آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
جناب محمد کاظم کاظمی! به تردماغی هوش تو جهل میخندد!

از خیلی وقتها پیش با وبلاگ کاظم کاظمی آشنا بودم و هر چند گاهی به وبلاگش سر میزدم تا تازه‌های جناب کاظمی را بخوانم. نه تنها وبلاگ کاظمی بلکه خیلی از وبلاگهای که نویسندگان آنها هنوزم در غرب‌اند ولی دست از وبلاگ و وبلاگ نویسی کشیده‌اند نمیدانم به چه دلیل ولی آنقدر میدانم که سرتاج وبلاگ‌ نویسان ما بودند. فعلا بر تعداد وبلاگ نویسان افغان افزوده شده است ولی بی‌کیفیت، کم کار، و بسیار کوتاه مدت که به آنها میشود گفت وبلاگ‌باز نه وبلاگ نویس. چون از کم کاری وقت یک مطلب و یا شعر را مینویسند به صدها وبلاگ دیگر تملق میکنند تا به صفحه‌اش سر زده و پیام بگذارند. روی اصل موضوع برگردم.
همین دو سه روز قبل بود از وبلاگ کاظمی دیدن کردم که آخرین یادداشت اش را در مورد بیتی از ابیات بیدل نوشته بود.
طبق معمول آقای کاظمی بعد از یک یا دو یادداشت، بیتی از بیت‌های حضرت بیدل را انتخاب میکند و توضیحی در تشبیه و موارد کلمه‌های به گفته خودش نمادین و ایهام مینویسد. همین دو سه روز پیش بود که یادداشت اخیرش را خواندم و تذکر کوتاهی هم نوشتم تا آقای کاظمی متوجه اشتباهش شود. آقای کاظمی تذکرم را نادیده گرفت، مثل انکه پشهء از گوش فیل برخواسته باشد و در پی اصلاحش قدمی هم برنداشت. البته این اولین باری نیست که آقای کاظمی اینگونه سطحی نگری‌اش را به نمایش میگذارد بلکه چند ماه پیش نیز مرتکب اشتباهی شده بود که متاسفانه هیچ کسی عکس‌العمل نشان ندادند بلکه تشویق هم کردند تا کاظمی بر سهل‌ انگاری‌هایش یک قدم پیشتر بگذارد.

یادداشت اخیر آقای کاظمی باعث شد تا زحمت نبشتن این چند سطر را به خود بدهم، نه نقد بلکه متوجه کردن آقای کاظمی به اشتباهاتش که در آینده‌ها به اصلاحش بکوشد و کاری نکند که علم چند روزه‌اش زیر سوال برود. البته آقای کاظمی خود به دنبال به نمایش گذاشتن علم اش تلاش می‌ورزد ولی فکر میکنم بهتر است آقای کاظمی از لبه بام پایین آمده مبادا فرصت بدست منتقدان حرفهء که دوربین‌شان ریزبین‌تر از دور بین این حقیر می‌باشد، بدهد. آقای کاظمی یکی از شاعران معاصر خوبی ماست در دیار هجرت که مایهء افتخار ما خواهد بود. ولی این‌ هم بدین معنی نیست که کاظمی با همه سهل‌ انگاری‌هایش به میدان آمده و به بزرگان ما چون حضرت بیدل بی‌احترامی کند.                                     
نکتهء را باید یادآور شوم که من نه اهل شعر و شاعری ام و نه اهل نقد. در نوشتن این یادداشت هم هیچ غرضی در کار نیست، چون من کاظمی را نه میشناسم و نه دیده‌ام. بدین صورت آگاهان این خطه متوجه باشند که ما هیچ دشمنی باهمدیگر نداریم.

به راستی من باور نمیکردم کسی مانند کاظمی اینقدر سطح‌نگر باشد، آنهم در مورد شعر حضرت میرزا بیدل. من نمی‌توانم چیزی در مورد شعر بیدل صاحب بگویم ولی از آنجاییکه بیدل صاحب بسیار زبان بلیغ و رسا دارد فکر نمیکنم دانستن اشعارش آنقدر سخت باشد، خصوصا در همین بیتی که آقای کاظمی آن را انتخاب کرده است. کافی است اندکی تامل و تعمق کردْ تا لُب مطلب به دست آید. برای انکه مطلب بیشتر روشن شود من غزل کامل را در اینجا می آورم:

درین خرابه نه دشمن نه دوست میباشد---- بهرچه وارسی آنجا که اوست میباشد
برنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق---- در ان جریده که بی پشت و روست میباشد
غم جدائی اسباب می خورد همه کس ---- همیشه نان تعلق دو پوست میباشد
تلاش فطرت دون غیر خود نمائی نیست ---- دماغ آبله آماس دوست میباشد
*زبس که نسخهء تحقیق ما پریشانیست ---- نظر به کاشغر و دل به خوست میباشد*
غبار معبد تقوی به باد ده کانجا ----    کمال صدق و صفا تا وضوست میباشد
تولفظ مغتنم انگار فکر معنی چیست ---  که مغزها همه متحتاج پوست میباشد
جبین ز سجده ندزدی که سربلندی شرم --- به عالمی که زمین رو بروست میباشد
                                  ز تازه روئی اخلاق نگذری (بیدل)
                                  بهار تا اثر رنگ و بوست میباشد

و این هم یادداشت مستطاب کاظمی که چند روز قبل در وبلاگش مانده بود:

امروز با بیدل (هشتاد و شش)
ز بس که نسخه تحقیق ما پریشانی است‌
نظر به کاشغر و دل به خوست می‌باشد (ص ۵۲۰)

در شعر بیدل‌، نشان بسیاری از اعلام (چه نام افراد و چه نام جایها و دیگر اعلام‌) نمی‌توان یافت‌، مگر آنها که به نمادهایی شاعرانه بدل شده‌اند مثل مجنون و فرهاد و... و این‌، از ویژگیهای شعر مکتب هندی است و دلایلی هم دارد. این بیت‌، یکی از اندک مواردی است که بیدل از یکی دو شهر نام می‌برد و جالب این که این «خوست‌»، شهری مشهور هم نیست که حکم نمادی شاعرانه داشته‌باشد، بلکه شهری است نبستاً کوچک در جنوب شرق افغانستان کنونی و هم‌اکنون نیز به همین نام مشهور است‌.
مسلماً آنچه بیدل را بدین کار غیرمتعارف ـ در شعر او ـ کشانده است‌، خوش‌نشستن‌ِ «خوست‌» در قافیه است‌.

ببینید بیدل هیچوقت کارش بازی با الفاظ نیست آنچیزی را که آقای کاظمی درک کرده است. بیدل صاحب بسیار واضح شرح حالش را بیان میکند از آشفتگی، از پریشانحالی و از سرگردانی شکایت دارد. اینگونه موارد در اشعار بیدل بسیار زیاد به چشم میخورد. اتفاقا در مورد همین بیت باید بگویم که زبان بیدل صاحب بسیار رساتر از بقیهء ابیات است.  نمیدانم آقای کاظمی در چه خیالاتی بوده است که بدین کار دست زده است. اصرار هم دارد که این از ویژگیهای شعر مکتب هندی است. بهتر است شاعران معاصر ما از لاک لفظ و لفظ بازی بیرون آمده و کمی به عمق مطلب توجه کنند. بسیار واضح است که بیدل صاحب منظورش از نظر به کاشغر و دل به خوست میباشد چیست. بیدل میگوید از بسکه پریشانحال و سرگردان هستم دلم با خودم نیست، اگر دل در خوست است نظر به کاشغر دارم و یا خودم در خوست هستم دلم در کاشغر میباشد. برای انکه بیشتر تفهیم شود مثال سادهء که در میان ما افغانها تا امروز معمول هست می آورم که میگویند آنقدر بی سرو سامان هستم که پایم در یک جاست و دلم در جای دیگر، خودم در کابلم دلم در اندخوی، خودم به تاشقورغانم دلم به مزار و یاهم خودم در مشهد هستم فکر و ذهنم در تهران چکر میزند. خودم اینجا هستم دلم در پیش یارم.

بیدل هم به نحوی کوشش نموده است تا سرگردانی و پریشانی اش را اینگونه شرح دهد.
من متحیر مانده ام که کاظمی صاحب اهل مذاق هم نیست آنهم با حضرت بیدل! بعد هم این، یک نوع بی‌احترامی و هتک است که بگوئیم بیدل صاحب برای انکه قافیهء شعرش جور بیاید و یا به گفتهء آقای کاظمی به خوش‌نشستن کلمهء در قافیه، به کلمه "خوست" دست زده باشد. باز هم اصرار دارد که خوست شهری مشهور هم نیست که حکم نمادی شاعرانه داشته باشد بلکه شهری است نسبتا کوچک در جنوب شرق افغانستان کنونی. فکر نمیکنم کسی مانند بیدل صاحب به یک  کلمه درمانده باشد. این بیشتر درماندگی و تنگدستی جناب کاظمی را نشان میدهد که در دایره لفظ و لفظ بازی سرگردان است. و در مورد بیت پایانی اش هم که از صفحه ۱۱۵۲ گرفته است ربط چندانی ندارد. آقای کاظمی مرتکب یک غلط فاحشی شده است که بی‌احترامی در مقابل بیدل شمرده می‌شود.
نیاز نبود برای منی حقیر که چیزی در این باره بنویسم چون حضرت بیدل خود، جواب آقای کاظمی را در بیت بعدی نقدا به دستش داده است:
تو لفظ مغتنم انگار فکر معنی چیست!

خواهش ما از آقای کاظمی صاحب این است که تفاوتی در کارش باید داشته باشد نسبت به چند تا ایرانی متعصب و کوردل که کارش تحریف و تحریف بازی چیزی دیگری نیست. در تمام نسخه‌ها و خصوصا نسخه‌های خطی‌ای که به دست خود حضرت بیدل نوشته شده است نامش "میرزا عبدالقادر بیدل" آمده است ولی ایرانی‌های معصب و سفله" بیدل دهلوی" میخوانند که این  عمل‌شان بیشتر فقر تعقل و پلشتیهای آنها را به نمایش میگذارد.
همین دیروز در وبلاگ یکی از وبلاگ نویسان معروف ایرانی مقیم خارج خواندم که میرزا تورسن زاده شاعر فقید تاجیکی را ایرانی خوانده بود. خواستم برایش بنویسم و بگویم که گلاب به روی تان الاغ سیاه ملا عمر هم اصل و نسب‌اش از ایران بود که مادر کلانش در سال ۹۳۰ هجری قمری به خاطر خوشگذرانی به قندهار سفر کرده بود و همانجا به صیغهء الاغ سیاهی مولوی اچک‌زی در آمد که سالها بعد،‌ دارای چندین نواسه و کواسه شد.

مطلب مرتبط به موضوع:

لینک: چيزهايي از "دِل"، درباۀ "بيدِل"   در وبلاگ جاويد فرهاد بخوانيد

....

.....


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات


Saturday April 1, 2006 05:19 AM
1- ش

اول اينكه بالاخره توي اين خراب آباد ايران كسايي هم هستند كه مي دانند نام بيدل چي بوده.
دوم اينكه اگه ما فارسي زبانها اينطوري بخوايم تو سر و كله ي هم بزنيم آن هم در عرصه ي ادبيات پس ديگر بهتر است دشمنان زبان فارسي را مرخص كنيم چون به هيچ وجه به آنها نياز نداريم كه خودمان براي خودمان بس هستيم .
شما دلتان از اشتباه آقاي كاظمي پر است است چرا بد و بيراههايش را به ايراني ها مي گوييد ؟؟
پس آن همه شعار پاسداري از زبان فارسي و اين حرف ها همه شعار هاي لحظه اي هستند . و كساني كه فكر مي كنند زبان فارسي مهجور و خارج از رده هست و دلشان مي خواهد اين زبان هم از بين برود ديگر مي توانند بروند آسوده بخوابند كه ما فارسي زبانها خودمان براي نابود كردن هم بس هستيم .
هر چند زبان و انديشه با هم پيشرفت مي كنند و اگر فارسي پيشرفت نكرده علتش عقب ماندگي انديشه ي فارسي زبانان است . و جاي تاسف است كه به جاي اصلاح يكديگر در پي يافتن راهي براي تمسخر هم باشيم .


URL:
Tuesday March 28, 2006 08:58 PM
2- ن

می‌شود فهمید که دلیل اصلی طرز خطاب در این مطلب، توجه‌نکردن محمدکاظم کاظمی بوده که البته تا حدی چنین است و ایشان اصولاً در وبلاگ هیچ کسی پیام نمی‌نویسند. به هر حال این خصیصه شخصی و مربوط خود ایشان است. اما اینکه آیا چرا شما به این مطلب در شعر بیدل حساسیت نشان دادید، شاید بیشتر به خاطر این باشد که از نظر یک افغان مثل شما، حضور و وجود حتی یک لغت مربوط به وطنمان افغانستان (خوست) در شعر بیدل غنیمتی است که نباید از کف داد! وگرنه مشخص است که بین شما و آقای کاظمی کدام‌تان به سبک هندی آشناترید و مطالعه بیشتری دارید. یک بحث دیگر هم هست که از نظر روان‌شناسی، پخته‌نبودن سن خودبه‌خود اثرگذار است بر تحلیل‌ها و برداشت‌ها. دوست فرهیخته‌ام! فراموش نکنیم که نگاه آقای کاظمی (با آنکه خود من هم دل چندان خوشی از کم‌توجی‌هایش ندارم) به شعر بیدل نگاهی صرفاً ادبی است و وقتی می‌گوید در شعر بیدل و کلاً سبک هندی، کم‌تر از اعلام و مکان نام برده می‌شود، بعید می‌دانم که این سخن را نسنجیده و از روی هوا بگوید. تردید نکن که حداقل حتماً یکی دو باری تمام غزل‌های بیدل را زیرورو کرده‌است و در بک‌گراوند ذهنش چنین تصور و نطری به وجود آمده‌است. من هم شاید در وهله نخست کمی تند باشم و ناراحت شوم که یکی از مدرک‌های مستند اشاره به یکی از حتی شهرهای کوچک وطنم در شعر بیدل (که در افغانستان بیش از همه توجه شده به آن) کم‌توجهی شود.. ولی اگر کمی واقع‌بین و بامروت باشیم، می‌بینیم که خدمتی که به تحقق، شناساندن و مانده‌گاری شعر میرزای‌مان آقای کاظمی می‌کند، کسی نکرده تا کنون.


Email:
URL: