آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
نبود بهداشت در لابراتوارهای طبی کابل

چند روز پيش رفته بودم برای عکاسی در هرات و آنطرف‌تر از هرات. نزديک مرز افغانستان و ايران. ظهر آن روز نان نخورده بودم. پاهايم کم حرکت بودند. خودم می‌دانستم که گرسنه‌ام و بدتر اينکه زير آفتاب گرم که ظاهرا حرارتش به 40 درجه سانگيراد می‌رسيد قدم می‌زدم. آن روز، از کله صبح تا دُم شام چيزی نخوردم، منظورم غذا است. از فردا وقتی از خواب بلند شدم، عضلات پاهايم تنبل شده بودند. وقتی کابل برگشتم مريض شدم. مريضی‌ ايکه سر، گردن، شانه، کمر، ران‌ها و پاهايم گرفتار درد بودند. از همه بدتر از شکمم آوازهای عجيب و غريب شنيده می‌شد. در راه برگشت در طياره، پهلويم کسی به خواب رفته بود از صدای شکم من از خواب پريد. فکر کرد اتفاقی در درون خودش افتاده اما چند دقيقه بعد صدای غرش متوالی شکم من فهماندش که اتفاق در شکم فردی در همسايگی‌اش جريان دارد.

وقتی کابل برگشتم رفتم دوکتور. عادت دارم که دوکتور نمی‌روم. چون می‌ترسم مرا بکشند. خدا يار جان دوکتوران کابل اکثرا قصابند و بعيد نيست که به شما گولی (قرص) وايگره (Viagra) را به سردردی و يا شکم دردی تان تجويذ کنند. و يا اسپری پروکوميل (procomil) را به نفس تنگی تان تجويذ کند. و شايد گاهی به جای کشيدن دندان، چشم آدم را از حدقه‌اش بيرون بياورند. آنقدر خطرناک‌اند. بعضی‌ وقت‌ها خطرناک بودن آنان خارج از تصور است، باور می‌کنيد؟ من شخصی را می‌شناسم که چند نفر را با تجويز داروی مغاير با درد را کشته و اکنون همين آدم کارهای بالاتر از حد و فهمش می‌کند. او آواز هم می‌خواند و دارو هم تجويز می‌کند. بهرحال بماند.

سرانجام صد دل را يک دل کرده رفتم پيش دوکتور. برای اولين بار بود که من می‌رفتم لابراتوار و از ادرار، مدفوع و خونم آزمايش می‌شدم. اندکی برايم سخت بود تا اين مراحل را طی کنم. خصوصا آن روزی که هيچ چيز نه نوشيده بودم و نه هم خورده بودم. ميدانيد آدم در چه وضعيت قرار دارد. بهرحال نگرانی برطرف شد. اما در آن مطب چيز ديگری مرا می‌آزرد؛ بوی بدی جواب‌چای‌های کلانی بود که اطاق دوکتور را بدبوی و معفن کرده بود. به حدی که من نتوانستم لحظه‌ی را در لابراتوارش بپايم. در بيرون لابراتوار منتظير ماندم تا صدايم زد سهراب بيا کارت تمام شده است.
از همان لحظه تا پاس از شب که خواب نرفته بودم نتوانستم چيزی بنوشم و بخورم. آنقدر تاثير بد گذاشته بود. حال نمی‌دانم آن دوکتوری که جواب‌چای‌های کلان را مورد آزمايش قرار می‌دهد چه وضعيتی خواهد داشت. من يک لحظه فکر کردم که او شامه‌اش را از دست داده و تبديل به جواب‌چای مشتريانش شده است. چه فکر می‌کنيد، اين دوکتور محترم تا اين حد که در بهداشت و صحی بودن لابراتوارش بی‌توجه است به چه اندازه به درست گزارش دادن از آزمايش‌های جواب‌چای ديگران توجه خواهد داشت؟ وقتی نتيجه را به دستم داد طرفش نگاه کردم و گفتم دوکتور صاحب! مطبت بسيار تنگ اس، فکر می‌کنم خودت هم اذيت خاد شدی. در جوابم گفت وله چطور کنيم ما خو عادت کديم.

سرانجام، نتيجه را که به دوکتور نشان دادم گفت روده‌هايت چرک کرده و دو سه متر از روده‌ات سياه گشته بايد تبديلش کنی، چند روز سرگردان بودم که روده برای خودم بخرم. خوشبختانه که زود جور شدم و نياز به تعويض نشد. بعدها که متوجه شدم، دليل مريضی‌ام و خصوصا چرک شدن روده‌‌ام را دريافتم به چندين چيز شک کردم. از جمله سبزی و غذای که در يکی از کمپ‌های مهاجرين در هرات خورده بودم. دوم و سومش بماند. 
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Tuesday January 15, 2008 02:24 PM
1- شکیب ایرج

خبر های شما خیلی کهنه میشن
اما ...
لذشت میبرم ازنوشته های شما
ازیادداشت های کابلی شما
از...


Monday July 30, 2007 07:23 PM
2- بصيرآهنگ

سلام فكرت عزيز !
اولين باراست به نام خودم روي صفحه نظرات دروب شما ظاهر مي شوم .خوب به هر حال به اميد اينكه به اضافه رفاقت روبرويي باهم انترنتي هم ارتباط داشته باشيم . امروز وقت گب زدن نبود وقرار وعده فقط ادرسم را برايت نوشتم . منتظر ارسال نوشته تان هستم .موفق باشيد .


Monday July 30, 2007 12:41 AM
3- قمبر علی

نسیم برار! کجایی. زیاد وخت شده که چیز نو ننوشتی. خدا کنه که تک و پتره باشی و چرک و ... روده ات جور شده باشه. از یک اندیوال شنیدم که نسیم ره طالبها خیال کوریایی کرده و اسیر گرفته اند. دیگی شی گفت که آه راست است طالبها در مقابل نسیم فکرت از پارلمان امریکا جورج بوش ره ده تبادله خواسته اند پارلمان امریکا هم قبول کرده و نسیم بزودی آزاد میشه.
راستی مرگ بابای ملت ره هم بریت تسلیت میگم یک تبصره هم سرش ننوشتی همو سوراب جوان خوب بود حد اقل یک سال پیش چند بار مرگ بابای ملت ره پیشگویی میکرد. مزه خودت هیچ نیه.


Sunday July 29, 2007 09:54 PM
4- منم

salam Fikra! Kojayi to kam navis shodi aziz...


Email:hbg@bh.com
URL:
Saturday July 28, 2007 12:03 PM
5- محمود جعفري

سلام فكرت عزيز! البته احوالت را داشتم. متاسفانه دراين اواخر نتواستم از نزديك چند گپ داشته باشيم. من همانجا هستم كه بودم. به دور خود مي چرخم. هوا مرا از خودم مي برد و دوباره به خودم برمي گرداند. هميشه سر شاد باشيد.


Tuesday July 24, 2007 04:00 PM
6- شریف

سهراب جان پشت کامران میرهزار کونی را رها کن. چند دفعه در سایتش پیغام گذاشته بودم و در مورد جاسوسی اش به سازمان اطلاعات ایران واواک سند داده بودم. ظرف چند دقیقه پیغامم را پاک کرد.


Monday July 23, 2007 01:23 AM
7- محمد هدایت

سهراب جا ن سلام !
آن روز که از سر اتفاق باهم همسخن شدیم وگفتم که مقاله ای از محمد ارکون را می گذارم در وبلاگم. ولی تصمیم عوض شد وچیزکی دیگر گذاشته ام که امیدوارم نظری بیندازین.


Friday July 20, 2007 04:17 PM
8- نسیم فکرت

شکیب جان سلام! چرا نه عزیز! تو می‌توانی تمام نوشته‌هایم را در ماهانه‌ات نشر کنی به شرط آنکه منبع را ذکر کنی و در ضمن می‌توانی عکس‌هایم را نیز چاپ کنی و با ذکر منبع. وبلاگت مشکل داره با من در تماس شو و در ضمن با کانونhttp://afghanpenlog.blogspot.com در تماش شوید و عضو شوید.

