از دست روزگار بد، پنجرهام را خشت گرفتم. بعد کاه را با آب گلش کردم. من نمیدانستم القاعده در بیبیسی هم وجود دارد و از پایگاه خبری بیبیسی آزادی دیگران را تهدید میکند. بیمورد نبود که رامین انوری از رادیو آزادی بیرون انداخته شد. کارنامه این آدم خیلی سیاه بوده این روزها از دور و نزدیک کم کم پی میبرم و میشنوم مو بر تنم راست میشود. با حلقههای که گفته میشود این آدم در ارتباط است شاید روزی بیبیسی را به کون بنشاند.
آفرین بر مدیریت و درایت اربابان رادیو آزادی در پراگ که به این زودی به اصل قضیه پی بردند و علاج واقعه قبل از وقوع را با هوشیاری خیره کننده انجام دادند. اگر فرصت بود در این مورد چیزهای خواهم نوشت.
بهرحال من به نوشتن ادامه خواهم داد و خواهم نوشت که فرومایگان چگونه آزادی بیان را نشان میگیرند. چگونه پستی شان را به نمایش میگذارند. من رامین را نمیشناسم و نمیدانم کیست. اما نمیدانم چه چیز او را به این سرحد کشانید تا آزادیام را هدف گیرد. من هیچ چیزی در مورد او ننوشتهام و حتی نمیشناسم او کیست.
مهم نیست به گفته هارون یوسفی. مهم این است که سهراب دلزنده و شاد باشد. سهراب برای شما است و برای شما خواهد نوشت. سهراب از عشق مینویسد و از کجرویهای نفرت دارد. سهراب میخواهد با همه دوست باشد. دوستی بدون دو روی. سهراب ساده است بدون گل.
بیبیسی در بیانیهء اخیرش ادعا کرده است که من به کامپیوتر شان دسترسی پیدا کردهام که کاملا ادعای بیجاست و شما میدانید که دنیای امروز دنیایی نیست که کسی از جای دیگر به یک شبکه و کامپیوتر وصل شود آنهم شبکه غولپیکر بیبیسی.
آدرس کامپیوتر IP برای همه معلوم است که بصورت پابلیک قابل پینگ است و به سادگی قابل شناسایی است. این را هرکس میداند. من هم مجبور بودم شواهدی را بدست آرم تا نشان دهم که تهدیدها از بیبیسی فرستاده شدند. هرکس اگر با کامپیوتر وارد باشد از این قابلیت برخوردار است.
من به نوشتن ادامه خواهم داد برای انکه همه بدانند ژورنالیست بیبیسی تا هنوز سهراب کابلی را از بین نبرده است. برای انکه نشان بدهم من زندهام به نوشتن ادامه خواهم داد.
تهدیدهای ژورنالیست بیبیسی رامین انوری را در گلوبال وویس آنلاین بخوانید
در وبلاگ دید
