خوب اين وضعيت كشور ما و مردم ماست. به قول معروف از كوزه همان تراود كه در اوست. اين كشور و اين هم مردش. از كجايش شكايت كنيم. اين كشور از همان نخست كج بنا نهاده شده است. اين كجى از امروز و از ديروز نيست. و راستش سالها كار دارد تا روحيه و روان اين مردم تغيير و ترميم يابد. آنقدر بدبختى و فلاكتزدهگى كه در اين كشور است فكر نميكنم آدم هاى كه در جهنم جمعند در عمر شان تجربه كرده باشند. شما باور كنيد اين مردم با همين بدبختى و گرسنگى شان، هزار نوع چال و نيرنگى بلدند كه شيطان در برابر شان به زانو ميافتد.
من از بسكه ورخطا شده بودم از يادم رفت كه بنويسم آن آدم بسيار ماهرانه كار كرده بود. قبل از اينكه پليس شروع به بازرسى كند او نميدانم چگونه يك تيغ شكسته را از جيبم درآورد كه من كاملا مات ماندم. من نميدانم، آن تيغ شكسته را كى به جيبم انداخته بود در داخل مينى بس يا بيرون از آن. فكر مىكردم، تيغ كوچك را به اين دليل در جيبم انداخته بود كه ادعايش را ثابت كند. ولى خامى كارش اينجا بود، به جايى اينكه يافتن تيغ از جيب من، نتيجه بازرسى پليس باشد نتيجه تردستى او بود. اينجا بود پليس روى او مشكوك شد. اما پليس بيشتر در فكر اين بود كه چطور ميتواند من را راضى كند كه برش پول بپردازم تا آزادم سازد.
بهرصورت گذشت. من آزاد شدم در فكر اين هستم كه چگونه آن آدم دغلباز را پيدا كنم. متاسفانه هيچ نشانى از او ندارم جز چهر بدريخت، دهن بويگين و چهره كثيفش. من چندين بار با اين گونه موارد رو برو شدم.
در پیشاور پاکستان
در سال ۲۰۰۵ در پيشاور، در دانشگاه اسلاميه كالج براى مدت كوتاهِ كار مى كردم. يك روز وقتى به طرف كارم مى رفتم، در داخل مينى بس، كيسه بورى دستش را كرد به جيبم. من متوجه شدم و گذاشتمش كه دستش را پايين تر ببرد. دستش را گرفتم و چند سيلى به صورتش زدم. فكر كردم پنجاپى است، با زدن دو سه سيلى آرام ميشود، من داشتم با سيلى مى زدمش كه چرا كيسه بورى ميكنى به من ميگفت: كيا او گيا بايى، كيا اوگيا بايى.
چند لحظه نگذشت، صداى باز شدن چيزى فلزى را شنيدم. ديدم همان كيسه بور به جانم چاقو كشيده و تا خودم را جمع كردم چاقويش را به بازوى چپم فرو كرد. لب تاپم از دست افتاد و من از جايم پريدم تا از خودم دفاع كنم او با چاقويش سه ضربه ديگر هم به باسنم زد. من تنها كارى كه تنها فرصتش به از دست آمد، با لگد به سينه اش زدم. او اندكى از من دور رفت و دو باره حمله كرد. اين بار مينى بس ايستاد كرد و غال مغال مردم هم بلند شد.
بدتر از همه اينكه كسى نيست از تو حمايت كند. حتى آنها زره دخالت هم نميكنند چون پليس نه تنها طرف دعوا را با خودش ميبرد بلكه كسانى كه ميانجيگرى كردند هم براى بازرسى با خود شان ميبرند. مردم ميترسند به دام پليس پاكستان بيافتند چون خلاصى از دست آنان هم كار ساده اى نيست. همين كيسه بور وقتى پاين شد، شروع كرد به فارسى حرف زدند. سرانجام من دريافتم كه او از وطنداران خودم است با اين تفاوت كه كيسه بور است. من از افريدى ها بسيار مى ترسيدم، فكر كردم او از باند افريدى است چون افريدى ها بسيار وحشىاند.
در ایران
شبيه چنين واقعه اى در ايران رخ داد. در سال ۲۰۰۵ من ايران رفته بودم. نزديك مشهد، پليس راهِ است كه مسافرين را خصوصا افغانها را بسيار سخت تلاشى (بازرسى) ميكند. من خواب رفته بودم و يك دفعه موجه شدم كه پليس با لگد مىزند و صدايم مىكند: افغان، چقدر ترياك با خودت آوردى؟ بيا بينم چه دارى، پاشو، هرچه دارى با خودت بگير و بيا.
برخورد پليس آنقدر اهانتآميز بود كه من يك لحظه احساس كردم در سرزمينى هستم كه يا در آن انسان است انسانيت نيست و يا انسان است اما از انسانيت خبرى نيست. من را به غرفهاى انتقال داد و در آنجا تمام جانم را پاليدند. در غرفه دو نفر بودند يك مرد و يك زن. من يك دوربين عكاسى كوچك و لبتاپ و چند تا كتاب با خودم داشتم كه در راه مىخواندم. يك دفعه متوجه شدم كه دوربينم نيست. همان لحظه چيزى نگفتم، صبر كردم كه انجامش چه خواهد بود.
افسر پليس با خشونت گفت: هرچه دارى بيرون بريز. من دانه دانه وسايلم را بيرون مىكردم. وقتى چشمش به لب تاپم خورد گفت اين چيه؟ آها، كامپيوتر هم بلدى ها؟ كجا ياد گرفته، تو افغانستان كه چيزى نيست. حتما از جايى كش رفتى، ها؟
ادامه داد: ميدانى حمل كردن لب تاب بدون جواز ممنوع است. من اين را نگه ميدارم تا از يك مرجع قانونى براى حمل لب تاپت جواز بيارى.
ديدم هيچ چارهاى ندارد، مجبور شدم با جسارت با افسر برخورد كنم. من پاسپورتم را از جيبم درآوردم و ويزا را نشانش دادم، گفتم همه اين چيزهاى را كه من با خودم دارم مال شما من همين لحظه از همينجا برمىگردم و در كابل آن كسى كه در سفارت ايران به من ويزا صادر كرده از يخنش گرفته به مطبوعات مىكشم. نميدانم دو سه تا گپ قلمبه سلمبه ديگر هم برش گفتم و يك دفعه آن زن كه ظاهر او هم افسر پليس بود دخالت كرده گفت: آغا فكر ميكنم بار اول شماس كه ايران اومدين، اين همكار ما هميشه اينطورى با افغانها شوخى ميكنه، جدى نگير، بگير جمع كن برو به سفرت.
تا آن زمان از كمرهام خبرى نبود. وقتى گفتم دوربينم نيست، افسر پليس خودش را لال انداخت. به من گفت برو بيرون نگاه كن شايد جلو اين غرفه از دستت افتاده. مرا خنده گرفت و فهميدم كه منظورش چيست. من رفتم بيرون غرفه و دوباره آمدم داخل. ديدم دوربينم را در گوشه چوكى گذاشته و به من ميگه، آغا مواظبت باش، دوربين به اين بزرگى را نمىبينى، ميترسم تو تهران زير ماشين نشوى.
بهرصورت اين هم از داستان بدى كه در دو كشور همسايه بر من اتفاق افتاد. خوب است گاهى آدم از گذشتههايش بنويسد تا براى ديگران تكرار نشود. من پاكستان زياد رفتم اما تحقير و اهانتى كه در ايران شدم در پاكستان نشدم. البته در ايران هم آدمهاى خوب و بد دارد. آدمهاى خوب شان حرف نمىزنند، خاموشند، آدمهاى بد شان وقتى حرف مىزنند، حرف شان دشنامند. مردم پاكستان به افغانها هرگز نمىگويند افغان يا افغانى، مىگويند كابلى. اما در ايران به افغانها، افغان هم صدا نمىكنند، پسوندى هم به آن اضافه مىكنند: پدر سوخته افغان. اين پدر سوخته افغان، كلمه بسيار ساده و روانى است كه بر سر زبان شان است.
دليلش هم واضح است. خون پاك ايرانى در رگهاى اين مردم نرفته. در ايران وقتى يك بيمارى شيوع پيدا مىكند، مىگويند اين اپيدمى را افغانها از كشور شان آوردند. نميدانم تا چه حد حقيقت دارد ولى جنبه تبليغى و بار منفى اين قضيه بىحد زياد است.
در ايران سريال تلویزیونی مىسازند، نام بازيگرهاى شان را از مسخرهگى مىگذارند: جمعه، دوشنبه، چهار شنبه. شايد فيلم "چهار خونه" در ایران، بیشترین بیننده را به طرف خود کشانیده باشد. اما اين براى كسانى كه آن فيلم را در ايران ساختهاند و از تلويزيونهاى شان مىبينند محسوس نيست كه اين فيلم چقدر باعث ايجاد نفرت و بدبينى در افغانستان نسبت به مردم و فرهنگ ايران خواهد شد. متاسفانه به جايى اينكه آنها بكوشند از اين طريق، همدلى و همسويى ايجاد كند باعث ايجاد نفرت و تفرقه ميان مردمان دو كشور مىشوند. آنها فكر نمىكنند كه روزى خود شان يا يكى از نزديكان شان به افغانستان سفر مىكنند و انتظار دارند افغانها ازش استقبال و برخورد خوب كنند.
محسن مخملباف، چرا هدف بمب دستى قرار گرفت( كه خوشبختانه جان سالم بدر برد). چرا نتوانست، فيلمش را تكميل كند؟ دليلش اين بود كه خيلى از افغانها باور داشتند كه در فيلم "سفر به قندهار" و "بودا از شرم فرو ريخت" مستقيما به افغانها توهين كرده است. و سرانجام يكى پيدا شد كه با بمب دستى برايش بفهماند كه افغانستان را ترك كن ورنه مىكشمت. گرچه كارهاى كه مخملباف براى افغانستان انجام داده است قابل قدر است اما بايد نكات بسيار حساس و جدى را هم در نظر گرفت. اين كشور هنوز در سنت و رسوم قبيلهاى اش غرق است. ما بايد در تاريكى نور بياندازيم تا مسخره كردن و نفرين كردن به فرهنگ و مردم يك سرزمين. گاهى وقت آدم شاخ درمى آورد از اينكه مى بيند از خودىها به آدم ضربه مى زند و در پى ريشخند كردن مان هستند.
با سلام خدمت برادر مسلمان و افغانی که فکر کنم نامش نسیم باشد.
من یک ایرانی و اهل جنوب این کشور هستم و در یک کارگاه بلوک زنی 4 همکار افغانی دارم که آنها مرا ارباب صدا می زنند. از نظر وجدان کاری صد برابر بهتر ایرانی ها هستند دروغ نمی گویند و سعی می کنند پولی که دریافت می کنند حلال باشد.
من فکر می کنم این ذهنیت منفی که بین مردم ایران و افغانستان وجود دارد قسمتی مربوط به دولت ها و قسمت دیگر مربوط به مردم این دوکشور است.
ساختن سریال های ایرانی و نشان دادن افغان ها به عنوان انسانهایی کارگر و ساده و بعضا خلاف کار و همچنین آمار تجاوز در ایران و وجود ردپایی از افغان ها در بیشتر آن عواملی هستند که در ساختار فرهنگی و ذهنی ایرانیان نسبت به مردمان افغان تاثیر منفی گذاشته است.
دوست عزیر افغان آمارها می گویند از هر 100 جرم 35 تای آنرا در روز مهاجرین افغان انجام می دهند حال آنکه جمعیت ایران 70 میلیون بوده و مهاجرین افغان 2 میلیون هستند.پس واقعاَ افغان های مشکل دارند.من نژاد پرست نیستم اما این واقعیت است که افغان ها خوی نامطلوبی دارند و البته این مربوط به مشکلات اجتماعی و معیشتی آنهاست و البته با گذشت زمان و بهبود اوضاع مطمئناَ فرهنگ ایشان هم بهبود خواهد یافت.
