آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
انفجار در شهر نو - کابل

از دیشب تا امروز بیش از 20 امیل از دوستان دور و نزدیک دریافت کردم که از سلامتی من تشویش داشتند و خواسته بودند که به آنها اطمنان بدهم که من در انترنیت کلبی که دیروز حوالی ساعت چهار بعد از ظهر، منفجیر شد، خوشبختانه حضور نداشتم و هنوزم زنده ام.
چند تا پیام هم در پیام خانه دریافت کردم که بعضی دوستان نگرانی شان را ابراز کرده بودند نسبت به من.
من در قدم اول از همهء عزیزان و دوستانی که هرگز آنها را  ندیده ام اما محبت شان در حق این حقیر، بی سابقه و ناب هستند تشکر میکنم و یک جهان از لطف بیکران آنها سپاسگذارم.
گرچه هیچ انترنیت کلبی در شهر باقی نمانده که من به آنها سر نزده باشم و کار نکرده باشم. اتفاقا در همین انترنیت کلبی (پارک انترنیت کلب) که دیروز منفجیر شد دو روز قبلش من رفته بودم و بیش از یک ساعت همانجا انترنیت بازی کردم.
بنده حقیر تا این دم صحت دارم و از این به بعد کوشش خواهم کردم که به آن انترنیت کلب‌های که موی‌زردها بیشتر رفت و آمد دارند، نروم.

دیروز حوالی ساعت چهار بجه بعد از ظهر بود که صدای انفجاری مهیبی را از بسیار نزدیکم شنیدم. من در شهر نو، کوچه مسلیم، انترنیت کلب پایونیر بودم. همه بیرون پریدند و منهم در پی شان. فکر کردم رستورانت روز که چندی قبل نیز اتفاقی در همین رستورانت افتاده بود دوباره منفجیر شد. اما وقتی بیرون رفتم دیدم در کوچه مسلیم آرامی حکم فرماست. فقط مقابل رستورانت هرات و رستورانت پارک، خلایق جمعند و بگو مگو دارند که انفجار آنسوی پارک رخ داده است.

من بخاطری کنجکاوی بیش از حدی که دارم رفتم طرف پارک و لحظهء بعد از پارک بیرون شدم. دیدم نیروهای امنیتی و پولیس تمام جاه ها را بند انداخته اند و نمیگذارند کسی به ساختمان نزدیک شوند. طرف راست پیچیدم، به سمت چهار راه انصاری. جائی که چند ماه پیش نیزانفجاری انتحاری رخ داده بود که منجر به قتل یک دو سرباز بین المللی شد. از بایسکیلم پاین شدم. چند قدم نزدیک‌تر شدم به ساختمان که یکی از نیروهای امنیتی پولیس با خشم طرفم دوید و از نزدیک شدنم به جمعیت انبوه زیر ساختمان جدید ساخته شده بنام " سی تی سنتر" جلوگیری کرد. هرچه یاسین به گوشش خواندم، تاثیر نکرد. بهرحال در گوشهء پارک سری پا ماندم و با خود گفتم خوب است همینجا ببینم قضیه چیست. ده دقیقه بعد خبرکش ها از چهارسو ریختند و هیچ  نفر باقی نماند که خبرکش‌ها مایکرافون شان را جلو دهن آنها نگرفته باشند.
از بخت بد همانجا هم آرامم نگذاشتند. یکی از عسکرهای پچول به جانم رسید و پرسید چرا آنجا استاده ام؟ گفتم دلم میخواهد همینجا بینشینم به تو شاید ربط زیاد نداشته باشد و ضرری هم شاید نرسانم به کسی! گفت برو پاین تر استاده باش نه اینجا. بهرحال مجبورم کرد تا من نقل مکان کنم. رفتم پاین تر نزدیک پمپ بنزین. از دو سه نفر قضیه را جستجو شدم اما چیزی نگفتند.

امروز دوباره سوار بایسکیلم شدم، آمدم تا ببینم چه اتفاق افتاده است. دیدم خرده‌های شیشه، چوکی و میز، جلو "پارک انترنیت کلب" پراکنده‌اند و دکانهای بغل دستی اش هم بسته اند.
فروشگاه ژاک اندرل که بیشتر لباس های قیمتی را میفروشد در فاصلهء پنچ متری این انترنیت کلب قرار دارد. رفتم درون فروشگاه و بعد از سلام پرسیدم دیروز اینجا چه اتفاقی افتاده بود. آنها گفتند به ما معلوم نیست. فقط همین قدر میدانیم که این انفجار توسط یک حمله انتحاری  صورت گرفته است.

اما حقیقت چیزی دیگری است. همین امروز از آشنایانی که در بنگاه‌های خبررسانی و خبر‌پراکنی تشریف دارند و بیشتر به این گونه مسایل حلاجی می‌کنند، پرسیدم گفتند: ظاهرا این انفجار انتحاری نبوده بلکه توسط کسی که سوار بر موتر شخصی بوده، بم دستی را به درون انترنیت کلب پرت و  زود از محل حادثه دور شده است.
در ضمن از یک موچی‌ای که مقابل همین انترنیت کلب، دم دروازه پارک، مشفولی غریبی‌اش بود، پرسیدم گفت: بیادر نه حمله انتحاری بوده و نه مین گذاری. از مابین موتر بم دستی را انداخته خودشان فرار کردند، همین.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------