آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
فضايل و رذايل پارلمان افغانستان

با خواندن این مقاله کیف کنید.

(1)
دولت اثر هنری نيست و از همين رو خراب بودن يا خراب شدن آن، آن را بی ارزش نمی کند، بلکه از شکل می اندازد. اما همان طور که زشت ترين آدم، بيمار، عليل و يا جنايتکار، هنوز انسان است و زنده، دولت نيز حتی اگر ما در پرتو اصول خود آن را نيک ندانيم. عناصر بنيادی وجود خود را دارد و به رغم نا رسائی ها دارای جنبه های مثبتی است. (هگل، عنصر فلسفة حق)
(۲)
اين عبارت و نتيجه گيری هگل را، می شود همچنان ادامه داد و گفت، که مثلاً، پارلمان بد، پارلمان پر از نادرستی و خرابی و بيماری و تقلب و جنايتکاری، کماکان، پارلمان است و دارای جنبه های مثبت، مجلس سنای پر از نادرستی و خرابی و بيماری و تقلب و جنايتکاری، کماکان، مجلس سناست و دارای جنبه های مثبت. و به همين قياس، باقی دفتر و ديوان هايی که در ايام ما و در کشور ما، (جاهای ديگر را به خودشان وا می گذاريم) ايجاد شده اند. ولو که صورتک ها و مترسک های گونه های واقعی خود باشند. از گارنيزيون و کميسيون حقوق بشر و محکمه و شاروالی و فابريکه و اداره تا الی ما شاءالله... همه به هر حال، همين که هستند و حرکت می کنند، پس وجود دارند.
بگذريم که خيلی از اين نهادها، حتی حرکت هم نمی کنند.
(۳)
اين هفته پارلمان افغانستان افتتاح شد و رئيس و معاونين و دسته ها و جبهه ها و شراکت ها و شراکت به هم زدن ها و پشت پرده های آن نيز، معلوم شد.
حالا اين که بسياری از جماعت پرطمطراق روشنفکر، در صحت آن ترديد داشتند و آن را کاذب خواندند و ازين قبيل مسايل به جای خود.
و بسياری از همين جماعت و همتايان اهل تحليل شان در چهارطرف دنيا نگران بودند. که اين چه پارلمانی است که تمام جنگ سالاران و به تعبير خود شان جنايتکاران جنگی در آن برنده شده اند و اکثر کرسی های آن علی رغم تصور روشنفکرانه جهان، به دست مجاهدين افتاده است.
کسانی که يک دوره قبل، همديگر را با هزار کتاب تکفير می کردند و برعليه همديگر راکت برسر خانه های مردم می ريختند و بسياری از فرزندان اين مرز و بوم را سر بريدند و کشتند و بردند و خوردند و ديگران به جای شان مردند، حالا به نمايندگی همان مردم انتخاب شده اند و از حق همان مردم دفاع می کنند و از کوچه هايی که خود شان خراب کرده اند، از گورستان هايی که خودشان ساخته اند، به جانب ساختمان شورايی می روند که ديگران ساخته اند و آن ها هيچ نقشی در ساختن آن نداشته اند.
آنها، که يکبار برای ايجاد بی قانونی، در چندين جای گردهم آمدند و قرآن و قسم کردند، اينبار برای ايجاد قانون گردهم می آيند و قسم و قرآن می کنند. و طرفه که نام رئيس پارلمان قانونی است. به گفته آن فيلسوف آلمانی رجوع کنيم که گفته بود "همة شخصيت های تاريخی دوبار به صحنه می آيند. يکبار به صورت تراژيدی ويکبار به صورت کمدی".
(۴)
من نگارنده، برخلاف هم قلمان بدبينم، از جانب ديگری می بينم. واقعيت اين است که دموکراسی وجود بدون عقلی است. مکانيزمی که خرد روشنفکری در سر آن جای ندارد. دموکراسی، عام و خاص و بی سواد و با سواد و فرزانه و فرومايه را با يک چشم می بيند، عيناً "دجال دين ستيز يک چشم". که آن نيز از علايم آخر الزمان است.
وقتی از شورای نخبگان افلاطون، به جمهوری همگان رسيديم، ميزان، رأی اکثريت است. واکثريت يک جامعه توده ای، به بت های ذهنی شان که تمام خاطره های ازليشان را پرکرده است رأی می دهند.
اگر عيار به دست اجماع يا همان جمهور خلايق افغانستان سپرده شود طبيعی است که آنها، به کسانی رأی می دهند که حرفش را می فهمند، خودش را لمس کرده اند و ثروت و مکنت و زور و بازويش را ديده اند.
آن ها برای شان از دين، مسايل دين، قبيله، خون، اصالت قومی و عصبيت های زبانی، منطقه ای و تاريخی حرف می زنند و عقده های تاريخی و جنگ های فرضی را که خود شان ساخته اند، به ياد شان می آورند و آنها را به خاطر روز مبادا تنذير می دهند. روز مبادايی که در پس هر سنگ و در سينة هر افغان پنهان شده است و اين حرف ها، برای مردم قابل فهم است.
اما، گفته های روشنفکرانه که معمولاً هم توخالی و پوچ است، برای هيچ کس قابل فهم نيست. حتی برای خودشان. برخلاف آنها که برنده شده اند.
به علاوه، که آنها می توانند به مردم پول بدهند و پول به گفتة نويسندة کتاب مستطاب سرمايه "وفاداری را به بی وفايی، عشق را به نفرت، فضيلت را به شرارت، شرارت را به فضيلت، خدمتگار را به ارباب و هوش را به حماقت تبديل می کند".
حالا بماند، که اين همه پول تمام نشدنی، از کدام روزن آسمان، برای اين اربابان مادام العمر مردم می رسد و چگونه است، مردانی که تمام عمر شان را در جهت کسب ثواب اخروی، در ميدان های جهاد گذرانده اند. اين همه پول تمام نشدنی دارند که ده ها کاخ و موتر و عسکر دارند و باز مليون ها، پول را کمپاين انتخاباتی می کنندد و هنوز از کوهشان چيزی کم نمی شود.
و صد البته که بر منکر معجزات و جزا دهنده و اجر دهندة آسمانی، لعنت.
(۵)
اليوراستون، فلم ساز هاليوود فلمی ساخته است با نام اسکندر و در آن اسکندر را به گونه ای نمايش داده که گويا برای آزادی و گسترش دموکراسی می جنگد، عيناً مثل رئيس جمهور بوش و از قضا تمام صحنه های آن هم در عراق و افغانستان (يعنی بابل و هندوکش) می گذرد. عيناً جنگ های آقای بوش، از قضا چهرة کاراکتر اسکندر نيز با رئيس جمهور امريکا شباهت دارد.
شايد هم اين فلم در توجيه اذهان عمومی امريکا ساخته شده باشد و اما آنچه که هست سناريوی دموکراسی سازی برای افغانستان و عراق است که دارد طبق همان فلم اجرا می شود.
اما بدی کار اين است که در عراق ظاهراً دموکراسی به ضرر امريکايی ها تمام شده است.
اياد علاوی کانديدای امريکا، رئيس جمهور نشد و پارلمان عراق نيز به دست دوستان جمهوری اسلامی ايران در عراق افتاد. شايد اين هم نوعی بازی تازه باشد که برای شکاکان طرح و توطئه طبيعی است. اما با فرض اول، تقريباً در افغانستان نيز، محافظه کاران و مجاهدين رأِی آوردند، کسانی که خيلی همراه امريکايی ها نيستند. اگرچه ساخت و باخت های تازه آن ها در پارلمان نشان داد که آن ها برای معامله، حاضرند با هرکسی همکاسه و هم پياله شوند.
به هر صورت، دموکراسی خيلی وقت ها به ضد خود تبديل می شود و مخصوصاً در روزگار ازهم گسيخته و ملون ما، هيچ چيز قابل پيش بينی نيست. و اين را سال ها پيش يک شاعر مکزيکی با نام اکتاريوپاز که از افغانستان می گذشته است، در شعری برای افغانستان، ترجيح شعرش قرار داده است. که در افغانستان "باد از هر طرف که بخواهد می وزد" و خواست باد در افغانستان به دست هيچ کس نيست.
(۶)
اما من که از هيچ کس پيسه گرفته ام تا برعليه مجاهدين مطلب بنويسم، چرا قدری جانب انصاف را رعايت نکنم، خاصه که درين روزهای بيکاری، مجاهدين از روشنفکرها جوانمردتر و کاردان ترند. اگرچه من در ته دلم معتقدم، "اينها ديکتاتورهايی هستند که نه تنها دربند منافع خويشند" بلکه اوليگارشی نفع طلبی است که از طريق رژيم های دموکراتيک حکومت می کندو نيز دموکرات های نفع طلبی هستند که به نام ناداران به منافع دارايان خدمت می کنند.
با اينهمه اين تازه فئودال های دموکرات، خيلی خوبی ها، هم دارند. از جمله اينکه زن و فرزند شان در همين خاک زندگی می کنند و البته که از نوع من نگارنده نيستند که "بايک چمدان از خارج آمده باشند و اگر فشاری ديدند با همان چمدان به خارج برگردند". (جمله ای تاريخی از وزير سابق تحصيلات عالی، دکتر شريف فايض)
دو ديگر، اينکه اگر جهان دگر شد و قدرت های بين المللی پای از اين وطن کشيدند و دوباره طالب آمد، بازهمين هايند که در مقابل طالب می جنگندند نه آقايان سانتی مانتاه روشنفکر. اين ها می توانند لباس رزم بپوشند می توانند در کوه و دشت بخوابند و می توانند لباس افغانی بپوشند و سوار اسپ شوند و نان خشک بخورند و شايد به همين خاطر هم مردم به آنها اعتماد کرده اند والله اعلم.
سه، ديگر، آن ها حامی ورزش ها و عنعنات تاريخی اين وطن، مثل بزکشی و سگ جنگی و کبک جنگی و بودنه بازی اند. حال آن که جماعت تازه آمده جز سنوکر و بيليارد چيزی بلد نيستند.
برعلاوه اين که آنها از همين خاک برآمده اند و از جنس همين مردم اند، پول ها و معاش های دالری و به احتمال بعيد! رشوه ها و اختلاس هايشان را در همين شهر خرج می کنند و کاخ و باغ و بازی می سازند و برای اولاد اين وطن شغل زايی می کنند. نه چون ديگران که پول های شان را به خارج می فرستند.
(۷)
و از کجا معلوم که نظر دولت فخيمه و بازيگر دانان بين المللی نيز به غير همين نباشند. فکر کنيم اگر اينهمه رهبر جهادی و قوماندان و بزرگ و بزرگوار، بيکار باشند و خارج از بازی، آن وقت مثل آقای حکمتيار بروند. جبهة دشمنی درست کنند و حمله های انتحاری سامان بدهند و راه را بر مردم بگيرند و نيمه شب به خانة مردم درآيند و زن و مال مردم را ببرند خوب است. يا اينکه در يک جای آبرومند با يک معاش بالا، امکانات، موتر، محافظ و تحت نظر قانون زندگی و کار کنند. بهتر است و هيچ خطری هم برای هيچ کس نداشته باشند.
می بينيم که عقل دولت و بازيگردان ها، بدکار نمی کند، برعلاوه که ما می دانيم نوشتن قانونی که اجرا نخواهد شد. تنها يک کمدی کلاسيک با شکوه است.
و خوبی اش اينکه آن ها به جای راکت زدن و فير کردن به هم ديگر، در بارة قانون های فرضی، کشور فرضی و دموکراسی فرضی. "داگ ويل" (فلمی پست مدرن) باهم بحث و مشاجره می کنند و انرژی شان تخليه می شود.
و اگر هم آنها کانديد نمی شدند و ابراز تمايل نمی کردند. آقای کرزی از آن ها خواهش می کرد و با زور و زاری آن ها را به مجلس سنا، منصوب می کرد.
مثل همين هايی که باقی مانده بودند و انتصاب شدند.
وگرنه، دولت با يک وزير بی کفايت پردردسر، يک قوماندان مخالف خوان فئودال، يک عارف زاده متنفذ، يک پير عنعنوی، يک استاد حقوق فيمنيست، يک رهبر جهادی بی کلاه، يک بورژوای بيکار، يک روشنفکر بدگوی و خلاصه يک لشکر آدم مهم اپوزيسيون چه کار می کرد؟
حالا همة زورداران و زرداران و نعوذ بالله تزوير مداران (که انشاءالله کسی نيست) در خانه های شورای ملت جمع شده اند و از طالبان تا گروه های مجاهدين تا آدم های سلطنتی و کمونيست های خلق و پرچم و شعله، همه زير يک سقف برای چهار سال گرد آمده اند. کاری که از عهدة غول جادويی علاءالدين و آصف برخيا نيز برنمی آمد و از عهدة اين دولت برآمده است.
(۸)
باز به هگل برگرديم و به اين گزين گويه از وی که: "هر واقعيتی معقول است" و واقعيت اين است که همين ديگ و همين شلغم. و از کوزه همان برون تراود که در اوست.
واقعيت معقول در افغانستان، ذهنيت عامه ايست که به همين آدم ها رأی داده اند و در اين بين، ۲۱ نفر کمونيست از طيف های مختلف، چندين طالب، چندين آدم مستقل و يک سوپراستار به نام ملالی جويا هم رأی آورده اند. و يک نفر به نام بشردوست که از تمام طيف های قومی و مذهبی افغانستان رأی گرفته است، که به واقع همين نمايندگان منتخب متنوع از سلايق مختلف افغانستان برگزيده شده اند.
و اينکه اگر نا مشروعيتی رخ داده، تقلب و رأی دزدی و رأی فروشی و خرابکاری روی داده، بازهم نشان دهندة واقعيت همين جامعه است. جامعه ای که در آن می توان رأی را خريد. می توان رأی را معامله کرد. می توان مردم را فريب داده تشويق کرد، تهيج کرد و با پيسه خرج کردن و تکفير و ساخت و باخت و هر راه مشروع و نا مشروعی، رأی به دست آورد.
و واقعيت معقول واقعيت همين ديگ است و همين شلغم.
(۹)
و ما به قاعدة دور، به اول اين نوشته برمی گرديم که دولت و پارلمان اثر هنری نيست و از همين رو اگر بيمار، عليل يا جنايتکار باشند، بازهم، دولت، پارلمان و سنا هستند و به جان اين دولت و اين پارلمان دعا می فرستيم.
سید رضا محمدی


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Sunday January 22, 2006 10:15 AM
1- سهراب کابلی

فضايل و رزايل پارلمان از سيد رضا محمدي عزيزم هست. مقاله بسيار دور دراز بود اما نميدانم چرا كامل نيامده. نام سيد رضا عزيز را نوشته بودم. متاسفانه كه مطلب كلا نيامده و من به زودي بازنشرش ميكنم. تشكر كه مرا دشنام دادين


Friday January 20, 2006 01:48 AM
2-

بي ناموس دزد با اين مغز صخيفت مجبوري مطالب مردم را دزدي كني چون از نوشته هايت معلوم هست بسيار كم سواد هستي م هشيار


Email:
URL:
Friday January 20, 2006 01:42 AM
3-

حضرت اقاي احمق سهراب مقاله سيدرضا محمدي را از هفته نامه وطندار گرفتي به نام خودت روي سايت دادي بيشرف بي ناموس


Email:
URL:
Monday January 9, 2006 04:14 PM
4- سهراب کابلی

فرشته عزيز سلام. آن جواني كه پاهايش قطع شده از بازمانده گان جنگ مجاهدين است. ظاهرا مين به اين روز رسانيده شه


Monday January 9, 2006 02:43 PM
5- مصطفي

سلام... همزبان... كجايي؟... رفتي حاجي حاجي مكه؟!


Sunday January 8, 2006 09:09 PM
6- فرشته

سهراب جان! لطفآ در مورد آن جواني كه پاهايش قطع است و در آرشيف گذاشته يي بنويس. در مورد زندگي و سر گذشتش. سلامت باشي.


Email:
URL:
Sunday January 8, 2006 04:30 PM
7- فرشته

سهراب جان! از اين نوشته ات خوشم آمد.خيلي زيبا تحليل كرده يي.


Email:
URL:
Saturday January 7, 2006 09:19 PM
8-

حقبرست كوني بدر لعنت .


Email:
URL: