برعکس نوشتههای ديگرم، اين نبشته فرهنگی است. يعنی که خبرهای از فرهنگ و ادب و شعر را با خودش همراه دارد. مجامع فرهنگی و ادبی افغانستان شاهد حضور ستارههای شعر فارسی دری در اين چند روز است؛ سيد ضيا قاسمی و خانمش محبوبه ابراهيمی که اخيرا از کشور ايران برگشتهاند و مهمتر از همه شريف سعيدی است، شاعری که من سخت علاقمند شعرهايش هستم.
شب گذشته، برنامه شام شعر توسط انستيتيوت گويته در باغ گويته برگزار شد. با حضور شاعران چون، شريف سعيدی، سيد ضيا قاسمی، پرويز کاوه، عزيزالله نهفته و چند شاعر ديگر پشتو زبان مانند عبدالغفور ليوال، کاروان و بعضیهای ديگر. البته ناگفته نماند که شرکتکنندگان در اين مجلس هم اکثرا شاعران و نويسندگان جوان بودند. مانند خالد خسرو، سيد عاصف حسينی، آصف آشنا، نگاه و بعضی دوستان ديگر که متاسفانه ذکر نام شان در ذهنم نيست و از قيد قلمم افتادهاند.
برنامه توسط سميع حامد شروع شد. در ابتدا خلاصه از زندگی نامه هر شاعر خوانده میشد و بعد شاعر به جايگاه دعوت میشد تا شعرهای شان را بخوانند. متاسفانه بعضی از شاعران بسيار طولانی میخواندند اما بعضیهای ديگر مانند شريف سعيدی فقط يک شعر سفيدِ کوتاه خواند. البته گله در کار نبود چون شريف سعيدی از سفر آمده بود، کتاب و يادداشتی با خودش نداشت.
نقش فعال انجمن قلم افغانستان
انجمن قلم افغانستان هميشه برگزارکننده چنين مجالسِ مانند شب موسيقی، شب شعر، بزرگداشت از شاعران و حتی چاپ آثار شان فعالانانه در عرصه ادبيات و شعر افغانستان کمک کرده و يک قدم هم عقب نمانده است. در انجمن قلم هر هفته روزهای پنجشنبه جلسه شعر برگزار است و شاعران زيادی از دانشگاه و از مجامع مختلف شرکت ميورزند. در قسمت ارتباطات و برگزاری چنين مجالس البته ژکفر حسينی زحمات زيادی میکشد که واقعا قابل قدر است. گرچه قدردانی من جايی را نمیگيرد اما من حيث يک کسی که هميشه در اين عرصه غوطه میخورد شخصا از انجمن قلم، سميع حامد و ژکفر حسينی قدردانی میکنم.
نشست ادبی هفته گذشته
خوب، اکنون خبر از نشست جلسه فرهنگی روز پنج شنبه هفته گذشته در انجمن قلم. جلسه گذشته تجليلی از ذوج مطرح شاعر افغانستان بود: سيد ضيا قاسمی و محبوبه ابراهمی. دو شاعر نامدارِ که هميشه در عرصه ادبيات فارسی دری فعاليت داشتهاند و دارند. در ابتدا، خلاصه از زندگی نامه سيد ضيا توسط اعلانسر خوانده شد و بعد هم سيد ضيا قاسمی شعرهايش را خواند. بگذريم از اينکه شعرهای آقای قاسمی چقدر غم غربت، درد و اندوه را با خود میکشيد اما عاشقانههای زيبايی هم داشت. حاضرين که مشتاق شنيدن شعرهای عاشقانههای سيد ضيا بودند اصرار میورزيدند که بيشتر عاشقانهها خوانده شود. از جمله آن آدمها خودم بود.
در اخير نميدانم رفيع جنيد چه میخواست بگويد در پشت تريبون قرار گرفت. شخصا من چيزی دستگيرم نشد از سخنان جنيد که چه میخواست بگويد. من سرانجام همينقدر فهميدم که او از کلمه تعريف میکند و ژانرها و مينيمالها و هزار ها ها های ديگر را در کلمه میبيند. اينطوری است آدم بزرگها. کافی است اندکِ بزرگ انديشی را به خودت راه دهی و بعد هم کلماتی از اين نوع کم نيستند که به طور اتومات در ذهن شما سرازير نشود. کلمهها پيش از شما حاضرند، کافی است شما آمادگی از خود نشان دهيد و بعد پيش تان دم نمیزند. آنوقت ها هايش را بکشيد، که بعضیها اين کار را میکند. آن زمان، ديگر کلمهها ابزار نيستند، کلمهها خود تبديل به ايدهها و اذهان افيونی میشوند.