////// سلام جان اول سلام! دوم اینکه من بلی همان سهراب کابلی هستم و فعلا هم همان شخصم اما با نام اصلی‌ام که در تذکره‌ام نوشته شده است: نوم: نسیم فکرت. من از آن مصاحبه که این دو هنرمند به شمس و مولانا تشبیه شدند راستش خوشم نیامد و در همان زمان چیزی گفتم و امیدوارم که هیچکس در دل نگرفته باشد. من امروز آن آدم چهار سال پیش نیستم، تغییر کرده‌ام و مطمئینا سهراب سابق اما با فکر جدید و مهربان. بیا بغل کشی کنیم و دوست شویم. اگر از من دق هستی ببخش//چرا از آدرس من و وبلاگم استفاده کردی ؟؟؟


Friday July 20, 2007 03:51 PM
9- سلام

سلام
نمي فهمم چرا نه اين نام را دوست دارم و نه نوشته هايش را.
زمان عجيبي است. عفت كلام حتي براي كساني كه دم ار فرهنگي بودن مي زنند نمانده.
در پس خانه های ذهنم چیزی یا خاطره بدی ازین سهراب کابلی ثبت شده. امیدوارم اشتباه کرده باشم.
ولی باید بگویم اگر اشتباهی هم ثبت شده باشد ازین آخرین نوشته ات دلم بد شد.
تو همانی نیستی که دوستی فرهاد و سمیع حامد را که کسی به شمس و مولانا تشبیه کرده بود .. مورد تمسخر قرار داده بودی و افترا خبیثی را چسپانده بودی؟؟
اگر همانی بگو.

برایت آرزوم می کنم تا از چتل نوشتن دست برداری.
از فکر لابراتوار بیا بیرون.


Friday July 20, 2007 03:14 PM
10- شكيب ايرج

ميداني كه درشهر مزار ماهنامه مستقل داشتم كه بنام بود. آيا ميتوانم ازتصاوير تو ونبشته هاي تو استفاده كنم با استفاده از سايت تو؟
بلي تازه وبلاك به زبان انگليسي ساختم
www.shekibiraj.blogfa.com
www.shekibiraj.blogspot.com


Friday July 20, 2007 03:10 PM
11- شكيب ايرج

من سريرم كه تاهنوز ها اطلا عات ترا شكاركرده ميرودم ميداني كه چند وقت پيش ماهنامه داشمت درمزار بنام
سايت انگليس خودم را انقريب فعال ميكنم
www.shekibiraj.blogfa.com
www.shekibiraj.blogspot.com


Friday July 20, 2007 08:30 AM
12- نسیم فکرت

بهزاد جان! تصحیح شد به طاهره


Friday July 20, 2007 08:17 AM
13- نسیم فکرت

دوست دار سابق! سلام، تشکر از اینکه اشتباهاتم را یاد آور شدی. راست میگی مه باید بیشتر بخوانم... شما درست گفتید. نی افشا نمی‌کنمت، دوستت دارم. از طریق امیل تماس بگیر لطفا.


Friday July 20, 2007 02:13 AM
14- كلك راستگوي

خيلي عالي بود

نكند شما هم مثل كامران مير هزار طرح داري حالا تو هم مي خواهي به بهانه اينكه روده ات سه مترش سياه شده قصد مصد دركله ات است .

حالا كه سه مترش سياه شده اگر به سصد هم برساني كسي باور نمي كند .

مگر كه به ميرحسين مهدوي متوسل شوي كه برايت نامه سرگشاده ترتيب دهد عنواني وزير صحت عامه كه نياز به روده تبديلي داري .

اقاي مهدوي كجايي !

بيا ديگه نوبت توست با چند نامه سر گشاده گره هاي كار هاي مردم راباز كردي حالا مشكل ديگر پیشآمده برای اهالی مطبوعات
شما یکی از پیشگامان نهضت نامه های سر گشاده کشور هستید بیا به داد سهراب هم برس.