ضمن اینکه افغانستان 90 درصد مواد مخدر دنیا را تولید می کند پس نباید انتظار برخورد بهتری را داشت.
سلام
گرچه من با رفتار نژاد پرستانه مخالفم ولی جنایتهای بسیاری را از همین مهاجرین افغان با چشم خودم دیدم
که دلیلی برای بدبینی ایرانیان به افغانی ها هست
گرچه همین افغانب ها تا 150 سال پیش ایرانی بودند
سلام دوست عزیز
متاسفانه فرهنگ ایرانی در این 30 سال به لجن کشیده شده است و ما مردم ایران خودخواه و ریاکار شده ایم . ولی یک نکته را حتما توجه داشته باشید در همه دنیا با مهاجران خوب رفتار نمی شود به ویژه که در ایران بسیاری از بیکاران علت بیکاری خود را مهاجران می دانند و البته جمهوری اسلامی هم از همان روزهای نخست با افغانها بی مهر بوده است که مهترین آن فکر کنم همان ممنوع کردن کودکان و نوجوامان افغانی در مدارس ایرانی بوده است . آن هم به بهانه اینکه ایرانی ها کمونیست نشوند. در حالیکه به نظر من برعکس ایرانی ها به نسبت سایر مسلمانان کمتر مذهبی هستند. ایرانی ها هم در ژاپن وحهه خوبی ندارند و .....
در هر صورت شما نیز فارسی زبان هستید و مواظب افرادی همچون کیان باشید که در بالا کامنت گذاشته بود و اینان فرصت طلب هستند
اول؛ سلام ...
دوم؛ فکر نمیکنم نیازی به گفتن این نکته باشه که همه جا همه جور آدمی پیدا میشه ...
سوم؛ تا اونجایی که من یادمه اتفاقا توی چارخونه شنبه یه ایرانی بود که برای جلب محبت بقیه خودش رو افغانی جا زده بود ...
چهارم؛ میخواستم به این -احتمالا- آقای "یک ایرانی" بگم که معمولا به رفتارهایی شبیه رفتار مثلا کارتر با شاه -البته باز هم تا اونجایی که من میدونم- کرنش نمیگن که عزیز؛ یه چیزای دیگه میگن که البته به قول معروف در این مقال نمیگنجد. آره جانم ...
سلام دوست عزیز
من یک ایرانی آذری زبان هستم که در آمریکا زندگی می کنم همیشه نیز به ایران فکر می کنم و همواره علاقه خاصی به فرهنگ و مردم افغانستان داشته و دارم.
دوست گرامی, عادت ناروای تمسخر و تحقیر توسط ایرانیها که به آن اشاره فرمودید, فقط به افغانی ها محدود نمی شود. متاسفانه من به عنوان یک آذری همیشه در ایران مورد تمسخر فارس زبانان بودم و احساس شما را کاملا درک می کنم.
به عنوان یک ایرانی به خاطر اهانت هایی که شده است عمیقا" از شما و هم میهنانتان طلب بخشش می کنم.
سلام
من یک ایرانی هستم.درست است که به شما در ایران اهانت شده ولی باید این را بیان می نمودید که انسان های خوب و بد همه جا هستند.ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست
سلام دوست عزیز
من یک ایرانی هستم و نوشتههای شما رو در مورد بدرفتاری با مردم افغان در ایران تائید میکنم. شاید بدانید که مشابه همین رفتار را با ایرانیها در کشورهای دیگر دنیا انجام میدهند. هر کدام از ما به نوعی
گرفتار کرده های خود یا دولتمان هستیم. تا همین 30 سال پیش رئیس جمهور آمریکا ( مثلا کارتر ) جلوی پادشاه ایران کرنش میکرد و مردم ایران در همه جای دنیا دارای احترام و اعتبار بودند. اما امروز چنین حرفی شاید به سخره گرفته شود ! رفتار دیگران با ما آینه ای است از شخصیت واقعی ( نه حقیقی ) ما در ذهن دیگران.
مثل فارسی داریم که میگوید " آینه گر نقش تو بنمود راست / خود شکن آینه شکستن خطاست . باید خودمان را اصلاح کنیم و به خودمان احترام بگذاریم تا دیگران نیز به ما احترام بگذارند.
موفق باشید
اي وطن ماواي شيران غيور
شيرمردان شکيبا و صبور
در جهان هستي نگين آسيا
سنگ سنگت بي بديل و بي بها
سلام سهراب خان
من هم از اینکه عمل عده معدودی افغانی منجر به ذهنیت بدی از برادران افغان در ایران شده ناراحتم و همیشه برخورد برخی از هموطنان نژاد پرست خودم را تقبیح می کنم. یادم هست بچه که بودم بهترین دوستان مدرسه ام افغانی بودند و ما روزهای شاد زیادی با هم داشتیم. اگر آنجا گذرتان بهشان افتاد سلام ما را هم بهشان برسانید.
نثار احمد نوروز علی -فضل احمد نظری که فکر کنم الان برای خودش در هرات پزشک حاذقی شده باشد و البته سید احمد ناصحی هنوز اینجا در مشهد است و گهگاه توفیق دیدارش را پیدا می کنیم. خط زیبایی دارد
به امید خاورمیانه ای آزاد و متحد که برای رفتن از کابل تا تهرانش و نشستن کنار آب فرات و کشف رود یا هیرمندش نیاز به هیچ ویزا و دستک و دنبلی نباشد.
سلام به دوست عزیز افغان.
من ایرانیم
و همیشه از برخورد هم وطنان ایرانیم با پناهندگان افغان ناراحت بوده ام
البته نه خودم نه خانواده ام هیچ وقت به آنها بی احترامی نکرده ایم
مادرم برای رفتگر محل که افغانی هست همیشه صبحانه و چایی می برد نه به خاطر این که افغان است به خاطر این که این کار را مادرم برای همه رفتگرها می کند چه ایرانی باشد چه افغانی
در مورد لفظ بد برای افغانی ها باید بگویم که دلیلش این است که ایرانی ها از افغان های مهاجر کم بدی ندیده اند متاسفانه. قتل تجاوز و غیره. البته شرایط مهاجرین رو درک می کنم و می دانم که همه این طور نبوده اند ولی به هر حال عموم مردم همیشه و همه جای دنیا بر اساس نمونه ها قضاوت می کند.
سریال چارخونه اصلا قصد بی احترامی به افغان ها را ندارد و شخصیت افغان توی آن در واقع شخصیت محبوب ایرانی هاست. یعنی من این طور فکر می کنم.
در ضمن من خواننده وبلاگ شما خواهم شد. خوب می نویسید.
شهره
hello suhrab jan please make sure that the links in the linkdani are in there places. thanks
با سلام و خسته نباشید
آقای فکرت اگر خبر میداشتید که آقایان افغانی در ایران چه جنایتهایی را مرتکب شده اند اصلا خیال سفر به ایران را هم نمی کردید . برای ما ایرانی ها مردم افغان یک زمانی بسیار ارزشمند بودند لباسهای محلی زیبایشان و نوای افغانیشان هنوز هم ورد زبان خوانندگان و مردم هست . اما بعداز مهاجرت مردم افغان برای کارهای خدماتی ساختمانی هرروز در اخبار میشنیدیم چگونه یک کارگر افغان دست یک زن ایرانی را با طلاهایش از بدنش جدا کرده و یا برای دزدی به خانه کسی رفته و جوانش را کشته فکر میکنید ما چند بار این اخبار را و از این دست را در روزنامه ها خوانده باشیم خوب است؟ شاید هزاران مرتبه . این است رسم مهمانی !!!!؟؟؟
ما شما را برادر ان خود میدانیم و از اینکه به زبان ما صحبت میکنید لذت میبریم ولی شما حق این برادری را به جا نیاوردید . ما هرگز به هر افغانی توهین نمیکنیم و برادران و خواهران من در خارج ایران دوستان بسیار تحصیل کرده و برازنده افغانی دارند که مانند گذشته ها دوستی بسیار صمیمی و ماندگار ی دارند و از این دوستی لذت میبرند. اما این دلیل نمیشود که من بعد از هزاران خبر ناخوشایند از مرگ دلخراش جوانان ایرانی که توسط کینه افغانیها جان داده اند و یاافغانیها که به دختران ایرانی تجاوز کرده اند و ناله های دلخراشش را همه شنیده اند نادیده بگیرم .
