پوشاندن سقف نمی خورد، اما همین که مردم برای صرف نهار رفتند، در غیاب آنها خاده کوتاه را پنهان کرده، خاده بلند تر را به جایش می گذارد و با آمدن مردم، دو برابر در جلو انظار تماشاچیان، یکی از یک سر خاده و دیگری از سر دیگر آن می کشند و بر روی سقف می گذارند، همه می بینند که این مرتبه با دیگر خاده ها برابر شده است! خیال می کنند که مرشد خاده خشک را با کشیدن دراز کرده است! و حال آنکه مرشد، در نهان خاده بلند را به جای خاده کوتاه گذاشته است و هیچ دم و دعا و یا معجزه یی در کار نبوده است (4)

و دیگر اعمال شگفت آوری که نشان داده و می دهند، تمام از همین نوع است. بقیه را تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

خلاصه سخن آنکه تصوف و پیر و مریدی هیچ ربطی به اسلام ندارد، ترویج، اعانت و کمک به تصوف به هر نوعی باشد، ترویج باطل خواهد بود. اسلام واقعی را باید از قران عظیم الشان که کلام خداوندی هست آموخت. نجات انسان تنها از طریق پیروی قران میسر است و بس! به قول حکیم سنایی:

اول و آخر قران زچه باء آمد و سین

یعنی اندر ره دین رهبر تو قران و بس

سادات هزاره و صوفیه

1- از بیان که در صفحات قبلی در مورد پیر و مریدی و کرامات واهی و ساختگی داده شد،روشن گردید که این مسئله ربطی به مذهب جعفری ندارد و صوفیان این رسوم را ترویج کرده اند.

2- کلمه "شاه" که در اول نام های سادات عموما گذاشته می شود، کاملا از فرهنگ و آداب صوفیه است، مثلا، شاه محمد، شاه نبی، "شاه اسماعیل" و ... این کلمه از قدیم در میان صوفیان رائج بوده و امروز علاوه بر افغانستان، صوفیان مقیم ایران نیز همان فرهنگ را دارند. چنانچه صوفیان مقیم "گناباد" ایران همین حالا، کلمه شاه را در اول و یا آخر نام خود دارند، مثل علیشاه گنابادی، حسن شاه گنابادی، و...

قابل توجه این است که مرشدان چه سید و چه غیر سید این کلمه را ضمیمه نام خود دارند، که اهل تحقیق می توانند به گناباد رفته و به چشم سر ببینند، اما در افغانستان و بخصوص در میان شیعیان کلمه شاه مساوی شده است با سید بودن! از اینجا می توان در یافت که همه کسانیکه کلمه شاه را ضمیمه نام خود دارند، سید نیستند، زیرا که در مرکز صوفیه ده ها غیر سید- عجم، ترک، کرد و... – کلمه شاه را ضمیمه نام خود دارند.

3- نخستین صوفیان که به افغانستان و در بین هزاره ها آمده اند، و امروز قبورشان تبدیل به مزارات شده اند، عموما کلمه شاه را جزء نام خود داشته اند، شما در مناطق مختلف هزارستان بروید و مزار ها را ببینید، "شاه طوس و شاه مشهد" در ولسوالی شهرستان، و شاه برهنه، شاه قلندر، مجنون شاه، شاه اسب سوار، شاه غار، شاه بید، و ده ها مزار دیگر که در نواحی مختلف وجود دارند.

بنا بر این، انتساب در این روش هیچ گونه تردیدی نیست که از صوفیان است، پس احیاء گران و علاقه مندان آن نیز بلاشک و ریب، صوفی هستند، وقتی این حقیقت عیان شد، اینک تو خواننده محترم را توجه می دهم که به بعضی اقوال، نظرات و فتواهای علماء، مراجع قدیم، و جدید بنگر و آنگاه خود قاضی وجدان خود باش که در کدام مقام قرار داری؟ اگر مرید هستی داخل کدام مذهب اسلامی هستی؟ و اگر "پیر" هستی داخل کدام مذهب هستی؟

فصل سوم

نظرات و فتاوی مراجع و بعضی کتب در رد صوفیه

در کتاب مستطاب ثقت الاسلام کلینی ( اصول کافی) حدیثی از پیامبر اسلام(ص) آمده است که می گوید: اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله. یعنی وقتی بدعت ها در میان امت من پیدا شود، پس بر علماء واجبست که علم خود را بیان و علیه بدعت ها قیام کند و اگر سکوت نموده و مردم را به حال خودش رها کند، لعنت خدا بر چنین عالمی!

ونیز شیعه و سنی روایت کرده اند که رسول خدا فرمود: من علم علما و کتمه الله تعالی یوم القیامه بلجام من النار. یعنی عالمی که آگاهی بر انحرافات و کجی ها و بدعت ها دارد، اما آن را مخفی می کند، و به مردم ابلاغ نمی کند، خداوند در روز قیامت لجام از آتش دوزخ بر دهان او می زند- اعوذ بالله من عذاب الله –

مرحوم مقدس اردبیلی به مقتضای همین دو حدیث می گوید: بر خود لازم دیدم که برخی از صوفیه را بیان کنم تا از لعنت خدا و لجام آتش در امان بمانم، سپس ادامه می دهد:

به سند صحیح از احمد بن محمد بن ابی نصر مذکور است که او گفت: مردی از شیعیان به امام صادق(ع) گفت: در زمان ما قومی پیدا شده است که به آن ها صوفیه می گویند، نظر مبارک شما در مورد آنان چیست؟ امام صادق فرمود: آن ها دشمنان ما هستند، و هر کسی که بسوی آن ها میل و علاقه داشته باشند، از دشمنان ما محسوب می شوند، زود است مردمانی پیدا شوند از صوفیه که ادعای محبت ما اهل بیت را داشته باشند، آگاه باشید که ما از آنها بیزار هستیم، و هر کس که علیه آن ها بر خیزد، و آن ها را رد کند، مانند کسی است که در رکاب رسول خدا با کفار جهاد کرده باشند(5)

و ایضا: ابن ابی حمزه و سید مرتضی رازی از شیخ مفید علیه الرحمه نقل کرده اند که او به سند خود نقل نموده از محمد بن الحسین که از خواص چند امام معصوم است، او گفت: من همراه امام هادی (ع) در مسجد النبی بودم، درین هنگام جماعتی از اصحاب آن حضرت آمدند، که ابو هاشم جعفری در میان آنان بود و بعد از آن جماعتی از صوفیه داخل مسجد گردیدند، و در یک گوشه مسجد دائره وار نشستند، امام هادی(ع) به ما فرمود: به این اهل تزویر نگاه نکنید، که این ها مخرب دین و خلفاء شیاطین هستند... پس مردی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، اگر صوفیه شیعه باشند، و شما را امام بر حق بدانند، در آن صورت چگونه خواهد بود؟ امام هادی (ع) با نگاه غضب آلود به آن مرد شیعی نظر کرد و فرمود: این حرف را نزن، تمام صوفیه دشمنان ما هستند، و راه و روش آنان مخالف راه و روش ما است، صوفیه نصاری و مجوس این امت هستند و کار آنان خاموش کردن نور خداست" (6)

باب در ذکر مذاهب صوفیه

بدانکه مذهب صوفیه بسیار است، بعضی گفته اند، از چهار مذهب اصل است، حلولیه، اتحادیه، واصلیه، و عشاقیه... اما حق این است که از جمله مذاهب صوفیه، دو مذهب اصل است، و باقی فرع، و آن دو مذهب، یکی قائل بودن است، به حلول، و دوم قائل بودن است به اتحاد... حلولیه گویند، خدای تعالی در ما حلول کرده است... و بطلان این مذهب ظاهر است،به دلیل عقل زیرا که حلول کننده محتاج به محل و هرچه محتاج بوده به غیر،ممکن است، پس خدای تعالی باید ممکن باشد،نه واجب، - نعوذ با لله من هذا الاعتقاد!

و اتحادیه گویند: ما با خدا یکی شده ایم،... این فرقه حق تعالی را تشبیه می کنند، به آتش،و خود ها را به آهن، چنانکه آهن به سبب ملاقات و مصاحبت آتش، آتش می شوند، صوفی نیز به واسطه تقرب به خدا، خدا می شود، و این سخن، محض کفر و زندقه است، و هر که از خرد نصیبی دارد می داند که محکمات را به واجب و واجب را به محکمات قیاس کردن معقول نیست و صاحب این اعتقاد مانند حلولی، کافر است وبی دین و ملحد و زندیق و لعین. ص 570

ابن بابویه در کتاب اعتقادات گوید:" دینهم ترک الفرائض و المستحبات و ارتکاب المناهی و المحرمات ... و شیخ مفید نیز همین عبارات را بکار بده است. ص 574 حدیقه الشیعه

... یکی از طعن هایی که متوجه ایشان (صوفیه) است این است که آن ها مانند ملحدان، آیات و احادیث را برای مدعای خود تاویل می کنند... یکی از طعن هائیکه متوجه آن ها است اینکه دعوای دانستن غیب کرده و آن را کشف نامند ص 577

... از جمله عقائد شان یکی آنست که نماز و روزه و حج و سایر احکام را از خود بر داشته می دانند، و گویند هیچ چیز بر ما واجب نیست و تمام محرمات بر ما حلال است و دیگر گویند که هر کس به این مقام عالی رسید ، هرچه از او صادر شود از شرب خمر و زنا و لواط و غیر آن، هیچ کس بر او حق اعتراض ندارند، و اگر خواهد که با مادر و دختر و خواهر خود وطی کنند، او را حلال باشد و اگر پسر و دختران مردم زناء کنند از او فیض ها به ایشان رسد. ص 582 حدیقت الشیعه

... و بباید دانست که ترک نماز و سائر فرائض و حلال دانستن جمیع معاصی طریقه و دین جمعیه صوفیه است، چنانکه شیخ مفید علیه الرحمه و غیر او از علمای شیعه بیان نموده اند لکن بعضی از صوفیه اظهار آن کنند و بعضی آن را پنهان دارند و اکثر شان با عمل به فرائض، مردم نادان را فریب دهند. ص 582حدیقه الشیعه

فرق صوفیه

وحدتیه،واصلیه، جیبیه، ولاثیه، مشارکیه، شمراخیه، مباحیه، ملامتیه، حالیه، مدهوشیتیه،

وقوفیه، تسلیمیه، تلقینیه، کاملیه،الهامیه، نوریه، باطنیه، جودیه، عشاقیه، جمهوریه، رزاقیه،

... بدانکه دلائیل عقلیه و نقلیه، بر کفر صوفیه بسیار است، و بعضی از آن کتاب نص حلبی به تقریب مذکور شد.

اگر کسی خواهد بدان کتاب رجوع کند... و اگر کسی خواست که به تفصیل بر بعضی دیگر از احادیث که در مذمت ایشان (صوفیه) واقع است، مطلع گردد، به کتاب "الفصول و کتاب الهادی الی النجات رجوع کنند. ص 606 حدیقت الشیعه

طالبین به اصل کتاب حدیقت الشیعه مراجه کنند.

میرزا هاشمی خوئی در جلد 13 نهج البلاغه مطالبی مفصل راجع به عقائد صوفیه اورده است، و از آن جمله این حکایت است که: شخصی از اصحاب امیر المومنین علی(ع) در نزد آن حضرت از رفتار برادر خود شکایت کرد و گفت: برادرم لباس خشن می پوشد، و از دنیا اعراض کرده است. حضرت علی (ع) همراه آن مرد به نزد برادرش رفت و او را نصیحت نموده فرمود: بدان که هر رفتاری و کردار که در شرع نیامده، گمراهی و ضلالت است، و از وسوسه های شیطان لعین است.

مرحوم میرزا حبیب الله هاشمی خوئی بعد از نقل این حکایت می گوید: به اقتضاء مقام لازم می دانم بسط کلام دهم در باره صوفیه و مومنین را آگاه گردانم بر ضلالت این قوم که چگونه از راه نجات دور شده و به گمراهی دچار شده اند(شرح نهج البلاغه خوئی چاپ 1297 ه- ق جلد 13 ص 132

سپس هاشمی خوئی پیدایش صوفیه را چنین بیان می کند که خلفای بنی امیه و بنی عباس این فرقه را ایجاد کردند تا در مقابل امامان شیعه از آن ها استفاده کنند، از آن ها دعاء و نیایش طلب کنند، و از امور غیبیه نقل کنند.

زیرا که این خلفاء در مقابل علم امامان شیعه و اخبار غیبی شان محتاج به ایجاد این فرقه ضاله(صوفیه) بودند. (شرح نهج البلاغه خوئی ص 135)

کسانیکه خواهان تفصیل است به خود کتاب مرحوم میرزا حبیب الله خوئی رجوع کنند

+ نوشته شده در 86/09/22ساعت 20:35 توسط سید حمید | 3 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

پیران باطل و مریدان جاهل( بخش اول)
متن فتاوی مراجع تقلید حاضر در باره صوفیه)



نتیجه

الف: اگر مومنین مقلدی مجتهدی باشد که پرداخت مستقیم خمس را جائز می داند، یقینا می داند که باید آن سیدی که خمس می دهد دارای عقاید شیعه دوازده امامی و فقیر باشد، نه اینکه دارای عقاید باطل حزب بعثی عراق و صوفیان ضد شریعت، و حال آنکه دانسته شد که امروز در افغانستان اکثریت مطلق سادات تحت تاثیر این عقاید هستند.

ج: از فتاوی مراجع که در متن آمده است، به دست می آید که عقاید صوفیه و مخصوصا نوعی آمیخته با سیاست عربیت آن، بسیار به شرک و کفر نزدیک است، بخصوص آن اقسامیکه، مال و ناموس دیگران را بر خود حلال می دانند، پس مومنین شیعه افغانستان حق دارند که از این جماعت پرهیز کنند، و تا زمانیکه همین عقاید باطل را دارند، به خانه های خود راه ندهند، و مال و ناموس خود را از شر آن ها حفظ کنند.

د: البته چنانچه بیان شد، سادات صحیح النسب و صحیح العقیده نیز وجود دارند، که بسیار قلیل هستند و مومنین شیعه باید آن ها را شناسائی نموده و اگر خمس مال خود را مستقیم پرداخت می کنند، به این سادات بدهند و راه شناسائی آن ها همانست که بدانند، عقاید تفوق نژادی ندارند، و راه و رسم صوفیان را مردود می دانند، و ا زدواج دختران شیعه چه سید و چه غیر سید را با مردان شیعه جائز می دانند.

ه: و حتی مومنین می توانند خمس مال خود- در صورت فتوای مرجع تقلیدش – رابه سادات غیر افغانی یعنی سادات خارجی، پاکستانی، عرب و... بدهند، زیرا شهرت سیادت درین کشورها کفایت می کند و از نظر اعتقادی صاف و پاک می باشند.

و: تاکید می کنم که علمای متدین سادات افغانستان و روشنفکران، هرچه زودتر، منسوبین به پیغمبر اسلام (ص) را از این عقاید سخیف و شرم آور نجات دهند.

اللهم اجعلنا من المهتدین و اعوذ بک من شر الشیاطین الجن و الانس

قم المقدسه 1383

پاورقی

1- تشیع علوی یعنی پیروی از اوامر و نواهی قران. حضرت علی با هر نوع بدعت گذاری دردین به شدت مخالفت می کرد و تلاش داشت که اسلام را به همان صورتی که در زمان رسول خدا بود حفظ کند.

2- از گفته های حجت الاسلام سید آقا خربیدی

بنا بر این، مراسم سینه زنی، قمه زنی در عاشورا، لعن و ناسزا گویی به خلفاء راشدین، تلقین میت، اعتقاد به رجعت، بداء، تحلیل امه، گنبد سازی بالای قبور قدیسین و... همه بر گرفته از افکار ایرانی، بوده ربطی به تشیع علوی ندارد.

3- و تازه این عمل از ابتکارات سادات بلخاب نیست، بلکه سلسله متصوفه "کاکائیه" کردستان ایران، سالها پیش از این شگرد استفاده می کرده اند.

در لغت نامه دهخدا آمده: "کاکائیه فرقه ای است در شمال عراق هم مرز ایران، از صوفیان کرد. یکی از موسسان این فرقه از سادات برزنچه سلیمانیه، در قریه "برزنجه" تکیه یی ساخت و بر آن ستونی تعبیه کرد. اما ستون از دیوار هاب بنا کوتاه آمد، به برادر گفت: "ای کاکا بکش تا دراز شود، به علت کرامتی که داشت ستون را کشید و دراز شد. و مریدان اعتقاد راسخی به این دو برادر پیدا کردند. – نگاه کنید به لغت نامه دهخدا، ذیل کلمه " کاکائیه"

4- حدیقت الشیعه چاپ 1381 تهران- ص 566

5- " " ص 608


Tuesday February 26, 2008 03:36 PM
9- SAYED REZA

MARG GAHI KHILI NAMRD AST.......


Tuesday February 26, 2008 01:36 PM
10- نازنین

زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد
یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
و زسر تخت مراد
بای بر تخته ی تابوت گذاریم همه


Monday February 25, 2008 08:07 PM
11- مدادپاک کن

سلام.تسلیت می گویم امیدوارم روحش شاد باشد و دل شما در غم ایشان آرام بگیرد.


Monday February 25, 2008 06:13 PM
12- احمد

انا لله و انا الیه راجعون

بدینوسیله رحلت نابهنگام هموطن عزیزم را خدمت یکایک اعضای فامیل نجیب ایشان و مابقئ دوستان تسلیت عرض مینمایم. طبق معلومات کابلی صاحب ایشان خوشبخت بوده اند که قبل از رحلت با مکتب مولوی, سعدی و حافظ آشنایی حاصل نموده و بدانوسیله به مقام شامخ معرفت الهی قریب گردیده اند. از بارگاه ایزد متعال بهشت فردوس را برای ایشان و سایر رفته گان هموطنم آرزو دارم. آمین


و بیجا نیست که توجه جوانان عزیز را به این ابیات بیدار کننده از مولوی بزرگ جلب نمایم:


تا کی گریزی از اجل در ارغوان و ارغنون

نک کش کشانت می برند انا الیه راجعون


(بقیه آنرا میتوانید در جایگاه آدرس ویبلاگ بخوانید.)



Monday February 25, 2008 05:06 AM
13- حسین زاهدی

سلام سهراب جان خبر متاثر کننده ی بود برای خودت و تمام دوستان و بازماندگانش تسلیت میگویم شاید سهم او از این دنیا همین قدر بود و بس.
من و شما هم یک روز میرویم یا بی خبر یا با خبر