آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
بچه بازی در انجمن قلم افغانستان

شاید با این عنوان موافق نباشید اما در پایان داستان شما با من هم‌نظر خواهید شد. جالب است، این بچه‌های مزار هم عجیب بچه‌بازی ادبی درآوردند. داستان از اینجا شروع می‌شود که روز پنج شنبه بعد از ظهر، انجمن قلم افغانستان که فعلا همه کاره آن ژکفر حسینی است، تمام فرهنگیان را به برنامه شعرخوانی عبدالوهاب مجیر دعوت کرده بود.

چند تصویر ارائه می‌کنم، از هریکی از آنها شما نتیجه خواهید گرفت، انجمن قلم در چه وضعی است و چه کسانی آن را اداره می‌کند و اصلا چه می‌خواهند.

در یک سال، این شاید چهار یا پنجمین باری بود که برنامه برای مجیر گرفته می‌شد. چرا در انجمن قلم، در یک سال این همه برنامه شعرخوانی و تجلیل از یک نفر صورت می‌گیرد؟ در صورتیکه ده‌ها نویسنده، شاعر و داستان نویس در کابل تشریف دارند و خیلی‌ها از نویسندگان دیگر هم از کشور ایران برگشتند. محمد حسین محمدی، آدم اندکی است؟ پنج ماه می‌شود در کابل است ولی یک برنامه کوچک هم برایش گرفته نمی‌شود. حبیب الله صادقی در ایران برنده جایزه دوم و بهترین داستان کوتاه‌نویس شناخته می‌شود، کسی نامش را نشنیده است و همینطور دوستان دیگر.
آیا انجمن قلم به دست یک عده آدم‌های مبغض، تبعیض‌گرا و نژادپرست افتاده است؟ نه. آیا عبدالکریم خرم در راس آن قرار دارد؟ پاسخ همه نه و نه است. پس چه شده است این انجمن قلم را؟
شاید، پاسخ همه این موارد را شما در دوستی و رفاقت بدانید اما داستان کاملا برعکس آن است. فکر نکنید، مجیر آدم کوچک و کم زوری است، فکر نکنید خویشاوندی دارد با ژکفر خان. مجیر آدم بسیار پرزور و آدم بسیار هوشیار و توانا است.

حلقه شاعران بلخ
داستان از اینجا شروع می‌شود که شاعران بلخ البته نه همه آنان بلکه تعداد معدودی که در یک حلقه دوستانه با هم جمع بودند و همیشه با هم شب نشینی داشتند امروز آن تب و تاب و حال هوایی سابقش نمانده است. این حلقه با یارانش چون، شهباز ایرج، سمیع حامد، برهان ابدالی، سخیداد هاتف، شفیق پیام، عبدالوهاب مجیر، صادق عصیان، عفیف باختری و خیلی از دوستان دیگر از هم گسست. دلیل آن هم این است که آنها مهاجرت کردند و در دیار غیر رفتند. اما این چند تنی هم که در اینجا ماندند، آنقدر بر سر و صورت همدیگر زدند تا به حدی که دیگر رسوا شدند. شفیق پیام، مهره اصلی جدایی و نفرت میان آنان شد. هر چیزی اگر در میان آنان می‌گذشت، شفیق پیام با مهارت خاصی، آنرا چندین تا می‌کرد و آنها را در میان شان به شاخ ‌می‌کردند. اگر شما پی سخنان هر یکی از این دوستان بنشینید، از دست نامردی‌های شفیق پیام ناله می‌کنند. روابط این یاران همدل بسیار حساس و پیچیده بود. بعضی از آنها، آن چنان شکننده و زودرنج بودند که به ناحق می‌رنجید، بناحق مغموم می‌شد، بناحق از حلقه دوری می‌جست اما گناه آن به دوش یاران بود. یاران بودند که او را ناز می‌دادند و دوباره و چند باره بازمی‌آوردندش. این حلقه واقعا دارایی بسیار یاران صادق و با وفا بود.