هر چه باشید همسایه ما هستید و ما باید بتوانیم با هم دوست و مهربان باشیم آیا حرف شما هم یک توطئه آمریکایی یا اینگلیسی است برای تفرقه ؟
ضمنا ما اصلا از سریال چارخانه استقبال نکردیم و بسیار هم از آن نارارضی هستیم .
با تشکر یک دختر ایرانی
افغانستان جاویدان و پاینده باد ........مهر ایزد بر سر او تا ابد ...
Salam dostan.
Agaar makhaheed maqalat e jaleb wa poor mohtawa bekhaneed da site e noma beyayeed
en ja www.noma-afg.org
سلام همسایه
با آن که کسی که شما یا هر ملت افغانی دیگر توهین میکند نماینده من یا دیگر ایرانیها نیست دوست دارم به جای او از شما معذرت خواهی کنم.
هر بار که به مشهد میروم انصافن جای خالی دوستان و همبازیهای دوران جوانی خودم را حس می کنم.
سلام دوست عزیز .
1 – وبکده ی یادداشت هایی از هرات با ادرسی جدید منتظر قدوم شماست .
2 – از آنجاییکه آدرس جدید برای بسیاری از دوستان و آشنایان نا شناخته است امیدوارم با پیوند سایت من در اینجا مرا همکاری و یاری فرمایید.
3 - این روز ها در هرات چشم هاي گريان کودکان محروم، چشم به راه دستهاي نوازشگري است که همواره به بهانه اي، "مهرباني" را بين خود و همنوع خود تقسيم مي کنند.
خانه ها در هرات طاقت فرسا و چراغ این خانه ها کور و مطبخ آنان معمولاً سرد است.
با آنکه دلم نمی خواست شما نیز شریک این اندوه و این درد شوید.
فیلم ها و عکس های از سرما زده گان هرات در شفاخانه ی این شهر را در اختیارتان می گذارم.
این روز ها در هرات چشم هاي گريان کودکان محروم، چشم به راه دستهاي نوازشگري است که همواره به بهانه اي، "مهرباني" را بين خود و همنوع خود تقسيم مي کنند.
خانه ها در هرات طاقت فرسا و چراغ این خانه ها کور و مطبخ آنان معمولاً سرد است.
با آنکه دلم نمی خواست شما نیز شریک این اندوه و این درد شوید.
فیلم ها و عکس های از سرما زده گان هرات در شفاخانه ی این شهر را در اختیارتان می گذارم.
واقعآ نمی دونم چی بگم. این برخوردهایی که از ایرانی ها دیدید نه توهمه و نه سوئ برداشت.متاسفانه حقیقته. حقیقتی که من هم هر بار در کوچه و خیابون لمسش میکنم ،اما به عنوان یه ایرانی...و این باعث میشه که هر بار کلی به فکر فرو برم که چه قدر باید روی این مردم کار بشه تا بفهمن تمام مهملاتی که به عنوان ارزش در ذهنشون جا افتاده الزامآ درست نیست.
حداقل کاری که ازم بر اومده این بوده که وقتی دیده ام راننده ای مسافر افغان سوار نمی کنه، از ماشینش پیاده بشم.
امیدوارم دنیا یه روز قشنگ تر از اینی که هست بشه.
سلام آقای فکرت . تشکر از التفاتتان به نوشت های من . با " شور دینی - غرور روشنفکری " بروز شدم . با اجاه .
