آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
گزارش از شلوغ ترين روز شهر کابل

ناوقت روز است، و من به کمک یکی از دوستانم در یکی از انترنیت کلب های شهر نو کابل آمدم تا از این خانه خبر بگیرم. امروز روز عرفه است، درست یک روز مانده به عید قربان. جای همه تان خالی، امروز رفتم شهر. چقدر شلوغ بود. بسختی توانستم به نقطه اصلی شهر که همان فروشگاه باشد برسم. براستی همان هفت خان رستم دقیقا اینجاست نه جای دیگر. ساعت ده از سینما پامیر حرکت کردم نزدیک به یک و نیم ساعت طول کشيد تا به فروشگاه رسیدم، این درحالی است که در روزهای عادی، پیاده ره سپردنِ چنین مسیر، بیش از بیست دقیقه در بر نمی گیرد.

من به مشکل راه را گشوده از میان جمعیت انبوه مرد و زن و خرد کلان، عبور می کردم. از یک طرف عبور و مرور وسایط نقلیه، کراچی وانان، دست فروشان دوره گرد و از طرف دیگر هجوم پولیس های امنیتی به شهر، بر تراکم ترافیک شهر افزوده بود. ولوله و شور از هر گوشهء بلند است یکی جار میزند یکی می فروشد یکی می خرد، یکی صدا میزند: "ایزاربند" دیگری صدا می زند: "گوشواره، گردن بند، حنا، پتلون و نیکر". همه به نوعی مصروف کار و بارشان هستند، من که فقد راه رو بودم، آن هم با احتیاط زیاد که مبادا با دخترخانم های جوانی که با چهره چین خورده از خشم، به علت برخوردهای زیاد با مردان، از کنارم می گذشتند، تماس بگیرم.

شهر کابل واقعا یک شهری پرجنب و جوشی شده است. اصلا باورکردنی نیست. سیمایی شهر، کاملا رنگ و روی دیگری به خود گرفته است. شور و شوق و علاقمندی به سيماي تک تک مردم شهر کابل موج ميزند. من در مسیر راهم در پول باغ عمومی، چندین دسته از خارجی ها را که برخی همرا با خانواده شان به شهر آمده بودند، دیدم. آنها هم به رسم افغانی لباس پوشیده بودند و به رسم افغانی خرید می کردند. بازار گرم بود گرم تر از روزهای قبل و آفتابی تر از دیروز. وقتی به فروشگاه رسیدم بازار موسیقی داغ بود، دخترها و بچه های جوان، در صف های طولانی منتظیر ثبت بهترین و برگزیده ترین آهنگ ها و خواندن های مورد علاقه شان بودند تا در کنار سفره عیدی، موسیقی فرح بخشی ناب افغانی را هم داشته باشند.

بازهم شلوغ است، صدا ها در هم می تند، یکی می خواند یکی چرت می زند. حیدر سلیم، از گوشهء ناله دارد که "اول وفا نمودی، سپس جفا نمودی، افسوس کنم صد افسوس…". من دنبال جدیدترین کسیت، از خوانندهء تاجیکی "منیژه" بودم که از گوشه صدای مرتعش و لرزانی با ابهت و عظمتی که مجبور شدم در گوشهء، خلوت کرده لحظهء دل را به او بسپارم. او استاد بزرگ موسیقی کلاسیک افغانستان، مرحوم استاد سرآهنگ بود که می خواند:

عید آمد و هرکس پی کار خوش است
می نازد اگر غنی وگر درویش است
من بی تو به حال خود نظرها کردم
دیدم که هنوز هم رمضان در پیش است
او یار کَتِت کار دارم،
یک لحظه گفتار دارم،
یک زمان پیشم نشین،
دلی افگار دارم،
گیله بسیار،


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------