زنده هستم اما لنگ لنگان. پايم میلنگد. روز گذشته در بازی فوتبال ضربه خوردم. حس کردم دنيا و عالم سنگينیاش را روی من آوردند. پيش چشمم تاريک شد. همينقدر میدانم که از زمين برداشتندم و بردندم در حاشيه زمين. شب خواب راحت نداشتم. اما امروز در باميان هستم. چند مايل دورتر از مرکز. امروز سراسر در دلم ناليدم از دردی که در من ريشه گرفته است. هنوزم درد دارم اما نه آنچنان سخت. راه باميان خامه است يعنی کانکريت نشده است. دو سه جايی را گشتم و ديدم. بعضیهای را که در قبل دوستانم بودند هم ديدم اما نه با آن شور سابق. نميدانم چرا. شايد بعضیها خصوصا دوستان من وقتی در مرحلهای رسيدند فکر میکنند آدم مهمی شدهاند که ديگران در برابر آنها بايد بسيار ناچيز باشند.
بهرحال ديشب درد کشيدم سخت. دو سه تا آدم مسخره دست به بحثهای عقيدتی داغی زدند که بسيار مشمئيز کننده بود. من هميشه از اين گونه بحثها فراری ام. اما ديشب نگذاشتندم. من هم لجوجانه هرچه به يادم رسيد گفتم. حتی با خدا سرِ جنگ گرفته اعتراض کردم. اميدوارم خداوند از من قهر نکند.
راستی از يادم رفت که بگویم هوايی باميان بسيار سرد است. من میلرزم از خنکی. در مورد انکشاف اين شهر، بايد بگويم که صفر درصد هم انکشاف نيافته است. تنها کاری که کردند بازار را انتقال دادند از دامان بتها. شهر باميان هنوزم برق ندارد، سرک ندارد. ولايتی که مرکزش نشانی از پيشرفتهای امروزی را در خود ندارد. درست مانند يک قشلاقی میمانند که مردمانش برحسب ضرورت، بازارکی ساختهاند برای داد و ستد. دواخانهها دوايی کافی ندارند. در شهر باميان دو دوانه يافتم که هر دو دارويی کافی نداشتند. وقتی علتش را پرسيدم گفت آوردن دوا از مرکز در اينجا بسيار دشوار است. همين دواخانهدار اضافه کرد که شفاخانه مرکزی باميان هم دچار کمبود دارو میباشد.
با گذشت چندين سال از سرنگونی طالبان و آمدن دولت حامد کرزی هنوزم نشانِ از انکشاف و پيشرفت در عرصههای اقتصادی، زراعتی و فرهنگی چندان ديده نمیشود. در مرکز شهر يک کتابخانه يافتم. کتابخانه ظاهرا از طرف يکی از روحانيون مذهبی هزارهها اکمال میشود. کتابهای نسبتا جالبی داشت. جالبتر انکه بيشترين خوانندهگان کتابهای اين کتابخانه شاگردان مکاتب و محصلين پوهنتون باميان هستند چيزی که در کابل غريب مینمايد. در کابل اندک محصلی يافت میشود که کتاب بخواند. مسئول کتابخانه ليست مراجعينش را به من نشان داد که از اول امسال تا امروز بيش از 5000 هزار نفر از او کتاب به طور امانت بردهاند. اين واقعا خبر خوشی است که جوانان در اکمال تخصص و دانش شان تا اين حد میکوشند. وضعيتی درسی پوهنتون باميان هم خوب نيست. چند نفری که از ايران آمده بودند و خود شان را متعهد ميدانستند که در پوهنتون باميان تدريس کنند آنها هم وقتی در انجوها شغل با معاش دالری يافتند پوهنتون باميان را ترک گفتهاند.
وضعم خوب نيست...از خنکی میلرزم... صاحب انترنت کيفی هردم صدا ميزند سهراب خلاص کن... حالا نه تنها پايم درد میکند که تمام جانم درد گرفته است. مثلیکه مریض شدم.
تا وقت ديگر يا آهو!
عزيزان زمان محدود است آّنرا با اين مطالب هدر ندهيد.
موفق باشيد.
ناصرحسني دانشگاه زاهدان - ايران
سلام!
هرجا هستي موفق باشي البته با خبرها و گزارشهاي ناب.
سهراب به اين دوستيت با آهو تا ميتاني ادامه بته اما ياهو را با آهو اگر فرقش را بداني از مرحله’ كمپيوتر چي گري مي برايي برار . اونوقت تا ميتاني مثل علماي ثلاثي مجرد و بروتي روده دارزي كني بچيم. ديگه مريضهاي اسلام هم كاري به كارت ندارند و دعايت مي كنند. خدا خيرت بته. مه ميتانم چند تا كتاب كورس بي سوادي را برت نام ببرم. در سر چهار راهي ...
خطاب به ارباب سهراب!
نوشته بوديد " باميان جاي رفتن بود. ... " منظورتان چيست ؟
كمي بالاي حرفيكه مي زنيد فكر كنيد بهتر خواهد بود.
سهراب عزيز سلام . گوش كن بچيم ,1 از ي كه مردم برايت پو چ و بيجا مينو يسد . مجبور شدم چيزي بنو يسم . در مو رد ( يا آ هو ) همان يا هو _ درست است يا هو كلمه عربي است در اين جا ( يا ) حرف ندا ( هو ) ضمير اشاره به سو ي خدا - به اين معنا يا هو يا خدا !
او لوده یا آهوادیگه چیست زیر آدم بخواب آدم شو
او لوده یا آهوادیگه چیست زیر آدم بخواب آدم شو
سلام بر همه و به آقاي "سواد آموزي"!
آقاي سواد آموزي حدس ميزنم آدم هوشياري باشي. من راستش نميدانم ياهو به چه معني است؟ هو يعني چه؟ ولي آهو را خوب ميدانم و ميشناسم و دوستش دارم.
يك طنز جالب ده باره آخرين نوشته خليل الله معروفي كه در سايت افغان جرمن روان كده . طنز از سايت خاوران
قرتك ديپلوم انجنير گوش دراز
سروده طنزي از: حکيم غير نظامي گنجوي
خبر آمد كه باز انجنير
چو شد از شعر "موش" بنده خبر
صبح مرغان ز خواب خويش پريد
پشت و پا را زبان زد و ليسيد
بعد عرعر نمود و قرتك زد
جفتكش بود ليك درتك زد
ساعتي جست و خيز و عرعر كرد
شكم و چار پاي را تر كرد
بعد از آندم كه باد اشكم راند
حرف يار طويله اش را خواند
كه به او گفته بود ، استادي!؟!؟!؟!
داده بودش مقام پوهاندي!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
چون شنيدي كه گفته اش استاد
در شكم باز اوفتادش باد
باز از نو دوباره درتك زد
سوي يار طويله جرتك زد
گفت: نوري اگرچه يار منست!!!
گوز اگر هم زد افتخار منست!!!!!
اين حقير همره جناب سترگ!!!
هر دو گشته به يك طويله بزرگ!!!
گرچه حرفش سر عدو خورده!!!
ليك پوهاند گفته ، گو خورده!!!
من نه پوهاندمي و ني استاد!!!
كاين مقام از مقام آدم باد!!!
من نه پوهاندمي كه پوهنوال!!!
ني غلط كردمي ، سارنوال!!!
يك كمي كمترك، ولي ، اما!!!
تورني است رتبه ام جانا!!!
دو سه رتبه بگير و كمتر كن!!!
ضابطم ، ضابطم تو باور كن!!!
ضابطي گرچه از خري دور است!!!
ليك خوراك من در آخور است!!!!
نام آخور چه بود؟؟؟؟ تر تر من!!!!!
اين لغت فارسيست يا جرمن؟؟؟؟
ضابط استم بلي طويله نشين!!!
نيست عرعر دگر مرا جز اين!!!!
توضيح واضحات به سبک حريفان:
1_ "قرتك" و جفتك هر دو بر وزن تيتك و به همان معنا!!!
2_ "جرتك" مصغر جرت به كسر جيم بر وزن فرتک به معناي خيز بيجاي!!!
3_ "درتك" مصغر درت به معني زود رها کردن باد شکم مگر نه به شکل آروغ!!!!
4_ هر چند "استادي" و "پوهاندي" همقافيه نيستند اما افسار خر را پاره ميكنند!!!
سهراب كمپوترچي!
يا آهو چه معنا دارد برار؟ بي سواد يك كم سواد يادبگير بعد با مردم جنك كو. ياهو بنويس نه يا آهو. قبلا هم يا آهو نوشته كده بودي برت ياد آوري كدم. اما مثل اينكه بيخي پاك بي سواد استي.
سهراب گلم سلام . رحمت به پدرت ! اميته زود يكدفعه از سايت __ پيغام ملي ( فارسي , پشتو ) ديدن نما يد كه در مورد ما خيلي نا عا دلانه نو شته است . نترس بچيم دست خدا بالاي دستت است . بعدا جوان مردانه بنوس .
بدرود بر افقانهاي ارايي نزاد پارسي تبار. بدرود بر نزاد نيكوي اريايي
سهراب كابلي عزيز سلام وخسته نباشيد ازوبلاگ بسيار زيبايت
ديدن كردم سروقت مطالب راميخوانم موفق باشي
باميان هم جاي رفتن بود؟ ديوانه شده اي سهراب.
زنده باشي سهراب عزيز خبر ي از ولايت باميان نوشته بودي.
سهراب بچيم سلام . بچيم اي رو زا سر, از با ميان با ستان كشيدي . ميدانم كه يكعده برادران تا جيك مقيم با ميان است . ما وشما قدر همديگر ر ا بد انيم .... دشمن براي هميشه از خا ليگا ه ما استفاده كدند .
باعرض معذرت كه مستضعفين اشتباهآ مستضعقين نوشته شده است.
جناب بامياني! دانشگاه باميان در ابتدا توسط مجاهدين مستضعقين پايه گذاري شد كه بعد ها در زمان حزب وحدت اندكي ارتقا’ پيداكرد. اما در سال 2004 در اثر حسن نيت سيد امير شاه حسنياروزير وقتِ تحصيلات عالي نسبت به مردم هزاره مسدود اعلان شد. در اين كار آقاي حسنيار استدلال كرده بود كه اين دانشگاه استاندارد بين المللي ندارد.
To have a univer. i n acity like Bamyan seems ubeliveable. A mulla opens a library and its the only place univ. studens can loan their book. I dont know what shoudl i do, lough or cry!! Afghanistan going to remain as now days Afghanistan as long as its experts are graduated from unive. like Bamyan univ.Yahooooooooooooooooo