گسست حلقه
اما این حلقه در این اواخر دچار گسست شد. نه تنها حلقه از هم گسست بلکه آنها دچار گسست اخلاقی شدند. این بار اینها کوشش کردند که به طور ناجوان مردانه از همدیگر انتقام بگیرند. بطور مثال، سه نفر با هم شب نشینی کردند، سه نفر با هم نشستند صادقانه صحبت کردند و شعر خوانی کردند، سه نفر نشستند با هم نوشیدند و کشیدند. اما سه چهار روز نگذشت، حرف‌های که آنها در آن شب‌ نشینی در حالت مستی و دوستی با هم گفتگو کرده بودند به جایی دیگر درز کرد.

فردا آن یکی می آمد و تحقیق می‌کرد: که گفته است این حرف‌ را؟ من نمیدانم، شاید فلانی گفته است. چه گفته شده است، دیشب؟ گفته است که فلانی همیشه ادعا دارد که داکتر ادبیات در افغانستان است دروغ است، سوادش تقاضای این را ندارد. فلانی با زن فلانی در حال سکس گیر آمده است. فلانی، ماهانه معاش 2000 دو هزار دالری می‌‌گیرد، عرضه کمک 10 دالر برای چاپ مجموعه‌ام را ندارد، از خسیسی گردنش مو آورده است. فلانی‌ها، دیشب شب نشینی داشتند. هی تو ره وله، سی کو، ما و شما چقدر صمیمیت داریم، هیچ چیز مان از همدیگر پوشیده نیست و کوشش می‌کنیم با دوستان خود خوش باشیم و بخوریم ولی این چند تا دیشب به تنهایی خوردند و کشیدند. این دوست فلانی چندان آدم خوب از آب درنیامد. فلانی مطلب آشناست و غیره...

خوب، حالا آتش بالا آمده است. آن یکی که دیروز دوست نبود نزدیک می‌شود. آن یکی که دیروز دوست بود، دشمن می‌شود. آن یکی می‌گوید، چرا مجیر را کمک نمی‌کنند که کار بیابد و در جایی بند باشد در صورتیکی مثل مجیر آدم توانا در مزار نیست. ژکفر کار پیدا می‌کند، شفیق پیام کار پیدا می‌کند، مجیر را چه شده است؟ اما این یکی می‌گوید، مجیر آدمی نیست که مثل شفیق پیام خایه مالی کند.  اگر دو سه روز کار برش پیدا کنیم و روز چهارم از یادش می‌رود که خایه مالی مان را بکند و بعد می‌رود با دوستانش در مزار می‌گوید که سمیع حامد یک توت نمی‌ارزد. یک آدم مغرور، خودخواه و شهرت طلب است. این را که گفته است؟ مجیر.
همه چیز یادداشت می‌شود تا از مجیر انتقام گیری شود.

نامردی تمام
در این میان، یکی از آنها دخالت می‌کند و اولین وبلاگ را بنام مجیرشناسی باز می‌کند و هرچه بد و بیراه در دل دارند می‌نویسند. بعد شفیق پیام، سمیع حامد و ژکفر در گوشه میایستند که آهان خوب شد، این بچه آدم شود و دوباره نگوید سمیع حامد شهرت طلب است، شفیق پیام خایه مال و منافق است و ژکفر هم بچه باز است. مجیر آدمی نیست که بترسد و یا به این بسنده کند. روز بعد، وبلاگ می‌سازد و می‌نویسد که فلانی و فلانی بچه باز است و فلانی و فلانی خایه مالی فلانی را می‌کند. این بار مخ همه چپه می‌شود و تصمیم می‌گیرند که ضربه مهلکی بر مجیر وارد کنند.

تصمیم گرفته می‌شود که برای مجیر یک برنامه شعرخوانی بگیرند. اما با خود شان می‌گویند، از آنجایی که چنین برنامه‌ها قبلا هم برای مجیر گرفته شده بود و مجیر باز هم وبلاگ باز کرد و علیه ما توطئه آغاز کرد، این بار برنامه را طوری می‌گیریم که انتقام گیری بکنیم. دو بار قبلا برش برنامه گرفتیم که وبلاگ‌های را علیه ما گشوده بود بسته کند اما این مجیر مثل اینکه ما را بچه فکر کرده است. هر روز علیه ما وبلاگ باز می‌کند تا ما برش برنامه ادبی در انجمن قلم بگیریم. اگر ما این کار را ادامه بدهیم، خیلی از شاعران دیگر شاید از مجیر تقلید کنند. ما دیگر حوصله مان از دست رفته است. با هم می‌نشینینند و شاید این گونه تصمیم بگیرند:
به این منظور که نشان بدهیم ما بدخواه او نیستیم و قرار نیست همیشه با هم دشمن باشیم. با این برنامه ادبی، ما به او نشان می‌دهیم که واقعا خوب هستیم و قرار نیست از این به بعد علیه یکدیگر وبلاگ بسازیم و به همدیگر انگ بزنیم. به مجیر تماس می‌گیرند، به کابل بیاید که برایش برنامه گرفته است. مجیر با دوستانش از مزار به کابل می‌آیند اما از قضیه اصلی بی‌خبر.

تبانی و انتقام
اما این برنامه تنها یک تبانی است میان چند نفر. تنها برای این برنامه گرفته می‌شود که مجیر را توبیخ ادبی کنند، و آنقدر سرکوبش کنند که مجیر دلش از شعر و شعرسرایی بد شود. آنها می‌دانند که مجیر یعنی شعر، اگر شعر را از مجیر بگیری، چیزی از مجیر نمی‌ماند و در حقیقت مجیری وجود ندارد. آنها می‌گوید، این مجیر که همیشه بالک بالک می‌زند و همیشه از وزن در شعر صحبت می‌کند بیایید کاری بکنیم که یک ضربه روحی وارد کنیم تا زنده است دلش مثل شب از شعرسرایی سیاه گردد. اینجاست که دوستان انجمن قلم، بانیان برنامه روز پنج شنبه گذشته به هدف شان می‌رسد. مجیر از همه چیز بی‌خبر، او خوش است که عکسش را در لوحه‌ای بزرگی چاپ کردند و نوشته‌اند "ترنم‌های دلتنگی‌".

ما همه می‌رویم. شعرخوانی شروع می‌شود. مجیر شعر خوانی‌اش تمام می‌شود. وحید وارسته برادر سمیع حامد، برای انتقام برمی‌خیزد. حدود بیشتر از صد مورد را با لکنت زبان به رخ حاضرین می‌کشد. وارسته ناتمام می‌ماند که ابراهیم امینی مایکرافون را به دست می‌گیرد و یک سره علیه مجیر، استادش انتقاد می‌کند. مایک به دست کاوه جبران میافتد و این هم به نوبه خود، انتقاد می‌کند. مجیر، تازه متوجه می‌شود که در کجاست و این برنامه برای چه گرفته شده است. انتقادها کاملا یک طرفه و توبیخانه است. مجیر، صدایش افتاده است و مظلومیت در چشمانش دیده می‌شود. تنها سهراب سامانیان است که حمایت می‌کند اما او هم با سر و صداهای زیادی مجبور به سکوت می‌شود. ژکفر حسینی در جلسه شرکت نمی‌کند و در عوض در حیات انجمن با خوشحالی تمام قدم می‌زند. دوستانی که از این برنامه خوش نیستند، به اعتراض برنامه ترک می‌گویند اما داد و بیداد و سر و صدای آنان در هوا بلند است. ما آمدیم. معلوم نیست بعد از آن چه کاری کردند.

این یادداشت مرتبط به موضوع را هم بخوانید


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Thursday November 6, 2008 01:24 PM
1- ع ا ن

در این موردی که جناب شما اشاره فرموده اید‘ بنده که از جمله یک شینگ دوستان این ادب پروران هستم با آن هم واقعیت را که خواندم با شما کاملا هم نظر هستم. امروزه بدبختانه همین گونه آدم پرستی در میان اقشار به اصطلاح باسواد بلخ و جاهای دیگر مود شده.
به امید توفیقات شما در عرصه های مختلف زندگی تان!
ع .ا. ظفر .ن
مزارشریف 16/8/1387


Sunday October 19, 2008 02:28 PM
2- زبیح الله محسنی

سلا م نسیم جان عزیز وا قعا مطا لب جالب را مینویسی


Saturday August 16, 2008 10:21 PM
3- شهزاده

پیتر ساندرزو چانوش
چرا وقت تان را با یکی به دو کردن با موجو دی بی ارزش حدر می دهید.در شان هیچ انسانی نیست که به نوشته های کریح وپست سیاه دست پاسخ بدهد


