نشد، افشا شدم. دوست عزيزم سخيداد هاتف در وبلاگش نوشت که من همان نسيم فکرت هستم. راست گفته است، من همان آدمی هستم که در طی چند سال گذشته وبلاگ "يادداشت هايی از کابل" را مديريت میکردم. و دوست ديگرم علی پيام هم در وبلاگش افشايم کرد. هر روز که میديدمش، میگفت؛ افشايت
میکنم. بهرحال، حالا نام اصلی کسی که در طی چند سال در جای جای اين دنيای مجازی "انترنت" با نامهای مختلف و گاهی با نام خودش در مورد هرچيز اما هيچ چيز مینوشت امروز اقرار و اعتراف میکند که نام اصلیاش "نسيم فکرت" (عکسش را ببينيد)است. فرزندی است از افغانستان زمين که به کشور و ملتهايش افتخار میکند. به کوه، دشت، صحرا و به همه هست و بودش. يک دنيا عشق به وطن در دلش موج میزند و باور دارد، روزی افغانستان به يک سرزمين رويايی برای ساکنينش تبديل خواهد شد. باور دارد افغانستان دارای نابترين استعدادها و خلاقيتهای است که هنوزم کشف نشده است دقيقا مانند منابع و زخاير طبيعیاش. تمام اقوام افغانستان، نابترين اقوامی هستند که به وجود شان بايد افتخار کرد.سالها پيش، يعنی آن زمانها که نه وبلاگ نويس بودم و نه هم روزنامه نگار، در زمانيکه حتی دنيای مجازی متولد نشده بود و www را مردم نمیشناختند، در نقطه دور دستی از دنيا و به دلايل نامعلومی پا به عرصه وجود گذاشتم. بعدها با خودم فلسفه خلقتم را میجستم، متوجه شدم که مقصد عوضی بوده و مجبور شدم چند روزی در بلاد مختلف بگذرانم و نامم شد رفيوجی.
سالهای سال مانند هموطنانم مهاجر شدم و درد کشيدم. و البته چيزهای هم ياد گرفتم. و آن يادگرفتگیها باعث شد امروز فکرهای نابی در باره حقوق بشر، حقوق زن، پست مدرنيزم، سياست، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و کلمات لوکس و فيشنی ديگری که امروزها در افغانستان بازار دارند مانند وحدت ملی، غرور ملی، مصالح و عليای ملی و افتخارات ملی غور نمايم. از کلمات مشمئز کننده مانند اين شعر که میگويد گر ندانی غيرت افغانیام/ چون به ميدان آمدی میدانیام سخت متنفرم. و از اين هم متنفرم که میگويند افغانستان قلب آسياه است. عجب قلب مرداری دارد اين آسيا. اينها همه کذب محض است و وسيله است برای خودفريبی و حماقت ما افغانستانیها.
در بعضی موارد آلترناتفهای هم سنجيدهام. مثلا در باب سرود ملی که مايه جنگ زبانی شده است تنها راه حل را زدودن کلمات فارسی/دری و پشتو از سرود ملی و تنها تکرار نام افغانستان بصورت کوروال میدانم.
من هرچه از خودم (نسيم فکرت) بگويم تکراری گفتهام. من همان سهرابم و سهراب هم همان نسيم فکرت است. در تذکرهام نوشته شده است: نسيم فکرت اما با نام سهراب خيلیها ميشناسندم. سهراب نام ديگری من است که هميشه وقتی خورد بودم خودم را همان سهراب فرزند رستم میديدم. فکر میکردم من هم همانند سهراب اسطورهام و به همان اندازه توان بازو دارم. هميشه در داستانها خودم را ميافتم و میگفتم چنان گرز بر کوه خارا زنم / زجا برکنم بر هوا افکنم. و بعدها به وصف خودم گفتم: منم آنکه سهراب خواند پدر / بلرزد ز قهرش کوه کمر.
در مطبوعات افغانستان با نامهای گوناگون نوشتهام. در سال 2004 ميلادی با همين عنوان برای بیبیسی وبلاگ مینوشتم. در سال 2002 وبلاگ ساختم و در آنجا شعرگونههايم را نشر میکردم که از قضا روزی دلم از شعر و شعربازی هم بد شد. دليلش پيامی بود که گفته بود اگر صاحب انترنت میبودم به تو اجازه نمیدادم اين چنين ديوانه بازی راه بياندازی و خلايق خدا را بیهوده سرگردان کنی. وبلاگی ساختم در مورد موسيقی کلاسيک. میخواستم در مورد موسيقی بنويسم، در طرف راست وبلاگم عکس بتهوون را گذاشتم. در آنجا هم ديدم ثمری ندارد رفتم با نام مستعار "بامداد فکرت" وبلاگ طنز ساختم. ديدم طنزهايم بيشتر خودم را مسخره میکند با کمک دوستم وبلاگ طنز و کارتون راه انداختم. اين هم نشد شروع کردم به وبلاگخوانی و وبگردی. با نامهای مختلف در وبلاگهای افغانستان که در آن زمان تعداد شان از شمار انگشتان تجاوز نمیکرد پيام میگذاشتم. يکی از آنها "زبان دراز" بود که سخت دوستش داشتم و يک عالم پيام گذاشتم همينطور بقيه وبلاگها را پيام باران کردم.
سرانجام وقتی از اين همه وبگردی خسته شدم تصميم گرفتم ديگر فصل پيام بازی گذشته حالا نوبت نبشتن رسيده. اين بود که وبلاگی بنام "افغان لينوکس" ايجادم کردم. خواستم در مورد سورس باز Open source و تکنولوژی و نحوه کار با دستگاههای FM و بعضی فنون جديدالوروده ديگر بنويسم اما ديدم خلايق افغانی زياد تمايل ندارند زود تغيير مسير دادم. روزهای اول سال 2005 ميلادی در پيشاور، در اسلاميه کالج کار میکردم؛ طغيان بحر هند و هلاک شدن انسانها سخت رنجم داد و در همان روز چندين سوال پیهم سخت بر ذهنم فشار آورد، از خود میپرسيدم: در اين ميان خداوند چه نقشی دارد؟ روز اول سال 2005 ميلادی اولين يادداشتم را کريم خان گفته نوشتم و اينگونه بود که عشق آغازيد و تير از قلب گذشت.
تا هنوز با آدمهای زيادی دوست بودم؛ پير و جوان ـ با اذهان مشوش و ناپايدار. از آنها گريختهام اما بازهم به آنها بازگشتم. چند روزی را هم در يکی از کشورهای حوزه خليج فارس زندگیکردم و از قضا در صنف عاشق دختر عربی شدم، خودش نمیدانست که من برايش میميرم. در اوايل از اين قضيه تنها من و خدايم آگاه بوديم. اما بعدها او هم به اصل ماجرا پیبرد. چند روز مثل سرعت باد گذشت. چيزی که نامش ترانههای عاشقانه عربی بود جمع کردم و با خودم زمزمه میکردم. تبسم او دنيايم را تکان داد. ديگر من خودم نبودم، او بود. اما ناگهان ناپديد شد، من ماندم و جهان بیهوده. همينجا اقرار میکنم که در عمرم چند بار عاشق شدهام.
چندين مصاحبه آنلاين انترنتی دارم که اينها است:
1) با گلوبال ويس آنلاين Globale Voice Online
2) با مجله انترنشنالیست
3) با روزنامه گیرراید انگلستان (gairrhydd) صفحه 20
Very good site. Thank you.
Cool site. Thank you.
چقدر لذت بردم. دوست خوب و ندیده ام. افغانستان کشور بزرگیه اما تبلیغات غرب و سیاست های حاکم بر ایران دونستن این رو از ما دور کرده. بسیار خرسندم از آشناییت.
به نظر بنده مهم چیزی است که می نویسی. از شیوه نوشته هایت خوشم میاید.
فكر مي كنم همه مي دانستند كه سهراب كابلي همان نسيم فكرت است- فقط منتظر بوديم خودتان بگوييد.
چه زيبا هستي بسر رستم ...............................
ta ke Sohrab budi khub budi wa minaweshti wa hal ke Fekrat shodi kam kar wa tanbal shodi beya gomesh ku amu Sohrab mara pas bedh Fekratet az khodet
سلام آقاي فكرت
چه عجب. دردنيايي مجازي هر اتفاقي ممكن است بيفتد بيشتر از دنيايي واقعي كه ظاهر چيزي ديگر و باطن چيز ديگري هست و............. به هرحال هركس باشيد مهم نوشتن و مطالب شما هست.
آقاي فكرت عزيز: باد ازي ميتانيم كتت بي پرده وافتوي گپ بزنيم. تن وروان درست باشي.
سلام سهراب . من هر روز تو را در رستورانت چايلا به همراه عابد در پل سرخ ميديدم. ولي اصلا باورم نميشد كه تو باشي. به هيچ عنوان به سن تو و به قواره تو نمي خواند كه اين چنين وبلاگي داشته باشي. اوكي به هر حال موفق باشي
سلام نسیم عزیز - چه خوب شد تو هم از پرده برون آمدی. موفق باشی.
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم //
که عشق از پرده عصمت برون آرد ذلیخا را
مبارزات داخل
"مسئله دانشجویان با مسئله امنیت کشور گره خورده و آزاد نمی شوند"
مبارزات داخل
"مسئله دانشجویان با مسئله امنیت کشور گره خورده و آزاد نمی شوند"
سلام مهربان
بامطلبی در مورد شهید نقشبندی آپم
حضور صمیمانۀ تان را آرزومندم
موفق باشی
سهراب جان قند سلام ........چطور هستي ......خوش ميگذره........
افشاي نامت موضوعي كه نوشته كدي خيلي گريت و جالب بود.......مثل تمام مطالبي كه نوشته ميكني.....
واالله ما كه توره هنوز سهراب ميگوييم تو براي ما سهراب هستي و خواهي بود........سهرابي كه با كلام شيوا و زبان رسا مسائل جالب و خواندني و مشكلات مردمش را به اطلاع وطندارانش ميرسانه.......
ما تا به حال همچو نويسنده اي لايقي مثل خودت فايند نكديم د اي دنياي انترنت........
به هر حال از اي پس بيشتر مواظب خودت باش ........همچنان قوي و استوار باش........
ما به تو عادت كرده ايم پس همچنان سهراب سهراب باش............
لاووووو ييييييييييييووووووووووو
يا اخي السهراب اسلام عليكم و ....
حبيبي انته ذو من وجودي فلا تبخل علينا بالرفودي
از نوشته هايت استفاده مي برم. از ناگفته ها بنويس.
سلام
با دو خبر مهم به روزم و منتظر نظر و حمایت شما [گل]
اعتصاب سراسری معلمان در روز یک شنبه ٢٦ فروردین
هجوم شبانه ی گسترده ی نیرو های امنیتی و اطلاعاتی به درون دانشکده فنى و دستگيرى بيش از ١۵ نفر از متحصنين
حيف شد تازه داشتيم سهراب مند مي شديم نسيم جان كاش افشا نمي شدي .....
آقاي صادقي را ديدم. گر چه با كمي تاخير پيغامتان را رساندم در كار نوشتن كتابي است اين روزها....
لينكتان را در وبلاگ گذاشته ام...