شاد و سربلند باشی سهراب عزیز.


Thursday July 19, 2007 01:44 PM
15- وحيد پيمان

اصلا تو چرا هرات كه آمدي خبرمان نكردي تا روده ات چركي شود.

شايد ما ميتانستيم برايت كاري انجام دهيم.


Thursday July 19, 2007 12:40 PM
16- قوطی گوگرد

امان از دست این داکتران و نرسان چتل خور، تقریباً یک ماه پیش نیاز به معاینات کامل داشتم و مرا به کلینیک ..... در ده افغانان رهنمایی کردند. خدا شما را آنجا نبرد، نصوار در جا به طور فراوان تف شده بود و از بس که تعفن زیاد بود، آدم دلش نمی شد در آنجا باشد. خوب، مجبور بودم آنجا معاینات را تکمیل نمائیم چون عمو تام چنین گفته بود. تشناب اش، اصلاً آب نداشت و رفع حاجت کبیر و صغیر حتی در دیوار هایش موجود بود....... خدا آدم را از نظافت آنها نجات بده


URL:
Thursday July 19, 2007 07:28 AM
17- بهزاد جاغوری

her name is Tahera Not Taher Mr Fekrat. thanks


URL:
Thursday July 19, 2007 02:24 AM
18- قمبر علی

عجب وقت و زمانی شده که سهراب ببخشید نسیم فکرت از مریضی و درد شکم مینالد و مردم شکوه و شکایتش را طنز گفته و میخندند.
اوه نسیم آغا! همی داکتر میشه که راست گفته باشد میشه که راستی روده کلانت ره چرک گرفته باشه. همی داکتر ببخشید لابراتواریست مواد غایطه ببخشید جواااب چای کلانت را معاینه کرده و داکتر هم روده کلانت را دیده و دست زده و به این نتیجه رسیده که روده کلانت ره چرک گرفته. خوب خدا کند که حال جور شده باشی. اگر نی باز بیه پیش مه که چند رقم دوای یونانی بریت بدهم که تک و پتره شوی. مه واده میکنم که ده روده کلانت دست نمیزنم. جان جور باشی!


Thursday July 19, 2007 01:28 AM
19- دوست دار سابق

فکرت جان بیخی خوب نوشتی. شب تقریبا نیمه شده. مه خسته و کوفته بودم . ناراحت ام بودم باید می خوابیدم اما خواندن امی گزارشت مره خوب خنداند. استعداد طنزیت بیخی خوبیش است بچیم. او بچه چه قدر رودیت دراز بوده که سه مترش تبدیل شدنی بوده؟ دیگه یگان غلطی املایی ده نوشتیت دیده میشه خو خیره .هرچه که خودت نبود وقت و دسترس نبودن ده اینترنته بهانه می کنی ولی اگرکتاب فارسی زیاد تر بخوانی فایده داره بریت. هر چه که عاشق کتاب استی.شاید بیشتر کتاب انگیلیسی می خوانی چون ده امو انگریزی آم نمیشته می کنی. شاید مثل مه واری کتاب خر باشی. فایده نداره کتاب خوان شو بچیم. این جه نمیشته کدی که ... عادت دارم که دوکتور نمی‌روم. چون می‌ترسم مرا نکشند.... مه ای تو فامیدم که از کشته نشدن می ترسی. در حالیکه قطعا او طور منظور نداری. تو از کشته شدن می ترسی . پس ای طور نمیشته کو بچیم : چون می ترسم مرا بکشند... خوش باشی . تهدید مهدید خو نبود که مره اپشا گری نکنی یک دفه مثل پیرار سال.


URL:
Thursday July 19, 2007 12:13 AM
20- طارق

سلام


در اين مريضي ها هم بركت نمانده

wa degar eenke az qadeem gofta and ke har botaye ra bala namezanad ok ba har hal khosh halam ke zenda hasti, wojodat ghanemat ast wa khoda jan yarat bad ya hooooooooooo
tareq


URL: