اینک به درخواست و خواهش بعضی دوستانی که در پیامخانه و بعضی دیگر از طریق امیل خواسته بودند که شرحی کوتاهی در بارهء یادداشت قبلیام که همان عکس ـ بدون شرح باشد، بنویسم.
دوستی اظهار کرده بود که من چیزی جالب ندیدم. به این دوست و به دوستانی دیگر عرض کنم که چیزی جالب در عکس این است که در گوشهء پاین تلویزیونی که عکس ازش گرفته شده نوشته شده است: "خرونه". خرونه کلمهء بسیار مبارکی است در یکی از زبانهای رسمی کشور: زبان پشتو
این کلمه اشارهء دارد به کسانی که در صفحهء تلویزیون دیده میشوند و گویا در حال گفتگو و اظهار نظر هستند.
خرونه جمع خر تشریف دارد و فی السان الپشتونیه اَل خر یتغیر فی الخرونه. حال نتیجه گرفتیم که خرونه یعنی خران یا خرها. بالالسان اسلامیه حِمار گویند. و فی السان المشرکین یقول "دانکی". امیدوارم هیچگونه تاریکی در گوشه کناری این کلمه از قید این قلم نیفتاده باشد که روشنی نینداخته باشم.
از آنجاییکه انسان جایزالخطاه تشریف دارد ممکن است بازهم لاعیب نباشد که در آنصورت راهنمایی دوستان دریغ نگردد.
ورجاوندی خواسته بود که زمان و تاریخ دقیق این عکس شریف را ذکر کنم در انکه بعضی دوستان و آشنایان لطف شان در حد شک و تردید تشریف دارند که این حقیر سراپا تقصیر سهراب کابلی در کابل عزیزم نیستم بلکه در یکی از کشورهای پرنگی ها و یا پرنگیمابها زندگی میکنم. و راستی هم این جای سوال است که سهراب با کمترین امکانات و آنهم در کابل عزیز چگونه و چطور توانسته در فاصلهء کم این عکس را گرفته باشد و از کجا چگونه کمره آماده کرده است؟
وقتی پیام آن عزیز را به گفته خبرنگاران معاصر به خوانش گرفتم، آن عزیز را محق دانستم که باید در باره زمان و مکان این تصویر روشنی انداخته میشد.
به تاریخ نهم ماه می، روز دوشنبه، ساعت هشت بجه شام وقتی اخبار بخش دری تلویزیون دولتی افغانستان به پایان رسید نوبت پخش اخبار پشتو رسید که بعد از تزیر تبلیغاتی، اخبار پشتو به خوانش رفت. دقیق یادم نیست که ساخت و ساز سرک دشت برچی در همان روز دوشنبه آغاز شده بود یا قبل از آن و یا هم انکه کلیپ ویدیوی در همان روز دوشنبه گرفت شده بود و یا از روزهای قبل، به نمایش گذاشتند. بهرحال، من در حال دیدن تصاویر و اشخاصی بودم که در عکس دیده میشدند.
یکدفعه متوجه شدم در قسمت پاین، کُنجک صفحهء تلویزیون نوشته شده است "خرونه". اول باورم نشد گفتم شاید چشمانم اینطور میبیند. نزدیک تلویزیون رفتم دقت کردم دیدم نوشته شده است خرونه. اول کمی با خودم خندیدم و گفتم چه خرانی!
بعد بلافاصله به یادم رسید که باید ازش عکس بگیرم و در وبلاگم بگذارم. دویدم به اطاق بغل دست و از یکی از اعضای فامل با عجله خواستم که کمره کجاست و زود حاضر کند که از تلویزیون عکس بگیرم. در یک فاصلهء کم توانستم کمره را آماده کنم و چهار قطعه عکس از تلویزیون گرفتم که از بین چهار قطعه عکس فقط یکی از آنها به دردبخور برآمد که همین زیرین باشد که برای این صفحه انتخاب کردم.
بعدها وقتی متوجه شدم دیگه نگفتم زور بازوی حیرت آوری دارم. گفتم در این قسمت از پینتیوم چهار (Pentium IV) هم تندتر کار کردم با انکه قبلا با خودم میگفتم که سرعتم کمتر از پینتیوم تشریف دارد ولی اینبار بصورت استثنائی پینتیوم چهار با سرعت 3.2 از آب درآمدم.
