امروز سر ساعت 8 صبح يک انفجار بسيار قوی بين ليسه حبيبيه و سه راهی گذرگاه رخ داد. اين انفجار 500 متر با منزلی که من شب گذشته در آن بودم فاصله داشت و چهار کشته و چندین زخمی برجای گذاشت. من شاهد فروريختن شيشههای خانهها بودم. رفتم محل حادثه را از نزديک ببينم اما در راه با يک دست که بر اثر
انفلاق از تنش جدا شده بود روبرو شدم. دو سه نفر ديگر هم آمدند و يکی از آنها پايش را روی دست بريده فشار داد و خون لزج شده و سياهی بيرون آمد. از دست بوی باروت میآمد. بچهها جمع شدند و دست بیتن را اين طرف و آن طرف حرکت میدادند. من به راهم ادامه دادم و به محل حادثه نزديک شدم. باز هم در راهم به قطعه ديگری از تن انتحار کننده روبرو شدم که سه نفر دورش را گرفتهاند و میگويند مغزش است. من هم به آنها ملحق شدم و يکی از آنها چوب سرتيزی را برداشت و مغز انتحارکننده را شور داد. سفيد و سياه بود. مغز ابلق تا هنوز ديدهايد؟يکی از آن بچهها گفت: آيهای از قران در مغزش نوشته است. لحظه بعد، تکتههای مغز انتحاری زير پای عابرين شد.
راستی هنوز از صدای مهيب انفجاری کيف ديوانهوار برای تان رخ داده است؟ تا هنوز برای تان اتفاق افتاده است که در راه تان روان باشيد اما ناگهان با دست بريده و کاسه سر همراه با مغزش روبرو شويد؟ تاهنوز اتفاق برای تان افتاده است که در منزل تان نشستهايد و شيشههای خانه در اثر انفجار شديد فرو بريزد و آنوقت شما با خود بگويد فکر میکنم حادثه در فاصله 50 متری خانه رخ داده است و امکان دارد کسی هلاک هم شده باشد؟
برای من چيزی تازهای نيست. در سال 1991 تا 1993 در کابل ما عادت کرده بوديم به پنجرههای بیشيشه. چون هربار که شيشه میگرفتيم فردايش بر اثر بمبباران فرو میريخت. زود عادت کرديم با پنجرههای بیشيشه. منزل ما پناهگاهِ شده بود برای قمری و کفترهای که از باران مرمی و راکت میگريختند و ما خودمان را بدبختر از آن پرندگانی میديديم که در خانه ما پناه آورده بودند. صدای فير گلولهها و نفير راکت آنقدر برای ما عادی شده بود که در اين روزها صدای تق تق تيشه بچه استاد هارون در همسايگی مان عادی نشده است. از برشنا کوتِ چهل ستون، از دم هزار مرمی میگريختيم و از جويچههای مملو از آبهای بدرفت، سينهخيز خود مان را به کارته سه میرسانديم. گاهی میشد هدف تفنگهای برادران قرار میگرفتيم اما عادی بود. چون ترس از ميان رفته بود. دقيقا مانند اين است که شما نبود روشنايی را تجربه کنيد و آنوقت سياهی شب برای شما امری عادی است. مانند گرما و نبودش. اينطوری است که ما بايد از اين به بعد به نبود امنيت عادت کنيم. فکر میکنم از اين به بعد، هر روز انتظار کشته شدن را داشته باشيم.
انشالله کشور عزیز ما هرچه زودتر به صلح و آرامش دست یابد
بر اساس اصل وراثت انتقالی فرهنكی ویروسهایی از سوی محیط وارد ذهن کودک میشه.اگر روحیه فکری جامعه استعداد رشد به ان ویروسها بدهد.عفونت های ذهنی امکان دارد فرد را تروریستی از نوع اسلامی کند.
بخشي از اين نوشته كه واقعا موجب وحشت من شد بازي بچه ها با دست قطع شده و رد شدن عابران از روي تكه هاي مغز متلاشي شده بود.اين ماجرا اگر واقعيت داشته باشد نشان مي دهد كه حاكميت 30 ساله تفكرات اسلامي (چه شيعه و چه سني) كشور و جامعه افغانستان را به چه جهنم هولناكي كشانده است.همين ديشب قسمتي از فيلمي را ديدم كه يك كودك دوازده ساله افغاني در حاليكه الله و اكبر مي گفت سر يكي از طالبان متهم به جاسوسي براي آمريكا را مي بريد.
امیدوارم که هر چه زودتر آرامش برقرار شود و همه افغانها با دوستی با هم زندگی کنند.
سلام! چكا مي كني؟؟ دنبال كار مي گردي؟؟
سلام
سايت جالبي داري . موفق باشي . من از ايران هستم
آهاي ي ي ي ي مردم : فكر ميكنيد اين نوشته ها واقعيت است و يا چيزي مجازي درين دنياي مجازي وبلاك نويسي...
سیاست حتا مادر و پدر را نیز نمی شناسد.»، این در مورد شاهان و برادران سلطنتی تک تباری و تک قبیلوی خودکامه و مطلق العنان در افغانستان کاملا مصداق واقعیت عینی داشته است.
عبدالرحمن خان بنا بر ماهئیت فکری، قبیلوی و شخصیی که داشت به خاطر ایجاد و تداوم قدرت استبدادی تک قبیلوی و تک فردی خویش از هیچگونه خشونت، ظلم، تجاوز، اسارت، ترور و کشتارهای دسته جمعی کلیه مردم افغانستان دریغ نمی کرد. یعنی به خصوص که یک فرد و یا جمع پشتون و یا غیر پشتون که در برابر خودکامگی و جنایات عبدالرحمن قد علم می کرد. و یا اینکه کسانی که اوامر این امیر خونریز را اطاعت نمی کردند ، توسط این امیر خون آشام و فرعون زمان، فورا از بین می رفت.
در این راستا پشتون های غلزایی و غیر درانی از دست رس تیر و استبداد، شکنجه، خشونت و قتل های بی رحمانه و شؤنیستی عبدالرحمن و دولتمدارش بنا بر عوامل زیادی هم در امان نبودند.
از سوی دیگراز سالیان طولانی به این طرف، خشونت ها، تضادها، جنگ ها و رقابت های زیادی میان اربابان و حکام درانی ها و غلزایی ها به خاطر کسب انحصار تخت سلطنت با شدت خونبار آن وجود داشته که این امر خود باعث خشونت و خصم فرسایشگر امیر عبدالرحمن خان علیه غلزایی ها گردید.
خشونت، خصم و عملکرد عبدالرحمن را در برابر شخصیت های ضد انگلیسی توجه نماییم:
« در کابل امیر جدید با خشونت و جدیتی که در نهاد او سرشته بود، به کار سازماندهی دولت مصروف گردید و در قدم اول با امداد پولی بالغ بر د و میلیون روپیه هندی که از انگلیسان به دست آورد، اردوی جدید تشکیل داد. همراه با آن یک عده از رجالی را که در جنگ با انگلیسان شهرت و اعتبار پیدا کرده بودند، مثل جنرال محمد جان خان و ملا عبدالغفور غلجایی زندانی ساخت و سایر اشخاص را که در وفاداریشان شک و شبهه داشت، زیر مراقبت گرفت.» ( 1 )
هرچند که امیر کابل در برابر خدمات خویش به انگلیس ها اجورهء سالانه معین خود را از آنها به دست می آورد. ولی به خاطر سرکوبی شخصیت های مستقل ملی و نابودی مقاومت ضد استبداد دولتی وقت پولی اضافی و فوق العاده را از انگلیس می گرفت تا موفقانه تر عناصر ضد انگلیسی و مقاومت کنندگان ضد دولتی خود را از بین ببرد که عملا هم کرد.
خشونت نظامی بر ضد قبیله شینواری:
عبدالرحمن سفاک چنان با خشونت، توهین، بیدادگری، کشتار بر ضد مردم شینواری عمل نمود که پیش از آن در قسمت این مردم سابقه نداشت. امیر وقت قبل از همه با عام ساختن توهین نسبت به شینواری ها، ذهنیت جنگ را علیه قبیله شینواری آماده کرد و به این توهین وی توجه گردد که به شعر درآورده است:
« اگر دو صد سال کشی رنج و دهی زحمت خویش
مار و شینواری و عقرب نشود دوست به تو» (2)
امیر عبدالرحمن به خاطر تقویت دستگاه سرکوبگر خویش از مکیدن خون پشتون های خود هم دریغ نکرد و «مالیات» طاقت فرسا را بالای شینواری ها نیز وضع و تحصیل آنر با اجبار، نوک شمشیر، کشتار و اعمار کله منارها مطالبه نمود. مرحوم فرهنگ در کتاب خود در این مورد، چنین می نویسند:
« اما یک قسمت دیگر از تحصیلات طاقت فرسای مالی و سخت گیریهای غیر ضروری و غیر انسانی دولت مثل قتل عامها و حبسهای دسته جمعی نشأت می کرد که مردم را به شورشهای مکرر وادار نموده خونریزی را بطور بیهوده ادامه می داد. ....
در ابتدا، قوای امیر به قیادت سپهسالار غلام حیدرخان چرخی به سهولت شورشیان را مغلوب ساخت، اما بعد از آنکه به امر امیر از سرهای کشتگان کله منار ساخته شد و اسرای شنواری را در سیاه چال ها مقید ساختند، شنواری ها شورش را از سر گرفتند و دره به دره تا به قلهء کوه از خود دفاع نمودند.» ( 3)
امیر دست نشانده انگلیس در تخت کابل، برای استحکام پایه های ضد ملی و ضد دموکراتیک نهادهای سیاسی، اجتماعی، نظامی و… خویش اقدام به افزایش مالیات طاقت فرسا و حتا با اعمار کله منارها بالای برخی از قبایل پشتون نیز نمود که بالاخیر باعث شورش «حق طلبانه» آنان در برابر استبداد و شؤنیزم عبدالرحمن خانی و دولتمدارانش گردید. عبدالرحمن خان دور از چوکات انسانیت و عاری از اوصاف و اخلاق اسلامی چنان به کشتارهای بیرحمانه مردم شینواری دست برد که از سرهای جدا شده یی آنان کله مناری هم «اعمار» کرد تا برای سایر مردمان افغانستان و به خصوص برای شینواری ها یک « زهر چشم» گردید.
یکی از خشونت، جنگ های نظامی و فاشیستی امیر عبدالرحمن علیه پشتون های «شینواری» اینگونه ثبت اوراق خونین از تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان گردیده است:
« جنگ چهار مرتبه در چهار جای مختلف: دره حصارک، آچین، منگل و منگوخیل رخ داد. در هر کدام از این جنگ ها دشمنان شکست خوردند و از کشته ها، پشته ها ساخته شد. بعد از آن، بقیهء قبایل مخالف سر به اطاعتم نهادند. منگو خیل یا همه کشته شدند یا به سوی تیره رو به گریز نهادند. فرمان دادم که اجساد سرکردگان کشتگان جنگ در سایهء دو برج بزرگ، یکی در جلال آباد و دیگری در زادگاه شامد[شاه محمد؟] که آنها را به نافرمانی تشویق کرده بود، روی هم انباشته شود.
قساوت و بیرحمی او و تنفر دشمنانش حدی نمی شناخت. ژنرال غلام حیدر یکی از فرماندهان عبدالرحمان می نویسد که پس از شکست دادن افغان های نصیری، ترکی و سلیمان خیل:
بامداد روز بیست و چهارم رمضان سواران نظام را مأمور سربریدن کشتگان گروه لئام نموده امر کرد که هم سر ببرند و هم هزیمتیان اشرار را معلوم نمایند که در کجایند… و ایشان چهار صدو پنجاه سر از اجساد کشتگان جدا ساخته باقی را که از تابش و حرارت آفتاب بغایت بوی ناک بودند بریدن نتوانسته… و سرهای کشتگان را بامر جنرال مزبور در قرب قلعه کتال خان توخی مناری ساخته بپرداختند.» ( 4 )
این امیر بارکزایی و حکامش با افتخار از کشتارهای قبایل غلزایی یاد کرده و آنان را دشمنان آشتی ناپذیر قدرت دولتی و شخصی خویش قلم داد نموده که از کشته ها پشته ساخت. خشونت، دشمنی و جلادیت عبدالرحمن با آن حد به غلیان رسیده بود که «سرهای» تعدادی از شینواری ها را از تن های شان جدا کرده و از سرهای بریده یی پشتون های غیر درانی «کله مناری» هم درست کردند که منظور از «عبرتی» برای دیگران و «افتخار» فاشیستی و فرعونی برای خودش و پیروانش بود.
آیا غلزایی ها چنین جنایات و کشتارهای را که عبدالرحمن و حکامش در حق شان نموده اند، فراموش خواهند نمود؟
خشونت نظامی در برابر غلزایی ها:
امیر عبدالرحمن خان با تزید فوق العاده مالیات، خشم، اذیت و کشتارهای خویش نسبت به تمام غلزایی ها نیز بود که «زمینه های» شورش آنها را علیه دولت فراهم نمود. ملا دین محمد مشک عالم غلزایی تا به سن 96 سالگی با سایر رهبران جهاد مانند میربچه خان کوهدامنی، محمد جان خان وردک، عصمت الله خان جبارخیل وغیره علیه جباریت، اعمال فاشیستی و سادیستی عبدالرحمن و حکامش مبارزه کردند. و بعد از فوت ملا مشک عالم، پسرش ملا عبدالکریم مشک عالم غلزایی و سایر خوانین قیام غلزایی ها وغیره مبارزات شان را بر ضد امیر سفاک و دست نشانده انگلیس ادامه دادند. اما امیر کابل با توطئیه های گوناگون خویش، بعضی از رهبران مثل عصمت الله خان جبارخیل، محمد جان خان وردک، ملاعبدالغفور غلجایی وغیره را با اعدام ها راهی گورستان ها کرد.
نتیجه خشونت نظامی، فاشیستی و قبیلوی امیر عبدالرحمن بالاخیره منجر به آوارگی ها، قتل ها، تشدید تضادهای قبیلوی و… شکست قیام غلزایی ها به نفع درانی های طرفدار امیر جلاد وقت گردید:
« سپهسالار غلام حیدر خان که با عبور از قلب منطقه غلجایی از غزنی به قندهار رفته بود، بدوا هوتکیان را مغلوب ساخته، بعد با تره کی ها مصاف داد و در تابستان 1887مرکز مقاومت شورشیان را درهم شکست.» ( 5 )
آیا بازهم با چنین جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی که امیر عبدالرحمن خان افتخار فرعونی آن را داشت، صفت شؤنیستی، جلادیت و خون آشامی وی را به اثبات نرسانیده است؟
پس چرا یک عده افراد حتا تعلیم یافته ها، روشنفکران و پروفیسران هم بنا بر تأثیر پذیری از تفکر و فرهنگ قبیلوی، خود مرکزبینی و میراث حاکمیت انحصار تک قبیلوی و تک فردی اسلاف خودکامه خودها؛ کشتارها و نسل کشی های تمام اقوام افغانستان را به دست عبدالرحمن و دولتمدارانش نادیده گرفته و این امیر خونریز را پیام آور «وحدت ملی» ، «مدنیت» و «ترقی» در افغانستان تلقی می دارند؟
طوری که در بالا به مشاهده رسید که عبدالرحمن از دود مان درانی به خاطر تداوم حاکمیت انحصاری تک قبیلوی، تک خاندانی و تک فردی و همچنان نوکر منشی خویش به انگلیس از ریزش خون مردمان همخون، همسرنوشت، همتبار و هم مذهب پشتون خود هم دریغ نورزید. من این چنین اعمال ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی عبدالرحمن را علیه برخی از پشتون ها به صفت «شؤنیسم طرازنوین» و شخص اورا « یگانه جلاد عصر» در افغانستان لقب می دهم که کشتار و کله منار را از وجود پشتون ها نیز به میراث گذاشت و «بحران نوین ملی» را نیز خلق کرد.
آیا جنایات امیر عبدالرحمن منجمله در برابر شینواری ها، غلزایی ها و سایر قبایل غیر درانی، تضادهای را میان دو قبیله بزرگ غلزایی و درانی افزایش نداده و «بحران هویت ملی» را از آن زمان تا کنون در کشور بیشتر نکرده است؟
تا زمانیکه میکانیزم عقب نگهداشته شده مادی، اجتماعی، معنوی جامعه، نسبتا سربسته قبیلوی و فرهنگ تمدن گریز قبیلوی پشتون ها مطابق با نیازمندی ها و قانونمندی تکامل زمان تغییر زیربنایی مثبت و لازم را پیدا نکنند؛ « زیرساخت های» تفکر و فرهنگ عبدالرحمن خانی، ملا محمد عمر خانی، تمدن ستیزی، خشونت، وحدت گریزی، زن ستیزی، انحصار حاکمیت، سنگسار کردن، قتل، تصفیه قومی، دانش ستیزی، چاکرمنشی به اجانب و… نه تنها به ضرر جامعه پشتون وجود خواهند داشت، بلکه به ضرر تمام اقوام و مردمان کشور ما نیز ادامه خواهند یافت.
شونت نظامی نسبت به اوزبیک ها:
سردار اسحق خان پسرکاکای عبدالرحمن بود که در قسمت ترکستان افغانستان حکومت می کرد و عبدالرحمن به قصد سقوط حکومت اسحق خان، عازم ولایات شمال کشور یعنی ترکستان گردید.
زمانیکه سرادار اسحق خان بنا بر کم جرئتی و عدم درایت ملی
راستي جالبه...كامنت هاتون رو كه خوندم فهميدم طالبان مرتجع هم انگار اهل كامنت گذاشتن هستند!
من كه نشاني از توهين به ايه قران نديدم.
به اميد روزي كه انسانها كمي بيشتر دگر انديشي را تاب بياورند.
چقدر دردناكه ديدن يك انسان تكه تكه شده...از تصورش هم حالم دگرگون ميشه.:(
امیر عبدالرحمن بیش از شصت ودو فیصدنفوس مردم هزاره را قتل عام کرد و عده کثیری خانواده های مردم هزاره را از مناطق هزاره نشین ولایات ارزگان – زابل - قندهارو هیلمنداز زاد گاه وسرزمین آبائی شان مجبور به کوچ اجباری نمودند. بدون شک امیر عبدالرحمان سیاه ترین چهره و جابر ترین فرد در تاریخ سیاسی معاصر افغانستان است .او برای تثبیت و استحکام قدرت خویش بیشترین کشتار و بد ترین جنایات را مرتکب گردید. 62فیصد جامعه هزاره به دست او قتل عام گردید. هزاره جات با تمام منابع اقتصادی، انسانی و فرهنگی آن نابود و تاراج شد و بیشترین ساحات و زمینهای های حا صل خیز آن توسط لشکر امیر پس از نابودی و فرار ساکنان آن برای همیشه غصب شد. • نسل کشی و بدرفتاری عبدالرحمن خان در مقابل مردم زحمتکش هزاره و آواره ساختن آنها از محل بود و باش شان و مباح ساختن تصاحب دارايی منقول شان بنام غنيمت و توزيع زمين مزروعی وعلفچر آنها به فاتحين، گناه نابخشودنی و خصومت نژادی است و چگونه اين زيان به بازمانده گان آن مردم جبران می گردد ؟! چنانچه که اکنون هم تنازعات و اختلافات برسر همان علفچرها که پيامد عملکردهای زمامداران پيشين است وجود دارد. جنون و جنایت عبدالرحمان تا آن حد بوده که از سر انسان کله منار بسازد.در کتاب" کله منار ها در افغانستان" موارد متعدد از کشتار و کله منار های که توسط امیر عبدالرحمان بنا شده ذکر گردیده است ولی عبدالرحمان در خاطراتش فقط به یکی از آنها اعتراف نموده است.در جنگهای هزاره جات "از طرف دشمن سه هزار نفر درمیدان جنگ کشته شد ...من حکم دادم منار از سر های مقتولین دشمن سا زند تا بقیه خائف شوند."(تاج التواریخ ص 39)
در زمان نادر خان نا رضایتی ها بالا میگرفت و اژدهای خون آشام خانواده نادری سردار محمد هاشم صدر اعظم هر روز سرهای مبارزین ضد استبداد ووطنپرستان و بخصوص مبارزین مردم هزاره رااز تنها ی شریف شان جدا میکرد و بازار چوب زدن ها – قین وفانه ها – روغن داغ کردن ها- واسکت بریدن ها- ناخن کشیدن ها – چانواری کردن ها و به دار آویختن ها کاملآ گرم بود . درین بازار خونین - فقط تاجران خون و جواسیس نفع سرشاری بدست می آورد وبه مقام وجا ه و جلال دست می یافتند .براساس مشوره انگلیس ها خانواده ء نادر خان مثل دیوانه کور شمشیر بدست برجان روشنفکران انقلابی افتاد و تا توانست کشت .وبسیاری را توسط زهر مسمو م میکر د واز بین می برد و کشور را به گورستان بزرگ تبدیل کرده بود..
ماه ثور سال 1358 –ش. عبدالله امین رئیس تنظیمیه شمال دولت وقت در هنگام قیام مردم هزاره برضد دولت وقت در دره صوف - با میان و تاله وبرفک گفته بود که سر مردم هزاره از من ومال وناموسش از شما سپاهیان دولتی است بر اساس همین شعار خا ینانه و ضد بشری صد ها تن از قیام کننده گان ومردم ملکی بی گناه در ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان – در ولسوالی تاله وبرفگ ولایت بغلان وهم چنان در مرکز ولایت بامیان بطور جمعی قتل عام گردیند. و مطابق همین شعار کشتار جمعی که در ین مناطق انجام شد هر گز فراموش مردم هزاره نمیگردد. این همان اعلان امیر عبدالرحمن خان که تقریبآ یک قرن پیش در باره مردم هزاره کرده بود که توسط عبدالله امین تکرار گردید.
دريا هستي يا جويچه و يا درياي گنده كابل بايد بداني كه در دين اسلام هركس بقصد توهين به قران كريم ويا به يكي از مشاعر اسلام توهين كند كافر ميشود الا مگر كه فورا توبه كند.
اگر دين داري برو از يك ملا يا روحاني اين موضوع را مطرح كن الگر بي دين ولامپهب هستي دراين صورت هر كاري كه دلت مي خواهد بكن چرا كه فعلا وطن بسوي لادينيت ووابستگي روان است
برادرا چرا این قدر با هم جنگ و دعوا میکنین. این به همه معلوم است که چه کسی تندرو وطن فروش مذدور بیگانه و از دین بی خبر است. القاعده و طالبان کور مغز و مذدور وهابی را هم همه گی میشناسند و هزاره هم به همه معلوم است.
دوستان سلام . سخنراني شخص گلبدين حكمتياررا .
ومداحه ثراي در مورد خدمت گلبدين را در دوبخش ويد يوي در سايت قيس ببنيد . و قضاوت كنيد .
يك چيز نو در باره جبهه متحد ملي
يك چيز نو در باره جبهه متحد ملي
مگر دين لحظه اي شده؟ در يك لحظه نه كس كافر ميشه نه مسلمان و هر فرقه اي كه باشد. تو كه پشتونك استي يا تاجكك يا سيدك يا هر رنگ كه هستي ديوانه استي.
واقعا شيعه خودرا در يك لحظه كافر ميكند سهراب بدرگ زود كلمه شهادت بخوان لعنت خدا به كسانيكه به دين خدا وبه قران كريم توهين ميكنند لعنت خدا به كسانيكه مانند سهرابك هزاره وبي ايزار هزاره بد رگ دوم اش كه خودرا جلو غين پشتون مياندازد
انتحار و خود كشي براي چه كساني؟ براي اسرايل و يا امريكا؟
امروز انتحار كننده از تعليم و تعلم برخوردار نیست كه بدانند , حيات و زندگي همسايه هم , وطن و مسلمان را خدا برايشان عنايت كرده است و اگر چنين حقي را شخصي با كشتن خودش براي رفتن به بهشت ضايع مي سازد آيا خدا او را خواهد بخشيد؟
امروز در حملات انتحاري اکثراً اين افغانستانيهاست كه که مظلومانه به شهادت می رسند و از حق حیات محروم می شوند. در حالیکه استفاده های خودکشی کاملاً به نفع بیگانگان تمام می شود و دشمنان اسلام مسلنان را به تاریکی و جهالت متهم نموده و دنیای اسلام را کور و کر میخوانند و به جهانیان کوشزد که اسلام را باید از عمل پیروانش شناخت.
