آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
به چه سبکی باید نبشت؟
شاید خیلی از دوستان مرا نفرین کنند بابت اینگونه نوشتن. اما راستش من دوست دارم از این زاویه ببینم و بنویسم. این بستگی به دوستان دارند که جدی می‌گیرند و یا نمی‌گیرند. البته قصد من، طرح مسئله به شکل بسیار جدی‌اش نیست بلکه بیشتر طنزگونه و طعنه است. من بیشتر علاقمندم از این زاویه مسئله را مطرح کنم تا اینکه مستقیم در مغز خواننده داخل شوم.

به نظر من نیازی نیست با کلمات به جنگ برویم. نیازی هم نیست کلمات را زهرآگین کنیم، خواننده را غافل گیر  و حمله کنیم. ما اگر یک نویسنده حرفه‌ای باشیم، نثر عالی و روش خاصی داشته باشیم، کسی باشیم که کلمات را درست گزینش کنیم، نویسنده‌ای باشیم که در کلمات میلودی بدهیم، شخصی باشیم که بتوانیم خواننده را به نوشته‌های مان معتاد کنیم، کار خارق‌العاده‌ای کردیم. متاسفانه، اینگونه افراد بسیار کم‌ هستند. من چند نفر را می‌شناسم که در فرصتی از آنها نام خواهم برد اما اگر شما می‌شناسید و به نوشته‌های کسی معتاد بودید با من و خواننده‌ها قسمت کنید لطفا.

فکر می کنم مهم است که  اول برای خود مان و بعد برای خواننده یک سبک نه آنقدر ناز و نه هم آنقدر جدی را انتخاب کنیم که در وهله اول، خواننده را حداقل به تعمق واداریم که واقعا جدی هستیم یا نه.

این کار چه فایده‌ای دارد؟
خواننده تیزفهم به بار می‌آوریم. سریع به اصل مسئله پی‌ می‌برد و میداند گپ اصلی در کجاست. خواننده تنبل باید زحمت بکشد، چندین بار فکر کند که چرا نفهمیده و اگر فهمیده حرف اصلی در کجاست.
این کار چه فایده به خواننده تنبل دارد: رشد ذهنی در گرفتن موضوع، فعال کردن گوشه‌های تنبل از ذهن که تا هنوز به کار گرفته نشده، واداشتن به فکر و تعقل. برای خواننده تیزفهم تنها چیزی که یادش می‌ماند لب مطلب و
focal point  است که به عبارت دیگر چرخشگاه موضوع است اما برای خواننده تنبل نه تنها موضوع حتی کلمات هم در ذهنش باقی می‌ماند.

به هرصورت، این بستگی به ما و هنر مان دارد که چگونه و از چه زاویه‌‌ء به مسایل بنگریم. خیلی‌ها عادت دارند روان بنویسند، خیلی‌ها عادت دارند از عبارات و اصطلاحات مروج استفاده کنند، خیلی‌ها علاقمندند از جملات طویل استفاده کنند، خیلی‌های دیگر هم علاقمندند کوتاه و موجز بنویسند. اما خیلی‌ها که نمی‌توانند موجز بنویسند و حق مطلب را در چند جمله ادا کنند دراز می‌نویسند که چندان جالب و حرفه‌ای نیست. چرا جالب و حرفه‌ای نیست؟ چون یک موضوع کوچک در جمله‌های متعدد تکثیر شده است. گرفتن اصل موضوع برای یک خواننده بسیار دشوار است، همینطور نتیجه گرفتن برای خود نویسنده. من هم همیشه دچار این گونه پیچیدگی‌ها می‌شوم.

اما سرانجام اینکه: نوشتن یک موضوع، همراه با مرچ و نمک که همان طنز و طعنه خواهد بود، چیز جالبی است هرچند هم جدی باشد و یا نباشد.

تا بعد یا آهو...


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Saturday October 4, 2008 12:23 PM
1- سمانه

سلام.در مورد فلسفه و نقدش و تحسینش و در این مورد برام بفرستید.واقعا نیاز دارم.ممنون.


Thursday July 10, 2008 04:02 PM
2- محمد سولئمطن

salam man ba tamame dosthaim dar afghanistan


Friday June 6, 2008 09:19 AM
3- مدادپاک کن

سلام.من به نوشته های شما معتادم.شاید به خاطرتصویرجدیدی که از افغانستان به من می دهد و اجازه می دهد تصورات خودم را تعدیل کنم.وصد البته به خاطرسادگی وروانی نوشته های شما چراکه حرفی که ازدل برآیدلاجرم بردل نشیند.


Thursday June 5, 2008 05:59 AM
4- یک دوست

یگان وقت گپهای بسیار حسابی میگی!


URL:
Wednesday June 4, 2008 11:55 PM
5- مریم نصر

سلام نسیم جان
از اشنایی با وبلاگتون بسیار خوشحال شدم و براتون ارزوی موفقیت میکنم. در مورد ساده و روان نویسی هم با شما موافقم
پاينده و پوينده باشي


Wednesday June 4, 2008 04:09 PM
6- shorandaz

sallam chetor asti nasim jan az kors lahor kashedanat way way dilam ba halit mesuzad hala famedi ki baiad adam shaway...


Wednesday June 4, 2008 03:45 PM
7- زکریا

ببخش سهراب عزیز
نوشتم بعد نوشته خودت را واز خودم را خواندم متوجه شدم که به سوال تان که آیا به نوشته کسی معتاد هستید یا خیر؟ جواب نگفتم. بلی هستم اولش نوشته های خودت بعد یک آدم بود بنام لیف تولستوی نوشته او را به زبان خودش میخوانم شاید فکر کنی افغان است لاف میزنه به سرت قسم که راست میگم.
او گوشت نمی خورد میگفت آدمی حق ندارد که به خاطر ارضای نفس خویش نفس دیگری را بگیرد به تقلید از او اینک ۱۳ سال میشود که گوشت نمی خورم البته نه به همان دلیل که او گوشت نمیخورد بلکه شفافیت افکار او باعث شد که من خود را از این نعمت محروم کنم زیرا فکر کردم هر قدر معده خالیست همان قدر ضمیر روشن واین تولستوی هم نمونه.
فلسفه هم میخوانم همین نیچه را اول در فارسی بعد دیدم این برادر های مترجم هریک خود زبان ابداع میکنند، نامانوس که تنها خودش میداند که چه میگوید
حالا به انگلیسی میخوانم راحت تراست


URL:
Wednesday June 4, 2008 02:00 PM
8- زکریا

سهراب عزیز
چقدر کار خوبنمودیدکه این مسله را مورد بحث قرار دادید، مسله نوشتن را،چه باید نوشت؟چطور باید نوشت؟ برای چه بایدنوشت؟

چه باید نوشت ؟ انتخاب موضوع . برای ذهن هوشیار از همان عنوان و

عبارت اول جان مطلب دیگر آشکار است و شعور آگاه ویا نا خود آگاه یش چند مهرُ بر نوشته زده

هو ! این مطلب عیان چه حاجت،،، هو چه گپ نوی (چه باید نوشت)
هو ! که تو چقدر می فهمی ،، این لغت را من چرا استمعال نمیکنم (چطورباید نوشت)
هو! این هم یکی از همان مردم ،،، این هم مثل من فکر میکند(برای چه باید نوشت)

سهراب عزیز تا زمانیکه حرف نو داری به سایتت می آیم و حتا چیزی هم به ارتباط نوشته ات خواهم گفت



URL: