آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
رادیو آزادی یا تریبون حزب افغان ملت؟؟

احمد بهزاد  [email | web]
دوست گرامی سهراب جان سلام ! با راهنمایی دوستان با وبلاگ شما آشنا شده ام . به دیدارت آمدم و با موضوعی برخوردم که ارتباط مستقیم با کار من دارد و با رسانه ای که در آن فعالم . با آنچه نوشته اید موافقم اما گوشه ای از حکم تان در باره خبرنگاران را نمی توانم بپذیرم . شاید شما از فضای حاکم بر رسانه های خارجی اطلاع نداشته باشید و طبعا مردمی که هر روز صدای ما را از این بوقها می شنوند کمتر از شما با شرایط کاری ما مقررات و محدودیتهای که با آن مواجه هستیم آگاهی دارند . اما دوست من سکوت رسانه ها در برابر ابعاد و زوایای حوادثی مانند سقوط هواپیمای مسافربری کام ایر نمیتواند به معنای سکوت خبرنگاران باشد . آنچه ما تهیه می کنیم رسانه ها تعهدی به انتشارش ندارند و فقط آنچه را و یا آن قسمتهای را که مصلحت تشخیص دهند اجازه نشر می دهند .!!! تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل . دوست من ! می دانم مخاطب با گوینده خبر سر و کار دارد و از پشت پرده یک رسانه چیزی نمیداند اما حق دهید از صاحب یک رسانه ولو محدود انتظاری بیش از شنوندگان بی خبر داشته باشیم . پیروز و کامگار باشید .
Wednesday, April 13, 2005 در ساعت 09:57am

نام چی فایده؟ [
email | web] 
بهزاد جان! این پیام شما به همان قسمتی از شرح سوانح شعرای زبان پشتو می ماند که در کتاب معروف «پته خزانه» در باره شام چنین نوشته اند: فلانی خان د فلانی خان زوی او یو دیر مشهور شاعر دی خو افسوس چه دیوان یی ورک شوی دی او د کلام نمونه یی زمونژ سره نشته!!! حالا شما با این نوتشه تان به پای خود بسوی محاکمه شدن می روید. سوال: شما با معلومات دست اول تان که چاپ و نشر نمی شود چی میکنید؟ به انترنت میدهید؟ نه! در داخل کشور چاپ می کنید؟ نه! به خارج روان می کنبد؟ نه! به نام مستعار به مردم پخش می کنید؟ نه! مانند عکس آن قاب می کنید و در کدام دیوار آویزان می کنید که مردم بخوانند؟ نه! مثل شبنامه به کوچه ها می اندازید؟ نه! پس او عزیز دل برادر! آن «پته خزانه» شما به کدام درد مردم و جامعه و تاریخ می خورد؟
Wednesday, April 13, 2005 در ساعت 12:34pm

سهراب کابلی:

آوای شما حیف که از نای شما نیست!
وز نای شما گر بود آوای شما نیست!

ایکاش دوستی بنام احمد بهزاد که به گفتهء خودش که جدیدا آدرسم را یافته است، دست به نوشتن این پیام نمیزد و شتر دیدی ندیدی راهش را کج میکرد.
ایکاش زخم دل من و امثال من را با این نوع جبن خواهی تازه نمیکرد. ایکاش از آنچه در گرو جبن و محافظه‌کاری رسانهء که خود در آن غرق است، نمی‌نوشت! ایکاش تظاهر نمی‌کرد که "با موضوعی برخوردم که ارتباط مستقیم با من دارد" فعال است.

