دیروز، ساعت پنج بعد از ظهر، در انجمن قلم، جلسه شعرخوانی دکتر رازق رویین بود. جایی خوشحالی است که بعد از مدت بسیار طولانی، انجمن قلم به یاد شاعران و اهل قلم میافتند و برنامه میگیرند. خوبی اینگونه برنامهها این است که تجدید خاطره میشود و بعضی دوستانی را که خیلی وقت شده ندیده باشیم میبینیمشان.
من و حبیب صادقی دوست داستان نویسم وقتی به خانه رسیدیم. من اندی دراز کشیدم. دیدم حبیب کتابی را ورق میزند و مرا خطاب کرد: نسیم، گوش کن یک شعر برت بخوانم:
دو سگ بودیم
دل بیغم شاش میکردیم
برای زندگی، تلاش میکردیم
---
سرد بود
بیرون نرفت
زیر لحاف
گُه کرد
من دچار شوک شدم. باورم نشد که حبیب شعر میخواند. آخر اینقدر بیسواد هم نیستیم که نفهمیم شعر چیست. آخر این گونه شعر در کدام قالب و سبک جای دارد؟ اگر پست مدرن این را گویند، پس هزار لعنت بر خالقان این روش.
ناباورانه کتاب را گرفتم. دیدم روی جلد نوشته شده است: "چپ کوچه" مجموعه شعر "وحید بکتاش". از اول ورق زدم. باور میکنید، در دو دقیقه ختمش کردم. نزدیک بود دچار استفراق شوم. من به کاغذ حیفم آمد. و به انرژی که در چاپ آن به کار رفته. از این به بعد به کارهای انجمن قلم و "ژکفر" هم باید شک کرد و نباید دل خوش کرد و اعتماد کرد که آنها به کارهای ادبی ارزش قایلاند. انجمن قلم، چیزی شده است مثل این. حالا انجمن قلم، مجموعههای "شاش"، "گه" و مزخرفاتی از این قبیل را چاپ میکنند. ببینید، وقتی جامعه و افکار به انحطاط و ابتذال کشیده شود، یک راهش هم این است. ما به ناحق از پهلوان کریم خرم شکایت میکنیم که در پی تخریب زبان فارسی دری و از بین بردن این زبان کمر بسته است. عملا میبینیم که دوستان فرهنگی مان به تخریب و ابتذالگویی زبان فارسی دری قدعلم کردهاند. حیف است کارهای تان را به انجمن قلم بسپارید و آثار تان در ردیف آثار "شاشنامه" به چاپ برسانید.
پولهای جامعه جهانی برگ خرس است. خرجش کنید. کسی نیست از کسی حساب و کتاب کند. این سرزمین سزاوار چنین مردارخوری و مردارگویی است از ابتدا تا انتها.
سلام من هم ای کتاب را مطا لعه نمو دم تشکر از شما
خو خی...
کار خوبی کردی...
ولی حیف ...
که سرت باز نشده
خدمت خسرو جان
لطفاً صانع بیشعور (گه دانی) را هرچه زودتر معرفی کنید که بسیار مشتاقیم تا تشناب منزل خود را به خانه ایشان منتقل کنیم...
اما در مورد عبدالکِرم خَرَم که (گه دانی) را چاپ کند یا نکند هیچ شکی ندارم... چرا که ایشان خود بیشتر از یک (گه دانی) نمیباشند...
وای حالم بد شد توی کشور که ما دلمان بهش خوش است چه خبره این قدر آدم احمق که این مزخرفات را بنویسه احمق تر اونی که چا پش کنه یعنی یه احمق هم پیدا میشه که پولش را بده این مزخرف را بخره
sohrab ra salam taq deeeeem ast,
o bacha een hama zood ehsasati na sho, een dostan mashqe obaide zakani ra dar peesh gerefta and wa degar eenke bazare azad ast wa mahsolash ham azad wa to ham azad ke mekhwani ya na, anche maloom ast een ast ke tanha behtareen ha memanad wa baqi hama dar awaleen roz haye zemestan raheye bokhari haye manazel wa dafater meshawand, ok khoda jan ba to bad ya hooooooo
متاسفانه خودتان هم آن قدر سواد ندارید. همین یادداشت اخیر تان را هر آدم با سواد بخواند می داند که از سطح پایین سواد برخوردار هستید. در آشفته بازار فرهنگی در کشور ما کسانی مثل شما هم می نویسید دیگر.
حامد
سلام خوبید؟متاسفانه خیلی از بزرگان وشخصیت های مملکتی در ایران هم دچار یبوست در فکر واسهال در گفتار شده اند /موفق باشید
به نظرم این دوست شما صبح همان روز گولی هایخود را بدون آنکه بشوید خورده بوده .
من با مطلبی تحت عنوان چرا ایرانی ها همسایه های خود را نمی شناسند ؟ فقط نسیم را دعوت می کنم خواهش می کنمسایر خواننده گان این وبلاگ نیایند فقط نسیم بیاید.
شوربختانه خود آقای نسیم هم در همان دام افتاده اند و در نقد شعر مذکور متن پاک و تمیزی ننوشته اند.
در این روزها "صد سال تنهایی" مارکز را میخوانم. در قسمتی از آن یکی ازشخصیت ها به فرناندا یک زن خشکه مقدس و وسواسی میگوید:"تو از آن نوع آدمهایی هستی که به کونت میگویی از پشتم نیا که بو ی میدهی".
حالا می بینم که نسیم هم از آن نوع "آدمها" بوده است.
سلام صاحب
من هم تصادفی روزی در یک سلمانی این کتاب را دیدم و به حال شعر و شاعری گریه ام گرفت :
یک شعر از این کتاب مزخرف :
آمدن انسان ممنوع
کرزی خوش آمدی
نمیدانم اما اگر فردوسی و یا مولانای خدا بیامرز زنده میبودند ممکن نام شعر را به مهر یا معر تغیر میدادند
خلاصه این کتاب را میشود در یک صفحه کاغذ A4 چاپ کرد
لعنت بر این عصر بی محتوا که ما در آن نفس میکشیم
خوب نوشتی آقای فکرت. شعر آن است که شاعر احساسات و عا طفه های خود را از ابعاد مختلف جمع آوری نموده تا آن را به تحریر آورد. نه اینکه بیکارهای سر کوچه هم ادعای رودکی بودن نمایند.
