
فساد اداری يا فساد انجیاويی و رشوه ستانی چندان فرقی باهم ندارند. فقط شايد در کميت و کيفيت تفاوت داشته باشند و الا فساد همان فساد است که امروزه آقای عبدالجبار ثابت لوی ثارنوال کابل غوغا بپا کرده و عليه فساد و رشوهستانی در افغانستان، جهاد اعلام کرده است. کارهای عبدالجبار ثابت در نوع خود هم عجيب بنظر میرسد و هم قابل نقدند. اما بگذريم. بحث بر سر يکی از انجواوها و موسساتی است که مانند هزاران انجواوی خورد و بزرگ ديگر ـ بعد از حکومت دوره انتقالی حامد کرزی بوجود آمد. شکی نيست "بنياد فرهنگ و جامعه مدنی" از جمله آن عده انجووهايی بوده که دکتر رمضان بشر دوست، وزير پلان وقت، حکم لغو و غيرقانونی شمردن فعاليتهای آنها ّرا صادر کرد. اين انجووها شايد به شمول "بنياد فرهنگ و جامعه مدنی" از فاسدترين انجووها به شمار میآمد.
گفته میشود، در سال روان2006 ميلادی اين بنياد، کمکهای هنگفتی را برای پروژههای "بيداری ملی" از جامعه جهانی، اتحاديه اروپا، USAID و بقيه موسسات دريافت کرده است. رؤسای بنياد فرهنگ و جامعه مدنی با طمطراق و شماتت اعلان کردند که میخواهند در سراسر افغانستان تحول ايجاد کنند. اما متاسفانه آنها حتی نتوانستند اندک تحولی در درون خود بياورند. آنها تعداد زيادی از پروژههای که قبلا توسط دونرها طرحريزی شده بودند، بطور عمومی به داوطلبی گذاشتند و گفتند رقابت آزاد است و ما از ميان پروپوزلها، بهترينها را بر میگزينيم. ملت محروم و بيچاره غافل از انکه بنياد فرهنگ و جامعه مدنی، يک عنوان کاذبی است برای يک عده سوء استفاده جو و دشمن انکشاف و ترقی که برای خود جمع و جماعتی ساختهاند. پروپوزل نويسان، صاحبان موسسات و بطور انفرادی نويسندگان، دو سه هفته وقت گذاشتند و برای پروپوزل نويسی اين طرف و آنطرف دويدن تا مرجع و اعتباری بيابند برای گرفتن پروژه و سهيم شدن در انکشاف و پيشرفت کشور اما غافل از آنکه پروپوزلهای که آنها به بنياد فرهنگ و جامعه مدنی تحويل میدهند، بیدرنک توسط يک عده استفاده جو و جاه طلب، به فامل، خويشاوندان و نزديکان شان کوپی میشوند و تنها اسامی درخواستکنندگان در پروپوزلها تغيير میخورند.
در سال روان، همين موسسه تعداد زيادی پروژه را به داوطلبی گذاشت. يکی از آنها پروژه وبلاگنويسی بود. شرايطی که به اشتراککنندگان داده شده بود اين بود که شخص درخواستکننده وبلاگنويس باشد، تجربه در حيطه وبلاگنويسی داشته باشد. شخصی باشد که با وسايل وبلاگ آشنايی داشته باشد. وبلاگش هميشه آپديت شود. نويسنده اين يادداشت که خودش را دارايی چنين شرايط میدانست، دو پروپوزل با محتوای متفاوت، يکی را بصورت انفرادی و ديگری را از طرف يکی از موسساتی که در زمينه رسانه همگانی و آموزش فعاليت دارد به بنياد فرهنگ و جامعه مدنی و مسئول بخش پذيرش پروپوزلها، آقای وحيد خليلی تحويل داده است.
آقای وحيد خليلی گفت، بعد از بررسی کميته بررسی پروپوزلها نتايج اعلان میشود. البته در همان شروع من حس کردم که چيزی بنام کميته نيست اگر هست هم کميته دروغين و يا هم کميته ارزيابی حق اوليت به خويشاوندان است. با گذشت بيش از دو ماه اطلاع يافتم، کار کميته بررسی پروپوزلها برای پروژه وبلاگ نويسی اعلان شده است. رفتم، ديدم، که نامم و نام آن موسسه که من برای شان پروپوزل نوشته بودم در ليست نيستند. از آقای خليلی دليلاش را پرسيدم، گفت در ظرف يک هفته بعد، دليل انتخاب نشدن پروپوزل تان را از طريق نامه دريافت میکنيد. آن چيزی که آنها میگفتند ما اولويت را به کسانی میدهيم که در زمينه وبلاگنويسی فعال و مشهورند کاملا دروغ برآمد. چون دو نفری که از کابل انتخاب شده بودند آنها تا هنوز نام وبلاگ را نشنيدهاند و اصلا درکِ از وبلاگ و وب ندارند. اما آنها امتياز ديگری داشتند که از سهراب کابلی و ديگران برتری داشتند: خويشاوندی و روابط نزديک با آقای خليلی و رؤسای بنياد فرهنگ و جامعه مدنی.
در اعلاميه شان نوشته بودند که پروپوزلها با حضورداشت متخصصين وبلاگ بررسی خواهند شد. وقتی من از آقای خليلی پرسيدم، شما گفته بوديد که در کميته بررسی پروپوزلهای وبلاگنويسی، متخصصين وبلاگنويسی را دعوت میکنيد. ميشه بگوييد اين متخصصين کیها بودند؟
ديدم آقای خليلی زبانش بند آمد و هن و من کنان گفت بلی ما داشتيم. گفتم کی بود، گفت اين ديگه پيش ما باشد. يعنی که خودم کاری کردم برای آنهايی که فیصدی به من وعده کرده بودند.
