آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
یادداشتی از بهسود

من در بهسود هستم و دور از تکنولوژی ارتباطی. تقریبا بیش از یک هفته است که در بهسود یک و دو می‌گردم. در این چند روز، دست‌رسی به انترنت و تلفن نداشتم. این یادداشت را عجالتا اینجا می‌گذارم تا دوستان بدانند که من هنوزم هستم.

قبل از همه، از همه دوستان افغانی و ایرانی‌ام معذرت می‌خواهم بابت آنهمه حرف‌های زشت و ناپسندی که عده‌‌ محدودی ایرانی و افغانی در پیام‌خانه وبلاگم بدون هیچ ملاحظه‌‌ای به یگدیگر فحاشی کردند.
من از زیتون عزیز، از خیلی از دوستان ایرانی‌ام که نسبت به این موضوع حساسیت نشان دادند و ما را درک کردند، یک جهان تشکری می‌کنم. من به آنها و مردم شریف ایران سخت احترام دارم، آنها همیشه مهربان بودند و به یاد داشته باشید که همیشه حساب مردم از دولت جداست.

خوشحالم از اینکه خبرگزاری‌ها، تلویزیون‌های خصوصی، رادیوها و مقامات افغان نسب به ناجوان‌مردی خبرگزاری فارس ایران عکس‌العمل نشان دادند. من تازه از دوستانم شنیدم که این خبر، انعکاس وسیعی در رسانه‌ها داشته است و از این بابت خوشحالم که به تقاضایم پاسخ داده شد. این نشانگر این است که مردم حساسند و غرور دارند. از همه مهم‌تر این است که ما از کشور همسایه مان ایران یاد بگیریم که آنها چه دیدی نسبت به ما داشتند و دارند. مهم این است که بدانیم، روشنفکران و نویسندگان ایران نسبت به افغانستان چه دیدی دارند. آنوقت خوب است که صبورانه بیاندیشیم و ببینیم چه کار باید کنیم. وقتی یک خبرگزاری رسمی و دولتی ایران با چنان جرئت ما را توهین و تحقیر می‌کند، نشانگر این است که دولت ایران نسبت به افغانستان دلسوز نیست بلکه کوشش می‌کند به گونه ما را تخریب و به افتخارات ملی مان حمله کند. آنها کوشش دارند که افتخارات ما را از ما بگیرند و دزدی کنند. چنانچه در گذشته کردند. از کشور و دولتی که با چنان عقده‌گشایی و کینه‌توزی تاریخ شان را جعل می‌کنند و به مردمش خیانت می‌کند، بیش از این توقع نمی‌رود. مهم این است که ما هوشیار باشیم از این به بعد.

باید به ملت و مردم خود افتخار کنیم. ما ملت بزرگی هستیم که هرگز تن به ذلت ندادیم. ملتی هستیم که سربلند هستیم و هرگز نوکر نبودیم و استعمار در مقابل ما به زانو درآمده است. مردمانی چون خبرگزاری فارس ایران که در سایه ذلت و خواری زندگی کرده باشند، مردمانی که حق انتخاب نداشتند و ملت‌های که در زیر یوغ استعمار زندگی کردند، از آنها بیشتر از این نباید توقع داشت. ما به تک تک مردم خود، به پشتون، تاجک، هزاره، ازبک و بقیه اقوام شریف افغانستان که روزگاری دامنه آمپراطوری شان از افغانستان گرفته تا اصفهان و قاره هند گسترده بود افتخار می‌کنیم.

سرزمین کبک او شاهین مزاج
آهوانش گیرد از شیران خراج
                                      علامه اقبال لاهوری


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Saturday September 20, 2008 04:20 PM
1- کابلی اصیل

عرضی به حضور آقا امام زمان،

مدت زیادی شد که بعلت مصروفیت های گوناگون مجال آنرا نیافتم تا پیرامون مسایل مختلفی که علاقه به ابراز نظر و تبصره داشتم چیزی بنویسم ، اما با وجود آنهم گاه و بیگاه به سایت های انترنتی سری میزدم تا از اوضاع و احوال نقاط مختلف کشور خود اطلاعی حاصل نموده و از نوشته ها و ابراز نظر های هموطنان دانشمند خویش که از اطراف و اکناف عالم مینویسند مستفید گردم .

درین مدت به چند خبر تکان دهنده ی برخوردم که به اخراج مهاجرین افغان ، کشیدن اعضای بدن یک جوان هراتی، شهادت مدرسه حضرت امام اعظم ابوحنیفه (رح) و چپه شدن موتر حامل مهاجرین افغان در ایران اختصاص داشت که در جریان آن ده ها نفر از هموطنانم بشهادت رسیدند . اما از آنجائیکه نه در کشور من و نه هم در کشور ایران گوش شنوائی وجود داشت تا به درد ها و رنجهای هموطنان مظلوم من گوش فرا دهد تصمیم گرفتم عریضه ی به حضور آقا امام زمان بنویسم چون سران رژیم ایران میگویند که مدیریت نظام شان بدست امام زمان میباشد و همه اعمالی را که انجام میدهند و یا مرتکب میشوند به نحوی مورد تائید امام زمان بوده و دست آن امام در آنها دخالت دارد.

با توجه به این ادعای سران رژیم ایران که گویا امام زمان نظام شان را مدیریت میکند این سوال بوجود می آید که آیا جفا ها و مظالم روا داشته شده در حق مهاجرین افغانستان هم با مدیریت امام زمان صورت گرفته است؟ اگر این ادعا واقعیت داشته باشد باید حال و گذشته خود را مورد ارزیابی قرار دهیم تا بدانیم که ما در مقابل امام زمان مرتکب چی اشتباهاتی گردیده ایم که سالهاست سربازان ایران با مدیریت امام مذکور کلبه های محقر مهاجرین ما را ویران میکنند، کارگران ما را از بلند منزل ها با لگد به زمین پرتاب مینمایند، بساط فروشندگان فقیر افغانی را با لگد در بین گل و لای جوی های کنار سرک فرو می برند و بالاخره از هیچ نوع اهانتی به مردم فقیر و مظلوم ما دست بردار نمیباشند؟

اما اینکه امام زمان نظام ایران را مدیریت مینماید از حقیقت بدور است و آن چیز های را که سران رژیم ایران بنام الهامات امام زمان فکر مینمایند فکر نمی کنم که چیزی به جز از وساوس شیطانی باشد، زیرا اعمالی را که آنها مرتکب میشوند هرگز باعث رضایت امام زمان نخواهد شد و تنها میتواند رضایت شیطان را فراهم نماید، چون امام زمان هیچگاهی دستور ویرانی کلبه های محقر مهاجران مسلمان همسایه آن کشور را صادر نمی نماید و هیچوقتی اهانت و جفا به حق انسانهای مظلوم و ستم کشیده مانند مردم مظلوم افغانستان مورد تائید و حمایت امام زمان نمیباشد.

بیائید تا بر مظالم و جفا های صورت گرفته توسط سربازان به اصطلاح امام زمان نسبت به مردم مظلوم افغانستان مروری داشته باشیم تا از خیانت و عوام فریبی سران ایران پرده برداشته شود و بدانیم که مدیریت نظام ایشان بعوض امام زمان در دست شیطان قرار دارد. دیگر موقع آن رسیده است تا از جفاهای که بنام خواسته های امام زمان بر مردم افغانستان و بر مردم خود ایران روا داشته میشود به آن حضرت عرض حال و شکایت نمائیم تا ازین بیشتر با سوء استفاده از نام مبارک او مورد تحقیر و اهانت قرار نگیریم.

همانطوریکه در ابتدا گفتم یکی از خبر های که در طی این مدت باعث تاثر فراوان من گردید اخراج دسته های از مهاجرین افغان از ایران همراه با ویران کردن خانه ها و محلات زندگی ایشان بوسیله بلدوزرهای رژیم به اصطلاح اسلامی ایران بود که وحشی گری و قساوت رژیم اسرائیل در انهدام کلبه های محقر فلسطینیان را در ذهن انسان به تصویر میکشید.

وقتی تصاویر این حادثه شوم را دیدم ، از بی کسی و بی سرنوشتی این مهاجرین مظلوم عمیقا متالم و متاثر گردیدم و درد غریبی سراپایم را فرا گرفت. مهاجرینی که ظروف شکسته و اثاثیه های فرسوده کلبه های ویران شده خود را در زیر میله های تفنگ سربازان ایرانی جمع آوری میکردند در حالیکه هنوز هم بلدوزر های رژیم ایران مصروف ویرانی قسمت های دیگری از آلونک های این ستمدیدگان بودند. آنها مورد نفرت فاشیست گونه دست اندرکاران رژیم ایران قرار گرفته بودند و مانند رمه های گوسفند در بین کانتینر ها در حال انتقال بودند.

در یکی از تصاویری که به محل جمع آوری افغانها اختصاص داشت، افسران ایرانی را میدیدم که با تفنگ های شان بر مهاجرین مظلوم و خانه بدوش وطن من نشانه گرفته بودند. از همه درد آور تر دیدن ماسک بر روی بینی های مامورین ایرانی بود یعنی آنها وقتی به مهاجرین مظلوم وطنم نزدیک میگردیدند از ماسک های بخصوص خود استفاده مینمودند . چه اهانت بزرگی به هموطنان خانه بدوش و بی سرپناه من که ایرانی ها با پوشیدن این ماسک ها آنها را منبع مرض و مصیبت وانمود میکردند.

در یکی دیگر از این تصاویر جگر خراش تصویر هموطن هزاره و یا ازبک خودرا مشاهده نمودم که درد و رنج عمیقی از صورتش هویدا بود دردی که ضرورت به شرح و توضیحی نداشت و تصویرش آنقدر گویا بود که که هر انسانی میتوانست یک مثنوی رنج و تالم را از سیمای این مهاجر زیر ساطور قرار گرفته بخواند. او کفش نداشت و از پارچه های گونی و تکه های گوناگون پا های خود را پوشیده بود و تکه های مذکور را با نخ های ریسمان گونه با هم گره زده بود.

آه ! چه دردناک است که انسانی بعد از بیست سال رنج و محنت و اهانت و کار شاقه و مصرف نمودن همه ی انرژی دوران جوانی خود با پای برهنه به سرزمین خود بازگردد و آنانی که مدیریت حکومت خود ر ا با مدد امام زمان شان تبلیغ مینمایند حتی کفش هایش را نیز از پایش بربایند.

قصه درد و رنج مهاجرین افغانستان در سر زمین ایران، قصه پر غصه و دردناکی است که هیچ انسان با احساسی توان شنیدن آن همه محنت و مصیبت و مظلومیت را ندارد. دلم میخواهد که گوشه های از دردهای هموطنان جفاکشیده خود را بروی کاغذ بریزم تا با در میان گذاشتن آن با هموطنان دیگر من از بار رنج ها و غصه های من کاسته شود اما نمیدانم از کدام محنتها ، از کدام مصیبت ها و از کدام جفا ها بگویم. آیا از درد و مشقت جوانی بگویم که بعد از تحمل بیست سال درد و رنج و اهانت و مشقت امروز پاهای پر آبله اش را با تکه های گونی پوشیده و حتی کفش هایش را هم کسانی که خود را سربازان امام زمان مینامند از پایش ربوده اند!

آیا از آن دسته از هموطنانی بگویم که بعوض قدردانی از کار و زحمات شبانه روزی شان از آپارتمان های چندین طبقه با لگد سربازان امام زمان به زمین پرتاب شدند و با پیکر های آغشته به خون خود ، نیمی از ایشان شهید و نیمی هم زخمی و دست و پا شکسته با کاروانی از تابوت ها بوطن شان برگشتانده شدند.

آیا از غلام رسول جوان نامراد هراتی بگویم که چندی قبل در راه رفتن به کارگری در دشت های زاهدان به دست سربازان به اصطلاح امام زمان به اسارت در آمد و در شفاخانه زاهدان این گرگان وحشی تاریخ همه اعضای بدن او را کشیدند ، تا قلب افگار و پر امید او را به قلب کسانی پیوند بزنند که از او و هموطنانش همیشه نفرت داشته اند و گرده و جگر اورا به کسانی هدیه بدهند که در طی سه دهه گذشته او را افغانی پدر سوخته خطاب کرده بودند!

آری ! این فرهنگ پیروان به اصطلاح امام زمان رژیم ایران است که عالم و مورخ و شاعر و نویسده کشورم را با بی حیائی تمام جزء تاریخ خود میسازند و قلب و جگر و چشم و گرده هموطن مرا چون گرگان وحشی از بدن او بیرون آورده و در بین یاران خود تقسیم مینمایند!

بلی هموطن بیکس و بی دفاع من !

آنها ابوعلی سینا های ما را میخواهند ، آنها سیدجمال الدین ها ی مار اجزء تاریخ خود میسازند، آنها مولانای بلخ ما را بخود نسبت میدهند و دزدانه و ناجوانمردانه همه مشاهیر کشور ما را جزء تاریخ و کشور شان میسازند ، آنها قلب و جگر و چشم و گرده هموطن مظلوم من و ترا می دزدند و بعوض قلب و جگر از کار افتاده یاران شان پیوند میزنند، اما وقتی با مردم ما که از سرزمین ابوعلی ها ، سید جمال الدین ها و مولانا ها میباشند، صحبت مینمایند روی های کثیف خود را بیشرمانه با ماسک ها می پوشانند.

آنها سرزمین و خانه و کاشانه خود را با نیروی بازوی جوانان و مردم رنجدیده و بی سرنوشت کشور من آباد میکنند اما بعوض اینکه دستمزدی به کف دستان پر آبله ایشان بگذارند، آنها را لگد زنان از فراز برج های فرعونی شان بر زمین پرتاب میکنند.

دیگر از کی بگویم ! از هموطنانی بگویم که وقتی در ایران بدنبال خرید قرص نانی از خانه خود بیرون شدند آنها را سربازان امام زمان از کوچه ها و پسکوچه های شهر اختطاف نموده و به اردوگاه های انتقال دادند که مظالم آن اردوگاه ها کمتر از زندان های ابو غریب ، گوانتانامو و بگرام نبود و شب و روز در کنار کار شاقه بالای آنها کلاغ پر تمرین نمودند.

از کی بگویم ! از کدام درد ! از کدام چشمان انتظار ! از چشمان انتظار کودکی که وقتی پدر و یا برادرش بدنبال قرص نانی به بازار رفت دیگر هر گز برنگشت و نمیدانم که سرنوشت آن اطفال گرسنه و معصوم با بقیه آن خانواده به کجا رسید؟ و یا از چشمان منتظر مادر غلام رسول شهید بگویم که جهت کارگری به ایران رفت اماسربازان امام زمان قلب و جگر و گرده و باقی اعضای بدنش را کشیدند و بین یاران خود تقسیم نمودند و مادر و زن و فرزند آن شهید مظلوم به جز از جنازه میان تهی آن شهید چیز دیگری را ندیدند ! یعنی جنازه که قلبش را ربوده بودند ! جنازه که گرده هایش را کشیده بودند! جنازه که جگر نداشت و جنازه که به جز از دو دستبند بیمارستانی که در آن تسلیخ گردیده بود چیز دیگری را به پنج طفل و همسر و مادر خود به ارمغان نیاروده بود.

بمن بگوئید که دیگر از کی بگویم ! از درد چه کسی حکایت نمایم ! آیا از خواهری بگویم که همسر وی هنگام ولادت طفلش فرزندان معصوم و نازنینش را به خانه تنها گذاشت تا مادر شانرا به بیمارستان ببرد و وقت بیرون شدن برای خرید نسخه برای همسر خود دیگر هر گز بر نگشت و برای هفته ها و ماه ها لادرک و مفقودالاثر بود! داستان غم انگیزی که شوهر در شهر ناپدید گردید، همسر بیکس در بیمارستان باقی ماند و اطفال کوچک و نازنین شان در عالم بیکسی بدون یار و یاوری تشنه و گرسنه در گوشه خانه ای در دیار غربت محبوس ماندند و جان دادند!

هموطن من ! این افسانه نیست بلکه این سرنوشت واقعی هموطنی است که وقتی درد ولادت بر همسر وی چیره شد از بی کسی اطفال معصومش را در خانه گذاشت و با همسر مریض خود راهی بیمارستان گردید و به کودکان معصومش گفت که ما زود بر میگردیم! اما وقتی همسرش را به شفاخانه برد و بدنبال خرید نسخه بیرون گردید هرگز باز نگشت، خودش ناپدید، همسرش بدون دوا در شفاخانه و کودکانش از وحشت و گرسنگی در خانه جان دادند !

دیگر از کی بگویم ! از آنانی بگویم که استعداد های فرزندان و جگرگوشگان شان به جرم سنی بودن برای همیش کشته شد و بهمین دلیل نتوانستند که چانس ورود به دانشگاه ها را حاصل نمایند و آنها به عوض داکتر و انجینیر و .... در کوره های خشت پزی و کار های شاقه جان دادند ، و یا از آنانی بگویم که به جرم سنی بودن و به جرم افغان بودن سی سال تمام مورد اهانت و سرزنش قرار گرفتند و خوش ترین کلمه که نثار شان گردید افغانی پدر سوخته بود و در وقت حمله امریکا به افغانستان رهبر روحانی ایران از آن مرد م سربلند و پر افتخار بعنوان مردمی یقه پر چرک یاد نمود و گفت: " آخر بخاطریکه این مردم از صحت و تعلیم و تربیه و مسایل دیگر زندگی چیزی نمیدانند و یقه شان پرچرک است باید مورد بمباردمان قرار بگیرند! ".

اما باید هیچ چیزی نگویم ! لب فروبندم و حرفی بزبان نیاورم ! زیرا باید از کسی گلایه نمایم که به عوض کوهی از تکبر فرعونی ذره کوچکی از احساسات انسانی در وجودش بجا مانده باشد. باید از کسی شکوه نمایم که در قالب انسانی وجودش گرگی گرسنه پنهان نشده باشد و باید از کسی توقع داشته باشم که وقتی دستار و عبای آنرا بردارم تا چهره اصلی آنرا مشاهده نمایم با خنزیری روبرو نگردم.

من باید گله ی نداشته باشم چون می بینم که این ها تنها با من تبعیض و ستم نکرده اند بلکه بر هموطنان و اتباع کشور خود شان نیز از هیچ جفای دریغ ننموده اند. آنها در ایران هزاران عالم سنی را شهید ساخته اند ، صد ها مسجد و مدرسه اهل سنت را ویران و به خاک یکسان نموده اند و حتی سر رشته فساد و جنایت شان تا لبنان و فلسطین نیز بنام اسلام ادامه دارد.

آنها سالیانی قبل مسجد شیخ فیض را که بزرگترین مسجد اهل سنت در مشهد بود در یک نیمه شبی با بلدوزر های شان درست مثل یهودی ها بخاک یکسان نمودند و تمام آثار و کتب اسلامی آن را در قلب آن مسجد مدفون ساختند و چند سال بعد از شهید ساختن مسجد مذکور، ملا موسی امام آن مسجد را نیز بوسیله عوامل خود در شهر هرات افغانستان به شهادت رسانیدند. بلی آنها به هر گوشه از دنیا میروند تا صدای حق طلبی مردم خود و مردم دیگر را در گلو های شان بنام اسلام خفه نمایند، خون شان را بریزند ، مساجد شان را ویران نمایند و آثار اسلامی ایشان را به آتش بکشند ، اما فرمان قتل سلمان رشدی را که به صدم حصه ایشان هم به اسلام خیانت ننموده است نیز صادر مینمایند تا از خود یک چهره مدافع برای اسلام و مسلمانان ارائه نمایند.

آنها اخیرا مدرسه معتبر و معروف حضرت امام اعظم ابوحنیفه را با همه آثار اسلامی آن در ولایت زابل ایران در یک نیمه شبی با بلدوزر های شان به خاک یکسان ساختند و ملتی را بماتم نشاندند این درحالیست که در این شب و روز ها جرمن های نا مسلمان اجازه اعمار بزرگترین مسجد اسلامی در قلب آلمان را صادر نمودند کاریکه هنوز با وجود حضور ملیون ها سنی در تهران صورت نگرفته و تهران یگانه شهری در دنیا می باشد که مردم اهل سنت آن برای ادای مراسم مذهبی خود حتی یک مسجدی هم ندارند و برای شان اجازه اعمار کوچکترین مسجدی هم داده نمیشود، در حالیکه آنها برای اعمار کلیسا ها خیلی به آسانی مجوز صادر می نمایند. خدا را شکر که خانم انگلا مریکل و یوشکا فیشر از حوزه علمیه قم فارغ التحصیل نگردیده بودند ورنه هر گز اجازه اعمار آن مسجد بزرگ را در قلب آلمان صادر نمیکردند و با الهام امام زمان همه مساجد و مدارس دینی مسلمانان را یکی از پی دیگری با بلدوزرهای شان بخاک یکسان میکردند.

بلی ! آنانی که از مظالم یهود و مظلومیت فلسطینیان سخن میگویند در شهر بیست ملیونی تهران حتی مجوز اعمار یک باب مسجد را هم تا کنون صادر ننموده اند اما بوسیله مزدوران خود در قلب کشورم دانشگاه و حوزه علمیه و مدرسه میسازند. آنها کتابهای مردم اهل سنت را در کشور خود در زیر هزاران خروار خا ک مدفون مینمایند اما به اطفال کشور بی سرپرست و بیکس من بعوض نان و دارو ، جهت اشاعه عقاید خود ملیون ها جلد کتاب را بطور رایگان اهدا مینمایند .

آنها با پول های وقف امام رضا سرزمین من را قطعه قطعه میخرند و در بین مزدوران و عوامل خود تقسیم مینمایند و حتی آنها را مسلح میسازند تا در آینده نه چندان دور آزادی های انسانی و اسلامی مرا در داخل خانه من نیز محدود و سلب نمایند ، اما آنها این عمل را همزیستی مسالمت آمیز و غنامندی فرهنگی عنوان مینمایند در حالیکه این سربازان امام زمان حتی به سربازان و دانشجویان اهل سنت در ایران اجازه ادای نماز های پنجگانه شان را هم نمیدهند و آنها ر امجبور مینمایند تا روزانه فقط سه مرتبه به ادای نماز به پردازند. آنها کسانی اند که در کشور من بنام حق و عدالت و آزادی معاون رئیس جمهور تعیین میکنند و مذهب خود را رسمی میسازند اما در کشور خود حتی یک فردی از اهل سنت را هم بعنوان یک کاتب در هیچ یک از دفاتر خود نمی پذیرند. آنها برای آزادی پیروان خود در نقاط دیگر دنیا افسار پاره میکنند اما از کشور خود برای مردم شان و همسایه های شان زندان و جهنمی ساخته اند.

هموطن ستمکشیده من !

من و تو از دست این ستمگران زمان به چه کسی شکایت نمائیم ، با چه کسی قصه های پر درد سرگذشت غم انگیز خود را در میان بگذاریم تا مرهمی بر دل های مجروح و پر درد ما بگذارد. کسانی که به عالم و روحانی و مسجد و مدرسه هموطن خود رحمی نمی نمایند بعید است که به درد من و تو، توجهی بنمایند و ناله و ضجه من و تو بر قلوب قسی ایشان رقتی را پدید آورد.

آیا آنکسی که در ایران رهبرش مینامند و هنگام صحبت با تکبر فرعونی که دارد از آدمیان دیگر چند زینه بلند تر می نشیند به فریاد من و تو گوش خواهد داد ؟

آیا آن دانشگاهیانی که خودرا پیرو خط امام مینامیدند و امام هم خود را نائب مهدی میخواند حاضر خواهند شد تا ترجمه افغان در لغت نامه دهخدا را از حیوان به انسان مبدل نمایند؟

آیا آن هنرمندانی که زندگی مشقت بار و دردناک من و تو را در قالب سریال چهار خانه جهت سرگرمی و خنداندن هموطنان خود به شکل طنزی عرضه نموده اند بر من و تو رحمی خواهند کرد که بر درد ها و رنج های من و تو از این بیشتر پوز خند نزنند و آنهم درد های که خود شان ایجاد گر آنها میباشند؟

آیا آنانی که هوگو چاوز کافر را در بغل میفشارند و برادر خطاب میکنند حاضر خواهند شد که ما مسلمانان را هم به عنوان بچه های همسایه خود به پذیرند؟

نه هرگز! این ها از اهانت و عذاب من و تو و شکنجه آنانی که با من و تو هم عقیده میباشند هرگز دست بر نخواهند داشت چون آنها این همه جنایت و تجاوز و اهانت را یک وظیفه شرعی خویش میدانند و آنرا از دستورات و خواسته های امام زمان شان قلمداد مینمایند. بلی آنها وساوس شیطانی را الهامات امام زمان فکر میکنند و ادعا میکنند که حکومت ما را امام زمان مدیریت میکند و همه اعمالی را که ما انجام میدهیم بر اساس خواست و اراده امام زمان انجام می پذیرد.

آیا این همه خیانت و منافقت و ظلم و جفای که مردم ما از دست سردمداران رژیم ایران کشیده اند و میکشند خواسته های امام زمان است؟ آیا لگد زدن سربازانی که هموطنان مرا از بلند منزل های چند طبقه به پائین پرتاب کرده اند به اشاره امام زمان صورت گرفته است ؟ آیا بیرون کشیدن قلب و جگر و گرده و سایر اعضای بدن هموطن مظلوم من با مشوره امام زمان انجام شده است؟ آیا کفش های هموطن هزاره و یا ازبک من به موافقه امام زمان از پاهایش ربوده شده است؟ آیا وقتی سربازان ایرانی حین صحبت با هموطنان من از ماسک استفاده مینمایند و آنها را بشر به حساب نمی آورند این هم از خواسته های امام زمان است؟ آیا اهانت دانشگاهیان و هنرمندان ایرانی به هموطنان مظلوم من با الهام امام زمان صورت میگیرد؟

وقتی آقای احمدی نژاد میگوید مدیریت همه امور دولت ما بدست امام زمان میباشد پس باید این همه کم لطفی ها ، تجاوز ها و نامردمی های هم که در حق مردم ما روا داشته میشود بدستور و مشوره امام زمان باشد. آیا ما چه گناهی کرده ایم که این امام زمان بوسیله سربازان و دولت مورد حمایت خود از هیچ کم لطفی در حق مردم ما دریغ نمی کند و به پیروانش نمی گوید که دست از اهانت و شکنجه هموطنان مظلوم من بردارند.

اما حقیقت این طور نیست . امام زمانی را که من به آن باور دارم یعنی حضرت مهدی هرگز با این همه ظلم و جنایت و حق تلفی و تاخت و تاز های غیر انسانی موافق نمیباشد . او می آید تا بشریت را از بند ظلم و ستم برهاند. اما این امام زمانی را که سران رژیم ایران ادعای دریافت الهام هایش را دارند نمیتوانم به پذیرم که همان کسی باشد که جهان در انتظار قدوم اوست تا بشریت را از ظلم و ستم و تبعیض برهاند و شاید کسی را که سران رژیم ایران امام زمان فکر میکنند همان خناسی باشد که در قلب ساده لوح شان بنام امام زمان وسوسه ایجاد مینماید تا بوسیله آنها و نظام آنها هر ستمی را که میخواهد بر مسلمان روا دارد.

