اسد بدیع دور جدیدی را در ساختن و سرودن آهنگها آغاز کرده است. شعر یک عدهء ازین آهنگها نیز بنابر گفتهء خودش از سرودههای خود او است. اگرچه باید هنوز محتاط بود ولی باید انتظار داشت و آرزو کرد که اسد بدیع برای محبوب واقع شدن ذوق زده نشود.
دیروز از او آهنگی را که بر شعر معروف "پیاده آمده بودم" کاظم کاظمی ساخته است شنیدم. اگرچه تصور نمیشود که اسد بدیع، پیاده یا سواره باز گردد. و او اصلا پیاده هم به آنجاهای دور نرفته. چنانچه کاظم کاظمی هم نه سواره نه پیاده، باز نگشت.
مگر یک انتظار دیگر هم از اسد بدیع آنقدر دور از واقع نیست. اینکه او همیشه، آیهء یأس نخواند و بر
مرثیههای گذشتهها، مویه نکند. آنطوریکه امیرجان صبوری بسیار موفقانه مویه کرد و از جانب گذشتهگرایان که تعداد شان به دلیل عدم فهم منطق تحولات بزرگ کم هم نیستند، بسیار استقبال شد. چنان به نظر میرسد که اسد بدیع هم فریفتهء این گرایش شده باشد. و این چندان عجیب هم نیست، زیرا انقلابی سرایان امثال رستگارها و فرهاد دریا هم دور جدید کار خود را با "دنیا هیچ و کار دنیا همه هیچ" و "دنیا گذران کار دنیا گذران" آغاز کردهاند. البته فرهاد دریا ملامت نیست، او محق است خود را به هر کوچه و پسکوچه بزند تا بیشتر و بیشتر محبوبیت بدست آورد. من امیدوارم که او چند مناجات و منقبت هم زمزمه کند تا دل مناجاتیان را هم بدست آورد و جای میر فخرالدین آغا را بگیرد.
ظاهر هویدا را که دیگر نمیتوان ملامت کرد. زیرا سن و سال هم بهرحال بر روحیهء بنی آدم تأثیر دارد.
چیزی تازه او هم، زمزمه مرثیهای از واصف باختری است که بر گم شدن نسبنامههای خود گریسته است و پیرانه سر عشق را به مدد خواسته تا هستی پر از دردش را ازو بگیرد.
ای کاش "عاشقان لالههای صحرائی" و " ماهیان کوچک آب" این شعار غیر واقعی را سر نمیداد و باز و باز "بهار میشود" را مژده میداد.
خوب دنیا است. قرار هم نیست به کام ما بگردد. اما نمیدانم چه چیزی مرا امیدوار کرده است که انتظار گام تازه و شجاعانهای از اسد بدیع را داشته باشم. اگرچه او تعداد شنوندگان بیشتری را از دست بدهد و از محبوبیتش کاسته شود.
