1)
من باید در مورد این شهر (هامبورگ) چیزی بنویسم. از یاد مبرید که دیروز یک بار در سنت پولی St Pauli همان جایی رفتنی رفتم. اما متاسفانه وقت بسیار کم بود. فرصتی نبود که بیشتر میدیدم در این شهر چه گپ است. به زودی مینویسم البته چیزهای خوب که شاید شما نشنیده باشید..jpg)
فقط یک اشاره:
سنت پولی St Pauli جایی است که خلایق خدا برای تعیش، تعشق و معامله محبت به آنجا میروند. محلهای مشهوری است که روزانه هزاران نفر در آنجا میروند و در درون تاریکخانههای معامله که بیشتر با نورهای سرخ، روشنی یافته است، برای محبت گم میشوند و بعد با جیب خالی برمیگردند. من به شما قول میدهم در مورد این مکان بزرگ، برای شما بنویسم و یک روز آنجا میروم و اگر امکان داشت عکس هم میگیرم.
تو نگو، بخدا یک افغان دیگر هم اینجا پیدا شد. همینکه در اینجا رسیدم، آدمهایش را از زیر چشم میگذارندم که ناگهان، چشمم به یک آدمی در ته سالن افتاد. دیدم، سر و کلهاش از دور مثل افغان خود ما بود. گشت و گشتارش همچنان. مثل اینکه پتو از سر شانهاش غلطانده بود، دورک و پیچانکش از دور فهمیده میشد. گفتم چه خوب، یک وطندار اینجاست. اما تو نگو که او از من خوشش نمیآید. نمیدانم چرا؟ در همان دیدار اول گفت، من هم افغانم. دیگه همیشه از دور دور میره.
اما یک پیشاوری در اینجاست که راستش از دستش کلافه شدیم. هر روز از هر کنج و گوشهای به هرکس معرفی میکند و میگوید که ماستری دارد در روزنامه نگاری ( آنهم از کجا؟ از دانشگاه پیشاور) ولی هنوز هوایی خبرنگاری را در سر میپروراند. آن را با چنان آب و تاب میگه که راستش ما 23 نفر حیران میمانیم که مدرک ما کجاست؟ این پیشاوری که نامش حمیدگل است، کارهای عجیب و غریب میکند. وقتی همه برای نان خوردن میرویم، نزدیک بوفه میشود، بلند بلند تکرار میکند:"اسلام گفته حرام است، حرام است، ما مسلمانیم".
در این چند روز، از بسکه این آدم حرام حرام گفت، حالا غذای مان بیکیفیت شده است. آن گوشت خرس و خوکی که هر روز برای مان میپخت دیگه نمیپزد. امشب در این بارخانه، آهنگ پشتوی پیشاوری را گذاشته بود و همه را ناراحت کرد. ما ازش تقاضا کردیم که یک آهنگ وطنی باشد که نصوار بزنیم و کتش آتن کنیم، قبول نکرد. گفت: "ما قبایل آزادی هستیم که سر فلکش هم رای نمیزنیم". چه بگویی، به کی بگویی، چندین بار، ما همه ازش خواهش کردیم که صدایش را کم کن، با فریاد گفت: "این آهنگی را که میشنوید، آهنگی است که به زبان انسانهای بومی و نسل اصلاحشدهای که امروز در قاره آمریکا زندگی میکنند، بر دنیا حکومت میکنند و به زبان انگریزی حرف میزنند، اجرا شده است. پس بگذارید، تا آشوبی که در دل دارم فرو بنشیند". لال ماندیم.
3)
یک رقم است. کیفیت این کورس لامذب. فکر میکنم من آدم بدمغزم که هیچ چیزی درون این مخم حل نمیشود. آمدیم اینجا که چیزی یاد بگیریم. متاسفانه میبینیم که اینجا هم آنقدر مزه ندارد. امروز این دوست یوگانداییام که سخت باهوش است، مثل من سردرد شده بود. سرانجام از صنف برآمدیم. یک رقم است که من نمیتوانم چیزی بنویسم که اینها ناراحت شوند. بسیار مصرف کردند، ما را از کشورهای آشوب زده و فلاکت زده دعوت کردند. شاید فکر کنند که ما زیاد به یاد گرفتن هم ضرورت نداریم. آدمها یا یادگرفته میمیرند و یا هم از ابلگی سرانجام سر برخاک مینهند. شاید هم اینطور نباشد. چکر و سیاحت اینجا هم مزهای دیگر دارد. اما من یک رقمم. فکر میکنم در ایران به این میگه: یک جوری دیگهام.
بهرصورت، گپهای زیادی است اینجا.
این عکس را که در اینجا میبینید، دیروز در کنار رودخانه الب Elbe گرفتم.
سلام خیلی دوست دارم این ویب بلاک را اما من یک چیز را در این جادیدم که نوشته بودی همان گوشت خرس و خوک خوشمز را دیگه نپزید اما ما اسلام هستم گوشت این گونه حیوانات برای ما حرام است شما می توانیستید که از گوشت های دیگر و یا غذا های دیگر استفاده کرده اما چرا گوشت خرس و خوک
ho kharkosse kosmadar
awal bego ke cheqa kon dade ke khoda ba europa berasane
ma zane tu kone ra kos konom
ma ke kabul amadom tu kone ra paida mekonom wa azare ta mekashem wa da saret longe mazanem. khar kose kosdamar
dega bego ke tu kunigak az koja madrak dare
kerem da kone khomaine mazar wa mahqeqe khaaar baz
salam nasim jan...
o beyadar shoma kho haj naraftaeyd ke rahnema ba khod dared!!!! dar anja hama chez malom ast... ajab ...nasim jan khoda khata bity agr hoshyar asty...hamen hala chance darey... baz qabol shody pas beya baz yak kanfarance wblog nawesy biger dar yak noqta digar molk.....
yad dogh paghman bakhir...
salam nasim jan...
o beyadar shoma kho haj naraftaeyd ke rahnema ba khod dared!!!! dar anja hama chez malom ast... ajab ...nasim jan khoda khata bity agr hoshyar asty...hamen hala chance darey... baz qabol shody pas beya baz yak kanfarance wblog nawesy biger dar yak noqta digar molk.....
yad dogh paghman bakhir...
سلام نسیم جان!
امیدوارم خوش بگذرد. باور کن هر روز وبلاگ ات را چند بار میخوانم. راستی خبرهای افغانستان نا امید کننده است. در برابر هر خبر خوش ده خبر بد است. کاملا نا امید شده ام.
ولی تو بنویس, نثرت خیلی زیباست. موفق باشی :)
سلام نسیم جان . فرزاد روزنامه نگار از ایران هستم . شما را در وبلاگم لینک داده ام . اگر تبادل لینک کنی لطف می کنی .
Nasim jan salam!
Nasim jan Agar emkan dashte bashad az mardum ,Dulat,Ganon , Ahzab seyazi binves.,Betur mesal dar inja agar yak Khanavade 5 nafari dar amadash 1400Euro dar mah bashand ,Dulat barasht maktub mifreste ki be ya poli to kam ast ,mah barat komak mikonim,Valie dar Dar kishvar hai ki megaan Islam ????? ,
سلام
خوش بگذرد. خوبست که آنجا رفتی. دیروز شام رفتم دیدن اون آدم که قرار بود بیاد. روز های شنبه همرایش خواهم بود اما نصف آن مبلغی که جوره قبلی میدادند. سعی کن خوب از این برنامه سو استفاده کنی. سعی کن که اگر بتوانی به برنامه ایتالیا هم برو.بخیر بیا که کابل پشت کابلی دق میشه.
سبز باشی
قاطی کرده ای ها،اما فکر کنم برایت خوب است!!!!
کابل هم حالش خوب است،غبارآلود و خاکی رنگ.
خوبی اش به این است که ادم دلتنگ خانه نمی شود اینجا!
تو چی؟ دلتنگ کابل؟؟؟
اینه - نسیم جان همان جایی که دلت می خواست رفتی !
ما در لاهور پس مرگ خیلی خسته شدیم - راستی معنی پس مرگ را خو می فامی نه؟
به هر حال از ما هم ده روز دگه باقی ما منده و ما می رویم.
راستی مطلبی را که در وبلاگ خود نوشته بودی در باره سفما و کمبودی هایش - آن را اینجا خواندند و حتی ترجمه اش کردند.
اینجا هر روز به ما تعنه می زنند که شما افغانها می گویید - میوه نیست - سبزی نیست - اب نیست - اتفاقا جالب است که منیزه هاشمی یاد گرفته و به فارسی می گوید.
بعد از آن ما صبحانه و نان چاشت و نان شب خود را در سامس مربوط به خود سفما صرف می کنیم.
در اروپا خوش بگذرد - کوشش کن عکس های زیادی بگذاری.
راستی تو از گرما به سرما رفتی - اینجا از ان روزهایی که تو بودی خیلی گرم تر شده است.
بخدا کلافه شدیم.
راستی یک چیز دیگر - مشکل پاسپورت و ویزه پیدا کردیم.
سلام نسیم جان . چار پنج روز اینجا نیامدم سر و کله ات از بیخ گوش ما پیدا شد. طوریکه معلوم میشود نسبت به زندگی یکنواخت ما , زندگی شما در افغانستان تحولات و دگرگونی های بیشتری را دارا میباشد . هر ماه یک سفر در پیش رو داری . سراسر افغانستان را گشتی , ایران رفتی , پاکستان خوشت نیامد , دوبی و وین و جرمن و ایتالیا ...
شنیده ام که در هامبورگ شوربازار وجود دارد . در شوربازار آدم های جوان و ناجوان زیاد پیدا میشود . ممکن است افغانهای شوربازار در قسمت ویزا کمکت بتوانند . من روانه جانب دیگر اروپا استم و متاسفم نمیتوانم از فرصت استفاده کنم و رویت را ببوسم . اقامت های کوتاه در اروپا خوش است اما نه گذراندن باقی عمر . هرچه زود تر بهتر که به خانه مواصلت کنی و دستان والدین را ببوسی . خوش بحالت اقامتت کوتاه و راه برگشتت هموار است . موفق و حوصله مند باشی .