ما بدینوسیله بحضور امام زمان حقیقی که حضرت مهدی میباشد عرض مینمائیم و از حضرت او میخواهیم که جهت رفع مشکل ما افغانها و سایر مردم تحت ستم این رژیم بدرگاه حضرت خداوند متعال (ج) دعا نماید و از در گاه حضرت پروردگار عالمیان بخواهد که بجای وساوس شیطانی بنام الهامات امام زمان در دلهای سران رژیم ایران بارقه های از ایمان را به تجلی در آورد تا آنها در پرتو انوار و هدایت الهی به موجودات دوپای دیگر این کره خاکی نیز به چشم انسان بنگرند ، دیگران را از شکنجه و ستم معاف نمایند ، آزادی های مذهبی و عنعنوی شان را از آنها نگیرند، به مردمان دیگر خصوصا به همسایه های خود اهانت روا ندارند، دمی سر بگریبان خود فرو ببرند تا به بینند که دست هزاران رشدی و یهودی را از پشت بسته اند و آنها بعوض دادخواهی و عدالت طلبی برای مردم دیگر دنیا به اشاعه حق و عدالت از قلمرو خود آغاز نمایند، آنها بعوض کافران، مسلمانان را برادر بگیرند و بعوض تملق و معانقه با پوتین و هوگو چاوز و بوسیدن دست و پای آنها به رفع مشکل مهاجر مستمند و یتیم بی سرپرستی به پردازند که برای شان سعادت دوجهانی را در قبال داشته باشد. اما اگر چنیین نکنند و با تکبر فرعونی خود ادامه دهند باید در انتظار غرق شدن در دریای نیلی که از اشک ستمکشیدگان جاری خواهد گشت به نشینند و یا اینکه در انتظار شعله آه مستمندانی لحظه شماری نمایند که بنیاد نظام استبدادی شان را برای همیش در آتش خشم الهی فرو خواهد برد.

اما یک سوال دیگری را هم که ذهن مرا بخود مشغول داشته است باید ناگفته نگذارم که عبارت از عدم توجه قلم بدستان کشورم در قبال حوادث فوق میباشد که چرا در مقابل این همه جور و جفا های وارده بر هموطنان شان خاموش نشسته اند و حرفی بزبان نمی آورند. آخر این قلم بدستان ما که مردمان وطندوست ، با فرهنگ و با احساسی بودند بحدی که بخاطر بکار گیری و یا عدم بکار گیری حتی دو واژه پوهنتون و دانشگاه افسار پاره میکردند و از هیچ حرف زشتی بخاطر احقاق حقوق خود و مردم خود دریغ نمیکردند؟ آیا این نویسندگان ما که عاشق جگر سوخته ترویج فرهنگ و واژه های ایرانی در سرزمین من بودند چرا در مقابل اخراج ظالمانه مهاجرین هموطن شان توسط ایرانی ها ساکت نشسته اند؟

آخر این ها چرا وقتی قلب و جگر و گرده های هموطن شان را ایرانی ها از بدن او بیرون میکشند و جنازه بی قلب وجگرش را تسلیم خانواده اش مینمایند احساسات شان بجوش نمی آید ؟ و بالاخره این ها چرا در مورد علل و عوامل چپه شدن موتر ایرانی که 210 افغان را حمل میکرده تحقیق نمی نمایند و نمی پرسند که چگونه و چرا 210 انسان را در بین یک کانتاینر از یک شهر به شهر دیگری انتقال میدادند و چرا بیشتر از 30 نفر شهید و ده ها نفر مجروح گردیدند؟ مثل اینکه امام زمان احمدی نژاد یعنی همان خناس و ابلیسی که در قالب امام زمان وی را به کشتن و شکنجه و اهانت هموطنانم تشجیع میکند ، در قلب نویسندگان کشور من نیز وسوسه های را ایجاد نموده است که همه شان از یکسر خاموش میباشند؟

بدا به حال ملتی که دانشمندان آن به خاطر دفاع از یک واژه بیگانه نوحه سر دهند ، افسار پاره نمایند و مثنوی ها بنویسند اما بخاطر وضع فلاکتبار هموطنان مهاجر شان که هر روز به رنگی مورد آزار و تحقیر و شکنجه قرار میگیرند و شهید و مجروح میشوند ، حتی خمی هم به ابرو نیاورند. شاید این خاموشی ها هم در شعار "پارسی را پاس بداریم" ریشه داشته باشد اما بدانند که بخاطر این سکوت معنی دار و نوکر منشانه خود در برابر جفاها و مظالم وارده بر هموطنان شان مورد عذاب و عقوبت الهی قرار خواهند گرفت.


URL:
Tuesday September 9, 2008 12:44 AM
2- همخانه

تقدیم به همه دوستان افغانی و ایرانی برای پایان نژاد پرستی
"""چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید"""
(تکه هایی از شعرصدای" پای آب "از سهراب سپهری)
اهل كاشانم اما
شهر من كاشان نيست
شهر من گم شده است
من با تاب من با تب
خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام
من دراين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن
من نديدم بيدي سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان مي بخشد نارون, شاخه خود را به كلاغ
زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد
زندگي سوت قطاري است كه درخواب پلي مي پيچد
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست
هر كجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمین مال من است
چه اهميت دارد
گاه
اگر مي رويند
قارچ هاي غربت ؟
من نمي دانم كه چرا مي گويند : اسب حيوان نجيبي است كبوتر زيباست
و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟
چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد
واژه ها را بايد شست
واژه بايد خود باد ‚ واژه بايد خود باران باشد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد برد
عشق را زير باران بايد جست
زير باران بايد با زن خوابيد
زير باران بايد بازي كرد
**
نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است
و نپرسيم پدرهاي پدرها چه نسيمي چه شبي داشته اند
پشت سرنيست فضايي زنده
پشت سر مرغ نمي خواند
پشت سر باد نمي آيد
پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است
پشت سر خستگي تاريخ است
پشت سر خاطره ي موج به ساحل صدف سرد سكون مي ريزد
لب دريا برويم
تور در آب بيندازيم
وبگيريم طراوت را از آب
ريگي از روي زمين برداريم
وزن بودن را احساس كنيم
بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم
ديده ام گاهي در تب ماه مي آيد پايين
مي رسد دست به سقف
نشانی (از سهراب سپهری)
خانه دوست کجاست؟؟؟
((خانه دوست کجاست؟)) در فلق بود که پرسید سوار .


آسمان مکثی کرد .

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید .

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

((نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است .

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی :

کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی خانه دوست کجاست ؟))
امید وارم زندگی کنیم آنطور که دوست داریم همه ما انسان ها چه ایرانی چه افغانی و ....
ما به دنیا نیامده ایم که دشمنی را ادامه دهیم ,کینه بورزیم ,ما برای زندگی باهم آفریده شده ایم ,من معلم اخلاق نیستم !لازم دیدم این شعر را برایتان بفرستم با اینکه می دانم اکثرا این شعر را خوانده اید و شعر های دیگر هم هست خوب چاره نبود باید به آتش آب ریخت اگر نسیم فکرت باز از ایران بنویسد نباید ناسزا گویی شروع شود این نگاه برادر افغان به ماست
گر آینه نقش تو بنمود راست خود شکن ,آیینه شکستن خطاست
ممکن است روزی هم گذار ما به عنوان مهاجر پناهنده به افغانستان برسد آنگه فقط قانون وجدانمان را می شناسیم و بس
و این افتخارات روز های سیه روزی ما به فریادمان نمی رسد توجیهات برتری طلبی یک شعار است هیچکسی برتر نیست همه خوبند
افغانی های زیادی دیدم که درکشورم در کار های سخت و طاقت فرسا بودند در حالی که درکشورشان از شان و منزلت بالای اجتماعی برخوردار بودند می دانم غیر قانونی آمده بودند ولی هرچه بود انسان بودند و ...
ولی هرچه بود گذشت می توان از امروز رفتار بهتری داشت انسان ها را از دریچه چشم فقط به عنوان انسان نگاه کنیم چون به انسان هیچ برچسبی نمی چسبدمسلمان یا غیر مسلمان افغان یا ایرانی یا اسرائیلی ,
زمانی مفهوم دارند که دارنده این صفت انسان باشد
به حکم انسانیت هیچکسی برتر از دیگری نیست
قدر این موقعیت خوب را بدانیم ما باهم راحت صحبت می کنیم و راحت به هم فحش می دهیم حیف نیست ؟ با این زبان نه احتیاج به مترجم داریم نه واسطه ما از اول که بدنیا آمدیم حد اقل به خاطر این زبان باهم دوست و خواهر و برادر بودیم ما باهم دوستیم و دوست خواهیم ماند
ببخشید خیلی طولانی شد
همگی در پناه ایزد روز وشب های خوبی داشته باشید


URL:
Friday September 5, 2008 11:12 PM
3- امیرحسین زمردیان

دوست عزیز
متاسفانه قسمت دوم مطلب شما نشان می دهد که هم از تاریخ بی اطلاع هستید هم تعصب و غرض دارید و هم بی نهایت نمک نشناس هستید
در پاسخ شما کوتاه عرض میکنم که
آن کشوری که توسط جماهیر شوروی و سپس قوای ناتو فتح شد ایران نبود متاسفانه افغانستان بود
آن کشوری که تحت فاسد ترین و توتالیتر ترین و کثیف ترین حکومت معاصر در دنیا یعنی طالبان قرار داشت ایران نبود بلکه افغانستان بود
شما این قدر ناآگاه هستید که مطلب درج شده در خبرگزاری فالانژ فارس را به حساب ملت ایران می گذارید و دشمنی می پراکنید و تخم نفرت می کارید
اگر امروز پز زندگی در کشوری دموکراتیک را می دهید این از کبک های شاهین مزاج وطنتان نبوده که در آن زمان این کبک ها در وطن من میهمان سفره های ایرانیان بودند و همچون یک ایرانی از تمامی برکات سزمین من سود می بردند و امروز روز به جای تشکر ناسزا میگویند
مرحوم شاه مسعود شیر دره پنجشیر هم به لطف کمک های مالی و نظانی کشور ایران یعنی پول هموطنان من به مقاومت برخاست
و در نهایت به جای کبک افغان این آپاچی آمریکا بود که براش شما دموکراسی و آزادی آورد پس لطفا به واقعیت نگاهی دوباره بیاندازید.
این نهایت کند ذهنی است که به جای ایجاد اتحاد و تفاهم بین دو ملت ایران و افغان باعث ایجاد فاصله و دشمنی شویم



Friday September 5, 2008 08:25 AM
4- زیرک

به نظر من یک ایرانی همان یک ایرانی سابق است ولی ممکن است از طرف هموطنان متعصب خودش مثل سیاه دست مورد تهدید و فشار قرار گرفته باشد زیرا در نظر سیاه دست که به یک ایرانی دشنام داد و توهین کرد اثری از تهدید و تعقیب هم نمایان بود:"...و بزودی توسط دوست خوبم در علم صنعت . پاکنام جواب این حرف را می دهم البته می دانم حتی فوق دیپلم هم نداری که این برای من مثل روز روشن است..."
من برای ایرانی ها متاسفم که تحمل شنیدن سخن مخالف را ندارند و به هموطنان روشن فکر خود فشار می آورند در تاریکی بمانند.



URL:
Friday September 5, 2008 07:51 AM
5- جرج بوش

آفغانستان ایالت 52 ماست .


URL:
Friday September 5, 2008 05:04 AM
6- یاری

نسیم فکرت.
به نظر شخصی من آقای نسیم فکرت با این وبلوگ تبلیغاتی اش که سیاست آزادی بیان را پوشتی بانی میکند، میخواهد که از این طریق دشنامهای را که خودش از ترس به افغانها داده نمیتواند، ایرانیان را بدین منظور استفاده کند. و یا هم خود زیر نام ایرانیان این کامنت های کثیف ضد افغانی را بنویسد و افغانها را دشنام دهد.
لطفآ توجه فرمايید که هدفم از افغانها، همه ملیت های شریف افغانستان میباشد!
من در یادداشت های نسیم فکرت نکته یی را متوجه شدم که وظیفه او را مشکوک میسازد ولی هدف او را روشن!.
با توجه به اسم وبلوگ "یادداشت های از کابل"، ایشان یادداشت های را از تهران و از جریده خبرگزاری فارس نشر میکند. آنهم با یک لحن بسیار زشت! و یا انگشت انتقاد بالای سیاست مهاجرین دولت ایران میگزارد، که این باعث عصبانیت چند آقا و خانم احساساتی، وطندوست و افغان بیزار ایرانی شده و آنها هم نسیم خان را که نامش را نسیم کابلی مانده، نماینده تمام ملت افغانستان فکر کرده و به یادداشت اش با سگدهنی به تمام ملت افغانستان جواب میدهند. که البته این سگدهنی و مراعات نکردن عفت کلام و توهین آمیز بعضی ایرانیان بمقابل افغانها، باعث خشم افغانها میشود. و افغانهای که زیادتر از ایرانیان وطندوست اند و هم کمی احساساتی! فحاشی را بمقابل ایرانیان آغاز میکنند. و منجر به فحاشی از طرف مقابل شده و نسیم خان از این طریق به هدفش نایل میشود. و بخاطر ادامه دادن به این دشنامها سیاست بیان آزاد را پیش گرفته و دشنامها را از صفحه اش پاک نمی کند. از طرف من اجازه است که این یادداشت ها را ملیون سال در سایت ات نگاه کنی ولی عاقبتش جز بدبینی زیادتر بین دو ملیت همسایه چیزدیگری نخواهد بود.

