آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
نقش مطبوعات و رسانه‌ها

دیروز با چه عجله و کش وفش رفتم به بالروم هوتل کانتینینتال که ژونالیستان چه میفرمایند. خدا کسی را سرگردان نکند از رفتنم پشیمان شدم. کسی نبود که حرف درست و حسابی بزند. همه در گل مانده بودند که چه بگویند چون از بسکه هر روز از این نوع کانفرانسها دایر کرده‌اند چنته شان را خالی شده‌اند. بیچاره‌ها چیزی هم ندارند که به نسل جوان این ملت بگویند. آنقدر حیفم آمد که دلتنگ شدم. جلسه با اعلان‌سری آقای سنگچارکی شروع شد. اول از مولوی برکت‌الله سلیم خواستند که مجلس را با تلاوت قران آغاز کند.  بعد از آن سرود ملی را پخش کردند که همه به احترام اوغانستان از جای شان بلند شدند من هم بلند شدم اما هیج هیجانی در دلم برنتافت. از اول تا آخیر سرود ملی، در فکر بودم که چرا اینقدر ضعیفیم؟ آخر سرود ملی ما چرا اینقدر ضعیف باشد؟این عکسها را با یک کمره پوچولک گرفتم. خنده ام گرفت هیچ باورم نمیشد یک چنین کمره این گونه عکس بگیرد. شاید هنر در دست سهراب باشد. پس اگر اینطور باشد زنده باید سهراب کابلی

بعد به دنبال آن وزیر اطلاعات و فرهنگ سید مخدوم رهین همان کسی که دانشجویان دانشگاه را به دم مردمی سپرد و بعد در مصاحبه‌اش با کمال افتخار گفت: با یک بکس از غرب آمدم با یک بکس هم به غرب برمیگردم. روزگاری که دانشجویان دانشگاه کابل در خون میغلطید، وزیر اطلاعات و فرهنگ هوای غرب به سرش زده بود. مخدوم رهین چنین آغاز کرد: زندگی ما افغانستانی‌ها بدون ژورنالیستان، مالامال از ظلمت خواهد بود. خوب است که ژورنالیستان باشد. وی اضافه کرد: از سه سال بدینسو آزادی بصورت نهادینه شدنش بوده است. وی همچنین اشارهء در مورد سانسور در بخش مطبوعات کرده گفت: وزارت اطلاعات و فرهنگ اعلام میکند که هیچگونه اعمال سانسور را نداشته است. در ضمن او از خبرنگاران خواست تا با ضوابط و شیوهء درستی خبرنگاری در انتخابات پارلمانی حضور یابند. رهین اشارهء هم در مورد قانون مطبوعات کرده گفت: اگر در مورد قانون مطبوعات کم و کاستی وجود داشته باشد، فرصت تجدید نظر هروقت مهیا است.

بعد از سخنرانی وزیر اطلاعات و فرهنگ نماینده ملل متحد و سخنگوی دفتر یوناما پیامی را بخوانش گرفت و که بیشتر بیانگر خوشبینی دفتر یوناما در مورد برگزاری انتخابات پارلمانی بود. سخنگوی دفتر یوناما گفت: مطبوعات پیام آور حقیقت‌اند و ما خوشحال هستیم که مطبوعات افغانستان از دیروز تا به امروز تغییرات شگرفی داشته است.

بعد از آن نوبت به سیماسمر رئیس کمیسیون حقوق بشر افغانستان رسید. سیماسمر با اشاره به چندین مورد تخطی از آزادی بیان در بیرون از کابل یاد کرده گفت: آزادی مطبوعات در کابل نسبتا خوب است اما در اطراف هیچ آزادی برای مطبوعات وجود ندارد. به عنوان مثال در بعضی ولایات پسر والی یا پسر کاکای والی کاندید می‌باشد، والی آن ولایت کوشش کرده است تا کسانی دیگر را از کاندید کردن در راه یافتن به پارلمان آینده بازدارند که این یک عمل غیر انسانی به شمار می‌آید. سیماسر در اخیر تاکید کرد که: حرمت قلم و حرمت انسان باید حفظ شود.

بعد از آن نوبت به خانم شفیقه حبیبی رسید که نماینده ژورنالیست‌ها انتخاب شده بود، یعنی او سردمدار ژورنالیستان بود که من با کمال تاسف و یا شرمندگی بگویم که هرگز نتوانستم دنباله کلامش را بگیرم. این خانم با چنان نظم خاصی سر، دست و شانه و گردن تکان میداد که برای من غافل‌گیر کننده بود. اول انکه مقاله‌اش طولانی بود بعد روشی که او اتخاز کرده بود برای من کاملا غریب بنظر میرسید. مثلا روش او نه به شیوه فریده انوری که در رادیو آزادی همیشه از اخبار جهان تشکری میکند بود و نه به شیوه یک آوازخوان زن مانند وجیهه و یا پرستو. بلکه یک شیوهء کاملا نو و مخترع آنهم خودش بود. راستش من فقط از دور خیره در تکان سر و گردن و شانه و گاهی هم وقتی دستش را به زلفان بی‌مثالش در پشت تریبون می‌برد بودم باقی همه هیچ و دنیا پوچ! عجیب روزگاری شده بود. کمی در خلسه فرو رفتم. آنقدر رومانتیک خواند که دنیای دیگر پیش چشمم رخ زد. فکر میکردم در کنار دریا در یک ساحل هستم. قایق دارم و میخواهم قایقم را به آب بیندازم اما تنابش پاره شده و یکی از پاروها شکاف برداشته است. لحظه بعد دیدم در یک باغ هستم. زیر آن باغ خودم هستم و دفتر خاطراتم. باقی سبزه است و گلزار. یک لحظه متوجه شدم که همهء مرغکان و گنجشکان شرح حالم را جیک جیک میکنند. من هم به رسم آنها پریدم روی شاخه باغ و کمی ریتم قلب گنجشکان باغ را گرفتم و کمی هم به مصاحبت آنها چیزهای خواندم. در همین حال و هوا بودم که بیچاره خانمی که از پهلویم میگذشت، از ضیقی جای، بوتل آب سرد از دست نازکش روی شانه راستم فرو غلطید و بدنم را زیر آب یخ کرد. مثل انکه برقم گرفت. یک دفعه پریدم از خلسه. آنوقت باور کردم که در کنار ساحل بودم و این خانم اگر نمی‌بود هرگز جرئت به دریا رفتن را نداشتم. فقط قایق نبود باقی همه چیز بود. از آن خانم تشکر کردم.

راستی ناگفته نماند که این سیمینار سه روزه بوده و منی غافل دو روز دیگر را به پرده گوش خرگوش سپردم.

عکسهای را از این محفل با یک کمره پوچولک گرفتم که شاید خوش تان بیاید. در اینجا ببینید. دوازده قطعه عکس برای شما آپلود کردم در طرف راست روی آیکن کوچک زیرش نوشته شده است Next پچیقش کنید تا عکسها به نوبت آپلود شود. لذت ببرید.
اگر نتوانیستید اینجا همهء عکسها را بطور اسلاید شو در یک صفحه ببینید.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------