آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
اطلاعيه

اخيرا مقاله‌ء بنام"از شخصيت‌سازی تا قهرمان پرستی تهوع‌آور" بنام من سهراب کابلی در سایت افغان‌-‌جرمن به نشر رسيده است. خوشبختانه از آنجايی که بنده حقير نويسنده اين مقاله نيستم اعلام جدی ميدارم که آن مقاله از منی حقير نيست. من نه علاقمندم به آن موضوعات بپردازم و نه از لاردهای جنگی خوشم می‌آيد که در باره شان بنويسم. من در اين باره چندين پيام از طريق اميل و پيام‌های هم از خوانندگان عزیز که در پیام‌خانه سایتم مانده بودند، دريافت کردم که از من خواسته بودند در مورد توضيح بدهم. من با سايت افغان جرمن در تماس شدم و از آنها دوستانه خواهش کردم که آن مقاله از من نيست و اسم من را از آنجا بردارند. آنها در جوابم چنین نوشتند:

Dear Sohrab,
here is some misunderstanding. The article which has been published in our site had been really published as a small book (about 67 site) on 2002 in Peshawar under the name of "Sohram Kabuli". 
It has nothing with you. To make you happy we have delete the surename of "Kabuli". You can also write in your site that this article is not from you. 

Take care 
Your AGO-Team


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Tuesday October 10, 2006 06:19 PM
1- ليلي

و ضمنآ می خواستم به شما آقای سهراب کابلی بگویم که من این کتابچه را خوانده ام. متن آن را از واقعیت ها به دوز نمی دانم. و آن توسط نام سهرات نامی نوشته شده اما معنی نمی دهد که حتمآ شمایید. فرض محال اگر شما هم باشید، می خواهم بپرسم که از چه ترس دارید. از چندتا پا برهنه هاییکه در این جا به این و آن فحش میدهند. من سایت افغان-جرمن را می شناسم که از جملۀ یک تعدادی انگشت شمار سایت ها است که تلاش اش صرف وحدت ملی افغانستان بوده و هیچ نوع طرفداری قومی یا لسانی در نشرات آن وجود ندارد به جز از نشر واقعیت ها.


Email:
URL:
Tuesday October 10, 2006 05:28 PM
2- ليلي

از نظر من اين هايي که در اين جا شخصيت هاي مثل آقاي معروفي و يا اعظم سيستاني و امثال را اين طوري احمقانه فحش و ناسزا ميدهند از نوشته هاي شان بوي ناداني و بي كله بودن مي آيد. اين نوع اشخاص نادان اند كه امروز كشور با وجود زحمات جهاني به آرامش راه نمي يابد. خداوند صرف شما طبقهَ نادان را اصلاح كند.


Email:
URL:
Sunday September 24, 2006 06:51 PM
3- ارش

لطیف کریمی استالفی

اقليت خاص در رول اكثريت


قسمت ديگر كتاب دويمه سقاوي را باز هم مسايل زبان و زبانگرائي تشكيل ميدهد كه شاغلي سمسور آنرا اقليت در رول اكثريت عنوان داده است درين فصل ميخوانيم: ((با وجوديكه در هيچ جاي دنيا كسي نمونه ئي را نديده و نمي يابد كه زبان مردم اقليت بمدت زيادي زبان رسمي و زبان دفتري باشد. مگر بر سر پشتونها از چند صد سال به اينسو آسياب ناروايي با سرعتي فراوان در گردش بوده است.)) و اضافه مي كند كه گويا حكومت نيم بند ((رباني)) ميخواست جاده نادر پشتون را بنام ميدان فردوسي مسمي سازد.))
اي هنر ها نهاده بر كف دست عيب ها را گرفته زير بغل بجواب قسمت اول گلايه شاغلي سمسور و هم مفكوره هايش احترامانه بعرض مي رسانيم كه آمار گيران داخلي و خارجي به اين عقيده اند كه هيچ رقم قابل اعتماد در مورد كل جمعيت افغانستان بطور دقيق وجود ندارد. بناء الي سر شماري حقيقي نمي توانيم اقليت و اكثريت را بر پيشاني يكي از اقوام كشور چسپ بزنيم.


زيرا دست اندركاران اين نظريه در گذشته ها از سه ولايت قندهار، مشرقي و جنوبي نه ولايت ساختند و برخلاف پلخمري، خان آباد، نهرين و غيره ولسوالي هاييكه بيشتر از ولايت پكتيكا نفوس داشتند به ولايت ارتقا نكردند اما پكتيكا كه بيشتر از سي هزار اهالي نداشت، مقام ولايت را حاصل كرد.


اگر نظر سمسور را قبول كنيم كه پشتونها در اكثريت اند، بايد بپذيريم كه اقليت هاي نژادي، مذهبي در هر كجا دنيا كه وجود دارند در طول تاريخ بشر بجز مظلوميت، محكوميت و محروميت امتياز ديگري را نصيب نشده اند.


اما در مورد دفتري بودن يكي از زبانها در كشور كثيرالمليتي كه هيچ مشكلي را مسلما حل كرده نميتواند، خدمت آقا بعرض رسانيده مي شود كه هر گاه در فرهنگ جهان شناسي ذره ئي معلومات داشته باشند آنگاه قبول خواهند كرد كه اكثر ممالك متمدن و نيمه متمدن با موجوديت زبان بومي شان يكي از زبان هاي بين المللي زبان رسمي و دفتري شان بوده و بطور مثال از كشور پاكستان و هندوستان نام مي بريم كه در تمام دفاتر رسمي اين دو كشور زبان انگليسي رسما مرعي الاجراست و تا كنون درينمورد اعتراضي و احتجاجي حتي از طرف پشتونهاي سرحد پيش نيامده، آنها مي كوشند تا همه جزئيات را كنار گذاشته به كليات بپردازند. روي همين اصل است كه كشور هاي شان روز تا روز مسير ترقي و تمدن بشري را مي پيمايند. لهذا نميتوان ادعا كرد كه دفتري بودن اين و آن زبان آسياب ناروايي هاست بر سر قومي.


آسياب ناروايي ها آنرا ميگويند كه در كشور كثير المليتي، اليگارشي، استثمار فرد از فرد، محروميتهاي طبقاتي وجود داشته باشد و از مليتي و قومي مكان و فرهنگش را اجبارا غصب و تغيير هويت اصلي بدهند.


بياييد در فضاي كاملا برادرانه بدون عقده گيري زير سايه پنجه چنار وطن و روي گليم دست بافت هموطن خويش در يك جرگه عنعنوي دور از تعصبات قومي لساني و دور از نظر بيگانگان بنشينيم و محاسبه كنيم كه كيها آسياب ناروايي را بر سر طبقات مظلوم كشور چرخانيده اند. شاغلي سمسور مي نويسد: آنها مي خواستند جاده نادر پشتون را به نام ميدان فردوسي مسمي سازند. درينجا گپ از گپ مي خيزد.

بايد انتقاد و گله ما نيز پذيرفته شود: افغانستان كشور كثير المليتي است اما سرود ملي آن از زماني كه بياد داريم به زبان پشتو است، واحد پولي افغانستان بنام يك قوم، افغاني نام گذاشته شده. اگر دو ابر قدرت جهاني را در نظر بگيريم واحد پولي امريكا دالر و از شوروي روبل مي باشد.


كابل يا ((كابورا)) مهد دوست داشتني كابلي هاي كهن دري زبان كه از قديم الايام اين خطه تاريخي را از پدران شان به ارث گرفته اند. آيا آنها حق ندارند كه نام اجداد نامور شان روي سنگي، خياباني، مكتبي و شفاخانه اي حك شود؟ آيا آنها حق ندارند كه از كنده وثيقه ملي و شرعي خانه پدري شان جويا شوند و لا اقل كوچه كوچكي را بنام يكي از غازيان مركز نام گذاري كنند؟ اما با تأسف كه تمام قراء و قصبات و مراكز دولتي همه بنام قوم خاصي نام گذاري شده و نام آن مجاهدين و غازيان سربكف كابل كه در همان خاك تولد و در همانجا بخاك سپرده شده اند بباد فراموشي داده شد و سعي بعمل آمده تا هويت شان نيز نابود گردد..


در كتاب زواياي تاريخ معاصر افغانستان صفحه 89 چنين ميخوانيم: ((بعضي عناصر خاين كه با دشمنان مملكت همكاري داشته به ايشان كمك ميكردند از آنجمله طره باز خان مومند است كه براي رسانيدن پول به قواي جنرال سيل در جلال آباد سعي بليغ نمود.))


آري! بنام اين كوتوال آدم كش بخاطر خوش خدمتي هايش بدربار سلطنت چار راهي اي بنام چهار راهي طره باز خان مسمي ميگردد و اما غازيان كابلي از وطن اصلي شان به هندوستان تبعيد ميگردند و عده اي بقتل مي رسند. شما را سوگند ميدهم بيطرفانه و بدون هيچ نوع تعصب قضاوت كيند از تاريخيكه پايتخت از كندهار به كابل انتقال داده ميشود چقدر بيرحمانه، كينه جويانه، روي اسماي تاج داران كابلي خط چليپا كشيده ميشود و به عوض نامي از بدترين پشتونها به استثناي چند تن، مابقي حتي از اجنبي ها بروي لوحه هاي كابل بخط درشت حك ميگردد. ايكاش اين نامگذاري ها بنام پشتونهاي غازي و وطندوست صورت ميپذيرفت كه ملت لااقل نميتوانست انگشت انتقاد را بلندكند. بطور مثال لازم مي بينم از هزار، يك را ذكر كنم:


1. ميرويس ميدان.
2. جاده ميوند.
3. رحمن مينه
4. سيدنورمحمد شاه مينه
5. جمال مينه
6. سپين كلي
7. خوشحال مينه
8. جاده نادر پشتون
9. چهار راهي طره باز خان
10. پشتونستان وات
11. پكتيا كوت
12. جلال كوت
13. تپه نادر خان
14. اكبر خان مينه
15. نادر شاه مينه
16. محمد شاه مينه

نام هاي مدارس علميه كابل:
1. ليسه محمود هوتكي
2. ليسه رحمان بابا
3. ليسه سوريا
4. رخشانه
5. ليسه حبيبيه
6. ليسه نادريه
7. ليسه خوشحال ختك
8. ليسه اجمل ختك
9. ليسه سيد جمال الدين
10. ميرويس نيكه
11. ليسه غازي
12. نازوانا
13. ليسه زرغونه
14. تربيه معلم سيد جمال الدين
15. پوهنحي روشان
16. ليسه زينب هوتكي
17. ليسه شير شاه سوري
18. ليسه عايشه دراني


در پايتخت كشور ديگر جايي را بجز از چند مكتب و چند محل سراغ نخواهيد داشت كه به اسم يك تن كابلي باشد. اما تا امروز مردمان شريف كابل كه يگانه گناه آنها در بيگناهي شان است، آه از جگر نكشيده اند و لب را از روي لب به نشانهء اعتراض نگشوده اند و حتي نپرسيده اند كه چرا اكثر خيابان ها، مكتب ها، ميدانها، دانشگاه ها همه و همه به زبان پشتو برگردانيده شده.


كابل و كابلي ها تا به ابد اين ستم را فراموش نخواهند كرد كه نياكان با غيرت شان مردانه و زنان كابل مردانه صفت دوش با دوش شير مردان شان در شكست استعمار انگليس فدا كارانه جان هاي شيرين شان را در راه حصول استقلال وطن عزيز شان فدا كردند. اما يك خيابان خاكي بنام غازي مير مسجدي خان كوهدامني سر لشكر مجاهدين شمال و حاجي علي احمد كابلي، حسين كاكه، مير محبوب كابلي، مير جنيد كابلي، مير آفتاب خان عاشقان عارفاني، مير معصوم كابلي، مير درويش خان، مير واعظ خان، و غيره مسمي نگرديد در حاليكه تاريخ از فداكاريهاي شان صفحات زريني دارد.


اما شفاخانه اي باسم ملالي ژيژنتون در شهر كابل بنام زني كه هيچگونه سند تاريخي و مخصوصا در آثار قرن نزدهم و همروزگار جنگ ميوند وجود نداشته مسمي شده و شايد محمد داوود خان بنابر جعلي بودن اين نام بعدا اين شفاخانه را بنام هاشم ژيژنتون مسمي ساخت. گيريم كه همچو دوشيزه اي وجود داشت اما در ميدان جنگ تنها نبود بلكه صدها دختران نوجوان كابل مجاهدين تشنه لب را در ميدانهاي جنگ ياري مي رسانيدند. قرار گفته مورخين در اين پيكار خونين چهار صد زن قهرمان شركت داشتند كه از جمله هشتاد و سه تن آنها در كوه آسمايي شربت شهادت را نوشيدند.


زهرا جان نو عروس كه حجله زفاف را ابدا نديد شوهرش عبدالله عاشقان عارفاني را با دست پر از حنايش به جهاد عليه انگليسها فرستاد و بعد از گذشت لحظاتي جسد شوهر شهيدش را از پشت كوچه تسليم گرديد و خودش مردانه وار تا آخر عمر در خدمت نشست. كاه فروش كابلي اولين كسيكه خود را در زير باران گلوله هاي دشمن داخل خانه برنس انگليس ساخت او هاشم كاه فروش بود. اما از هاشم وات و يا چهارراهي هاشم نامي وجود ندارد. سمسور در صفحه 85 كتاب دويمه سقاوي چنين ادعا مي كند((در حقيقت همينگونه است كه در هر سه جنگ افغان و انگليس علت شكست آنها مبارزه مسلحانه پشتونها بود))؟!

اما در حقيقت قرار تصريح تاريخ سياسي افغانستان: در جنگهاي افغان و انگليس سرداراني كه والي مناطق جنوب كشور بودند نه تنها مقابله نكردند بلكه در خدمت دشمن درآمدند چنانچه سردار شير علي خان قندهار را به دشمن واگذاشت و سردار محمد اكرم خان حاكم خوست، منطقه تحت فرمان خويش را، و با آنهم اكتفاء نكردند، نقشه اي دفاعي مردم را تقديم دشمن كردند بدين ترتيب جلال آباد، خوست، لوگر، قندهار، غزني و كابل به اشغال انگليس درآمدند. اگر شاغلي سمسور چند كتاب معروف و معتبر را از مرحوم غبار، كهزاد، حبيبي، فرهنگ و غيره مطالعه ميكرد و از وجود كانون مبارزين سر بكف ضد انگليسي شمال مطلع مي بود،. همچو جمله را هرگز نمي نوشت.


اگر تاريخ واقعي افغانستان به ملت ارائه ميگرديد در پهلوي وزير اكبر خان و غيره، فداكاري هاي رادمرداني چون: ميربچه (رس رسان)، امين الله (كلكان)، سرورخان (پروان)، فقير حسين و قادرخان، مير درويش خان (قشقاري)، قادر خان، گل محمد، حفيظ خان (اوپياني)، برزو خان (تـتمدره ئي)، شير محمد، شير زمان و اف خان (استالفي) هم به خط درشت و زرين عناوين كتاب هاي درسي مكاتب ميشد.


سياست ستمي حكام پشتون صرفا مناطق اصلي غير پشتون را هميشه مورد تاخت و تاز قرار مي داد. زيرا در هيچ دوره اي ديده نشده كه در مناطق پشتون نشين نامي تغيير يابد و يا اسمي از ساير اقليت هاي نامور كشور روي خياباني و يا مدرسه اي در مناطق مذكور ثبت گردد.


اين تغيير نام ها صرف در مراكزي صورت ميگرفت كه مربوط اقوام بومي تاجيك، ازبك هزاره بود. از اينكه رقم اصلي تغيير نام ها را در دسترس ندارم و مشكل هم است تا جائيكه توانستم گرد آوري و از ساير قلم بدستان كشور متمني ام تا درينمورد سعي بخرچ دهند و مردم را به نام قراء و قصبات اصلي شان آشنا سازند.


طوريكه به همگان معلوم است با وساطت و تعصبگرائي محمد گل مومند كه رئيس تنظيمه شمالي بود نام هاي اصلي ذيل جبرا تغيير داده شده و جريده (يولدوز) تحت عنوان (توشومده مي) نيز اين جريان را بچاپ رسانيده است:


در ولسوالي بلخ مزار شريف:
نام جديد نام اصلي نام جديد نام اصلي
سپين كوت قلعچه شينكي چارباغ گلشن
شلخي دلبرجين نوي كوت ينگي ارق
چرگي رحمت آباد استولگي هزاره چقيش
غشي باده دراز ليندي يول بولدي
زرغون كوت سمرقنديان منگولي قوش تپه
خلورتيگي چهارسنگ اوغز حصارك
ديره گي عباد زوزان پلاس پوش
بانده گي كدوخانه غندان چهلستون
مندتي كول انبويه بانده كشك عبدل
وچه ونه ايلماني شپوله قريه بهاوالدين
مروندي سلطان خواجه ولي حاجي كوت باغ وراق
ورخي بنگاله كاكاكوت ماشي و نگاري
سپينكي آق تيپه
در شبرغان تخت سلطان را بنام شينكوت و حسن تابين را بنام غزگي ولسوالي بوينه قره را شولگره و آدينه مسجد را چاربولك مسمي كردند.


در آقچه، گومگ صالح را بتي و آقچه نماي را بتي كوت و همچنان در ولايت سمنگان گل قشلاق را جوغي، كته قشلاق را جگه بانده، مينگ قشلاق را زندي كوت، لرغان را كلاي وزير، جوي زندان را جوي ژوندون و دره زندان را دره ژوندون نام گذاري كردند. همين متعصبان نام شهر سبزه وار را كه صدها دانشمند از آن سرزمين برخاسته، شيندند نهادند و نامهاي قره تپه را به تورغندي و فوشنچ را به پشتون زرغون تبديل نمودند. اين طرز حكومت داري مردم را بحيرت انداخته بود و مردم از خود مي پرسيدند كه در عقب اين پرده سياه كدام دستان خون آشام و چه سياست هاي خصمانه سمتي، نهفته است.
آيا با اضافه كردن چند كلمه ((كوت)) ((گي)) ((كي)) و((د)) كشور بصوب ترقي و تمدن كشانيده مي شود؟ نه. بلكه نمايانگر كينه هاي قومي ستمي حكام پشتون عليه غير پشتونها بود.


خواننده گان عزيز!

زمانيكه ما نامي از حكام پشتون مي بريم مقصد ما از آنعده پشتونهاي است كه حاكميت را بدست داشتند نه تماما پشتونهاي افغانستان. قسميكه در بين تمام اقوام خوب و بد وجود دارد لذا دون صفتي و خاك فروشي برخي از پشتونها به تمام قوم پشتون تعلق نمي گيرد. حاكمان 257 ساله پشتونها در افغانستان نه تنها دشمن ساير اقليت ها بودند بلكه در دشمني عليه قوم پشتون دست كمي نداشتند. چنانچه در مورد امير عبدالرحن خان محترم ستانيزي چنين مي نويسد: ((اگر مزاري فكر مي كند كه امير عبدالرحمن خان از سرهاي بريده قوم هزاره منار ساخته بود آيا امير عبدالرحمن خان از مردم شينوار كه قوم خودش بود منار ها نساخته بود؟)) چنانچه نادر خان و برادرانش محرك جنگهاي خونين در بين اقوام و قبايل نبود؟


بياد دارم پيره مردي را كه شخص تحصيلكرده به نظر مي رسيد و در سايه درختي تكيه داده بود از خود سوالاتي ميكرد. تابكي عراده هاي سنگين توپ هاي جنگي شاهان محمد زائي را ازين قله كوه به آن قله كوه بالا كنيم؟ تا بكي نفر خدمت صاحب منصب محمد زائي باشيم؟ تابكي جلو بردار اسپ شاهان و شهزاده ها باشيم؟ تابكي گوش بفرمان برخي اقليت حاكم ؟ و تابكي در محروميت و محكوميت زيستن؟ تابكي تابكي؟؟


آيا ميرسد روزي كه رتبه جنرالي حاصل كنيم! آيا ميشود از درجه خوردضابطي و ماموريت به سمت هاي رياست و قومانداني ارتقاء كنيم؟ اين سوالاتي بود كه در ذهن هر فرد محروم خطور ميكرد. باوجوديكه اين خيالات، رويائي بيش نبود. اما با وجود اين همه سيل سوالات همين محكومين برهنه پا بودند كه با علاقمندي خاص وطندوستي و وحدت ملي و يكپارچگي افغانستان بدون اينكه لبي تر كنند، اين شاهان را سايه خدا و پدر معنوي ملت دانسته در ركاب شان هميشه در جنگهاي داخلي و خارجي اشتراك و جان هاي شيرين شان را در راه حصول استقلال و حاكميت ملي فدا مي كردند. و ميگفتند: ما از آنجمله سربازان گمنامي هستيم كه با امر اين شاهان لشكر هاي هزاره، ازبك و تاجيك را تشكيل مي داديم و راهي ميدان هاي نبرد مي شديم و بعد از فتح و پيروزي مدال شجاعت و وطندوستي به شانه آن نورچشمي هاي خانواده اعليحضرت معظم نصب ميگرديد اما با اين همه ستم زمانيكه مدال را بروي شانه عزيزان خاندان شاهي مشاهده مي نموديم به خود مي باليديم و افتخار ميكرديم و با نام افغان و افغانيت آن افتخار را افتخار خود مي دانستيم. و علرغم هر گونه فسق و فساد، فجور، كفر و ظلم به شخص شاه اطاعت كور كورانه مي نموديم و آيت (اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم) را كه ملا هاي رياء كار در باري جامعه را بدو دسته آقا و برده حاكم و محكوم تقسيم بندي كرده بودند محترم مي شمرديم و پيروي ميكرديم.


با تأسف فراوان كه سمسور همه فدا كاريهاي اين قشر مظلوم را ناديده و بديده حقارت نگريسته با عقده مندي تمام عيار مستقيما تاجيكها را مورد تاخت تاز قرار داده است. صرفا به سه دوره تاريخ تماما افكار خويش را متمركز و تاريخ مي نويسد: يعني دوره امير حبيب الله كلكاني، دوره كارمل و دوره استاد رباني و اين سه دوره را حاكميت نيم بند تاجيكها مينگارد و جالب تر از همه كارمل را از جمله كشميري هاي تاجيك تبار معرفي مي كند. درحاليكه تاريخ شفاهي كشور گواهي ميدهد كه پدران كارمل از ناقلين پشتون غزني بوده و در كمري كابل مسكن گزيده اند.
سمسور بسيار زيركانه و محتاطانه از آغاز، وسط و انجام حاكميت ها و دوره ها تاريخ با سرعت باد و برق فرار نموده و او خوب مي داند كه اگر اوراق آن دوره ها را بگشايد، بوي گنده گي بالا ميشود و شرمساري و سياه روئي را نصيب ميگردد


URL:
Monday September 18, 2006 11:25 PM
4- درمان

برادر گرامی سهراب جان کابلی سلام.
سایت افغان جرمن و چوچه های بی اخلاقش به دشمنی با زبان وفرهنگ فارسی دری برخواسته اند و حالا که افشا شده اند که از نام شما در این جا سو استفاده کرده اند ، از شما جدی خواهش دارم تا با نوشتن مقاله مختصری درین مورد چهره های این دژخیمان را افشا کنید تا ماهیت این سایت مزدور آی.اس.آی و نویسنده کان قلابی اش به هم هویدا گردد. با ابراز سپاس قبلی از شما.


Email:
URL:
Friday September 15, 2006 08:33 PM
5- وهاب


سهقشب جان سلام :
ايكه مقاله را كه نوشته مهم نيست. مهم اينست كه قهرمان سازي ايكه درين وقت ها از طرف شوراي نظاز و مرض داران ستمي صورت ميگيرد واقعا تهوع اور است.شمارا به خدا قاتل هزاران هموطن كابلي چگونه قرمان شده ميتواند .و يا هركه بيشتر انسان كشت قرمان است .يعني قرمان آدم كشي.


Email:
URL:
Thursday September 14, 2006 04:50 PM
6- شمالي

بچيم سهر اب سلام ! گوش كن بچيم براستي اگر در سايت نعيم هز اره بروي ؟ كه اين آدم چه حقيقت از مسعود قهر مان ياد آور شد ه . فقط بچيم دو ر اند يش باش !


Email:
URL:
Tuesday September 12, 2006 04:01 AM
7-

zanda bat hazara wa tamame farsi zaban ha


Email:
URL:
Monday September 11, 2006 08:56 PM
8- من

سايت جرمن ان لاين يك دسته پشتون هستند كه خود را خواهان برابري تاجيك و پشتون ميدانند اما قلبا فاشيستاني هستند كه فقط در قصه پشتون و پشتونستان هستند. نويسندگان ان هم خادي ها حزبي ها پرچمي ها و طالب هاي دموكراسي لباس هستند...برويد خود بيبينيد كه افغانستان در جنگ ميسوزد و اين گوزك ها هنوز جنگ لغات فارسي و دري و پشتو را مي كنند و به پاچه گيري تاجيك ها مشغولند...


Email:
URL:
Sunday September 10, 2006 09:43 PM
9- زهرا

سلام/شما تحت يك نوشته به سايت مي توانيد توضيحات جامعي را عنوان كنيد كه مال شما نيست تا روي همان سايت منتشر شود/موفق باشيد


Sunday September 10, 2006 03:36 PM
10-

سهراب خان ميشود اين پاسخ را كه داده اند ترحمه كني. من نفهميدم متاسفانه


Email:
URL:
Sunday September 10, 2006 11:16 AM
11- جعفررضايي

سلام دوستان گرامي. مطلب "شیرپنجشیر، روباهِ کابل ویا قهرمان ملی؟" را در وبلاگ يادداشتهاي از غرب بخوانيد.


Sunday September 10, 2006 03:12 AM
12- هروي

در مورد سايت خواهركها بخوانيد . در وبلاگ من يا سايت آسمايي
http://www.afghanasamai.com/afghanasamai%20ausgabe%207/unterschidlich/Shaiwan%20Maarofi.htm


Saturday September 9, 2006 10:56 PM
13- گلاب

در سايت خاوران هم تنبان يكي از اين سيا سر ها ي اوغان جرمنی در کلۀ شان پیچانده شده .این همو طو ضربه کده هووووووو


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 10:49 PM
14- شیر زاد

مرده ره که خدا می شرمانه سر تخته... می ره .ای سیستانی ره ببین عمرش در جاسوسی ونوکری روس ها تیر شد .حالا درد پشتونوالی ده سرش زده .کسی برایم گفت که پرنت این نوشته راکه به نام سهراب نشر کرده اند دارد که در آن به وضاحت نام و آدرس نشر اولی آن در همین سایت افغان جرمن مشر شده است.


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 09:35 PM
15- من

سايت حرمن ان لاين..يك دسته خر هستند


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 09:11 PM
16- هفت تیر

واقعا این ها خواهر خوانده ها بوده اند من امروز بعد از خواندن این پیام ها آن سایت را در انفو یافتم . گپ ها وغیبت ها در آن ریاد است .حتا در احوال شخصی دیگران می پردازند. طورمثال وفتی در مورد مناسبات قوی کوشان ورهین می نویسند.این نوشته ها کار مردان با وقار نیست وسبکی و خیله گی را نشان می دهد.


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 07:08 PM
17- 777

معلوم است که این بی غیرت ها جرات تیر شدن از خاک مسعود را هم ندارند.هنوز هم زیر چادری تیر می شوند زند ه باد سهراب .


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 07:05 PM
18- فرید

گلاب خان ! سایت جرمن آنلاین را سایت خواهر خوانده ها می گویند این خواهران کی ها هستند ؟ نوری ، معروفی ، عزیز و در این اواخر سیستانی .این آخری که همین افترا نامه را برای جلب نظر مساعد دیگر خواهر خوانده ها نوشته کرده تا به حال در چندین دهل چپ وراست رقصیده است . این خواهران آیسه کاری غیر از غیبت .افترا ، دروغ و با هم اندازی ندارند. آخرین کار شان همین نوشته آخر است که به نام سهراب کابلی نشر کرده اند .در حالی که نوشته از سیستانی است وهدف از این کار ایجاد تنش بین هزاره و تاجک است وبس . سیستانی هر چند به علت سابقۀ خرابش که با خاد همکاری داشت از اعتماد زیاد در قظار دیگر خواهر خوانده ها بهره مند نیست وفقط لیف وصابون و سوسنی وتاس را تا حمام می برد ویگان لبلبو وجواری برایش می خرند وبس


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 06:26 PM
19-

zanda bat hazara wa hama farsi zaban ha marg bar doshmanan hazara


Email:
URL:
Saturday September 9, 2006 05:44 PM
20- گلاب

اوبادار این سایت خواهر خوانده ها کدام است ؟


Email:
URL: