آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
نميدانم چه منزل بود شب جائی که من بودم

نمیدانم چه منزل بود شب جائی که من بودم
همه سو رقص بسمیل بود شب جائی که من بودم

پری پیکر نگاری سرو قدی لاله رخساری
سراپا آفت دل بود شب جائی که من بودم

خدا خود میر مجلس بود و اندر لامکان خسرو
محمد شمع محفل بود شب جائی که من بودم

نميدانم چه منزل بود دیشب، جائی که من بودم. دیشب در یک بزم بودم، بزم موسیقی. نمیدانم چگونه از مجلس بزم برای تان بگویم. به کدام زبان و با چه لحنی. دیشب یک روح تازه در من دمید. هرگز باورم نمی شد که از همه بند و بازیهای دنیا دل بکنم و لحظهء ماوراء آنچه نامش مادی می نامند، بال بکشم.

از شوق دو ساعت پیش از انجام برنامه به محل بزم رفتم. کسانی دیگرهم که مثل من زودتر رسیده بودند، منتظیر ماندند تا همه جمع شوند (البته ناگفته نماند اين مجلس بيشتر مجلس خوشی بود نه از نوع خراباتی و يا عرفانی)

لحظهء بعد، نه نفر از نوازندگان موسیقی با وسایل شان سر رسیدند. اول ادای احترام نمودند و بعد شروع کردن به سرو صورت دادن به آلات موسیقی شان. آنها دو نفر تبله نواز، دونفر هارمونیه نواز، یک نفر رباب نواز، یک نفر زیر بغلی زن، یک نفر دلربا نواز، یک نفر نی نواز و یک ساکسیفون نواز بودند. نزدیک به 20 دقیقه مشغول سور کردن آلات شان بودند که سرانجام با یک تکان سر از طرف هارمونیه نواز به طرف مجلس، صدای آرام هارمونیه در فضای سالون پیچید.

چه کیفی می کند وقتی در فاصله 5 متری ات موسیقی زنده را بشنوی و خدایان موسیقی را نظاره کنی.

بعد از نواختن یک قطعه موسیقی به عنوان مقدمه، قطعه میهنی "دا زمونژ زیبا وطن" از استاد اولمر نواخته شد. بعد از آن چند قطعه موسیقی محلی لوگری و هراتی نواخته شد که شور و هیجان خاصی به مجلس بپا کرد. ظاهرا همهء نوازندگان مسلکی بودند منظورم حرفه ای است. یک لحظه فکر کردم همه چیز از دل من انجام می شود. مثلا وقتی رباب نواز از انتره می گرفت ساکسیفون نواز، آستایی را از آن خود می کرد. جاز هم بود که خالیگاه ها را پر می کرد ولی هارمونیه بالای همه، پادشاهی می کرد. وقتی هارمونیه نواز به نواختن شروع می کرد تمام پرده های هارمونیه به رقص می آمد. لحظهء فکر کردم در زندگی همین لذت را می خواستم که امشب به آن نایل شده ام. از دنیا ومافیها دل کندم. یک تکه عشق شدم. یک تکه موسیقی شدم. به هیچ چیز پابند نبودم. فقط موسیقی بود و دل بود. توانستم به خود بقبولانم که موسیقی یک روح جداگانه است که آن را نمیشود در مادیات جستجو کرد. یک روح جدا از آن چیزیکه ما آن را در خود تلقی می کنیم. مثلا قطعه تکنوازی رباب را نمیشود با چیزی برابر کرد، از آن نمیشود چیزی حاصل کرد و از آن نمی شود تعبیری یافت. موسیقی حس کردنی است نه درک کردنی و نه دانستنی. کافی است دل بسپری و روح و روان ات را شاد کنی.

در موسیقی راگ می شود چیزی فهمید و حرف داشت. گرچه آنهم با یک سری از نوت موسیقی و یا در بعضی مواقع قطعه شعری زمزمه می شود ولی آن هم ناب است. در وجودت جاری می شود. مثل آبی زلالی می ماند که از دل سخره ها بیرون آمده در جویبار جاری می شود. راگ هم همین خاصیت را دارد در وجودت جاری می شود.

لحظات آخر برنامه بود که کسی از مجلس یادداشتی به هارمونیه نواز داد و هارمونیه نواز اعلان کرد، موسیقی آتن اجرا می شود.

چهار نفر از مجلس برخواستند و آماده شدند رقص آتن را اجرا کنند. رقاصها همه جوان بودند ولی یکی از آنها بیشتر از همه جوانتربود و زیباتر. لباس محلی افغانی به تن داشت و کلاه سرخ به سر. کُرتی اش به رنگ قهوه ای ولی خط خطی بود. رنگ لباسش بسیار گیرا بود. از همان اول نگاهم را جزب کرد. هنوز پشت لب نیاورده بود. فکر کنم چهارده پنزده سال داشت نه کم و نه بیش. لحظهء بعد دیدم خودش سرگروپ رقص شد و کورتی اش را از تنش درآورد. یک دفعه، فکر کردم فقط من هستم که خیره بدنبال او هستم ولی وقتی اطرافیانم را دیدم که یک دم خیره در او شده اند. جوانک در حرفه اش مسلکی بود. مثل اینکه از آوان خردسالی به این وظیفه، زانو زده بود. هیچ کدام از حرکاتش تکراری نبود. حتی چرخ زدنهای پشت سری هم او. او خود همه را به دنبالش می کشاند و دیگران از او پیروی می کرد. در بعضی مواقع خودش تنها میچرخید. و دیگران کف می زدند. در اخیر با یک ریتم تند موسیقی آنقدر چرخ زد که یکی از دوستانش او را محکم گرفت و مانع ادامهء رقصیدن اش شد. همه کف زدند و من هم به احترامش از جا جستم.

در اخیر مجلس، به او نزدیک شدم وبعد از احوال پرسی، از او تشکر کردم و گفتم شما افتخار من هستید. و پرسیدم از کجا آموخته است و چگونه. گفت، در فصل بهار هر روز با هم صنفانش در زير درختان تمرين می کرده است و اضافه کرد، این آتن، در پکتیا رسم است و در کل، بيست و يک نوع می باشد. او گفت، اگر کسی در محل ما، آتن را بلد نباشد یک عیب شمرده می شود.

با یک دنیا موسیقی و روح شاد برگشتم.

زنده باد هنر و زنده باد هنرمندان موسیقی محلی افغانستان


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------