»
اندوه آهنگين مرگم اینجا اقیانوس درد است
طلاطمش تا دورها موج میزند،
دندانهایش از جنس برف است
و لبهای برندهتر از شمشیر چنگیز
و سیاهتر از شب
ما مردهایم
زمان ما را میبرد با خود
خفته در بستر مرگیم ما
آنکه نجاتمان دهد کجاست؟
چقدر دردیم ما
نمیخواهم چهرهاش بنگرم
سردم است
گناهم معلوم است
گرسنهام ـ
نان
عریانم ـ
کمی مهربانی
گلویم میفشارد درد
میفشارد اندوه
من سراپا اندوهم،
تنیده در بغض
اندوه آهنگین مرگم
از اندوهم ترانه مرگ را میسرایند
اچ آی وی ام معلوم است ـ
گرسنگی
عفونتم ـ
ازدحام زخمها است
کجاست واژهای ـ
که دردم را بگویم؟؟
بیجدل
مرگ را تکرار میکنم
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