احمد بهزاد! هموطن! ایکاش با نام اصلی تان نمی آمدید و پیام نمی‌نوشتید. و اگر هم مینوشتید از یک پایگاه تبلیغاتی‌ای آلوده و چرکین، دفاع نمی‌کردید! ایکاش از بوقهای که از آن انگ میکشید و به پاس امپریالیسم‌ استعمارگر و منفعت‌جو که امروز در پایتخت کشور ات زندانهای خصوصی میسازند و به هرچه عشقش کشید دست میزنند، دفاع نمی‌کردید! ایکاش قلقله نمیکردید که کار تان در حوزه رسانه است! ایکاش یکبار از پایگاههای آمریکایی که هر روز عددشان افزوده و برای شماها و امثال تان که چیزی عادی بیش نیست، یک بار هم شده چیزی مینوشتید! ایکاش اگر وجدان بیدار میداشتید، اگر بر انسانیت تان چیزی باقی میداشتید حد اقل چیزی در مورد تجاوز کانگسترهای آمریکایی به مترجمان افغان شان پخش میکردید! ایکاش از خوراک تان چیزی نمی‌نوشتید که فقط ناخالص آن را به گفتهء خود تان بوق میزنید!
میدانم از کجا مخاطبم هستی!
رسانهء که به آن مرتبط هستید لجن است. رسانهء که خبرنگارش را در استفاده از کلمهء "زمین لرزه" بجای "زلزله" قربانی انتقام جویی کند آن رسانه لجنی بیش نیست جان برادر!
رسانهء که نتواند خبر دست اول را به گوش مردم برساند و به عوض آن خبر جعلی و ساخته‌شده را پخش کند او رسانه رسانه نیست بلکه دشمن آزادی و عدالت در جامعهء که در حال تمرین آن میباشد، هست.
رسانهء که از شکم کانگریس امپریالیسم آب و نان کند کجای آن قابل اعتماد میباشد؟ رسانهء که برای فجایع و پلشتی‌ها و توجیه و تبلیغ شورای امنیت بنیانگذاری شده باشد، چگونه میتواند خبری دست اولی را که مخالف پالیسی کاخ سفید است، پخش کند؟
رسانهء که نتواند خبر زندان ابوغریبی ـ میدان هوایی‌‌ بگرام را پخش کند، فاتحه‌اش را برای ابد باید خواند!

رسانهء که تریبون حزب افغان ملتی‌ها باشد او همان روز تیشه به ریشهء آزادی خواهی و عدالت‌خواهی را از بیخ و بن زده است و از نو ریشهء دشمن‌خواهی و قومیت‌خواهی و منطقه‌گرایی را دامن زده است. من نمیگویم افغان ملت بد است ولی انکه تریبون قرار گرفتن برای یک جناح خاصی که رهبر آن به شرح و تبلیغ حزبش بپردازد، اعتبارش را برای همیشه در بین مردم باخته است.
آخر اگر در پی اختلاف و دامن زدن‌های قومی، منطقه و نژادی نباشد، پس انگ کشیدن انکه" رادیوی آزادی در پی برقراری روابط دوستانه میان اقوام افغانستان و کشورهای منطقه میباشد"، "رادیوی آزادی تلاش دارد تا نفاق و شقاق را از میان اقوام افغانستان بزداید"...الخ برای چیست؟
یعنی چه؟ منظور این گونه تبلیغات واهی چیست؟ کدام نقشهء شومی را دنبال میکنند؟
آخر بس نیست؟ فکر میکنید، بدون تبلیغات پلشتانهء رسانه‌ها افغانستان آباد نمیشود؟ بدون تبلیغات شما تمام اقوام افغانستان که فعلا برادروار در کنار هم زندگی میکنند، دوباره جوی‌های خون جاری خواهند کرد؟
آخر بگوید شما در برقراری صلح غیر از انکه نفاق و فتنه را دامن بزنید، چه کاری کرده‌اید؟ صریح بگویید؟
همین امروز کسی بنام خواجه بشیر احمد انصاری که در آمریکا اقامت دارد و گهگاهی در مذمت و گاهی هم در برانگیختن و دامن زدن مسایل قومی مقاله مینویسد و به روزنامه‌های کابل میدهد تا هم شهرت کسب کند و هم آتش بیار معرکه و برافروختن مسایل قومی و لسانی باشد. من نمیدانم این نویسندهء مفلوک را چه چیز وا میدارد تا  خودش را از آن سری دنیا، ذلیلانه در میان چندین صفحه صرف به خاطر "سرود ملی" که چرا به زبان پشتو است، سرگردان میکند. در این مورد در یک مقال جداگانه خواهم پرداخت.
نویسنده‌های چپول مانند دیگری هم هستند که از گوشه‌های اروپا خودشان را در این منجلابها میغلطانند که سخت اشتباهی میکنند و من را هم لازم نیست تا از آنها یادی کنم.
آخر من نمیدانم این آدم‌های مفلوک، چرا بدون خوراک میشوند که دست به این کارها میزنند و خواری‌ شان را بیشتر به رخ مردم میکشند؟

رسانهء که در لویه جرگهء اضطراری مستقیم و صریح به خبرنگارش در حالیکه خبر زنده پخش میشد توصیه میکرد که فکرت باشه، ما در مورد فلان کس ملاحظات داریم و از فلان کس این سئوالها مطرح شود...شما بگوئید این، چگونه رسانه است؟

رسانهء که حرفش را نفهمیده و نسنجیده از تریبون به گفتهء خود تان بوق میزند او رسانه نیست. رسانهء که مستقیم به شنونده‌اش توهین و ناسزا میگوید که " شور نخوری، با ما باشی"، "جای نروی"، "از رادیو ات دور نشوی" "صبح را با رادیوی آزادی آغاز کن" ان رادیو نیست بلکه پخش عقده‌های شخصی و حقارت‌های خود بزرگ‌بینی انباشته‌شدهء چندین ساله است. اینگونه جملات آنقدر بی‌ادبانه و ناشیانه شنونده را فرامیخواند که گاهی دلت میشه از سر خشم به هزار پشت هرچه ناسزاگو است لعنت بفرستی.
رسانهء که همیشه در پی خبر در تکدی میافتد با آنکه بقدر کافی خبرنگار به اصطلاح خودشان دارد، آنهم تکراری و کذابی، آن رسانه رسانهء نیست که به آن دل بست و چیزی از آن شنید. چون تا هنوز مسائل قومی، نژادی و زبانی را در درونش رشد میدهد و هر بام و شام یکی به جای پشتو زبان و دیگری به جای دری زبان با وساطت و هزار حیله و مکر و دورویی، پیش رئیس اصلی رادیوی آزادی‌ که مستقیما از طرف امنیت ملی نصب شده است، نه زبان پشتو در دهانش جای میشود و نه دری. اینها هم به تخریبکاری علیه یکدیگر میپردازند و برای یکدیگر دوسیه می‌سازند. همین لحظه آنقدر تشتت و پراکندگی و بی‌نظمی‌ای که در رادیو آزادی در میان خبرنگاران پشتو زبان و دری زبان در مرکز اصلی پراگ، وجود دارد که هیچ حد و اندازه ندارد. نزدیک به 95 فی صد خبرنگاران و نطاقان بخش دری رادیو آزادی در پایتخت جمهوری چیک پراگ، برادرهای پشتو زبان هستند که اگر متوجه باشید در تلفظ و ادای مطلب کاملا واضح و آشکار است که زبان دری را در حال یادگرفتن هستند. و در اکثر مواقع مخرج‌های زبان پشتو بجای دری ساکن میشوند که آنوقت، بسیار خنده‌دار است. و حال همین برادرهای پشتو زبان هم در میان شان هزار نوع اختلاف است که یکش میگوید من این کاره شوم و دیگری ادعا دارد که تجربه اش بیشتر از دیگری است او باید مثلا به پست ایدیتوری بخش دری، نصب شود. در رادیوی آزادی اکثر کارمندان شان با زن و فرزندان شان مشغول به کارند چه در مرکز پراگ و چه در کابل. کسانیکه در اول وارد این رادیو شده است در اولین گام کوشیش کرده‌اند زن، خواهر، پسر و اگر مادرشان توانایی کار داشتند شامل کرده‌اند. از همین رو است که متاسفانه بخش دری رادیو آزادی ضعیف است و همیشه ملتمسانه دست و پا میزند. زمانیکه بخواهی یک خبر را از رادیو آزادی بشنوی گلاب به روی تان استفراقت میگیره از بسکه لجن‌کوب میکنند. ادا و اطوار و نحوهء خبر خواندن که سری جایش فکر میکنی یک متن خبری، دکلمه میشود. خبرگو آنقدر از صدایش راضی است که تُن صدایش را طوری ذیل و بم میکنند که فکر میکنی در چنگ تار و عود گرفتار آمده‌ است.
و ایکاش همین برادرهای پشتو زبان ما درس عبرت بگیرند و اختلافات درونی شان را کنار بگذارند، حداقل دو و یا سه نفر از خبرنگارانی که زبان مادری‌ شان دری باشد از کابل به پراگ استخدام کنند و حداقل کاری بکنند که خبر را درست بخوانند و با لهجه.
و ایکاش اینقدر اکت و اداهای روشنفکرانه نکنند و قبول کنند که هنوزم در اول راه اند. و قبول کنند که یاد میگیرند. و قبول کنند که اکثر شان سواد خط خواندن را ندارند بلکه در تلاش هستند تا یاد بگیرند.

و سرانجام اینگونه خاتمه میدهم: رسانهء که در پی افشاگری روابط نامشروعی باشد او رسانه نیست!
آخر چه کسی حق دارد در مورد روابط دوستانهء دو نفر، انگشت انتقاد بگذارد و بگوید که فرهاد دریا و سمیع حامد رابطهء از نوع رابطهء مولانا و شمس داشته اند. و چه کسی علاقمند هست در اینکه بداند کی، چگونه و در کجا سمیع حامد و فرهاد دریا این دو هنرمند محبوب، روابط نامشروعی که کلمهء مترادف آن را همجنسبازی شکل میدهد، داشته اند؟
و این هم گپ آخری آخر:

صد شکر  که حق معنی تلخی ست که هرگز
در بازیی منقار شکرخوای شما نیست
من سنگ و سخن‌های شما میخ پر از زنگ
حق با دل تنگم که پذیرای شما نیست!


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------