اعلان راديويی راديو سهراب. اين بخش در قسمت راديو سهراب Radio Sohrab که لينک مستقيماش اين است: http://www.kabuli.org/radio آرچيف خواهد شد و شما از اين بعد برنامهها را مستقيما در صفحه اصلی "يادداشت هايی از کابل" و در قسمت رايو سهراب و يا همان پادکست Podcast میتوانيد بشنويد. نياز به دانلود به کامپيوتر تان نداريد، با هر بار وارد شدند دکمه فلش پلير را فشار داده و به صدای راديو سهراب گوش دهيد. از طرف چپ به آخر، اندازه صدا را میتوانید بالا و پاین کنید. اگر در مورد لود شدن و مشکلات راديو سهراب نظری داشتيد در قسمت پيام خانه و يا از طريق اميل تماس بگيريد.
توجه!
ظاهرا google player در internet explorer باز نمیشه، فعلا گزینه دیگری نیست جز دانلود کردن و بعد شنیدن برنامه. بنابراین لینک مستقیم برای دانلود رادیو سهراب در اینجا کلیک کنید.
سلام اميد خوب باشي خير باشه سال آينده براي داخل شدن به صحن روضه براي تو كارت خواهد
کار شد بسیار احسان فراموش بودی بچیم . . .
salam aqaye Fekrat chara ba asm khud(nasim Fekrat)naminawisi ke ba asm mstaar(Sohrab Kaboli)minawisi lotfan asm asli at ham gashang ast wa ham.... benwisid
اميد وارم اين راديو از درد ورنج ملت ومردم بيچاره چيزي را به عنوان حقايق چه گزشته وحال واينده بازگوكند اگر پادكاست سهراب مانند ويبلاگش باشد هيچ فايده اي ندارد.
ازين حقايق چشم پوشي گناه است پخش فرهنگ لجام گسيخته بيگانه مانند تولسي و....... هم گناه نابخشودني . حقايق را نگفتن گناهي بدتر از ان:
سیاست حتا مادر و پدر را نیز نمی شناسد.»، این در مورد شاهان و برادران سلطنتی تک تباری و تک قبیلوی خودکامه و مطلق العنان در افغانستان کاملا مصداق واقعیت عینی داشته است.
عبدالرحمن خان بنا بر ماهئیت فکری، قبیلوی و شخصیی که داشت به خاطر ایجاد و تداوم قدرت استبدادی تک قبیلوی و تک فردی خویش از هیچگونه خشونت، ظلم، تجاوز، اسارت، ترور و کشتارهای دسته جمعی کلیه مردم افغانستان دریغ نمی کرد. یعنی به خصوص که یک فرد و یا جمع پشتون و یا غیر پشتون که در برابر خودکامگی و جنایات عبدالرحمن قد علم می کرد. و یا اینکه کسانی که اوامر این امیر خونریز را اطاعت نمی کردند ، توسط این امیر خون آشام و فرعون زمان، فورا از بین می رفت.
در این راستا پشتون های غلزایی و غیر درانی از دست رس تیر و استبداد، شکنجه، خشونت و قتل های بی رحمانه و شؤنیستی عبدالرحمن و دولتمدارش بنا بر عوامل زیادی هم در امان نبودند.
از سوی دیگراز سالیان طولانی به این طرف، خشونت ها، تضادها، جنگ ها و رقابت های زیادی میان اربابان و حکام درانی ها و غلزایی ها به خاطر کسب انحصار تخت سلطنت با شدت خونبار آن وجود داشته که این امر خود باعث خشونت و خصم فرسایشگر امیر عبدالرحمن خان علیه غلزایی ها گردید.
خشونت، خصم و عملکرد عبدالرحمن را در برابر شخصیت های ضد انگلیسی توجه نماییم:
« در کابل امیر جدید با خشونت و جدیتی که در نهاد او سرشته بود، به کار سازماندهی دولت مصروف گردید و در قدم اول با امداد پولی بالغ بر د و میلیون روپیه هندی که از انگلیسان به دست آورد، اردوی جدید تشکیل داد. همراه با آن یک عده از رجالی را که در جنگ با انگلیسان شهرت و اعتبار پیدا کرده بودند، مثل جنرال محمد جان خان و ملا عبدالغفور غلجایی زندانی ساخت و سایر اشخاص را که در وفاداریشان شک و شبهه داشت، زیر مراقبت گرفت.» ( 1 )
هرچند که امیر کابل در برابر خدمات خویش به انگلیس ها اجورهء سالانه معین خود را از آنها به دست می آورد. ولی به خاطر سرکوبی شخصیت های مستقل ملی و نابودی مقاومت ضد استبداد دولتی وقت پولی اضافی و فوق العاده را از انگلیس می گرفت تا موفقانه تر عناصر ضد انگلیسی و مقاومت کنندگان ضد دولتی خود را از بین ببرد که عملا هم کرد.
خشونت نظامی بر ضد قبیله شینواری:
عبدالرحمن سفاک چنان با خشونت، توهین، بیدادگری، کشتار بر ضد مردم شینواری عمل نمود که پیش از آن در قسمت این مردم سابقه نداشت. امیر وقت قبل از همه با عام ساختن توهین نسبت به شینواری ها، ذهنیت جنگ را علیه قبیله شینواری آماده کرد و به این توهین وی توجه گردد که به شعر درآورده است:
« اگر دو صد سال کشی رنج و دهی زحمت خویش
مار و شینواری و عقرب نشود دوست به تو» (2)
امیر عبدالرحمن به خاطر تقویت دستگاه سرکوبگر خویش از مکیدن خون پشتون های خود هم دریغ نکرد و «مالیات» طاقت فرسا را بالای شینواری ها نیز وضع و تحصیل آنر با اجبار، نوک شمشیر، کشتار و اعمار کله منارها مطالبه نمود. مرحوم فرهنگ در کتاب خود در این مورد، چنین می نویسند:
« اما یک قسمت دیگر از تحصیلات طاقت فرسای مالی و سخت گیریهای غیر ضروری و غیر انسانی دولت مثل قتل عامها و حبسهای دسته جمعی نشأت می کرد که مردم را به شورشهای مکرر وادار نموده خونریزی را بطور بیهوده ادامه می داد. ....
در ابتدا، قوای امیر به قیادت سپهسالار غلام حیدرخان چرخی به سهولت شورشیان را مغلوب ساخت، اما بعد از آنکه به امر امیر از سرهای کشتگان کله منار ساخته شد و اسرای شنواری را در سیاه چال ها مقید ساختند، شنواری ها شورش را از سر گرفتند و دره به دره تا به قلهء کوه از خود دفاع نمودند.» ( 3)
امیر دست نشانده انگلیس در تخت کابل، برای استحکام پایه های ضد ملی و ضد دموکراتیک نهادهای سیاسی، اجتماعی، نظامی و… خویش اقدام به افزایش مالیات طاقت فرسا و حتا با اعمار کله منارها بالای برخی از قبایل پشتون نیز نمود که بالاخیر باعث شورش «حق طلبانه» آنان در برابر استبداد و شؤنیزم عبدالرحمن خانی و دولتمدارانش گردید. عبدالرحمن خان دور از چوکات انسانیت و عاری از اوصاف و اخلاق اسلامی چنان به کشتارهای بیرحمانه مردم شینواری دست برد که از سرهای جدا شده یی آنان کله مناری هم «اعمار» کرد تا برای سایر مردمان افغانستان و به خصوص برای شینواری ها یک « زهر چشم» گردید.
یکی از خشونت، جنگ های نظامی و فاشیستی امیر عبدالرحمن علیه پشتون های «شینواری» اینگونه ثبت اوراق خونین از تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان گردیده است:
« جنگ چهار مرتبه در چهار جای مختلف: دره حصارک، آچین، منگل و منگوخیل رخ داد. در هر کدام از این جنگ ها دشمنان شکست خوردند و از کشته ها، پشته ها ساخته شد. بعد از آن، بقیهء قبایل مخالف سر به اطاعتم نهادند. منگو خیل یا همه کشته شدند یا به سوی تیره رو به گریز نهادند. فرمان دادم که اجساد سرکردگان کشتگان جنگ در سایهء دو برج بزرگ، یکی در جلال آباد و دیگری در زادگاه شامد[شاه محمد؟] که آنها را به نافرمانی تشویق کرده بود، روی هم انباشته شود.
