آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
تلخی های روزگار را می چشم

اين روزها سخت مريضم. نه تنها خودم بلکه مادرم. چند روز است فقط کارم اين شده است که با پدرم از اين داکتر به آن داکتر رفته تا نتيجه مريضی مادرم مشخص شود. گفتم داکتر، معذرت می‌خواهم بايد بگويم قصاب. داکترهای کابل يعنی قصاب که مهارت دارند انسان‌ها را چگونه ذبح کنند. مادرم از سالها پيش تنها مشکل تنفسی داشت اما امروز مريضی قند و استخوان‌دردی که ناشی از بی‌احتياطی در برابر مريضی قند بوده بر وجودش حکمروايی می‌کند. از پارسال تا امسال بسيار فرق کرده. از توانايی‌هايش، از حوصله‌مندی‌اش از بقيه فعاليت‌هايش بسيار کم شده است.
دلم تنگ است، گرفته است از همهء دنيا. کاش زمين پوستش را عوض می‌کرد و هرگز مريضی وجود نميداشت. اين روزها دچار آميزه‌ای از احساسات ترديد، یأس و نوميدی هستم. نميدانم پايان اين همه ترديد، اين همه وهم و اين همه بدبينی‌ها به کجا خواهدم برد. خدايا! نميدانم به کجا پناه ببرم. فکر می‌کنم من رانده‌شدهء درگاهت هستم. هيچ اميدی نتيجه ای را بدنبال نداشته است. می‌خواهم برای مدتی به کوه و جنگل پناه ببرم. می‌خواهم شب‌ها را در مغاره کوه سر کنم.

نميدانم مريضی مادرم چطور خواهد شد. تنها کسی را که در زندگی‌ام دارم، مادرم است. هيچ‌کس جايی او را نگرفته است و نخواهد گرفت. هرآنچه بوده جز فريب و خدعه چيزی نبوده. من منتفرم از همه دنيا و از همه آنهايی که پوست شياطين را در چهره زده‌اند. نمی‌خواهم چهره‌ شان را بنگرم. چهره‌ای آنها به اسکليت مرده‌ای که از زير خاک مرده بيرون آورده باشد می‌ماند.
اين روزها سخت دلم تنگ است. به اکراه نان می‌خورم. سه روز است که نان نخورده‌ام جز تربوز و آب. آنقدر لاغر شده‌ام که باور خودم هم نمی‌شود که خودم باشم. کابوس‌های وحشتناک می‌بينم. می‌برندم به قله کوه آويزانم می‌کنند. پرتم می‌کنند به پاين کوه. از طياره می‌اندازندم پاين. به زمين نميرسم بيدار می‌شوم غرق عرق. نميدانم چرا اينقدر آسيب‌پذير شده‌ام. من تنها فرزند صحتمند خانواده بودم. مادرم هميشه می‌گفت بچم تا زمانی که من زنده‌ام از دست خودم آب و نانت می‌دهم. نمی‌گذارم کسی ديگه به تو غذا بدهد. به من می‌گفت پهلوان مادرجانش. مامايم می‌گفت سهراب تو شيرمست استی.
ْ
ديشب کانسرت  Gipsy King کولی ها را می‌ديدم.گريه‌ام گرفت. سخت گريستم. چنان آهنگ غم‌انگيز و پر از درد را اجرا کردند، جالب اينجا بود که آن انسان‌نماهای که در تالار جمع آمده بودند همگی می‌رقصيدند. آنها با ريتم گيتار کمر شور می دادند، اما نميدانستند اين آهنگ بيان عمق تراژيدی صدها هزار انسان تردشده از اجتماعند.
گفتم اگر اين بوش و بلير و کامپنی‌های توليد حقوق بشر و فروش انسانها باشند سرنوشت من و شما يکی است. تا سالها بعد شما همين کولی، نداشتن حق تعليم و تربيت و فرار اجتماع از کولی‌ها و من هم افغان بدبخت و بی‌سرنوشت باقی خواهم ماند. و بنام حقوق بشر معالمه خواهيم شد. ماه‌ها قبل اندکی در باره‌‌ای کولی‌های آسپانيا از بی‌بی‌سی شنيدم. از انکه انسان‌های اتوکشيده چطور در مقابل آنها بزرگنمايی می‌کنند. از انکه کشورهای جهان اول داد از انسان و حقوق انسان، آزادی و برابری می‌زنند اما قشری را از جامعه و دادن امتياز اوليه محروم و ترد می‌کنند. از انکه انسان‌های خودبين و خودبزرگبين چگونه با آنها با حقارت رفتار می‌کنند.

اگر نمردم فرداها اينجا را سياه خواهم کرد. تا آنوقت ياهو! يا آهو! (هر دو چيزی خوبی است)
 


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Wednesday July 12, 2006 08:59 AM
1- رحمت

به فكرم كه سرت سنگيني كرده در تنت


Email:
URL:
Saturday June 24, 2006 10:38 PM
2- محمد حسین فیاض

سهراب عزیز ، امید وارم سالهای سال نفست گرم ودلت سرشار از مهر مادر باشد . انشاء الله که چیزی نیست ، توکل به خدا وند را فراموش مکن . قر بانت .


Saturday June 24, 2006 12:09 PM
3- فرشته

سلام ! عجيب است. هر كس به نحوي دردي دارد و خوشبختي مقوله ايست دست نيافتني. انسان هميشه در آرزوي چيزيست كه ندارد و بيخبر از آنچه دارد غصه ميخورد و داشته ها را فداي نداشته ها ميكند. خودت و خانواده ات را سلامت ميخواهم.


Saturday June 24, 2006 11:56 AM
4- ع رفيعي

من اگه توان داشتم ودرمملكت قانون مي بود از داكتران بخش قلب شفاخانه ابن سينا شكايت مي كردم كه دستي دستي باعث شدند پدرم روي دستم بميرند


Saturday June 24, 2006 11:12 AM
5- المان

سهراب كا بلي سلام! بخا طر دارم قبل از انقلاب در زاد گا هم جا غوري بعضي وقت كساني مي آمد و غلبيل ودا يره فر وشي ميكرد ومردم آنها را (جتا ) ميگفتند . آيا كوليها با جتا فرق دارد ؟


Email:
URL:
Saturday June 24, 2006 12:41 AM
6- من

شاید اگر در ابتدا صفحه ات به جای "به نام کریم خان" که یک گمراه شرابخور و عیاش کسی بیش نیست می نوشتی "به نام خدا" مریض نمی شدی...اما بهر حال شفا عاجلت را می خواهیم


Email:
URL:
Friday June 23, 2006 07:47 PM
7- شير زي

راستي سهراب كابلي اين كولي ها از كدام مردم است ؟


Email:
URL:
Friday June 23, 2006 05:38 PM
8- کامران ميرهزار

سلام سهراب عزيز،
وقتی غم سراغ آدم می آيد، شايد فرصت مناسبی برای نوشتن هم همراهش است.
اميدوارم مادر هر چه زودتر سلامتی اش را بدست آورد. ما شايد بتوانيم با مريضی خودمان کنار بياييم اما با مريضی و درد او سخت است.


Friday June 23, 2006 02:01 PM
9- سيد رضا محمدي

خدا خرمي را از تو خانواده ات دريغ نكند . واقعا غصه دارشدم براي ادم فوق العدهاي مثل تو كه . ..جام هاي بلاي بيشتري را بايد بنوشي
. اما فرزانگي و رنج توامانند . و از تو كم اوردن بعيد .


Friday June 23, 2006 05:22 AM
10- صداي هزاره جات

آقای سهراب برای سلامتی شما و مادر گرامی تان دعا دارم. براستی که مادر عشق و وفا و مهر محبّت در منزل است و دعایشان گنج و نگاه شان الفت و مهربانی می باشد و خوشا بحال آن فرزندیکه مادر خویش را قدر می نهد و برایش غلامی می کند . اما الان زمین و زمان و عصر زمان جدید شده و محبت محدود و نوجوانان دنبال عشق خود هستند که البته این حرکت خود میراث تمدّن امروز می باشد.


Thursday June 22, 2006 08:15 PM
11- نوري

آرزوي شفاي عاجل دارم سهراب جان هم براي وجود نازنين خودت هم مادر گرامي كه خود گرفتار درد توام


Email:
URL:
Thursday June 22, 2006 05:31 PM
12- و.ت

سلام سايت شما عالي است.
منتظر مطالب جديد شما استيم.
موفق باشيد.


Email:
URL:
Thursday June 22, 2006 03:05 PM
13- ج ف بازرگان

سهراب جان براي خودت و براي مادرت شفا عاجل مي خواهم
من تازه به وبلاكت اشنايي پيداكرده ام وبلاگ خوبيست اميدوارم نوشتهاي خوبتر تازه تر و بهتري را ازين به بعد در و بلاكت بخوانم.


Email:
URL:
Thursday June 22, 2006 02:25 PM
14- سياورشن

سلام ...اميدوارم همه چيز روبه راه شود ... لينك شما افزوده شد ...با افتخار ....


Thursday June 22, 2006 10:05 AM
15- زهرا

سلام/ناراحت نباشيد اميدوارم چيز مهمي نباشه وحال مادرتون هر چه زودتر خوب شود/براتون آرزوي موفقيت دارم/


Thursday June 22, 2006 09:48 AM
16- دوست

سهراب غم مخور ... در مورد كولي ها و خصوصيات شان مي تواني آنها را در همين كابل ما و شما ببيني. در كابل ما به آنها جت مي گوييم. تا حال نتوانسته ام با آنها احساس همدردي كنم. نمي دانم شايد در اشتباه باشم.


Email:
URL:
Thursday June 22, 2006 08:34 AM
17- نذيره

سلام سهراب عزيز !

راستي در فكر پدر و مادرت هيچ هستي؟ نه؟ هزگر اين طور نيست.
واقعا جاي شرم است.


Thursday June 22, 2006 01:27 AM
18- Amin

سلام جناب سهراب- این همه درد و شکایت از کی می کنی به کی میگی - فقط باید به خدا گفت . آخه اینی که میگی یعنی مردم بیاید بدبخت شدم - غیرت داشته باش و فقط درد هاتو به خدا بگو.


URL:
Wednesday June 21, 2006 08:23 PM
19- ايران امروز - علي

سلام

خوب مي شود. نارحت نباش. سحراب گاهي پيش مي ايد يك آدم جنگجو با روحيه مبارزه طلبي ناراحت شود و دلش بگيرد. خدا را شكر خوب شد گريه كردي. من هم روزهايي كه دلم مي گرفت اشكم را اجازه نمي دادم بيايد پايين ولي الان نه. راحت راحت گريه مي كنم نمي توانم خودم را دستي دستي عذاب دهم.

انشالله مادرت خوب مي شود. مريضي بد است چه كمش و يا زياد آن.


Wednesday June 21, 2006 08:15 PM
20- برادران

سهراب چنين گفت : راستي شما هم باور كرديد . عجب ساده مردم !!1


Email:
URL: