امشب ماه مرده است
مسافران در برف مفقود اند
بوینگ بال مرده برای ابد
پرواز کرد
پرواز در قلههای بلندی بلند
امشب
طوفان زوزه می کشد
کفتارها زوزه می کشند
سخره ها ناله می کشند
پرنده ها در عزا نشسته اند
امشب
مسافران ناکام برای ابد خفته اند
خفته در قله های سنگ
خفته در مسیر زوزه های باد
خفته در مسیر کفتارها
خفته در جلد برف و یخ آبها
امشب
دریا را به دریاها می فروشم
ابرها را به آسمان
سخرهها را به کوه پایه ها
امشب، سیل ابرها در من روان است
چه کسی به من زهر داد
من شرحه شرحه ام
من تکه تکه ام
به گوگرد پریدهرنگی می مانم
که قبل از آتشگرفتن
تمام شاهرگهایش خشکیده باشد
امشب دلم گریه می خواهد
می خواهم گریه بیاموزم
می خواهم ناله سر دهم
و از کنجِ به کنجِ بگیریم
تبار نامه خونین این قبیله مسافران کجاست
که این چنین بی سر و پیکر غرق در کفن اند
امشب مادر افغانی، کانادایی، فرانسوی، آمریکایی و روسی
خوابهای آشفته می بیند
مادری چشم به راه پسر
فرزندی چشم به راه پدر
روزهاست که پدر از سفر برنگشته است
چیست دریا جز اشکهای من
بغض گلویم را می ترکاند
عقدههایم از قله کوهها بلند رفت
گریبانم را فقط درهها می دانند