URL:
Thursday August 7, 2008 04:17 PM
4- سیاه دست

چیه چانوش چاکش ؟
چرا زورت می گیره واقعیتو می گم بیا بهت نشون بدم شهدای افغانی که در راه کون دادن شهید شدن
سگ پدر مملکت تو 3 برابر مرد ها زن دارین این همه دارن می کننشون بازم حرف می زنین؟!!
این همه آمریکائی کیر کلفت برو نگاه کن ازشون فیلم وردار بزار تو یو تیوب بعدش هم بذار کونت


URL:
Wednesday August 6, 2008 08:36 PM
5- سیاه دست

سیاه دست
چانوش جاکش, معلومه ایران بودی برو ببین بابات ایرانیه یا نه بی فرهنگ سگ پدر
توی فاحشه زاده پرنو آدرس می دی معلومه ایرانی ها حسابی گائیدنتون که اینطور با ایرانی چپ هستی
عقده ای بی سواد
می خوای تا فردا ایرانی ها از زنان افغانی هزاران فیلم سکسی درست کنن؟
یادمه جایی کار می کردم
و کارگران افغانی هم در آنجا کار می کردند
شبها نوبتی باربر هم می شدند
یعنی یکی می خوابید تو رخت خواب بقیه افغانی ها می ذاشتن کونش
این کار را هرشب باهم نوبتی تکرار می کردند
یادمه کارگرای لر هم این افغانی هارو کرده بودن
بعد که نوبت لر ها شد یه دعوا را انداختن و افغان ها رو داغون کردن
برو پروژه سعیدیه تهران ببین چند تا افغانی سر کون دادن شهید شدن تا اون موقع نمی دونستیم این کونی ها شب ها از این کارا می کنن
برو شعر حماسی شما ملا قنبر بی بخاررو بخون:
به این می گن چی؟ احمق پدر کون برو ببین لر ها ایرانی افغانی هارو گائیدن بعدش هم زدن زیر تعهداتشون این نمونه فرهنگ تو افغانی کونیه
و افاغنه دیگه جرات نکردن حرفی بزنن چون چند تاشون کشته شدن
روسیه با شما این کارو کرد حالا آمریکا اومده
برو ببین قبایل نیکون افغانستانی هنوز انگلیسی ها رو خدا می دونن
تو احمق باید بیام خواهر مادرتو بگام تا از این گه ها نخوری
ما ایرانی هستیم می خوایم خواهر خاور میانه ای جماعت رو بگایم
در ضمن جاکش اسرائیلی ها از 3000 سال قبل با ایرانی برادره
و تازه ما باید از اونا حمایت کنیم اسرائیلی کجا تو احمق جاکش کجا؟
30 تا کشور ریختن تو کشورتون کیرشون راست می شه کجا می ذارن می ذارن تو زنای شما افغانی های کون گشاد دیگه برو ببین کانادائی ها تو کمپ با زنان شما چکار می کنن آمریکائی ها انگلیسی ها همه
داره تنوعتون زیاد می شه چقدر کیر ریخته تو کشورت
برو با مادرت ازشون پذیرائی کن قاچاقچی
توی ان اومدی به ایرانی گیر می دی
نصف ترکیه پدراشون ایرنین
تو امارات به ایرانی ها از خداشونه دختر بدن
برو ببین ایرانی با عرب چه کرده
می خوای بیایم افغانستان همراه ائتلاف بین المللی زن افغانی بکنیم؟
حالا که دلت هوای کیر ایرانی کرده می آیم
تا زناتونو به نحو احسنت بگائیم یا به زبان پشتونکون زنهایتا ر بگایشیم
شعر زیبای ملا قنبر بی بخار تقدیم به پشتکون ها
افغانی از روز اول بی پدر بودی تو
شکل شامپانزه و انتر بودی تو
تو ایران همش نوکر بودی تو
از اسمت معلومه چی هستی
برو دیر می شه آمریکائی داره در خونتو می زنه مثل اینکه با خواهرت و مادرت کار داره
برو درو بازکن و با ناموست ازشون پذیرائی کن


URL:
Wednesday August 6, 2008 02:52 PM
6- ایرانی گای

یارا چانوش جان زنده خو باشی
جیگرای ما را یخ یخ کدی
صدقت


Wednesday August 6, 2008 03:09 AM
7- رسول

سلام
سوفوکول.
دشنام چیزی خوب نیست.
فاصله بین واقعیت تاریخ و عاطفه های شخصی خود را طی باید کرد. برای سرکوب نمودن دیگران باید خود را اصلاح کنیم نه اینکه عاطفه های شخصی خود را غلو سازیم.


Tuesday August 5, 2008 10:29 PM
8- سیاه دست

سوفوکل
نگفتم افغانی توی انجمن نویسندگانتان کون هم می ذارین اومدی فرهنگ ایران رو نقد می کنی؟
برو ببین ایران چقدر نویسنده داره تا حالا از این کارا نکردن
در ضمن ایرانی نخواسته بیای ایران
ایرانی همجور متخصص داره
لازم نیست سوار بی ام و خارجی ها بشیم
سمند خودمونو سوار می شیم چون خودمون ساختیم
در ضمن اگه ایرانی نباشه توی مفتخور از کجا می آری کامپوتر بخری وبلگ را بندازی
و جایزه وبلاگ نویسان برتر
اونم از رو دلسوزی دادن به شما گدا ها
نکنه فکر می کنی افغانستان آمریکاست؟
در ضمن توی امارات زنان افغانی و تاجیک و ازبک به اسم ایرانی فاحشه گری می کنن
و به اسم ایرانی در می آد
توی مملکت شما طبق آمار خودتون جمعیت زنا 3 برابر مرداست اون همه نیروی بین المللی اومدن کشورت
برو ببین شبا کیا رو می کنن؟
تو افغانی ترک ترکیه و عرب جماعت همه لجن هستین
همه دنیا می دونن
اگه گه نبودین نمی اومدن کشورتونو اشغال کنن
نمونه شما ملا محمد عمر کونیه
برو قاچاق چی
عمله برو به خشخاشات آب بده
افغانی فقط لجن و کثافت


URL:
Tuesday August 5, 2008 02:00 PM
9- حامد

خایه مال کلمه جالبی بود. به پاس حفظ ادب در ادبیاث ما!!!!!!!!


Monday August 4, 2008 10:02 PM
10- شکرالله شیون

سلام نسیم عزیز .خواستم خبرت را بگیرم . شاد و سر حال باشی
شیون


Monday August 4, 2008 07:18 PM
11- کیا

نسیم عزیز سلام
راستش این کامنت را باید برای نوشته قبلی که در باره ایرانیان نوشتی میگذاشتم ولی با آجازه شما این جا میذارم با خیلی از چیزها که نوشتی موافقم و با حیلی از چیزها که نوشتی موافق نیستم ْظلمی که بعضی از ایرانیان به مردم افغان در ایران میکنند شرم آوره این چیزئی نیست که بشه پنهان کرد این یکى از اثرات حکومتهای استبدای است که فرهنگ دمکراسی در ان جامعه رشد نمیکند و برای انسانیت ارزشی قائل نیست و ضعیفکش است خود بزرگ بینی یک مریضی دردناکی است که جامعه ایران را رنج میدهد و همه بدبختی های خود را بگردن دیگران میاندازد شما خود میدانی نه طلبان نماینده مردم افغانستان بوده و هست و نه حکومت اسلامی نماینده مردم ایران است و باعث بدبختی مردم افغان هم کشور ایران نیست بلکه خود مردم افغان هستن همانطور که باعث بدبختی ایران هم خوده مردم ایران هستن بهر حال مردم ایران و افغانستان مردم متحرمی هستن با مشکلات خود و ما باید سعی کنیم دوستی را بین این 2 کشور بوجود بیاوریم با یک نگاه به اروپا که چْطور سعی در نزدیکی به هم میکنند باید درس از انها گرفت یک مثل میگوید کسی که در خانه شیشه ای نشسته نباید سنگ اندازی بکند این هم برای ایران و هم برای افغانستان صادق است چون اگه از ضعف های این 2 کشور و مردمش بخواهیم بگوهیم چند کتاب باید ن


URL: