آزادی بیان در افغانستان را از دو منظر متفاوت میتوان نگاه کرد:
اگر واقعیتهای جاری در افغانستان را به عنوان یک تصویر بزرگ در نظر بگیریم آزادی بیان نیز در گوشهای از آن به چشم میخورد اما دقیقتر که نگاه کنیم این آزادی بیان با چند و چونهای همراه است.
نظر مراجع دولتی با نظر کسانی که خود تجربهء کار رسانهای را به عنوان افرادی آزاداندیش داشتهاند بسیار متفاوت است. دولت قانون رسانههای همگانی را تشکیل داده که در آن از آزادی بیان حمایت گسترده و قابل توجهی شده است.
اما اجرای این قانون در عمل بسیار دشوار است. هنوزم فرهنگ تحمل اندیشهء مخالف در افغانستان نهادینه نشده است و بارها دیده شده که حامیان رسمی آزادی بیان خود تحمل شنیدن انتقاد از کارهای شان را نداشتهاند.
مهمترین مظهر نبود آزادی بیان به صورت مطلوب و شایسته در افغانستان وجود گروههای ناشناختهای است که گاه آنها را جنگ سالار میتوان نامید و گاه تروریست. حقیقت این است که در حال حاضر این سرزمین به شدت در خطر افتادن به دام مافیا است، حتی بعضی معتقدند که همین اکنون دولت در اختیار مافیای مواد مخدر قرار دارد.
اما عامل سلب آزادی اندیشه و بیان در افغانستان در طول سدهها و سالها فقط و فقط نگاه شریعت مدارانه به دین به وسیلهی عدهای از ملاهاهایی بوده که خود را متولی دین میپندارند و به هر شکلی که منافع شان ایجاب میکند از دستورات دینی استفاده میکنند.
این گروه بارها روند استقرار آزادی در افغانستان را سد کرده و اغوای مردم پرداختهاند، مخالف آنان با امانالله خان شاه آزادیخواه که استقلال افغانستان را از انگلیس گرفت باعث شد تا او برای همیشه این کشور را ترک بگوید و نفرینش کند.
فکر میکنم برای برون رفتن از این وضعیت باید قدمهایی هرچند آهسته اما استوار گذاشت، هر اقدام شتابزدهای میتوان منجر به فاجعهای تازه شود. دیگر زمان انقلابها و سرنگون کردنها گذشته است و باید به اصلاحات فکر کرد و به آزادی اندیشه و بیان تلاش کرد.