قساوت و بیرحمی او و تنفر دشمنانش حدی نمی شناخت. ژنرال غلام حیدر یکی از فرماندهان عبدالرحمان می نویسد که پس از شکست دادن افغان های نصیری، ترکی و سلیمان خیل:
بامداد روز بیست و چهارم رمضان سواران نظام را مأمور سربریدن کشتگان گروه لئام نموده امر کرد که هم سر ببرند و هم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایند… و ایشان چهار صدو پنجاه سر از اجساد کشتگان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناک بودند بریدن نتوانسته… و سرهای کشتگان را بامر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپرداختند.» ( 4 )
این امیر بارکزایی و حکامش با افتخار از کشتارهای قبایل غلزایی یاد کرده و آنان را دشمنان آشتی ناپذیر قدرت دولتی و شخصی خویش قلم داد نموده که از کشته ها پشته ساخت. خشونت، دشمنی و جلادیت عبدالرحمن با آن حد به غلیان رسیده بود که «سرهای» تعدادی از شینواری ها را از تن های شان جدا کرده و از سرهای بریده یی پشتون های غیر درانی «کله مناری» هم درست کردند که منظور از «عبرتی» برای دیگران و «افتخار» فاشیستی و فرعونی برای خودش و پیروانش بود.
آیا غلزایی ها چنین جنایات و کشتارهای را که عبدالرحمن و حکامش در حق شان نموده اند، فراموش خواهند نمود؟
خشونت نظامی در برابر غلزایی ها:
امیر عبدالرحمن خان با تزید فوق العاده مالیات، خشم، اذیت و کشتارهای خویش نسبت به تمام غلزایی ها نیز بود که «زمینه های» شورش آنها را علیه دولت فراهم نمود. ملا دین محمد مشک عالم غلزایی تا به سن 96 سالگی با سایر رهبران جهاد مانند میربچه خان کوهدامنی، محمد جان خان وردک، عصمت الله خان جبارخیل وغیره علیه جباریت، اعمال فاشیستی و سادیستی عبدالرحمن و حکامش مبارزه کردند. و بعد از فوت ملا مشک عالم، پسرش ملا عبدالکریم مشک عالم غلزایی و سایر خوانین قیام غلزایی ها وغیره مبارزات شان را بر ضد امیر سفاک و دست نشانده انگلیس ادامه دادند. اما امیر کابل با توطئیه های گوناگون خویش، بعضی از رهبران مثل عصمت الله خان جبارخیل، محمد جان خان وردک، ملاعبدالغفور غلجایی وغیره را با اعدام ها راهی گورستان ها کرد.
نتیجه خشونت نظامی، فاشیستی و قبیلوی امیر عبدالرحمن بالاخیره منجر به آوارگی ها، قتل ها، تشدید تضادهای قبیلوی و… شکست قیام غلزایی ها به نفع درانی های طرفدار امیر جلاد وقت گردید:
« سپهسالار غلام حیدر خان که با عبور از قلب منطقه غلجایی از غزنی به قندهار رفته بود، بدوا هوتکیان را مغلوب ساخته، بعد با تره کی ها مصاف داد و در تابستان 1887مرکز مقاومت شورشیان را درهم شکست.» ( 5 )
آیا بازهم با چنین جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی که امیر عبدالرحمن خان افتخار فرعونی آن را داشت، صفت شؤنیستی، جلادیت و خون آشامی وی را به اثبات نرسانیده است؟
پس چرا یک عده افراد حتا تعلیم یافته ها، روشنفکران و پروفیسران هم بنا بر تأثیر پذیری از تفکر و فرهنگ قبیلوی، خود مرکزبینی و میراث حاکمیت انحصار تک قبیلوی و تک فردی اسلاف خودکامه خودها؛ کشتارها و نسل کشی های تمام اقوام افغانستان را به دست عبدالرحمن و دولتمدارانش نادیده گرفته و این امیر خونریز را پیام آور «وحدت ملی» ، «مدنیت» و «ترقی» در افغانستان تلقی می دارند؟
طوری که در بالا به مشاهده رسید که عبدالرحمن از دود مان درانی به خاطر تداوم حاکمیت انحصاری تک قبیلوی، تک خاندانی و تک فردی و همچنان نوکر منشی خویش به انگلیس از ریزش خون مردمان همخون، همسرنوشت، همتبار و هم مذهب پشتون خود هم دریغ نورزید. من این چنین اعمال ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی عبدالرحمن را علیه برخی از پشتون ها به صفت «شؤنیسم طرازنوین» و شخص اورا « یگانه جلاد عصر» در افغانستان لقب می دهم که کشتار و کله منار را از وجود پشتون ها نیز به میراث گذاشت و «بحران نوین ملی» را نیز خلق کرد.
آیا جنایات امیر عبدالرحمن منجمله در برابر شینواری ها، غلزایی ها و سایر قبایل غیر درانی، تضادهای را میان دو قبیله بزرگ غلزایی و درانی افزایش نداده و «بحران هویت ملی» را از آن زمان تا کنون در کشور بیشتر نکرده است؟
تا زمانیکه میکانیزم عقب نگهداشته شده مادی، اجتماعی، معنوی جامعه، نسبتا سربسته قبیلوی و فرهنگ تمدن گریز قبیلوی پشتون ها مطابق با نیازمندی ها و قانونمندی تکامل زمان تغییر زیربنایی مثبت و لازم را پیدا نکنند؛ « زیرساخت های» تفکر و فرهنگ عبدالرحمن خانی، ملا محمد عمر خانی، تمدن ستیزی، خشونت، وحدت گریزی، زن ستیزی، انحصار حاکمیت، سنگسار کردن، قتل، تصفیه قومی، دانش ستیزی، چاکرمنشی به اجانب و… نه تنها به ضرر جامعه پشتون وجود خواهند داشت، بلکه به ضرر تمام اقوام و مردمان کشور ما نیز ادامه خواهند یافت.
شونت نظامی نسبت به اوزبیک ها:
سردار اسحق خان پسرکاکای عبدالرحمن بود که در قسمت ترکستان افغانستان حکومت می کرد و عبدالرحمن به قصد سقوط حکومت اسحق خان، عازم ولایات شمال کشور یعنی ترکستان گردید.
زمانیکه سرادار اسحق خان بنا بر کم جرئتی و عدم درایت ملی
سیاست حتا مادر و پدر را نیز نمی شناسد.»، این در مورد شاهان و برادران سلطنتی تک تباری و تک قبیلوی خودکامه و مطلق العنان در افغانستان کاملا مصداق واقعیت عینی داشته است.
عبدالرحمن خان بنا بر ماهئیت فکری، قبیلوی و شخصیی که داشت به خاطر ایجاد و تداوم قدرت استبدادی تک قبیلوی و تک فردی خویش از هیچگونه خشونت، ظلم، تجاوز، اسارت، ترور و کشتارهای دسته جمعی کلیه مردم افغانستان دریغ نمی کرد. یعنی به خصوص که یک فرد و یا جمع پشتون و یا غیر پشتون که در برابر خودکامگی و جنایات عبدالرحمن قد علم می کرد. و یا اینکه کسانی که اوامر این امیر خونریز را اطاعت نمی کردند ، توسط این امیر خون آشام و فرعون زمان، فورا از بین می رفت.
در این راستا پشتون های غلزایی و غیر درانی از دست رس تیر و استبداد، شکنجه، خشونت و قتل های بی رحمانه و شؤنیستی عبدالرحمن و دولتمدارش بنا بر عوامل زیادی هم در امان نبودند.
از سوی دیگراز سالیان طولانی به این طرف، خشونت ها، تضادها، جنگ ها و رقابت های زیادی میان اربابان و حکام درانی ها و غلزایی ها به خاطر کسب انحصار تخت سلطنت با شدت خونبار آن وجود داشته که این امر خود باعث خشونت و خصم فرسایشگر امیر عبدالرحمن خان علیه غلزایی ها گردید.
خشونت، خصم و عملکرد عبدالرحمن را در برابر شخصیت های ضد انگلیسی توجه نماییم:
« در کابل امیر جدید با خشونت و جدیتی که در نهاد او سرشته بود، به کار سازماندهی دولت مصروف گردید و در قدم اول با امداد پولی بالغ بر د و میلیون روپیه هندی که از انگلیسان به دست آورد، اردوی جدید تشکیل داد. همراه با آن یک عده از رجالی را که در جنگ با انگلیسان شهرت و اعتبار پیدا کرده بودند، مثل جنرال محمد جان خان و ملا عبدالغفور غلجایی زندانی ساخت و سایر اشخاص را که در وفاداریشان شک و شبهه داشت، زیر مراقبت گرفت.» ( 1 )
هرچند که امیر کابل در برابر خدمات خویش به انگلیس ها اجورهء سالانه معین خود را از آنها به دست می آورد. ولی به خاطر سرکوبی شخصیت های مستقل ملی و نابودی مقاومت ضد استبداد دولتی وقت پولی اضافی و فوق العاده را از انگلیس می گرفت تا موفقانه تر عناصر ضد انگلیسی و مقاومت کنندگان ضد دولتی خود را از بین ببرد که عملا هم کرد.
خشونت نظامی بر ضد قبیله شینواری:
عبدالرحمن سفاک چنان با خشونت، توهین، بیدادگری، کشتار بر ضد مردم شینواری عمل نمود که پیش از آن در قسمت این مردم سابقه نداشت. امیر وقت قبل از همه با عام ساختن توهین نسبت به شینواری ها، ذهنیت جنگ را علیه قبیله شینواری آماده کرد و به این توهین وی توجه گردد که به شعر درآورده است:
« اگر دو صد سال کشی رنج و دهی زحمت خویش
مار و شینواری و عقرب نشود دوست به تو» (2)
امیر عبدالرحمن به خاطر تقویت دستگاه سرکوبگر خویش از مکیدن خون پشتون های خود هم دریغ نکرد و «مالیات» طاقت فرسا را بالای شینواری ها نیز وضع و تحصیل آنر با اجبار، نوک شمشیر، کشتار و اعمار کله منارها مطالبه نمود. مرحوم فرهنگ در کتاب خود در این مورد، چنین می نویسند:
« اما یک قسمت دیگر از تحصیلات طاقت فرسای مالی و سخت گیریهای غیر ضروری و غیر انسانی دولت مثل قتل عامها و حبسهای دسته جمعی نشأت می کرد که مردم را به شورشهای مکرر وادار نموده خونریزی را بطور بیهوده ادامه می داد. ....
در ابتدا، قوای امیر به قیادت سپهسالار غلام حیدرخان چرخی به سهولت شورشیان را مغلوب ساخت، اما بعد از آنکه به امر امیر از سرهای کشتگان کله منار ساخته شد و اسرای شنواری را در سیاه چال ها مقید ساختند، شنواری ها شورش را از سر گرفتند و دره به دره تا به قلهء کوه از خود دفاع نمودند.» ( 3)
امیر دست نشانده انگلیس در تخت کابل، برای استحکام پایه های ضد ملی و ضد دموکراتیک نهادهای سیاسی، اجتماعی، نظامی و… خویش اقدام به افزایش مالیات طاقت فرسا و حتا با اعمار کله منارها بالای برخی از قبایل پشتون نیز نمود که بالاخیر باعث شورش «حق طلبانه» آنان در برابر استبداد و شؤنیزم عبدالرحمن خانی و دولتمدارانش گردید. عبدالرحمن خان دور از چوکات انسانیت و عاری از اوصاف و اخلاق اسلامی چنان به کشتارهای بیرحمانه مردم شینواری دست برد که از سرهای جدا شده یی آنان کله مناری هم «اعمار» کرد تا برای سایر مردمان افغانستان و به خصوص برای شینواری ها یک « زهر چشم» گردید.
یکی از خشونت، جنگ های نظامی و فاشیستی امیر عبدالرحمن علیه پشتون های «شینواری» اینگونه ثبت اوراق خونین از تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان گردیده است:
« جنگ چهار مرتبه در چهار جای مختلف: دره حصارک، آچین، منگل و منگوخیل رخ داد. در هر کدام از این جنگ ها دشمنان شکست خوردند و از کشته ها، پشته ها ساخته شد. بعد از آن، بقیهء قبایل مخالف سر به اطاعتم نهادند. منگو خیل یا همه کشته شدند یا به سوی تیره رو به گریز نهادند. فرمان دادم که اجساد سرکردگان کشتگان جنگ در سایهء دو برج بزرگ، یکی در جلال آباد و دیگری در زادگاه شامد[شاه محمد؟] که آنها را به نافرمانی تشویق کرده بود، روی هم انباشته شود.
قساوت و بیرحمی او و تنفر دشمنانش حدی نمی شناخت. ژنرال غلام حیدر یکی از فرماندهان عبدالرحمان می نویسد که پس از شکست دادن افغان های نصیری، ترکی و سلیمان خیل:
بامداد روز بیست و چهارم رمضان سواران نظام را مأمور سربریدن کشتگان گروه لئام نموده امر کرد که هم سر ببرند و هم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایند… و ایشان چهار صدو پنجاه سر از اجساد کشتگان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناک بودند بریدن نتوانسته… و سرهای کشتگان را بامر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپرداختند.» ( 4 )
این امیر بارکزایی و حکامش با افتخار از کشتارهای قبایل غلزایی یاد کرده و آنان را دشمنان آشتی ناپذیر قدرت دولتی و شخصی خویش قلم داد نموده که از کشته ها پشته ساخت. خشونت، دشمنی و جلادیت عبدالرحمن با آن حد به غلیان رسیده بود که «سرهای» تعدادی از شینواری ها را از تن های شان جدا کرده و از سرهای بریده یی پشتون های غیر درانی «کله مناری» هم درست کردند که منظور از «عبرتی» برای دیگران و «افتخار» فاشیستی و فرعونی برای خودش و پیروانش بود.
آیا غلزایی ها چنین جنایات و کشتارهای را که عبدالرحمن و حکامش در حق شان نموده اند، فراموش خواهند نمود؟
خشونت نظامی در برابر غلزایی ها:
امیر عبدالرحمن خان با تزید فوق العاده مالیات، خشم، اذیت و کشتارهای خویش نسبت به تمام غلزایی ها نیز بود که «زمینه های» شورش آنها را علیه دولت فراهم نمود. ملا دین محمد مشک عالم غلزایی تا به سن 96 سالگی با سایر رهبران جهاد مانند میربچه خان کوهدامنی، محمد جان خان وردک، عصمت الله خان جبارخیل وغیره علیه جباریت، اعمال فاشیستی و سادیستی عبدالرحمن و حکامش مبارزه کردند. و بعد از فوت ملا مشک عالم، پسرش ملا عبدالکریم مشک عالم غلزایی و سایر خوانین قیام غلزایی ها وغیره مبارزات شان را بر ضد امیر سفاک و دست نشانده انگلیس ادامه دادند. اما امیر کابل با توطئیه های گوناگون خویش، بعضی از رهبران مثل عصمت الله خان جبارخیل، محمد جان خان وردک، ملاعبدالغفور غلجایی وغیره را با اعدام ها راهی گورستان ها کرد.
نتیجه خشونت نظامی، فاشیستی و قبیلوی امیر عبدالرحمن بالاخیره منجر به آوارگی ها، قتل ها، تشدید تضادهای قبیلوی و… شکست قیام غلزایی ها به نفع درانی های طرفدار امیر جلاد وقت گردید:
« سپهسالار غلام حیدر خان که با عبور از قلب منطقه غلجایی از غزنی به قندهار رفته بود، بدوا هوتکیان را مغلوب ساخته، بعد با تره کی ها مصاف داد و در تابستان 1887مرکز مقاومت شورشیان را درهم شکست.» ( 5 )
آیا بازهم با چنین جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی که امیر عبدالرحمن خان افتخار فرعونی آن را داشت، صفت شؤنیستی، جلادیت و خون آشامی وی را به اثبات نرسانیده است؟
پس چرا یک عده افراد حتا تعلیم یافته ها، روشنفکران و پروفیسران هم بنا بر تأثیر پذیری از تفکر و فرهنگ قبیلوی، خود مرکزبینی و میراث حاکمیت انحصار تک قبیلوی و تک فردی اسلاف خودکامه خودها؛ کشتارها و نسل کشی های تمام اقوام افغانستان را به دست عبدالرحمن و دولتمدارانش نادیده گرفته و این امیر خونریز را پیام آور «وحدت ملی» ، «مدنیت» و «ترقی» در افغانستان تلقی می دارند؟
طوری که در بالا به مشاهده رسید که عبدالرحمن از دود مان درانی به خاطر تداوم حاکمیت انحصاری تک قبیلوی، تک خاندانی و تک فردی و همچنان نوکر منشی خویش به انگلیس از ریزش خون مردمان همخون، همسرنوشت، همتبار و هم مذهب پشتون خود هم دریغ نورزید. من این چنین اعمال ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی عبدالرحمن را علیه برخی از پشتون ها به صفت «شؤنیسم طرازنوین» و شخص اورا « یگانه جلاد عصر» در افغانستان لقب می دهم که کشتار و کله منار را از وجود پشتون ها نیز به میراث گذاشت و «بحران نوین ملی» را نیز خلق کرد.
آیا جنایات امیر عبدالرحمن منجمله در برابر شینواری ها، غلزایی ها و سایر قبایل غیر درانی، تضادهای را میان دو قبیله بزرگ غلزایی و درانی افزایش نداده و «بحران هویت ملی» را از آن زمان تا کنون در کشور بیشتر نکرده است؟
تا زمانیکه میکانیزم عقب نگهداشته شده مادی، اجتماعی، معنوی جامعه، نسبتا سربسته قبیلوی و فرهنگ تمدن گریز قبیلوی پشتون ها مطابق با نیازمندی ها و قانونمندی تکامل زمان تغییر زیربنایی مثبت و لازم را پیدا نکنند؛ « زیرساخت های» تفکر و فرهنگ عبدالرحمن خانی، ملا محمد عمر خانی، تمدن ستیزی، خشونت، وحدت گریزی، زن ستیزی، انحصار حاکمیت، سنگسار کردن، قتل، تصفیه قومی، دانش ستیزی، چاکرمنشی به اجانب و… نه تنها به ضرر جامعه پشتون وجود خواهند داشت، بلکه به ضرر تمام اقوام و مردمان کشور ما نیز ادامه خواهند یافت.
شونت نظامی نسبت به اوزبیک ها:
سردار اسحق خان پسرکاکای عبدالرحمن بود که در قسمت ترکستان افغانستان حکومت می کرد و عبدالرحمن به قصد سقوط حکومت اسحق خان، عازم ولایات شمال کشور یعنی ترکستان گردید.
زمانیکه سرادار اسحق خان بنا بر کم جرئتی و عدم درایت ملی
با سلام .
ضمن عرض تبريك به مناسبت عيد نوروز .مسرور ميشويم چنانچه تمايل داشته باشيد درارتباطبا نكاتي در خصوص شركتتان با شما مكاتباتي داشته باشيم .با احترام . مديريت گروههاي تخصصي سايت پرشين بلاگ
مبارك مبارك مبارك سهراب عزيز . اما قبل ازخبر مبري ، مستقيم رفتي روي اعلان جمع كدن ، اين ديگه خيلي خوب نيست .
مالوم ميشه كه امي مغز عمليات انتحاري ره ديدي رو به طرف بالا سريعات در حركت شديد. اميدوارم چيزاي جالبي در راديو سهراب بشنويم.