مهمانی از آلمان
بعد از رفيع جنيد، نوبت داده شد به "مژگان ساغر شفا" دوشيزهی که تازه از مغرب زمين از آلمان آمده بود. راستی گاهی شده است که نتوانيد چيزی را تعريف کنيد. من نيز در برابر اين خانم اينطور شدهام. خدا يار جانش، من شخصا لذت بردم از شعر خوانیاش. مژگان ساغر شفا اگر هيچ شعری هم نمیخواند باز هم چندين شعر توسط او خوانده شده بود. من متوجه نبودم او چه میخواند. من متوجه حرکات، تون و آهنگی که در دکلمه به کار می برد بودم. با چنان صدای که نميدانم چگونه تعريف کنم – کش و بگيرهای راه انداخت و زل و بمهای کرد که ما پاک مانده بوديم چه کنيم. با خود گفتم، خدای من اين شاعره تا هنوز در کدام دنجِ بوده که ما ناخبر افتاده مانديم. بهرحال، ميدانيد دنيا سر کج دارد با آدمها. استعدادها هميشه خاموش میماند و بعضی شاعرههای زورآور حتی حاضر نيستند کسی ديگری مانندش حضور بيابد. شما ابعاد اين مسله را بکاويد تا به کجاها که نمیرسد.
خلاصه کلام اينکه مژگان ساغر شفا، يکی از آن شاعرانی است که در استعدادش نمیشود شک کرد. من همينجا اعلام میکنم که اين استعداد شگرف، میتواند تهديدی باشد در برابر بعضی شاعران زن مانند زينت نور، راحله يار، ساغر يار و بعضی يارهای ديگر. اگر آنها نتواند در ظرف يک دو سال آينده به افغانستان آمده خود شان را به جامعه اهل فرهنگ و ادب افغانستان معرفی نکنند و جايگايش را مانند يک شاعر خوب زن در شعر فارسی دری پيدا نکنند بیهيچ شک و شبههای فرصت را از دست دادهاند. چه اينکه عرصه باز است و اين فرصت به زودی از دست رفتنی است.
طالب احمق..
گو خوردي تو مرده گاو بي ناموس نوكر عرب.
آنکه پرنده نیست نباید بر پرتگاه آشیان سازر.
سلام
رونق قند شيرين پارسي در هر كجاي اين دنيا جاي بسي خوشحالي دارد...سربلند و پيروز باشيد
سلام عزيز دل برادر
اين روز ها احوالي از ما نمي پرسي .
احوال كه نمي پرسي هيچ ؟!!!!!!!!
بلكه بر ضد ما هم تبليغات ميكني !!!!!!!!
باشد كه بماند اين كار خيرتان .
خيلي نامرديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي!!!؟
سلام عزيز!
خوشا به حال تان !
به همه عزيزان آن خطه سلام هاي مرا وسيله شو.
قربانت
دو پراگراف آخر کشت مرا از خنده. فکرت گرده کفک شوی الهی.
استعدادهاي ما ضايع مي گردد، كسي پاسخ گونيست
محمد اسحاق فياض
12.12.06
تحصيلات مهاجرين افغاني درمقاطع مختلف درايران فراز و نشيب هاي زيادي داشته است، پس ازاشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي سيلي از مهاجرين افغاني به سوي ايران سرازير شدند، اين مهاجران تا سال 1360 از حق هيچ آموزشي برخوردار نبودند وفرزندان آنان از رفتن به مكتب محروم بودند، درسال 1360 درملاقاتي كه رهبرشهيداستادعبدالعلي مزاري با مرحوم آقاي محمد علي رجايي رئيس جمهوروقت ايران داشت ازآقاي رجايي خواست تا فرزندان مهاجرافغاني را به مدرسه دولتي بگيرند، او نيز طي حكمي به وزارت معارف ايران دستور داد تا از فرزندان مهاجر افغاني در مدارس دولتي ايران ثبت نام نمايند تا آنان نيز از تحصيلات ضروري بازنمانند.
فرزندان مهاجرافغاني ازاين سال به بعد به مكتب رفتند و تا سال 1368 به مرحله اي رسيدند كه تعداد زيادي از آنان از دبيرستان(ليسه) هاي ايران فارغ شده بودند وآرزوداشتند كه در دانشگاهها به تحصيلات عالي راه پيدا كنند، اما اين اين امكان براي آنان ميسر نبود و مانع بزرگ برسر راه شان قرار داشت، آنان نمي توانستند به دانشگاههاي ايران درس بخوانند . در اين مرحله نيز رهبر شهيداستاد مزاري حلال مشكل گرديد. در سال 1368 حزب وحدت اسلامي در باميان تشكيل گرديد و رهبر شهيد در راس يك هيئت عالي رتبه اين حزب به ايران آمدند تا دفاتراحزاب شيعي را در ايران در يك دفتر ادغام نمايند. ايشان در ملاقات با مقامات جمهوري اسلامي ايران مسئله تحصيلات عالي فرزندان مهاجر افغاني را در ايران مطرح كرد و از مقامات ايراني گلايه كرد كه دانشجويان افغاني در مراكز آموزش عالي پاكستان درس مي خوانند و مشكلي ندارند اما درايران چنين اجازه اي براي دانشجويان افغاني داده نشده است و از اين مقامات خواست تا نسبت به پذيرش دانشجويان مهاجر افغاني در دانشگاههاي ايران اقدام نمايند. مقامات جمهوري اسلامي ايران اين تقاضا را پذيرفتند و راه ورود به دانشگاههاي ايران را از طريق كنكور سراسري براي داوطلبان مهاجر افغاني باز گذاشتند. ازاين سال به بعد آنان نيز در رقابت سخت كنكور شركت مي كردند و آناني كه قبول مي شدند در دانشگاههاي ايران مشغول به تحصيل مي شدند. اين روند تا سال 1382 ادامه داشت، اما پس از سقوط رژيم طالبان از كابل و استقرار حكومت قانوني درافغانستان مقامات جمهوري اسلامي ايران اعلام كردند كه از اين پس از دانشجويان افغاني كه از طريق كنكور پذيرفته مي شوند، هزينه تحصلي در يافت مي شود و تحصيلات عالي ديگر براي آنان رايگان نيست. از آن جاييكه اكثريت مطلق مهاجرين افغاني در ايران زير خط فقر زندگي مي كنند و توان پرداخت هزينه تحصيلات عالي فرزندان شان را نداشتند، اكثريت كساني كه ديپلم داشتند از ادامه تحصيل باز ماندند.هم اكنون دهها هزاران جوان مهاجرداراي ديپلم درايران زندگي مي كنند كه به دليل فقرونداشتن هزينه تحصيلي دركنكورسراسري در ايران شركت نتوانسته اند و يا دهها مهاجر پس از شركت و قبولي دركنكورازادامه تحصيلات بازمانده اند.
از اوايل دهه هفتاد، مسئله بورسيه براي دانشجويان افغاني مطرح گرديد، در ابتدا دانشگاه بين المللي امام خميني قزوين تعدادي از دانشجويان افغاني را بورسيه كردند و هزينه بورسيه را دولت ايران مي پرداخت، براي و رود به اين دانشگاه و قبولي براي بورسيه واسطه ويا معرف نقش اساسي داشت و متاسفانه روند بورسيه در همان آغاز به انحراف كشانده شد و از واسطه ها كه در ابتدا به عنوان اهل خبره استفاده مي شد آنان از اين فرصت سود جويي كردند و بدون اينكه لياقت ها و تواناي ها را در نظر بگيرند، بر اساس رفاقت ها و روابط هاي فاميلي وقومي، حتي كساني را براي بورسيه معرفي كردند كه صنف 12 را هم تمام نكرده بودند. اين افراد براي ادامه تحصيل در دانشگاه با مشكلات فراواني روبه روبودند، از آن جايي كه بورسيه بودند، با نمرات بسيار پايين به تحصيلات شان ادامه مي دادند، برخي از اين واسطه ها با وعده ها ووعيدها از متقاضيان پول مي گرفتند و سر انجام آناني كه پول گزاف داده بودند، در دانشگاه معرفي مي گرديدند و فقيران از اين نعمت محروم مي شدند.
روند بور سيه در همان ابتدا مورد اعتراض بسياري از جوانان مهاجر افغاني بود كه صنف 12 را تمام كرده بودند.
پس ار سقوط طالبان، روند بورسيه مسير ديگري را طي كرد، جمهوري اسلامي ايران وعده داد كه 500 ميليون دالر براي بازسازي و توسعه افغانستان كمك مي كند و بيشترين اين كمك ها در راستاي آموزش عالي و بهبود و توسعه فر هنگي در اين كشور خواهد بود، برهمين اساس روند بورسيه درايران رونق تازه گرفت و سالانه بايد صدها دانشجوي افغاني بايد در دانشگاههاي ايران بورسيه مي شدند.درابتدا مقامات وزارت آموزش عالي جمهوري اسلامي ايران و وزارت خارجه اين كشور اعلام كردند كه از جوانان مهاجر افغاني كه ديپلم دارند امتحان كنكور گرفته مي شود و قبول شدگان در رشته هاي مختلف بورسيه مي شوند. اين طرح بهترين راهكار براي بورسيه دانشجويان افغاني بود، زيرا افرادي كه توانايي و لياقت داشتند از طريق آزمون كنكور پذيرفته مي شدند و كسي هم از اين روش اعتراضي نداشت. اما متاسفانه اين روند يك يا دوسال بيشتر ادامه نيافت و اعتراضاتي از سوي واسطه هاي قبلي و نيز دولت افغانستان بوجود آمد. وزارت تحصيلات عالي افغانستان خواهان آن بود كه دانشگاههاي جمهوري اسلامي ايران، كساني را براي بورسيه قبول كنند كه از سوي اين وزارت خانه معرفي مي گردند، به همين منظور چند هيئت از كابل به ايران آمدند، اما اين هيئت ها به جاي آنكه راهكار درست و عملي ارئه دهند، بيشتر در راستاي كار شكني گام برداشتند و باعث تشديد اختلاف و مختل شدن جريان بورسيه گرديد. بيشترين جر وبحث ميان نمايندگان دانشجويان افغاني و هيئت بود، هيئت مي گفتند كه دانشجويان بورسيه شده بايد از كابل انتخاب و به ايران اعزام شوند، اما نماينده دانشجويان اصرار داشتند كه اين بورسيه براي مهاجرين افغاني در ايران بايد در نظر گرفته شوند، زيرا اكنون راه ورود به دانشگاه از طريق كنكور سراسري به روي آنان بسته شده و هر سال هزاران جوان مهاجر افغاني از دبيرستان و پيش دانشگاهي فارغ مي شوند و ديپلم مي گيرند، تنها راه ورود آنان به دانشگاه همين بورسيه است و بس. دولت افغانستان نبايد اين حق را از آنان سلب كند.اما وزارت تحصيلات عالي افغانستان هيچ توجهي به اين خواسته ها نكردند وبا برخوردغيرواقع بينانه، اصرار كردند كه بورسيه ها بايد از كابل معرفي شود و كساني كه مايلند بورسيه شوند، بايد به افغانستان آمده در كنكور شركت كنند و اگر مستحق بودند در ايران بورسيه خواهند شد.
مقامات تحصيلات عالي ايران نيز به هيئت افغاني گفتند كه كساني كه از كابل معرفي مي شوند،ما مجبوريم براي آنان به مدت يكسال دوره فوق العاده پيش دانشگاهي برگذاركنيم و ممكن است همه آنان در اين دوره قبول نشوند، اما ديپلمه هاي افغاني درايران به راحتي مي توانند در دانشگاه به تحصيلات شان ادامه دهند و با نمرات عالي فارغ گردند وازآنان خواستند تا اولويت را به مهاجرين افغاني بدهند.اما متاسفانه اين استدلال ها به گوش مقامات تحصيلات عالي افغانستان نرفت. تعدادي از دانشجويان بازهم از هيئت و مقامات عالي وزارت تحصيلات خواهش كردند كه هزاران داوطلب افغاني در ايران هستند كه تنها شانس ورود شان به دانشگاه بورسيه است، در حاليكه از كابل كشورهاي مختلف هند، چين، كشورهاي اروپايي و آمريكا و... بورسيه مي كنند، شما بخشي از بورسيه هارا براي مهاجرين افغاني اختصاص دهيد، متاسفانه اين هم به نتيجه نرسيد و وزارت تحصيلات عالي افغانستان گفتند كه فقط 20% بورسيه ايران حق مهاجرين باشد و بقيه از كابل معرفي خواهند شد. سر انجام با با لا گرفتن اختلافات روند بورسيه در ايران مختل و متوقف شد و هزاران جوان ديپلمه افغاني درايران از تحصيلات عالي محروم ماندند.
يكي از مهاجرين افغاني كه كارگر بود گفت، من 5 فرزند دارم يك يك پسر و يك دخترم ديپلم دارند، پسرم در كنكور شركت كرد وقبول شد، اما به دليل فقر ادامه تحصيل داده نتوانست، دخترم خيلي علاقه داشت كه در كنكور شركت كند، اما از آن جاي كه پول نداشتم شركتش در گنكور هم بي فايده بود و من اجازه ندادم كه در كنكور شركت كند، من يگ كارگرم اين همه پول را از كجا بياورم كه بچه هايم درس بخوانند، سه فرزند ديگرم هركدام در دوره هاي ابتدايي، راهنمايي(ثانوي) و دبيرستان مشغول تحصيل هستند، من پولي را كه از بابت درس هاي آنها از من مي گيرند داده نمي توانم چه رسد كه پول دانشگاه آنان را بدهم. اوگفت، تمام بچه هايش از هوش و استعداد سرشاري برخوردارند و در هر مقطع تحصيلي با نمرات عالي قبول شده اند، اما چه كنم كه من يگ كارگرافغاني ام و نمي توانم خرج تحصيل بچه هار بدهم. او آه سختي كشيد و گفت، هيچ دولتي نيست كه از ما حمايت، دولت افغانستان به جاي آنكه مشكلات را حل كند بر مشكلات و بدبختي هاي ما اضافه مي كند و جلو رفتن بچه هاي مهاجر را به دانشگاه مي گيرد. مگرما افغاني نيستيم و از اين آب وخاك نيستيم كه بچه هاي مارا بورسيه نمي كنند.
آقاي احساني دانشجوي فوق ليسانس علوم سياسي مي گويد، متاسفانه تنش هاي قومي و تنگ نظري هاي نژادي سبب شد كه بورسيه تحصيلي را از مهاجرين افغاني بگيرند، مقامات تحصيلات عالي افغانستان خيال مي كردند، اگر سهميه بيشتري به مهاجرين داده شود ممكن است هزاره ها بيشتر بورسيه شوند، اولا كه اين خيال باطلي بود زيرا ديپلمه هاي زيادي از افغان هاي مهاجر غير هزاره درايران هستند و آنان هم در ايران بي سرنوشت مانده اند، و بازهم اگر عدالتي در كار باشد چرا دانشجويان هزاره در كابل از كمترين سهميه بورسيه برخوردار هستند؟ اصلا چرا دراعطاي بورسيه مسايل قومي دامن زده شود، بايد به جاي اين مسايل لياقت ها در نظر گرفته شود ولوازهر قومي كه باشد. او پيشنهاد داد كه براي آنكه لياقت ها آشكار شود براي بورسيه ايران همزمان از افغانها در ايران و كابل با نظارت مقامات تحصيلات عالي ايران كنكور برگزار شود و هر كس از هر قومي كه باشد رتبه قبولي را آورد، بورسيه شوند.
آقاي قاسمي فارغ التحصيل ليسانس حقوق مي گويد، ما قرباني تنگ نظري ها و تعصبات قومي شديم و حق مهاجرين در اينجا ضايع گرديد. هرساله هزران جوان مهاجر در ايران از صنف 12 فارغ مي شوند، در اين مرحله انسان در اوج شكوفايي استعداد قرار دارد، اما آنان ناگهان با يك شوك مواجه مي شوند و موانع زيادي را براي ادامه تحصيل پيش روشان مي بينند كه قابل حل نيست، مجبور مي شوند دست به سخت ترين كارگري بزنند كه ميان افغانهاي مهاجردرايران رايج است، كه معمولا در اين كارها بي سواد و با سواد فرقي نمي كند، هر كس زور بيشتر داشت درآمد بيشتر دارد، 15 متر در زير زمين كانال فاضلاب حفر كردن را فقط افغانهاي مهاجر انجام مي دهند و هيچ ايراني حاضر به اين كار نمي شود، بعد ازاين يك جوان 12پاس افغاني مجبور است كانال فاضلاب حفر كند و اين يعني قرباني شدن استعداد هاي نسل افغاني. او گفت تاپيش از اين كه دولت قانوني در افغانستان نداشتيم، وضعيت ما بهتر از اين بود، اما حالا كه دولت قانوني در كشور آمده، بر مشكلات ما مي افزايد به جاي انكه آن را حل كند.
خانم زهرا سجادي دختر مهاجر ديپلمه اي است كه از دانشگاه باز مانده است، در حاليكه اشك مي ريزد مي گويد، ما افغاني ها چقدر بد بختيم، حتي بورسيه اي كه خارجي ها به ما داده بود، از آن به دليل تعصبات قومي و نژادي نتوانستيم درست استفاده كنيم و آن را از دست داديم. او گفت كه من دو سال است براي بورسيه تلاش كردم اما موفق نشدم، همه در ها برويم بسته شده بود، اگردر كنكورهم قبول شوم خانواده ام آن قدر پول ندارد كه هزينه تحصيل مرا بدهد.
خانمي كه در كنار او ايستاده بود با ناراحتي گفت: خدا لعنت كند كساني را كه باعث شدند بورسيه تحصيلي در ايران متوفق شود، استعداد هاي ما هدر ميرود و كسي هم پاسخ گو نيست.
به هر حال هم اكنون هزاران جوان ديپلمه افغاني در ايران هستند كه درهاي دانشگاه بروي شان بسته است و هيچ روزنه اميدي ندارند تا به دانشگاه رفته تحصيل نمايند.
دوستان گراهی. اگر کسی در مورد ترکیب قومی ولایت وشهر بامیان معلومات دقیق دارد لطفا بنویسد
با سلام
لينك باكس ستاره ها افتتاح شده است . براي اينكه آمار بازديد خود را بالا ببريد در اين لينك باكس ثبت نام كنيد .
با تشكر
Http://starsbox.mihanblog.com
بیغیرت هزاره. یکروز زن ترا کوچی میگایه روز دیگر در قلب هزاره جات بامیان تاجیک خانه ات را ویران میکند. کی صاحب ناموست میشوید؟؟؟؟؟
همسفر برخیز و بشکن چله افسوس را / از زمین برگیر تیغ و پرچم وفانوس را
برهمگان بسی هویدا و آشکار است که بعد از اندک گذشت زمان از ماموریت یافتن قوماندان امنیه فعلی ولایت بامیان جنرال سید اکبر سعیدی در این ولایت ، اندیشه های خصمانه و قومیت گرانه وی به نحو شگفت انگیزی تبارز پیدا کرد و در فرصت اندکی چندین و چند پست کلیدی امنیتی را در این ولایت به هم اندیشه ها و همفکران خویش که همگی از قوم و تبار خاصی هستند سپرد ، البته در این موضوع نقش وزارت محترم امور داخله جمهوری اسلامی افغانستان را نیز نباید انکار کرد ، زیرا بدون همکاری و همدستی آن وزارت محترم ، این حجم عظیم کار (تبدیلات و تغیرات در قوماندانی امنیه بامیان) ناممکن می نماید ، اخراج چندین تن از سربازان مربوط قوم هزاره توسط آمر امنیت قوماندانی امنیه بامیان ، که از آنها خواسته شده بود تا همانند خدمت گار شخصی در خدمت ایشان باشد و با سرباز زدن آنها از این کار از وظایف خویش برکنار و اخراج شدند ، و مثال های دیگر که همه نشان و حکایت از اندیشه قومیت گرایانه ایشان دارد و نقشه هایی را که جهت تصفیه قومی دارند در بامیان دارند به خوبی برجسته می سازد.
اما !
اما جریانی که در این روز ها اتفاق افتاده است ، دیگر کارد را به استخوان رسانیده و واجبیت یک واکنش صریح ، افشا گرانه و بازگرداننده را می رساند ، در طول یکی از شبهای قبل ، در حدود بیش از 20 تن از مردم قوم تاجیک به قریه زرگران هجوم برده و چند باب خانه ای نیمه تعمیر شده را بدون کدام ارائه دلیل ، تخریب نموده و بر میگردند ، فردای آن روز وقتی مالکین منزل به آنان اعتراض مینمایند ، آنان با ناسزا و جواب های توهین آمیز عکس العمل نشان میدهند که این کار منجر به درگیری اندکی می شود ، بعد از دقایقی جریان از طرف تخریب کاران به قوماندانی امنیه خبر داده میشود و همان است که تعدادی از افراد خاص قوماندان و آمر امنیت به ساحه حاضر و افراد متخاصم هردو طرف را به قوماندانی امنیه بامیان می برند، اما بعد از گذشت دقایقی چند ، افراد مخرب منازل مردم از بند رها و افراد متضرر در بازداشت باقی می مانند ، و بالاخره با وساطت و ضمانت یکی از وکلای شورای ولایتی بامیان از قید آزاد می شوند ، جالب و مهم اینجاست که این مردم مظلومی که بدون ارتکاب جرمی بازداشت شده در طی مدتی که در بند بوده اند، از طرف آمر جنایت کار امنیت بامیان به انواع مختلفی مورد تحقیر و توهین قرار گرفته اند ، و به آنان بنام هزاره توهین صورت گرفته است.
حال که کار به این جا رسیده است و دولت محلی نیز در مورد کاملا بی تفاوتی پیشه کرده است ، دیگر سکوت به صلاح نیست و حکم خود کشی را دارد ، دشمنان این مردم و این ملت از صلح جویی و وحدت طلبی این مردم به خوبی سوء استفاده کرده اند ، بناءً وقت آن است که دیگر بیش از اجازه جولان به این خیره سران بی خرد داده نشود ، بدین لحاظ در همین جا به ایشان اخطار میدهیم دیگر دست از این اعمال و خیانت های بدمنشانه شان برداشته و بیشتر از این بر ادامه سیاست های شوم شان تأکید نکنند و در زود ترین زمان ممکن به شکل مسالمت آمیزی صحنه را ترک نمایند ، در غیر آن صورت دیگر جام شکیبایی این مردم لبریز خواهد شد و آنوقت دیگر مسئولیت به دوش خودشان خواهد بود ، در این راستا حکومت محلی نیز توجه جدی باید بنماید و بیشتر از این اجازه هنر نمایی به این روباه صفتان زشت خو ندهد.
از طرف انجمن جوانان مبارز بامیان
نظرات کاربران
sohrab salam, bad az deer ha payda shodi wa gap haye ashofta az mardomane ashofta gofti , az een shayer wa aan shayer gofti magar hech namonaye ra rawa nadashti ke ba ma arzani nomaye , khayr bashad insha allah ke yak khanome dast gerat shawad ke shayer bashad baz khahi ded ke ghame zamana chesan mekonad kabab tora ok khoda jan ba to bad ya hooooooo
tareq
راستي اين سايت شما هم خيلي خيلي زيباست
سلام نسیم جان خوبی خدا کند همیشه موفق باشی من یک پیشنهاد داشتم خدا کند قبول کنید
او اینکه این وب مرا لینک کنید منم شمارا لینک میکنم
به امید دیدار
خدا نگهـــدار
سلام دوست .
اگر مريض نباشي چه ها كه نميگي ! آخرنفهميدم كه اين متن گزارش است ، نقد است ، گلايه وقصه است ويا اعلاميه وآگهي است ؟ بهرحال زنده باشي نسيم ، بالاخره تو هم دراين وادي به چنگ شعر ( همان شير ) خواهي افتاد . زندگي ات ازهمين حالا صوفيانه است .
سلام با نام و عنوان "ناافغانی" موافق نیستم. در گستره فارسی یا دوستان ایرانی مناسب تر است.
درود بر سهراب خان نظر باز.
امید اینکه در تهران خوش گذرانده باشی.
من هم به اتفاق جمعی از دوستان چندی پیش سری به هم دیار هم میهنان قدیم وبرادران فعلی زدیم. از هرات تا کابل و مزار شریف و بلخ و میمنه وقلعه نو و...را دیدیم و افسوس خوردیم بر مرز های سیاسی که ما پارسی زبانان را ازهم دور نگه داشته.
به امید روزی که افغانستان از محرومیت ها نجات یابد.
به این فیلم نگاه کنید. صلیبیان کوریایی در سرزمین اسلامي افغان.
دورود بر طالبان ودورود بر القاعده.
http://fr.youtube.com/watch?v=ocPVnI_veOM
salam nasim jan
mataleb wa ettelatat khob bod.rasti mitawani web sit sharife saidi ra barayam send konid.tashakkor-