سیاه دست، علی، یک ایرانی و دیگر افغانکشان و ایران دوستان .
ایشان که به عقیده من شاید هم خود نسیم فکرت باشد و با تغیر نام افغانها را مستقیمآ و یا به شکل کنایه توهین و تحقیر کند، باید بدانند که آنها مشکلات مغزی زیادی دارند. به نظر من از هوش، لیاقت و ذکاوت نه در وجود شان و نه در سیاست شان در قسمت افغانستان و مهاجرین افغان چیزی دیده میشود.
امکان دارد که زیاد ایرانیان با هوش باشند مگر نه همه ایرانیان! و اینرا هم نباید فراموش کرد که ایرانیان با هوش اکثرآ خارج از ایران زندگی دارند و در خدمت خارجیان اند.
مثال ساده در قسمت بی هوشی و لودگی ایرانیان در سیاست خارجی انها بمقابل حضور امریکایان در افغانستان است.
آنها مبلغ ٦٥٠ ملیون دالر امریکایی را که معادل به ٦٤٢٤٥٠٥١٢٢٣٩٣ ریال ایرانی و ٣٣١٣٦٥٠٣٢١٨ افغانی میشود به امریکا در افغانستان از ترس جزیه دادند. در حالیکه با این مبلغ میتوانستند که بهداشت اجتماعی را به مهاجرین افغان در ایران آماده سازند. که از یک طرف مجبور به پرداخت پول به امریکا نمیشدند و غرور ملی خود را نگاه میکردند و از طرف دیگر محبوبیت خود را در بین افغانها از دست نمی دادند. که این اقدام یک سرمایه گزاری خوبی برای آینده ایران در افغانستان بود و مشت محکم به رخسار امریکا. شاید من اشتباه کنم ولی در این سیاست ایران از کدام نوع هوشیاری استفاده شده است؟؟
میشه سیاه دست به این سوال جواب داد؟

موفق باشید


URL:
Thursday September 4, 2008 11:59 PM
7- احسان

نسیم فکرت اگر نوشته های ایرانیان را خوانده باشی خواهی دید تفاوتی عظیم بین گفته های ایرانیان و افغان ها وجود دارد من ین تعارض را در واگرا بودن افغان ها و همگرایی ایرانیان می بینم دلیل بوجود آمدن این کینه ها را در نوشته های خود جستجو کن تو در ایران نبوده ای که از چشم ایرانیان رفتار هموطنانت را ببینی
دیدی که فحاشی ا یرانیان زمانی آغاز گردید که افغان ها فحاشی می کردند
اینکه کامنت ها را حذف نکردی جای تشکر دارد به خاطر احترام به آزادی بیان
ولی آخر گفته هایت در مورد ایرانیان بیشتر به دشنام شبیه است تا گزارش و تحلیل


Thursday September 4, 2008 10:01 PM
8- نسیم فکرت

سلام بر پلنگ پامیر و یک ایرانی و همان خانم شیوا!

اولن معذرت میخواهم بابت اینکه برخی اینجا فحاشی کردند. دومن از نظرات شما من استفاده کردم. این پنجره به من آموخت چقدر ظرفیت‌ برای گفتگو داریم. قسمت نظرات من معمولا نظر نمی‌دهم می‌گذارم دوستان نظر بدهند.
دوستی ما خواسته بود که من مواظب پیامگذاران باشم و ip های شان را مشخص کنم. این کار ممکن است اما راستش من دسترسی کامل به انترنت ندارم. من مشکل برق دارم متاسفانه. از همه تان تشکر خصوصا از پلنگ پامیر بابت آنهمه نظرات نیکش. از همه دوستان تشکر. تمام اهانت و بدی‌های که از پیامگذاران بی ادب دیدید به حساب من بگذارید، من مقصرم که به آنها امکان دادم بی ادبی کنند.

حتی همانهای که بی ادبی کردند من احترام شان دارم. شاید سهوا این کار را کرده باشند.
ای کاش می شد روزی دید و روی همدیگر را بوسید. چقدر حسرت آور است.


Thursday September 4, 2008 07:43 PM
9- احسان(سیاه دست)

به دوست خوب یک ایرانی یک شیر زن
لینک این سایت توسط هموطن خوبمان یک ایرانی در بالاترین گذاشته شده بود قابل توجه کسانی که جرات حرف زدن جای دیگران را دارند
یک ایرانی‘ نباید به خاطر این حرف ها نظر ندهی نظراتت بسیار خوب و عالی بود و باعث شد در نتیجه گیریم تجدید نظر کنم
و اما سایت گردی خصلت خوب دانشجویان فهمیده می باشد زیرا نمی خواهند در برابر اتفاقات اطرافشان بی تفاوت باشند دوست خوبم یک ایرانی اینکه شما در علم وصنعت درس می خوانید بسیار قابل توجه می باشد شما در دانشگاهی درس می خوانید که بزرگانی مثل مهندس بازرگان را در خود داشته و هنوز هم دارد و جای بسیار خوبی در دانشگاه های ایران دارد که ورود به آن هوش و استعداد فراوان به علاوه لیاقت می خواهد امید وارم که کامنت های بعدی شما را ببینیم و در ضمن من خود در مواقع استراحتم همیشه در اینترنت هستم این خصلت خوب دانشجویان سربلند ایرانی هست و اصولا دانشجویان ایران زمین مثل جناب عالی هوشیارند
خانم مهندس به خاطر یاوه گویی بعضی افراد جا خالی نکنید و خواهشمندم از بی شهامتی عده ای که خود راپشت سر دیگران مخفی می کنند ناراحت نشوید من خود در همان یادداشت برایم معلوم بود کار کسی دیگر می باشد اصلا اسم اول و ایمیل مهم نیست مهم لحن گفتگو بوده که در مقابل سرکار عالی این لحن همیشه ثابت و با ادب و محترمانه بوده
دوست عزیز یک ایرانی سنگر دفاع از ایران را هیچگاه خالی نگذار همانطور که قبلا نگه داشتی


Thursday September 4, 2008 07:34 PM
10- یاری

خانم یک ایرانی (شیوا).

«از دوستی با احمق بپرهیز، چرا که می‌خواهد به تو نفعی رساند اما دچار زیانت می‌کند.
و از دوستی با بخیل بپرهیز ، زیرا آنچه را که سخت به آن نیاز داری از تو دریغ می‌دارد.
و از دوستی با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایی تو را می‌فروشد.
و از دوستی با دروغگو بپرهیز که به سراب ماند: دور را به تو نزدیک ، و نزدیک را دور می‌نمایاند.»

این سیاه دست انسان پلیدیست که به شما توهین کرد.
امکان دارد که زیر اسم شما کس دیگری پیغام گزاشته باشد که البته کار درستی نیست، اما سیاه دست و علی که هر دو از فرط غیرت و ایران دوستی گلو پاره میکنند باید در پاسخ دادن به شما که خواهر وناموس همه ایرانیان هستید با این الفاظ زشت و رکیک صحبت نمیکردند و شما را روسپی خطاب نمیکردند.
"از دوستی با بدکار بپرهیز، که با اندک بهایی تو را می‌فروشد."

که البته این خصوصیت ناجوانمردانه را شما در ملیتهای مختلف و متحد افغانستان سراغ نخواهید کرد.

موفق باشید.


URL:
Thursday September 4, 2008 07:24 PM
11- بی نام

من فکر می کنم کسی که گاهی اوقات به جای خانم یک ایرانی کامنت می گذارد "ایرانی" نیست.نه به لحاظ بعضا صحبت های نادرست وزننده ایشان بلکه از نوع نوشته هایش.بنده هم دیگر در اینجا از این به بعد کامنت نخواهم گذاشت.


URL:
Thursday September 4, 2008 07:09 PM
12- پلنگ پامیر

دوستان گرامی من هم تصمیم این شد که دیگر در این صفحه هیچ پیغامی نمی گذارم. اگر زمانی خواستم نظرات خود را بنویسم در همین نشانی اینترنتی که به همین منظور ایجاد شده می نویسم. کسی علاقه مند باشد هر ازچندگاه سربزند.
خدانگهدار.


Thursday September 4, 2008 06:50 PM
13- داود

سلام
من برای اولین بار است که به اینجا آومدم آن هم از طریق سایت بالاترین .
وقتی تیتر بالاترین را دیدم واقعا عصبانی شدم و دوست نداشتم که نویسنده همه را با یک چوب بزند و کنجکاو شدم تا قضیه را بیشتر بررسی کنم وقتی متن را خواندم قضیه تا اندازه ای برایم روشن شد و نظرات خوانندگان را تا قسمتی که فکر می کردم به روشن شدن این موضوع کمک می کند را خواندم اما متاسفانه بیشتر خواندنش را جایز ندیدم چرا که اگر قرار باشد بر روی یک موضوع ما به روی هم شمشیر بکشیم نه تنها موضوع را حل نکردیم بلکه مشکلات بیشتری را هم بوجود می اوریم.
اینکه افغانستان و ایران کجا بودند نمی تواند حلال مشکلات ما در حال حاضر باشد در ایران ما هم به گذشته هایمان فخر می فروشیم اما از وضعییت فعلی خودمان غافل شدیم . پیشنهاد می کنم اگر از دست کسی دلخور هستیم سعی کنیم بر روی همان تاکید کنیم و نه به چیزهای دیگر .
خوب و بد در همه جا هست این را فراموش نکنیم.
امیدوارم دوباره فرصتی پیضش بیاید تا من به اینجا سر بزنم و نوشته های امیدوار کننده را بیشتر شاهد باشم.


Thursday September 4, 2008 06:23 PM
14- آزادی

آقا افغان . روس ها رفتند . عرب ها رفتند( بن لادن ) . شما که هنوز در استعمار آمریکایی ها هستیید.!!!!!!!


URL:
Thursday September 4, 2008 05:56 PM
15- پلنگ پامیر

سلام
دوست عزيزي كه بنام "يك ايراني" نظر داده ايد، چون یکی از نظرات شما خطاب به من است، خاطرنشان می شود: طوري كه ديده مي شود ظاهرا جو اينجا ملتهب شده است. راست مطلب من در اين نظرات تان چندان شباهتي و نشاني از افكار و منش آن يك ايراني قبلي( خانم شيوا) كه پيش از اين با هم گفتگو داشتيم، مشاهده نمي كنم. من اوآيل بحث، مطالبم را قدري تند طرح كردم اما هرچه ادامه دادم از آن "يك ايراني" يا همان "شيوا"خانم متانت و انعطاف ديدم به نحوي كه خود نيز راه وي را در پيش گرفتم. اما اين نظرات جديد گيرم كه نگارنده اش از بابت احتمال سوء استفاده از ايميل عصباني شده باشد بعيد است شدت عصبانيت آن بيشتر ازعصبانيت ناشي از نوشته هاي پيشين من يا ديگرافغانها باشد. لذا من قويا ترديد دارم شما همان يك ايراني سابق باشيد. آن يك ايراني يك شخصيت هدفمند بود و افكارش در تضاد كامل با افكار سياه دست بود اما در اينجا با كمال تعجب از وي حمايت مي كند! نشانه ها همه حاكي از آن است كه اين نظرات اخير را شخصي ديگر گذاشته باشد. بنابراين، من هرگاه نظري بنام "يك ايراني" ببينم كه با روح نوشته ها و آثار پيشين وي سازگار باشد نه با آنچه اخيرا بنام او نشر شده است، بي ترديد من همان نظر را به عنوان نظر شيوا خانم به رسميت مي شناسم نه نظراتي را كه نويسنده اش تأكيد كرده از اين بعد از سايت نسيم ديدن نمي كند و نظرهم نمي گذارد.
باري، اگر احيانا و صداحيانا اين يك ايراني اخير همان خانم شيواي سابق باشد- كه باز مي گويم ترديد دارم- من از جهت آنهمه بحث و گفتگوي بي ثمر با ايشان تأسف مي خورم اما برايش كماكان آروزي توفيق و سربلندي دارم.


Thursday September 4, 2008 04:36 PM
16- احسان حسامی(سیاه دست)

دوستان عزیز من خیلی کم می تونم اینجا بیام و متاسفم برای کسانی که به اسم دیگران اینجا حرف می زنند و .........بماند
من هم آن کامنت را خواندم و اصولا تا قطعی نشدن نباید اظهار نظر کرد و این هم بر می گردد به راحتی افراد در تجاوز به حقوق افراد دیگر افغانستان همین بوده و هست چراکه القاعده هم جای افغان ها حرف می زند .حرف های بعدی متعلق به من نیست چرا که لفظ مویسنده خیلی فرق کرده من بابت حرف های زده و نزده ام از دوستان ایرانی عذر می خوام
سیاه دست=گروه کوچکی از صربصتان که بهانه شروع جنگ اول جهانی شدند
سیاه دست=لقب افراد هنرمند در بالکان
اینم گفتم که اسم سیاه دست براتون روشن بشه


Thursday September 4, 2008 04:14 PM
17- سياه دست

يك ايراني عزيز
منم از بابت اون توهيني كردم ازتون معذرت ميخوام بذار اين افغانيا فكر كنن كيستند.
چو ايران نباشد تن من مباد


Thursday September 4, 2008 04:06 PM
18- يك ايراني

يه چيز يادم رفت به آقاي پلنگ پامير بگم از اين بعد ديگه برام مهم نيست چه بگين يا نگين. واسه اينكه ديگه اينجا نميام


Thursday September 4, 2008 04:04 PM
19- يك ايراني

يه چيز يادم رفت به آقاي پلنگ پامير بگم از اين بعد ديگه برام مهم نيست چه بگين يا نگين. واسه اينكه ديگه اينجا نميام


Thursday September 4, 2008 02:42 PM
20- sharq

Hello!
There is a reserach paper(book review) that shows how smart and brilian figures have been Iranian workers in Japan!
(I have the full text available!)
http://www.jstor.org/pss/2658434


URL: