عجایب روزگاری است! اگر حرف نزنی میگویند چیزی برای گفتن ندارد و اگر چیزی بگویی و بنویسی تهمت میزنند که فلانی قصد سیاسی دارد.
درمیانه گیر ودار من و بیبیسی حدس وگمانهایی نیز مطرح شد که یکی از جالب ترین آنها رابرای تان نقل میکنم.
یکی از دوستان نوشته است سهراب می خواهد به یکی از کشورهای غربی پناهنده شود. لذا آمده این ماجرا را خلق کرده است؟!؟
من می خواهم از این دوست تحلیلگر و کاوشگر و بسیار عزیزم بپرسم که وقتی هوای پناهندگی به سر کسی بزند، آیا بریتانیا و لندن از نخستین محلاتی نیست که به ذهن آدم می گردد؟
از سوی دیگر بیبیسی یک رسانه معتبر برای کل غرب ودنیا نیست؟ در این صورت آیا اتفاق افتاده است که شما وقتی می خواهید جایی مهمان شوید میزبان تان را پیش ازپیش ناراحت می کنید؟ ها؟ آدمی که خواسته باشد به غرب از جمله بریتانیا مهمان و پناهنده باشد با بیبیسی که برای غربیها وبریتانیاییها یک حیثیت و هویت است در میافتد؟ وانگهی ازنظر شما در افتادن با بیبیسی از کدام نظر به پناهنده شدن در غرب کمک میکند؟
فکر میکنم این دوست خوب من حتی نسبت به خورده هوش و سرسوزن اطلاعات من هم شک کرده که آدم اگر بخواهد پناهنده شود می بایست از جنگ سالاران ویا هم دولت برایش منبع تهدید خلق کند. و بسازد. یا هم به دروغ بنویسد که من دیشب 20 تلفون تهدیدآمیز از سوی افرادی نامعلوم دریافت کردم. وفردایش هم به یوناماه و کمسیون حقوق بشر مراجعه کند.
ببین دوست میشه از این کارها را کرد اگرقصد کسب پناهندگی درغرب باشد. اما من که "کابلی" هستم وتا آخرین توانم در کابل خواهم ماند. من قصد خلق هیچ نوع ماجرایی را که به وبلاگ "یادداشت هایی از کابل" ضربه بزند ندارم. چنانچه شما در بیانیههای بیبیسی خواندید و اگر تاهنوز نخواندهاید میتوانید در وبلاگ انگلیسیام بیانیه رسمی مدیران بیبیسی بخوانید که آنها تایید کرده اند که بله این پیامها ازسوی دفتر بیبیسی در کابل بوده است.
بنا براین دوست عزیز بیایید "غرب و رسیدن به غرب را آخر خط وآخرین آرزو حساب نکنیم چون در این صورت بسیار زود آدم به آخرخط می رسد و آنگاه وای به حالش!!"
تا دروووووووود دیگر بدرووووووووووود!!!
