در همسایگی ما چه میگذرد؟ ظاهرا اوضاع رو به وخامت است. خدا آن روز را دور کند که آمریکا بر ایران حمله کند و اگر نه خدا میداند چه فاجعهء در منطقه به وجود خواهد آمد. اوضاع عراق و افغانستان به کجاها رسیده است. هنوزم امنیت نسبی در این کشور به یک معما لاینجل تبدیل شده است. این روزها وضعیت امنیتی در افغانستان هم رو به تیرگی است این درست زمانی است که این روزها آمریکا اندک اندک نیروهایش را از ولایتهای جنوبی بیرون میکشد و پایگاهها را به قوتهای بینالمللی واگذار میکند. گرچه توافقنامه استراتیژی افغانستان و دولت آمریکا که اخیرا به امضاء رسیده است بودن آمریکا را در افغانستان برای یک وقت نامعلوم ضمانت میکند.
کشور ایران گرچه در قبال افغانستان کارنامه سیاه دارد اما در عصر حاضر نباید به گذشتهها نگاه کرد و مسایل که باعث نفاق و دامن زدن به معضلهای دولتین گردد از آن اجتناب کرد. در گیر و دار بیست پنج سال جنگهای داخلی، کشور دوست ایران تنها خدمت که کردند ایجاد اختلافات ملیتی، مذهبی و قومی بود. هر بام و شام سپاه محمد و لشکر یزید میساختند و به افغانستان صادر میکردند. متاسفانه از این همه مداخلات و نفاق افگنیها، دولت جمهوری اسلامی ایران نیز سودی عایدش نشد بلکه بیشتر منعکسکننده سیاستهای غلط و فرسوده نظام ولایت فقیهی بود که انزجار مردم افغانستان را نیز بالا برد. این بیشتر به رسوایی دولت ایران ختم شد تا به کمک رساندند به طبقه و طیف خاصی.
سیاستمداران ایران هرگز نتوانستهاند یک پالیسی مشخصی را در قبال افغانستان دنبال کنند. چنددستهگی و نبود انسجام بینگروههای چپ و راست افراطی همیشه باعث بروز اختلافات درونی خود دولت ایران بوده است.
متاسفانه کمکهای دولت ایران با مقایسه با بعضی کشورهای دیگر بسیار اندک بوده است. در مورد مهاجرین افغان باید بگویم که وحشیترین برخوردی را داشتهاند. از آزار و اذیت عادی گرفته تا قتل دستهجمعی که سالها پیش در یکی از اردوگاههای ایران رخداد که فجیعترین و شرمآورترین عمل سربازان ایرانیها در برابر مهاجرین افغان بوده است. نه دور نه دیر همین پارسال مهاجرین افغان در یک تجمع عمومی میخواستند در دفاع از حقوق شان به طرف دفتر سازمان ملل راهپیمایی کنند که سربازان ایران به زنان و دختران بیچاره مهاجر افغان حمله بردند و آنها را مورد لت و کوب قرار دادند. اطفال خردسال را به اردوگاهها بردند چه برسد به بزرگسالان. دوست هراتیام قصههای از اردوگاههای ایران را برایم بازگو میکرد که بخدا مو برتنم راست میشد و هرگز نتوانستم آن شب ادامهء قصه او را بشنوم از خانه بیرون رفتم. آن شب تا نیمه شب در سرک خلوت، پرسه زدم و اطفال خردسالی را پیش چشمم مجسم میکردم که سربازان ایران از راه مدرسه بازداشت شان کرده و به اردوگاهها انتقال میدادند. آن شب تاب و توان از من رفته بود یک دنیا غرق در اشک بودم. و هردم هموطنانم را به یاد میآوردم که با زور چماق از مرز دغارون و تایباد به گونه وحشیانهترین روش ممکن رانده میشوند.
گرچه کمکهای ایران در کابل آنقدر محسوس نیست. اگر کمکی هم کردهاند ساختن مساجد و مدارس مذهبی بوده است. خاصتا برای اینکه در آینده افغانستان آخوند و طالب تولید کند تا سایه ولایت فقیه گسترش یابد. در حالی که ما مشکلات جدیتر از تولید مولوی داریم. ما نیاز به مراکز صحی داریم، نیاز به مکتب و مواد درسی داریم نه به مولوی که گوشه مسجد خلوت گزیند و برای زنان فالگیری و مداحی کند.
بهرحال حرف بر سر این بود که دولت افغانستان با در نظرداشت تمام جوانب قضیه نباید به دولت آمریکا اجازه حمله از خاک افغانستان را بدهد. دولت آمریکا آخر رفتنی است اما افغانستان و ایران دو دوستی است که از همدیگر جدانشدنی است. دولت افغانستان نباید به شورای امنیت اجازه بدهد تا از خاک افغانستان سوء استفاده شود.
