به بهانه سال نو ۱۳۸۷ و ميلاد رسول اكرم، روز شنبه، تاريخ پنزدهم ماه مارچ، مجلس بزرگداشت از بزرگترين چهره ادبيات فارسى درى استاد رهنورد زرياب برگزار شد. اين محفل از طرف رايزنى فرهنگى سفارت جمهورى اسلامى ايران در كابل برگزار شده بود. در اين جلسه شمار زيادى از فرهنگيان، اساتيد دانشگاه و شاعران شركت كرده بودند. آقاى حيدرى
وجودى، استاد طغيان ساكايى، محمد حسين محمدی، سيد ضيا قاسمى و جاويد فرهاد از جمله شركتكنندگان در اين مجلس بودند.بعد از تلاوقت قرآن، جلسه رسما با نواختن نى و منقبت خوانى با اشعار مولانا آغاز شد. محب بارش استاد در دانشگاه البيرونى يكى از اولين سخنرانان جلسه بود. محب بارش در ضمن تعريف از شخصيت استاد زرياب در مورد جشن نوروز گفت: "جشن نوروز، جشن ايرانى خراسانى است و دليل اينكه چرا برگذارى جشن نوروز در زمان حكومت رژيم طالبان منع اعلام شده بود، دليلش هم همين امر بوده است. آقاى بارش در ادامه سخنانش نقل قولهاى زيادى از بزرگان آورده و پيوند جشن نوروز را بيشتر در ميان پارسى گويان دانست.
محمد حسين محمدى يكى از سخنرانان ديگرى بود كه در مورد شخصيت استاد زرياب سخن گفت. آقاى محمدى در ضمن اينكه وضعيت زبان فارسى را در افغانستان بسيار بسيار اسفبار خواند گفت: "استاد زرياب به يك شخص تعلق ندارد بلكه به زبان فارسى و ادبيات فارسى تعلق دارد. متاسفانه امروز كار در زبان فارسى در افغانستان اسفانگيز است".
محمد حسين محمدى در ادامه افزود: " زرياب، يكى از پركارترين نويسندگان افغانستان است اما اينكه زرياب سرانجام به يك ركود مىرسد، شايد اين ركود بيشتر به مسايل سياسى ربط داشته باشد". آقاى محمدى در اخير جملهاى را از استاد واصف باخترى نقل كرده گفت: " ما بايد رهنورد را گرامى بداريم كه تمام قد بر درگاه ادبيات داستانى ما ايستاده است"
سيد ضيا قاسمى يكى ديگر از سخنرانان اين جلسه بود. آقاى قاسمى يكى از خاطرات سالهاى گذشتهاش از ايران را به شركت كنندگان گفت:" در سال دو هزار و شش ميلادى در چهارمين جشنواره ادبى "قند پارسى" در تهران، مراسم بزرگداشت از استاد رهنورد زرياب برگزار شد كه در آن نويسندگان نامدار ايرانى شركت كرده بودند. وقتى رسانهها شنيدند استاد زرياب در تهران تشريفه آورده، تمام رسانهها از سراسر ايران هجوم آوردند و عجيب غوغاى برپا شده بود. اما متاسفانها امروز از تمام رسانههاى ما فقط سه تاى آنها در اينجا شركت كردند".
گردانندگى جلسه توسط زبير هجران يكى از شاعران خوب معاصر اداره مىشد و ناگفته نماند كه در اين ميان، تعداد زيادى از شاعران جوان، شعر خواندند و در مورد شخصيت استاد زرياب سخن گفتند.
سرانجام، استاد رهنورد زرياب در پشت تريبون قرار گرفت. استاد زرياب با لحن اندوهگين سخنانش را آغاز كرد كه بسيارى از شركتكنندگان متاثر شدند. استاد زرياب گفت: " در اوضاع نابسامان بسر مىبريم. آن چيزى را كه ناصر خسرو در درى خواند و حافظ شيرازى آن را قند پارسى گفت، امروز از اوج و بهاى برخوردار نيست. سوگمندانه بايد گفت كه امروز، برداشت ما، از بسيارى از مقولهها از جمله مقوله فرهنگ و زبان، برداشتهاى بسيار پيش پاه افتاده هستند".
استاد زرياب، در ادامه سخنانش افزود: "هنوز در تعريف داستان مىگوييم، داستان واقعيتها را بازتاب مىدهد. هنوز در تعريف زبان مىگوييم، زبان وسيله افهام و تفهيم است. من بايد بگويم كه اين مقولهها ديگر مردود و منسوخ شده است. در مورد زبان، ميشل فوكو سخن مىگويد، ويتكنشتاين سخن مىگويد، ژاك دريدا سخن مىگويد. اما سوگمندانه بايد گفت كه از اين نظريهها و پرداختها، بىخبر افتادهايم.
استاد زرياب در ميانه سخنانش، از محمد حسين محمدى نام برده و گفت: " محمدى دو كار بزرگ در حوزه فرهنگى ما انجام داده است: اول اينكه داستان مىنويسد، دوم اينكه خود را وقف داستانهاى افغانستان كرده است. كارهاى كه محمدى تا هنوز انجام داده است تا هنوز هيچ كس چنين امر خطيرى را آغاز نكرده است.
استاد زرياب در آخر سخنانش گفت: " امروز، آنانيكه با ادبيات و زبان فارسى سر و كار دارند، آنها از رنج عظيمى در گدازند. اما، ما بخاطر بزرگان ادب ما، تحمل كنيم. ما بايد چراغ علم و فرهنگ باشيم كه هستيم".
در اخير جلسه، مسئول رايزنى فرهنگى ايران آقاى غلامى به شركت كنندگان اعلام كرد كه از اين به بعد، جلسات فرهنگى ادبى از طرف رايزنى فرهنگى ايران در كابل، در چهار بخش ادامه خواهد يافت:
شعر خوانى
نقد شعر و داستان
معرفى بزرگان كهن درى در افغانستان
تجليل از عزيزان و بزرگان زبان فارسى درى
آقاى غلامى در اختتاميه جلسه بزرگداشت از استاد رهنورد زرياب، در مورد ارج نهادن به سخن فارسى درى گفت: " اين تنها ما نيستيم كه به اين زبان ارج مىنهيم بلكه بشريت به اين ارج مىنهند". او گفت: " سر درب سازمان ملل متحد به فارسى نوشته شده:
بنى آدم اعضاى يك ديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
ديگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بىغمى
نشايد كه نامت نهند آدمى.
آقای غلامی در ادامه سخنانش افزود: " در سال 2006 ميلادى، پرفروشترين كتاب سال در آمريكا، كتاب مثنوى معنوى بوده است".
برای دیدن وبلاگ محمد حسین محمدی "انجرهای سرخ مزار" در اینجا کلیک کنید.
اینکه در آمریکا مثنوی پر فروش ترین کتاب بوده که چه این که نخستین داعیه دار مدنیت جهان اوستا بوده به کجا میرسیم اینکه حافظ قند پارسی گفت واقبال ودیگران به ما چه نصیب ماباید بنگریم تعهد آفرینشگران ما حالادر چه حد است ما باید منتظر بنشینیم که وزیر فرهنگ ما چه حکم جدیدی در خصوص فرهنگ میفرماید وباید فهم وبینش فرهنگی را با این ملاک بسوی تکامل ونو شدن به پیش برد نویسنده گان و منتقدین ما از نظر گاه ها به نفع سلام وپرسان خویشتن استفاده می کنند و کسانیکه تازه نوشتن آموخته اند بدیهی است که جز به آدرس یکدیگر دشنام می فرستند ای کاش می فهمیدند که چقدر از خویشتن بیگانه اند و مسخ شده این هویت باز مانده گان آن تمدن پر تلالوی پارسی است کلا و حاشا
پس باید یا به حال زار فرهنگ زندان شده در زیر چک ها وسیم های خار دار گریست یا اینکه به فرهنگ دست پدرود تکان داد
گپ خوبی است اما دردا که باید سفارت ایران همچو محافل را باید پشتیبانی کند. کاری که حکومت این سرزمین بایستی میکرد.
و اما حرفهای این آقای به اصطلاح بدخشی خیلی دور از عفت کلامست. با درود به آنانیکه به راستی از بدخشانند. تو را بخدا فکرت گرامی آزادی و امانت داری را یکطرف بگذار و بلاگت از ناسزاگویی هایش عاری کن تا یک لحظه ی را که اینجا میآیم لطیف بماند و انسانی.
فکرت جان سلام
برادر عزیز شما نباید اینقدر بدوبیرا به قدیمی ترین دوستد ( شهباز ) میگفتی.
اگر یکی از دوستان تان با نظر ات تان موافق نبود, یا به شما نصیحتی کرد, خوب نیست که شما هرچی به زبانت آمد به او بگوی.
بنظر من شما باید با شهباز تلفنی حرف بزنید.
شهباز!
بس کن، تو ره بخدا بس کن. من از حرفهای تو دچار تهوع میشوم. من اگر چیزی بنویسیم بیش از یک جمله نخواهد بود. آن جمله این است که او یک مرد بود و رفت و افسوس که حالا نیست.
اما من و تو که پست هستیم زنده ماندیم. فکر کن، با این همه پستی مان میتوانیم در مورد خوبیهای او بنویسم؟؟؟
تو حق دوستی را به بهترین نحوش ادا میکنی و من تو را خوب میشناسم که در این کارت حرفهای هستی. برو به دنبال کارت، خودت را اینقدر به زمین نزن.
فکرت صاحب در فکر یک مجموعه از خاطرات درباره ی رحیم بخشی باشیم. در این باره با بخشی صاحب هم صحبت کرده ام به نظرم حق این دوستی باید به نحوی شایسته ادا شود. چرا که مرگ چنان خواجه نه کاری است خورد.
مجبوب تخاری!
چیزی که شما نوشته کرده اید ایینه فرهنگ 5000 ساله؟؟؟؟؟ شماست. پشتون اگر بی ناموس می بود, در 300 سال حکمروایی خود باید کاری می کرد. اما طوری که شما می گویید نیست. بی ناموسها و کسانیکه دخترها و مادران شان در اغوش دیگران شبها را صبح می کنند معلوم هستند. دخترهایی که در بگرام هستند, دخترهایی که پیش تام کوینگر, قوماندانان ناتو و .... شب وروز رقص می کرد , نیز معلوم هستند, ضرور نیست خاک بام خود را بر بامهای دیگران بیندازید.
از اینکه از بدخشی قار هستید, شاید کسی باشد که شما را می شناسد و یا از جمله دوستان تان باشد. مطمین باشید که او پشتون نیست و اگر می بود اینقدر معلومات از فاشیستهای بی دهن و بی زبان نمی داشت. تشکر
سلام. خوبید ؟کجایید ؟ نیستید ... با بنیاد گرایی دینی در افغانستان برزوم ..
نسیم جان,
ترا ده سر اتی تو امی عکس مر دار امزی زر خر ره بال کو
از رنکشی بیخی دلیم بل میه.
از کجا اور دی ای ره .
شریف بدخشی حتماَ بلستی یا کوتوله است... بخاطریکه قدش پخچ بوده و همیشه مردم را از طرف پائین میبیند... به این دلیل اول چشم مبارک شان به آلات تناسلی میآفتد و بعداَ هم به چهره مردم... فلهذا همیشه غیبت شان از نوع غیبت های جنسی است...
سلام
سال نو مبارك
سلام . نوشته های خبری خوبی داری . ممنون . 87 ات هم مبارک . با نوشته ی " دین بومی " بروزم . راستی خودت خوبی ؟
آقای شریف بدخشی درود بر شما
شما با این نقل قول های تان هیچ کاری نکرده اید جز اینکه خواسته باشید مسلک خود تان را به نمایش بگذارید
خوب است که از تمام قصه ها تنها شما خبر دارید
نیسم فکرت عزیز
بنویس بنویس و باز هم نبویس
خواننده داری
برایتان معلوم کنم که برنا کریمی معین ارگان های مستقل محلی هم زن دومش ایرانی بود ولی خوب پس از مدتی او را رها کرد .
آفرین بر تو
ایکارا دیگه چیسته که می رین در مجالس او لامسبا شرکت می کنید اگه به خاطر یک پیله چای مورید خوب واییییییی برشما اگر برا ی خایه مالی مورید اوففففف بر شما
اگرنه شخصیت های کشو ری خود ما همگی بدون تجلیل مانده است
سلام.
فرا رسیدن نوروز باستانی رو به شما دوست گل دکه ای ام تبریک میگم و امیدوارم سال جدید براتون پر از شادکامی و موفقیت و پیروزی و بهروزی باشه.
//////8//////...
اينها سبزه 13 بدره! اون وسطي رو براي رسيدن تو به آرزوهات گره زدم...
باز هم بهانه اي ديگر... عيدت مبارک!
[گل][قلب][لبخند][گل]
خداوندا به حال ما ببخشی
وگر نه باز میگردم بدخشی
کابلی
ایران باید از آقای زریاب تجلیل به عمل آورد. کاری که زریاب و تلویزیون طلوع می کند, ایرانیها انرا در صد سال کرده نمی توانند. زریاب نه شخصیت دارد و نه هنر و علم. شخصیت وی این است که یکبار در تلویزیون طلوع شراب نوشیده بود و از زهره موسوی خواسته بود که با وی سکس کند. او برایش گفته بود که استاد چه میگی؟ تو استاد منی! بار دیگر شراب نوشیده بود و پشت فرشته یعقوبی را گرفته بود. وقتی که مامون از قصه خبر شد که زریاب از زهرا موسوی تقاضای سکس کرده, خیلی عصبانی شده بود, اما با میانجیگری اقای صدیق احمد زاده مدیر تلویزیون طلوع موضوع ساکت گذاشته شد. از قصه های عاشقانه مامون- زهرا موسوی شهریان کابل اطلاع دارد. و نسیم جان فکرت و اقای کامران میرهزار! شما نیز در امن نیستید. یک روز اقای میرهزار در رادیو کلید زن ایرانی خود را اورده بود. زنش به عزیز حکیمی معاون رییس دی ایچ ایس ای دست نمی داد و کامران جان فافشاری می کرد که مانده نباشی کن, چه میکنی.... نسیم جان فکرت خودت با دوست المانی تان چه روابطی داشتید؟ آن روز یادت هست که شما در دفتر تان زیر پاهای وی قرار داشتید؟ اگر نوشته هایت را درست نکردی, جریان قصه را در ویبلاگ خود میگذارم. تشکر
آیا راست است که علی محقق نسب در ایران در قم زندانی شده است؟ اگر بلی؟ به کدام جرم؟ و چرا نسیم جان درینمورد چیزی نوشته نمیکند؟
maraseem hai e bozoorg taar az en maraseem guzasht amaah yak baar dar en weblog ad na naweshti, maraseem e padaar e qowm guzasht yak baar yadash nakardi, hala da bara ke naweshti, afareen bar tu wa ahsaasi e tu,
maraseem e mardi adalat kha wa bozorg mazari e qahramaan ra heach na naweshti amah az en adam ke heach namasha ba angoshtaan e mazari maqayesa koni naweshti, sabeed kardi