من چندين بار، در دفتر اين موسسه رفتم و از آنها خواهش کردم که لطفا دليل رد پروپوزل من را بگوييد اما متاسفانه آنها با پشت گردن به من پاسخ گفتند. به درخواست من اصلا اعتنايی نکردند که من دليل رد پروپوزلهايم را از آنها میخواهم. کميته ارزيابی پروپوزلها هم کسانی هستند که در درون بنياد فرهنگ و جامعه مدنی مصروف به کار هستند. اگر اشخاصی را از بيرون به اين کميته بگنجانند هم خود شان و سوء استفاده جويانی هستند که تصميم میگيرند.
من از يکی از کارمندان سابقه دار بنياد فرهنگ و جامعه مدنی شنيدم که گفت شما چه خبر داريد در اين موسسه چه میگذرد؟ يکی از مسئولين ما پروژهای را با يک سير قروت معامله کرد.
من آگاه بودم که در بنياد فرهنگ و جامعه مدنی فساد وجود دارد اما فکر نمیکردم تا اين حد باشد که پروژههای بيداری ملی به يک سير قروت معامله میشوند ورنه من حاضر بودم به آقای وحيد خليلی چند سير قروت بپردازم.
گفته میشود، چندی پيش از درون بنياد فرهنگ و جامعه مدنی پروپوزلهای که برادران پشتون برای ولايتهای جنوبی برای گرفتن پروژههای بيداری ملی فرستاده بودند، محتوای آنها توسط اشخاص سوء استفاده جو و مسؤلين دريافت پروپوزلها در اين موسسه کوپی شده و برای دوستان و خويشاوندان شان استفاده شدند و گفته میشود در همين زمينه جر و بحثهای جديی در درون مسئولين بنياد فرهنگ و جامعه مدنی، انکه چرا پروژه به برادران پشتون داده نمیشود، صورت گرفته است. گفته میشود، دو سه پروژهء ديگری که در مناطق هزارهجات به برادران هزاره داده شده بودند و تقريبا60٪ کار هم انجام يافته بود، رشوه ستانان در بنياد فرهنگ و جامعه مدنی میخواستند پروژه آنها را لغو کنند و به دوستان شان بسپارند. اکثر پروژههای که در ولايات جنوبی و در بعضی ولايتهای ديگر به کمک "بنياد فرهنگ و جامعه مدنی" صورت گرفتهاند توسط کسانی بوده که نه از آن منطقه هستند و نه زبان آنان را بلدند.
به نام خداوند جان و خرد
باتشكر از سهراب خان عزيز بابت زحمات كه مي كشد و وب سايت را با مظالب مناسب وزياد اداره مي كند . ولي من فكر مي كنم كه ديگر وقت آن رسيده است كه ما به جاي حرف هاي نيش دار و سوز ناك و ناسزا گويي به اقوام مقيم وطن خود ، از سخنان مهر آميز و دوستانه براي همديگر استفاده كنيم و وحدت ملي خود را تقويت كنيم همه ما وشما در كشور هاي مختلف رفت وآمد كرده ايم هيچ جا وطن نمي شود وطن ر ا با برخورد خوب بياييد گلستان بسازيم . اگر بشود از همين را ه شدني است نه از راه خشونت و ستيز . موفق باشيد .
سلام
سال نو مي ايد خانه تكانيتان بخير
ديير سهراب جان! پليز چيك يوور ايميل. بيست ريگاردز
بنام خدا
در سوگ شهيد مزاري اسطوره ي مقاومت و ايثار
تاريخ سرخ طي شده برما
خود مُهراين حقيقت جاويدست
كآفتاب هر گز بر حضيض
دنياي نامردمان نتابـيـدست
آنان كه از ديــانـت و انصـاف
بويي نبـرده انــد
جز ازبريده هاي گلوما ن
ز جـــــويي نخــــــورده اند
حتي بـه خــواب يـك دم راحت نـديده اند
در چشــــم كـودكمان هـم خـط برائـت نديده اند
ما را فروختند به چوبه ي صد دار دوختند
بر قامت جــوان نـورسمان آذر فــرو ختند
ما زنده تر شديم ز عشق آكنده تر شديم زشوق
بس نوررا تجربه كرديم بالنده ترشديم ز ذوق
حتمي كه دشمنمان دارد هستي ماست
بيمي كه دارد همو بَعد مســــــــتي ماست
ما داغ دل نديده ونبوديم و نيستيم
ما زهر هجر چشيده نبودم ونيستيم
صد پشتمان زداغ برادر شكسته است
صد پلكمان ز جاري گريه نبسته است
فانوس خانه هاي گليمان صد بار كشته شد
از كشته هاي پيروجوان هر بار پشته شد
اي بزدلان زبون بار ديگري
برهرزگي خود اقرار كرده ايد
احساس حادثه ساز هزاره را
با دست مرتكب ننگ
نا وقت بيداركرده ايد
اين اشك نيست كه مي نگري هشدار!
برآن سرم نهال همت خود را
از چشمه سار بي غش خود آب بسپرم
ني از سراب غبارين و پست تو
آه اي عزيز دست زجان شسته
آه شاهد شهيد به خون خفته
دردآشناي مردم مظلوم بوده اي
خود از تبار اين هميشه ي معصوم بوده اي
اين قوم روزهاي سخت وسياهش را
با تكيه برغرور تو تجربه كرد
آنگاه كه مدّعي مذهب و قوم
ناموس و سنگرمن را به اجنبي
در يك معامله ي شوم ملعبه كرد
اي وحشت همه ي دشمنان ما
دربند بودنت حتّي آرامشان نبود
تو تن به خواستهاي زبونان نداده اي
تا قامت غرور تو ناكامشان نمود
بازيچه هاي دست اجانب! چه باختيد
آنگاه كه جانب اين جبهه تاختيد
اي روي هاي شما هم چون نامتان سياه !
اي روزهاي شما هم چون شامتان سياه!
حوت 1373 تهران
من از بيگانگان هر گز ننالم . هر آنچه كرد با ما آشنا كرد .
من از بن لادن و پا كستاني و چيچني و عرب و...... هر گز شكايت ندارم ! هر آنچه بلا و مصيبت را وارد وطن ميكند برادران پشتون خود ما هست . خداوند به سران اين قوم منطق عنايت كند !
dostan salam, anche man mekhanam bawarsh barayam moshkil ast , hama aghaz ba doshnam dadan kardand , goya ke chanta ha az mataye khob khali shoda ke een hama kalemate rakeek bar zaban ha jare shoda , beyayeed zarfeyat ha ra ba la bebareem wa ta be nehayat dar heze affate qalam bekosheem wa jeda az hama masayel dar qadame awal qabool koneem ke hama zadaye yak sar zameen hasteem , hal namash ra chi megozareed moheem nest magar sarhade jogarafeyaye ash maloom ast , harki hasteem wa harchi hasteem az hamen yak watan hasteem , pas ba ham hamwataneem , ba omede bologhe fekriye hamaye hamwatanane azizam ya hoooooooooooooooooo
tareq
فاشیزم پشتونی، یک جریان بسیار سر تمبه، شله، یک دنده، کور منطق و بسیار جدی برای رسیدن به هدف های شوم و شیطانی خویش است. همین جریان فاشیزم پشتونی در دوصد و پنجاه سال سرزمین ما و مردم ما را به صدها مصیبت گرفتار ساخته و امروز هم در جهت تباهی ما با بیباکی تلاش دارد.
میگویند که " اگر دنیا را آب بگیرد، مرغآبی را تا لنگش ". اگر اوغانستان در آتش بسوزد، اگر مردمش در فقر و بدبختی و سیاهروزی دست و پا زند، اگر از آسمانش سنگ ببارد و از زمینش خون بجوشد، اگر سیلاب ها بیاید، اگر زلزله ها شود، اگر کشور از یک رو به دگر رو گردد، اگر تجاوزگر خارجی بیاید، اگر تاراجگر داخلی بیاید، اگر شب باشد، اگر روز باشد، در هر وقت، در هر حالت، در هر وضعی فاشیست های پشتون کار خود را میکنند و در قصه ای هیچ چیز دیگر نیستند جز عملی ساختن هدف های عظمت طلبانه و برتری جویانه ای پشتونیستی.
یگانه غم اصلی، یگانه فکر اساسی، یگانه سوادی واقعی فاشیست های پشتون همیشه فقط یک چیز بوده است: حاکمیت مطلق پشتونها در تمامی عرصه های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در اوغانستان.
فاشیست های پشتون، از هر ایدیولوژی، از هر عقیده، از هر دین و مذهب و رسم و رواج، از هر چیز خوب و بد، برای رسیدن به هدف خویش استفاده می کنند. مزدوری می کنند، خود را به بیگانه ها میفروشند، در زیر پای قدرتمند ها می خوابند، هر پستی و ذلت و خفت و خیانت را قبول می کنند، فقط به خاطر آنکه قدرت در دست شان باشد و بتوانند برنامه های خود را عملی سازند.
امروز که اوغان ذلتی ها، سور خلقی ها، پیروان عبدالرحمن خان و هاشم خان و محمدگلخان مومند و غلام محمد خان فرهاد (پاپا)، یوغ برده گی امریکا بر گردن، قدرت را در انحصار مطلق خویش دارند، یک ثانیه، یک لحظه، یک دقیقه، یک ساعت و یک روز را ضایع نمیکنند، همه کارهای خود را قدم به قدم به بسیار دقت و سنجش، چه از راه نیرنگبازی، چه از راه عوامفریبی، چه از راه نامردی، و به هر طریق دیگری که باشد، انجام میدهند.
فاشیستهای پشتون در دو صد و پنجاه سال، در هر مقطع و هر دوره بر ما مردمان ملیت های غیر پشتون تاختند، ما را با هویت و تاریخ ما بی پیوند ساختند، در میان ما تفرقه انداختند، حکومت کردند، ظلم کردند، خیانت کردند. نام اصیل سر زمین ما را از خراسان به اوغانستان تغییر دادند، زبان جهانی و با عظمت فارسی را که همیشه زبان رسمی و همگانی سرزمین ما بوده است، با هزار حیله و خدعه و خیانت کوشیدند که به حاشیه نشین سازند و به جای آن زبان قبیله ای خویش را حاکم گردانند، مردم بومی مناطق غیر پشتون را به زور و جبر کوچ دادند و از زمین های شاد و آباد به کوه ها راندند و به جای آنها مردمان قبایل پشتون را در مناطق و زمین ها و جایدادهای غضب شده مسکون ساختند، برای قبایل پشتونی که در غارت و چپاول مال و ناموس مردم غیر پشتون از خود بیرحمی و شقاوت بیشتر نشان دادند صد ها امتیاز و موقف خاص قایل شدند که هم از خدمت زیر بیرق معاف بودند و هم از پرداخت مالیه معاف بودند و هم زمین های خاصه و عالی شمالی و دیگر بخش های حاصلخیز کشور در اختیار شان قرار داده شد!
فاشیستهای پشتون در هیچ زمانی از تطبیق نقشه ها و برنامه های ضد بشری و وحشیانه ای خویش دست برنداشته اند. امروز هم اوغان ذلتی ها و دیگر پشتونیست های حاکم در اوغانستان هر روز، ضربه های نو بر پیکر نحیف و لرزان همزیستی قومی میزنند و در جهت ضعیف سازی و از میان برداشتن هویت ها و زبان های مردمان غیر پشتون شتابان گام میگذارند. در همین راستاست که برنامه ء فاشیستی پشتو سازی معارف را چند روز قبل توسط معین وزارت معارف (صدیق پتمن) به اطلاع همگان رساندند.
هدف اصلی پشتونیستهای اوغان ذلتی و دستیاران قبیله پرست شان این است که تحصیل و تعلیم را برای فرزندان ملیتهای محروم غیر پشتون دشوار تر از پیش سازند و آنها را نه تنها از تحصیل با زبان مادری شان محروم سازند، بلکه به این طریق در کنار صد ها مشکل اقتصادی و اجتماعی و نبود مکاتب و مدارس و وسایل و امکانات تحصیل، مشکل زبانی را نیز بیافزایند و تحصیل را برای فرزندان غیر پشتون ناممکن بسازند.
سیاست تحمیل زبان پشتو بر معارف کشور یک سیاست فاشیستی تجربه شده، شکست خورده و افتضاح آفرین است که پشتونیست های بیمار میخواهند بار دیگر عملی اش سازند.
ما مردمان غیر پشتون باید در مقابل تمامی برنامه ها و نقشه های فاشیستی پشتون سازی اوغانستان مبازره ء اصولی و همه جانبه را سازمان دهیم و نگذاریم که پشتونیستها فرهنگ و زبان قبیله ای خویش را بر همه مردمان غیر پشتون تحمیل نمایند. سهل انگاری، غفلت، کرختی، خواب های خرگوشی، ترس، جبن، سکوت، بی تفاوتی و دست زیر آلاشه نشستن سبب نابودی هویت و فرهنگ و زبان ما، سبب اسارت و غلامی و حقارت جاویدانی ما خواهد شد.
پشتونستهای فاشیست، این سگان قوله کش در حاشیه های جهل قبیله، هنوز هم تلقین های دروغین " اکثریت " بودن قوم پشتون را قوله می کشند، هنوز هم چهار پای خویش را در یک چپلی میکنند و میگویند که " پشتونها در اوغانستان اکثریت استند " و حق دارند که زبان شان در کشور حاکم باشد. در حالیکه این ادعای شان یک خیالبافی پوچ و بی اساس می باشد که هیچ پایه و بنیاد منطقی و علمی و واقعی ندارد. پشتونیستهای فاشیست بی خریطه فیر کردن را از پشوای و پدر بزرگ خود، امیر عبدالرحمن خان، به ارث برده اند. بی خریطه فیر کردن و بی منطق "پورته" کردن، عادت پدری شان است.
در غیبت یک سرشماری دقیق و بیطرفانه که تحت نظر موسسات با اعتبار ملی و بین لمللی صورت گیرد، ما نمیتوانیم با خیالبافی های نابخردانه یک قوم را اکثریت و دیگران را اقلیت بخوانیم. تا زمانی که نفوس اوغانستان به صورت دقیق و علمی شمرده نشده، حتی بر مبنای قیاس های عامیانه نیز نمیتوانیم مدعی اکثریت بودن پشتون ها در اوغانستان باشیم. به همانگونه که میگوییم تاجیک ها، یک اقلیت قومیست، هزاره ها و اوزبیک ها و ترکمن ها و بلوچ ها و غیره اقلیت های قومی اند، باید بگوییم که پشتون ها نیز یک اقلیت قومی استند.
اقلیت بودن قوم پشتون هم به هیچصورت به معنای آن نخواهد بود که گویی پشتونها " بزرگترین اقلیت " کشور اند. جایگاهی اقلیت بودن آنها هم هنوز مشخص نیست و به هیچ شعبده بازی و دیده درایی نمی توانند خود را به شکلی از اشکال " بزرگتر " از دیگران نشان دهند. پشتون ها اصلا باشنده گان بومی چند نقطه خیلی کوچک و محدود اوغانستان میباشند که ساحه بود و باش اصلی آنها در مقایسه به مساحت عمومی کشور خیلی کوچک می باشد. بخاطر آنکه اصل حقیقت برملا نگردد و تعداد واقعی نفوس پشتون در وطن ما معلوم نشود، حاکمان غدار پشتون همواره کوشیده اند که مانع نفوس شماری درست و عادلانه گردند و آمار و ارقام واهی و من درآوردی و جعلی را به مردم عرضه داشته اند که در آن پشتون ها گاهی سه برابر و گاهی دو برابر نفوس مجموعی همه ملیت های دیگر نشان داده شده اند. بعضی وقت ها که نمی توانند پشتون ها را خیلی مبالغه آمیز بزرگ نشان دهند، میگویند که پشتون ها شصت درصد نفوس کشور را تشکیل میدهند. اگر بپرسی که: این محاسبه را از کجا آورده اید؟ میگویند که: علامه امیر عبدالرحمن خان کله منار ساز، علامه غازی نادرخان غدار، علامه سردار هاشم خان جلاد، علامه عبدالحی حبیبی جعلکار، علامه گل محمدخان مومند مکار، علامه سردار محمد داوود خان دیوانه، علامه سردار نعیم خان کر، علامه غلام محمد فرهاد پاپای سگباز، علامه انورالحق احدی زنچو، علامه اشرف غنی احمد زی ایزک، علامه حنیف اتمر نراد، علامه فاروق وردک شیاد، علامه ملا عمر آخند کور، علامه روستار تره کی مالیخولیایی، علامه شلغم سیستانی آبرو ریخته، علامه ولی احمق نوری کله گاو، علامه داکتر عزیز چرسی، علامه حبیب غمخور مشهور به بودنه، علامه پرفیسور هاشیمیان مشهور به چارتراش، علامه چاچا ماروفی مشهور به گوزی و دیگر علامه های فاشیست و مارشال شاه ولیخان های ترتری چنان گفته اند و سخن آنها هیچوقت غلط نیست!
دلایلی را که پشتونیست ها و اوغان ذلتی ها برای موجه نشان دادن برنامه های پشتون سازی کشور و پشتو سازی معارف اوغانستان بیان می کنند، همه پوچ و مزخرف و احمقانه می باشند که برای هیچ انسان بامعرفت و آگاهی قابل پذیرش نخواهند بود.
یک موضوع، بسیار روشن و آفتابیست که زبان فارسی یگانه زبانی می باشد که اکثریت مردم اوغانستان، از هر قوم و تباری که استند، به اختیار خویش و بدون کدام جبر و زور و تحمیل، با آن تکلم می کنند. اگر پشتونیستهای فاشیست بیمار و عقل باخته و غرق در عقده نباشند، باید برای ارتقای معارف، به ویژه در شرایط بحرانی کنونی کشور، در پرتو همین زبان همگانی و جا افتاده ای فارسی برنامه های موثری روی دست گیرند و بر دشواری های بیشمار موجود که کودکان و نوجوانان کشور دارند یک مشکل غیر ضروری دیگر را نیفزایند. اما، از پشتونیستها این توقع بیهوده است. چونکه آنها هیچ کاری را که بر عقل و خرد و منطق و ارزشهای انسانی و عدالت و حقانیت استوار باشد نمی پذیرند.
پشتونیستهای فاشیست را تنها با مبارزه ء قاطع و متحدانه میتوان بر سر جای شان نشاند و جلو لجام گسیختگی شان را گرفت. پشتونیستها نمیگذارند که جنگ و دشمنی و کینه و عقده و حساسیت های قومی از میان رود، پشتونیستها کشور مارا به سوی انفجار های نوین، به سوی تنش های مداوم، به سوی رویارویی های خونین و بد فرجام می رانند. امروز چون پیکر لاغر خویش را در سایه ء قدرت نظامی و حمایت مالی امریکا هزاران بار بزرگتر از آنچه که هستند می بینند، می پندارند که دنیا به کام شان خواهد بود. از همین خاطر همه لگام ها را گسیخته اند و بیباک و بی پروا، مستی می کنند و هر طرف می تازند. غافل از آنکه مانند پیشینیان خویش در این آزمونگاه نیز خیلی چیز ها را می بازند و در این سفر خاینانه به جایی که آرزو دارند نخواهند رسید.
احمق خودت استي. به به خراسان نام زيباو برازنده.
اين احمقي كه پيشنهاد تغيير افغانستان به خراسان را نموده است نمي فهمد در چه موضوع گپ مي زند. هرچند برا ي اربابان اربابانش در وزارت اطلاعات ايران سواد مهم نيست. در مورد خاستگاه زبان دري هم كتب دروع ايراني را مرجع قرار داده است. مثل اينكه بدون زور طالبان اينها آدم نمي شند.
دوست عزیز کابلی جان سلام
موج سوم هفتمین جلسه آموزشی خود را به منظور کاملتر شدن و استفاده هرچه بهتر از آن به معرض نمایش گذاشته و آماده پیشنهاد و انتقاد سازنده شما عزیزان می باشد .
ضمنا اگر نظر خاص و صحبت دوستانه و یا کدام پیشنهادی و یا همکاری متقابل طرح و نظری دارید حتما این کار را در دفتر مهمان خانه موج سوم انجام دهید . این را حتما هم میدانید که از خیلی مدت موج سوم شما به عنوان یکی از دوستان خود انتخاب کرده و میزبان شما می باشد . به امید همکاری هایی بیشتر . موفق باشی دوست عزیز
خلیلی هم جلالت ماب شد!!
حاجی اسلم بر سر سجاده مشول دعا
کی خدایا حفظ کن لالا کریم را بهر ما
سلام دوست عزيز. سپاس از اينكه مطلب "خيانت به مسعود خيانت به مزاري" را در ليكداني سايت تان گذاشته ايد. راستي من باز بروزم با سه تصوير انيميشن از فيض محمد كاتب هزاره.
تشكر
سهراب جان سلام. شكايت از خود مكن! برو اين محمل را ريشه يابي كن . وبعدا بر ميگردي به گذ شته هاي دور . اين خانه مشتر ك از وقت خراب بود . بلكه ار حالا نيست .
بدین مناسبت بتاریخ اول حمل سال 1385 خورشیدی ازاین قلم طرح سیاسی طی عنوان « تغییر نام افغانستان به خراسان » بشکل گسترده در مطبوعات درون مرزی وبرون مرزی بنشر سپرده شد. مردمان صلح خواه کشور ما واکثریت نهادهای سیاسی و فرهنگی، خردمندان وشخصیت های مختلف سیاسی ومذهبی از این طرح سیاسی « صلح جاویدان » حمایت، قدردانی و پشتیبانی نمودند.
روشن است که، درک اوضاع سیاسی بخش مهمی در تبیین ومعنا دارکردن اقدامات ورویکرد های فکری ما است. بتاسی ازآن، این جانب با فهم شرایط زمانی ومکانی وبستراجتماعی درکشور، جهت معرفی و توجیۀ ماهیت و اهمیت همه جانبه طرح سیاسی « تغییر نام افغانستان به خراسان » سه سال واند می شود که کار وزحمت تحقیقی و فرهنگی دارم. حاصل این تلاش تحریر کتابیست در بیان عظمت فرهنگی حوزۀ تمدنی خراسان وبازتابیست از توضیح وتفسیر عقل پذیر از نحوۀ تغییر نام کشور کنونی ما به نام کشور« خراسان » ودرفرآیند مستدام به « ملت خراسان». ـ که این اثر در آیندۀ نه چندان دور طی دست کم (600) صفحه به آذين چاپ آراسته و در اختیار مردم ما قرار خواهد گرفت.
در همسویی تحقق اهداف سیاسی نیک وانسانی ما اذعان باید کرد که راهبردهای طرح سیاسی:
یکم ـ « تغییر نام افغانستان به خراسان مدخلی دراه صلح جاویدان »،
دوم ـ « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان »،
سوم « صرف با تک زبانی، زبان فارسی ملت خراسان وصلح در افغانستان ایجاد می شود »، از نظر عمل واقدام سیاسی یک پدیدۀ مجرد و شعارگونه نیست. بل مجموعۀ رویکرد های بنیادی وآموزش پویای چند بُعدیی است در کل، که تحقق راستین این راهبرد هادر قالب الگوهای بنیادی باسایر ابعاد زندگی اجتماعی، نمود های هستی وسازندگی شرایط صلح و همبستگی ملی را نهادینه می سازد.
بدین مناسبت ما احترامانه ازدولت جمهوری اسلامی افغانستان واز پارلمان ج. ا. افغانستان واز قوه قضایی ج. ا. افغانستان واز تمام احزاب و نهاد های اجتماعی وسیاسی مستقل و وابستۀ کشور، واز شخصیت های فرهنگی وسیاسی گروهی وانفرادی و...، یکبار دیگرآرزومیبریم که به ارزش واهمیت این سه طرح سیاسی صلح آمیز، توجه سیاسی واخلاقی خویش را مبذول خواهند فرمود وبا اندیشه باز شناختی حق وحقیقت، خردمندانه درجهت تحقق عملی وحقوقی وسیاسی مفردات آن گام استوار خواهند گذاشت. یک حقیقت مسلم است که:
ــ با تغییر نام افغانستان به خراسان وقبول معیار های ارزشی سیاست تک زبانی زبان فارسی در سورفت تشکیل ملت سربلند خراسان ؛ ـ مردم ما یک بار وبرای همیشه از شر خصومت ملی نفاق ملی تعصب زبانی نژادی ومحلی نجات مییابند. نسلی ظهورمیکند بنام « شهروندان خراسانی، ملت خراسان ». که مراتب عشق به وطن ودفاع ازمنافع ملی وبرخورداری از احساس عزت و هویت ملی، در خون، گوشت وپوست و استخوان فرد فرد ایشان یکسان عجین شده ودر حیات حقوق شهروندی تبلورمادی حاصل می کند.
در چنین شرایطی دیگراسلوب کهنۀ تاریخی حمایت راه های عملی سیاست اجیر گیری نیروهای غرضدار خارجی در کشور ما تحت نام به اصطلاح نمایندۀ این قوم ویا آن ملیت ونصب آن اجیرهای دست نشانده در ساختار حاکمیت سیاسی صادراتی وابسته به استکبار، مسدود می شود. وزمینه های عینی رشد مستقل خود گردانی حاکمیت سیاسی متعادل ملی غیر وابسته بوجود می آید.
درآن وقت بگذارکه: یک هندو تبار، عرب تبار، هزاره تبار، پشتون تبار، تاجک تبار، ازبک تبار... بصفت یک خراسانی اصیلی که واقعاً از میان مردم برخاسته و اعتماد ورأای مردم را با اصل ایمان داری به میهن، مردم و منافع ملی کسب کرده باشد، آن شخص سزاواراست که باافتخار وغرورملی حق رهبر جامعه خراسانی را به عهده گیرد و کشور را با خلوص نیت وصداقت انسانی بمعراج تمدن ودموکراسی رهبری نماید.
بازنگری جدی دربازگشت به حل مسالۀ ملی همان تشکیل ملت عقلانی خراسان است. که نه برپایه اصل اشتراک درنژاد، ونه درپیوند خونی ومذهب بوجود می آید، بل براصل هویت مشترک فرهنگی، میراث مشترک تاریخی و سرزمین مشترک ملی، هستی خویش را از جنس نور وروشنایی در بسترۀ صلح وآزادی ووفاق ملی، بنمایش میگذارد.
قسمیکه تذکر رفت دوبُعد دیگری از ابعاد مؤلفه های ساختاری تشکیل ملت عقلانی خراسان یکی طرح سیاسی « شناسایی خط دیورند آغاز طلوع آفتاب صلح بر فراز افغانستان و پاکستان » ودیگری طرح سیاسی برسمیت شناسی وقانونیت دادی تحقق سیاست « تک زبانی، زبان فارسی (1) » بمثابه زبان اصلی و سراسری کل کشور درحدود و ثغور کنونی افغانستان می باشد.
بروشنی مفهوم است! که اهمیت وارزش ادبی وفرهنگی زبان فارسی برای مردم ما، درسازندگی جسم زنده ــ ملتی مفروض به ملت خراسان،بیش از اکسیژن، آب و نان واجب تر است.
احیاء هویت ملی و ایجاد جو ء سیاسی وبافت ارگانیک عمل وارادۀ ملیت ها وقبایل کشور ما زیر لوای « ملت عقلانی خراسان وزبان فارسی وایجاد فضای دوستی صادقانه و واقعی میان همسایگان کشور ما وجهان » پاسخ دیموکراتیک ایست که وطن عزیزمارا بانمود های جاویدانۀ محکم اجتماعی، سیاسی وفرهنگی وتاریخی مشترک آمیخته ساخته وبسوی جامعه انسانی و حقوق مدنی که شالوده آن برگسترش فرهنگ متوازن همگانی استوار است، رهنمون میشود.
اگوست کنت می گوید که " زبان، نوعی از ثروت را تشکیل میدهد. ثروتی که همه میتوانند از آن استفاده کنند بی آنکه کاهشی در انبارو ذخیره انجام گیرد، ثروتی که به همه جامعه امکان بهره گیری از خود را می دهد. زیرا همه افراد جامعه که آزادانه در این گنجینه عمومی شرکت میکنند، نا آگاهانه بر حفظ آن یاری می رسانند "(2).
بناً آموزش ما اززبان فارسی این ثروت ملی ونقش باارزش آن درحیات اجتماعی واقتصادی کشورما، صرف واسطۀ اجتماعی وحاوی ارزشهای سمبولیک نیست. بل بعنوان یک موتور ونیروی محرکۀ فرهنگی ویک نیروی محرکۀ سیاسی وزبان تفاهم ملی میتواند بانورادبی وعلمی خود جامعه را پیوسته روشن نگهه داشته وبمثابه سازندۀ فرهنگ وهویت ملی کلی گسترش یابد.
اول ـ پیدایی وعظمت علمی وفرهنگی زبان فارسی
" فارسی باستان ـ این زبان که فرس قدیم وفرس هخامنشی نیز خوانده شده، زبان رسمی آریاییان دردورۀ هخامنشیان بود، وآن با سنسکریت واوستایی خویشاوندی نزدیک دارد. مهمترین مدارکی که از زبان فارسی باستان در دست است، کتیبه های شاهنشاهان هخامنشی است که قدیم ترین آنها متعلق به « اریارمنه » پدر جد داریوش بزرگ (حدود 610 ـ 580 قبل از میلاد) [ یعنی دوهزارو شش صدو هفده سال قبل از امروز ] و تازه ترین آنها از ارد شیر سوم (358 ـ 338 ق. م.) است. مهمترین وبزرگترین اثر از زبان فارسی باستان کتیبۀ بغستان (بیستون) است که بامر داریوش برصخرۀ بیستون (سرراه همدان بکرمانشاه) کنده شده. این کتیبه ها بخط میخی نوشته شده وازمجموع آنها قریب 500 لغت بزبان فارسی باستان استخراج می شود.
علاوه بر کتیبه ها تعدادی مهر و ظرف بدست آمده که برآنها نیزکلماتی بفارسی باستان نقش شده. منبع دیگر برای لغات این زبان اسامی خاص (اعلام) وبعضی لغات فارسی باستان است که مورخان یونانی پس از تبدیل بزبان خود نقل کرده اند....
ضمناً ازوجود منابع زردشتی درکتابخانهای اروپا وزردشتیان کنونی ایران وهندوستان از دیر باز اطلاع دردست است. دراین متون که به اصطلاح موسوم به متون زردشتی است، مطالب بسیاری راجع به فارسی باستان موجود است. " (3)
فارسی میانه ـ که صورت فارسی باستان وفارسی کنونی است وزبان رسمی دورۀ ساسانیان بوده،از این زبان آثارمختلف بجامانده است.:
کتیبه های دورۀ ساسانی، کتیبۀ شاپور اول درکعبۀ زردشت (نقش رستم) است. از کتیبه های دیگر میتوان کتیبه های « کرتیر » موبد ساسانی را در « کعبۀ زردشت » و « نقش رستم » و « سرمشهد » و « نقش رجب » و کتیبۀ نرس را در » پایکولی » نام برد. (4)
فارسی نو ـ این زبان دنبالۀ فارسی میانه وفارسی باستان است. ازقرن سوم وچهارم ببعد این زبان راکه پس ازدربارهای مشرق درعهد اسلامی بصورت رسمی درآمد(5). چون این زبان جنبۀ درباری و اداری داشت، با گذشت زمان بعنوان زبان شعر ونثر، زبان سیاسی وادبی درسرزمین خراسان شد. باظهور استادان و شاعران وسخنوران بزرگ درقرن چهارم، بتدریج زبان دوم فرهنگی وادبی واداری وسیاسی جهان اسلام گردید.
دردا که چهرۀ پاک وجسم نفیس زبان فارسی درسده های تاریخ حیات خویش، گاهی براثر استیلای مهاجمین برسرزمین باستانی ما، و گهی با دستان ناپاک اجیران وابسته بغیر قهراً زخم برداشته است.
زمانیکه که به تاریخ باستان میهن عزیز خود مراجعه کنیم به ادواری برمی خوریم که محیط صاف زبان وادب، مراحل فضل کمال را پیموده برخورد مینمایم وثمرۀ شایسته سالاری آنرا درفراز نای فراخ عظمت حوزۀ تمدنی آن مشاهده مینمایم.
وضع علمی وادبی دربسترۀ زبان فارسی
یکی ازمؤلفه های سازندگی هویت ملی یک ملت، زبان آن است. ازاینرو شناخت رشد وتکامل زبان فارسی و ابعادفرهنگی وادبی وعلمی آن انعکاس پویایی عقل وافتخارات تاریخی مردم ما تلقی می شود. اهمیت وعظمت زبان فارسی نه تنها در قدامت تاریخ چند هزار ساله آن تجلی می یابد، بل زبانی ایست که در میدان نبرد مقابل زبان عربی به عنوان زبان مسلط جهان اسلام وزبان تکلم خلفای اسلامی ایستادگی کرد و افزون بر آن بزرگترین فرهنگ تمدن اسلامی بوسیلۀ آن زاده شد. زبان فارسی دراعتلای فرهنگ بشری نقش برجستۀ را ایفاء نموده و درفرآیند فراز هستی خود از طلایه داران شعرو ادب و فرهنگ تمدن شرق بحساب می یاید. اینک بگونه مثال فرآیند پیدایی دانشمندان، فیلسوفان وعلما و خردمندان بزرگ، رشد علوم عقلی وعلوم ادبی را درحوزه تمدنی فارسی گویان بخش قارۀ آسیا، در قرون متمادی موردبازشناسی قرار میدهیم.
برخی از گونه های تکاملی نثروشعر فارسی ازقرن چهارم تا قرن هشتم هجری:
بعد از استیلای عرب برسرزمین باستانی ما، سیر ادبی در خراسان و ماورالنهر تاپیدایش نخستین سلسله های خراسانی متوقف ماند. درزمان طاهریان (205 ـ 259 هـ.ق.) ودرعهد صفاریان زبان فارسی دوباره قد برافراشت وبه سوی باروری فرهنگی وعلمی گام استوارومطمئن برداشت.
صفاریان نخستین خانواده بومی خراسان بودندکه دست اعراب را از سرزمین شان کوته ساخته وبرای نخستین بارزبان بومی فارسی را بار دگر جاگزین زبان عربی ساختند. با ظهور ایجاد حاکمیت سلسلۀ خراسانیان پیدایی حرکت رشد یابندۀ فکری ـ علمی وادبی وفلسفی اندیشمندان وعلمای این خطه باستان، رکود گذرای فرهنگی وعلمی پایان می پذیرد. ودراین برهه معین تاریخی بلاد مهم خراسان زمین ازقبیل بلخ، بخارا، نیشابور وری شاهد ظهورمشاهیر علما وفضلأ (علوم ادبی و عقلانی وشرعیه) مانند: ابن العمید، صاحب بن عباد، شاپور بن اردشیر، ابن سعدان، جیهانی، عتبی، ابوالحسن السهلی، ابوالحسن محمد شنبوذ، ابراهیم شنبوذی، ابوبکرالعطارمُقری،محمد بن جریرطبری، ابوعلی جُبّانی، ابوبکر نقاش معتزلی، احمدالکعبی بلخی، ابوزید بلخی، زکریای رازی، ابونصر فارابی، ابوریحان بیرونی و ابن سینا بلخی، ابوجعفر الخازن خراسانی، ابوسعید احمد سجزی، ابوالعباس احمد بن محمد السّرخی، عباس بوزجانی (6)... بوده اند.
اینجا مشت نمونۀ خروار، جهت بیان عظمت فرهنگی و علمی زبان فارسی، بازشناسی برخی از گونه های تکاملی نثر و شعر فارسی ومعرفی گویندگان، علما و فرهنگیان بزرگ این زبان شیرین را، در پنج قرن فوق الذکربتأمل می گیریم:
1ـ گویندگان شعرفارسی در قرن چهارم تا هشتم هجری:
دوره هایکه مورد مطالعه ماست با وجود بروز شرایط گوارا وناگواری تاریخی، از مهمترین وشاذ ترین ادوار ادبی زبان فارسی بحساب می آید. در عهدیکه با قدرت
ايمل ناصري خان برو تو بخود بم بسته كو و انفجار بته توره چه به اين حرفا.
دوستان سلام . اين خانه از دوصد سال قبل خراب بود . بهانه به پاي باد شد . ميتوانيد از هم بستگي طالبان نيكتاي دار با طالبان و جنداران وحشي كوه با خبر شويد . خدا اين قوم جاهل را براه راست هدايت كند .
سلام عزيز
وبلاگ جالبي داري .از خواندنش لذت برديم .
برقرار و مانا باشيد
سهراب فاسد
واقعا بي شخصيت و پوده بوده ايد نام اين چرنديات را خبر ويبلاگ
گزاشتي تبصره هاي مبني بر حقايق را از صفحه نظريات حذف ميكني تاب وتوان شنيدن حرف حق را كي داري . انسان احمق بي پدر مادر توبخود حق ميدهي كه هرچه بگويي چرت وپرت .دشنام هاي تورا بايد بخوانند ولي حرف حق را ديدي فورا اتش بجانت امد كه نشود اين حرفها معقول را ديگران بخوانند انان را حذ ف كردي لعنت خدا برتو وباداران تو.
