جالب است بعد از یک هفته عملیاتی ارضی و سماوی از طرف نیروهای واکنش سریع آمریکایی، نیروهای واکنش سریع ناتو و نیروهای واکنش سریع اردو ملی و دفاع ملی، بالاخره توانستند لاشه طیاره کام ایر را پیدا کنند.
جالب انگیز است که بعد از پیدا کردن طیاره از طریق سما، حال از طریق ارض راهی نیست که به قله کوه چپری برسند تا جعبه سیاه را دزدکی به کاخ سفید بفرستند چه شورایی امنیت با پیشانی چوملوک شده به خلیل زاد نگوید: آقای افگن! با انکه ده سال تمرینت دادیم ولی تا هنوز در کارت نقص وجود دارد. افگهنستان مال خود ماست تو هم کاری کن که نه شیخ بسوزه و نه کباب.
جالب انگیزناک اینجاست که به محض شنیدن صدای انفجار هواپیمای کامایر در قله کوه چپری، آنروز دزدان کوه چپری از خواب بیدار میشوند و لحظهء بعد، پاپیچها را بسته و بار و بندل شان را آماده کرده حرکت میکنند به طرف قله کوه چپری. دزدان وقتی به قله کوه میرسند سجدهء شکر بجا میآورند. گویا دیری شده بود که وندشان بند بود، چون وندبازان خارجی با برقراری پایگاههای وندبازی بصورت علنی در کابل- پایتخت، مجالی برای وندیان داخلی باقی نگذاشتهاند. قهقه و خنده سرمیدهند و الحمد لله الحمد لله را با آهنگ بلند جار میزنند، از خوشحالی کُشتی کچ و کشتی بند تنبانی میگیرند، نیم ساعت روی برف غلطک میزنند. هر کدام از وندیان طبق سلیقه شان آدمِ برفی میسازند. یکی از وندیان که متمدنتر و جهاندیدهتر تظاهر میکند، آدم برفی از جنس جنرال بوش میسازد و جملهء را در کنارش مینویسد بدین مضمون "رفیق بوش! آباد باشی، تا جهان است ما و شما هم هستیم! برو پدرا خرابیته نبینُم، یگان دفه امیتو کارا ره بکن که مام خیری ته ببینیم".
دیگری که چهره حامد کرزی صاحب را تازه از تلویزیون ۲۱ انچ وندی اش دیده بود چهره کرزی صاحب را در برف رسم میکند ولی متاسفانه همه جای بدن سفید معلوم میشود دنبال کلوخ و سنگ میگردد تا چشمهایش برجسته گردد که نمیتواند پیدا کند دست به جیبش میبرد و تکه جرسی از جیبش بیرون میکشد. برای انکه چشمها بیشتر گودتر و سیاه شود، چرس را به دو حلقه تقسیم نموده و چشم می آفریند. دیگری بیچاره درمانده است که رسم چه کسی را بکشد، بیش از یک ساعت فکر کردن آخرالامر عکس خودش را رسم میکند. لحظه بعد متوجه میشود که عکس رسم شده بیشتر به یکی از رهبران جهادی میماند تا خودش. برای انکه حدت و شدت خشونت و بیزاری اش را نشان دهد، به رویش میشاشد.
لحظات بعد، شروع میکنند به غارت اموال مردگان. بعد از دو سه ساعت، تمام هست و بود طیاره از طرف دزدان به غارت برده میشود فقط بدنهء طیاره و اجساد متلاشی شده در جایشان باقی میماند. بیچاره سرنشینان مرده و نیمه جان نیز مورد تلاشی و بازجویی سخت از طرف دزدان، قرار میگیرند.به گونهء که جیبخرچی و مبایل شان هم به سرقت برده میشود.
جالبانگیزناکآلود است که کوه نوردان نیروهای اسلووانی به محض رسیدن به نزدیک لاشه طیاره مات و مبهوت میمانند که اوه مای گاد! کسی قبل از ما آمده اند بدون انکه طیاره چرخکی داشته باشند و بدون انکه پاراشوتیست باشند و بدون انکه از نیروهای واکنش سریع به کار بگیرند. باور نمیکنند با یکدیگر وارد گفتگو میشوند و دری نظرپردازی را باز میکنند یکی میگوید من فکر میکنم این کار کاری آدمیزاد نیست، چون آدمی زاد ما هستیم که به چه سختی و تلاش به اینجا رسیدیم. آمریکای که نمونهء آدمیزاد در عالم است، در این کوه ناتوان مانده است. آمریکایی که خالق آواکس و اف شنزده است. آمریکایی که شیر عراق را روبا ساخت....
دیگری که ظاهرا بچه دهاتی بوده است اظهار میکند که امکان دارد گرگها آمده باشند و زود گپش را اصلاح میکند که نه گرگها اگر میآمدند مردهها را میخوردند این در حالی است که مردگان خودشان آباد اند ولی سوغاتشان را از دست داده اند و یا شاید خرسها آمده باشند چون در قشلاق ما خرسهای زیاد بودند که در زمستان مست میشدند و به سر و گردن شان چوب میبستند و همانند گاب ماغ میکشیدند.
دیگری میگوید وله نی، من فکر میکنم این منطقه منطقهء جنزدهای است که احتمالا همین لحظه هم جنیات زندگی میکنند. و ممکن است سوغات مردگان مفلوک را هم همینها برده باشند و میخواهد چیزی اضافه کند که دیگری به وسط حرفش میپرد که ظاهرا در جوانیاش اهل رومان خواندن بوده به یاد یکی از رومانها گابریل گارسیا مارکس میافتد و اظهار میکند، که صد فی صد این محل، محلی جن و جادویی است. بدون شک در این هشت فوت برف، جای آدمی زاد نیست حتما محل جنها هست. آخیر مگر نشنیدید که قرار شد آمریکا سه تا موتور سایکلیت تیزرفتار و پریشی به دولت افغانستان تقدیم کند که ذریعهء آن از هشت فوت برف بگذرند و سرنشینان را نجات بدهند. به گپهایش خیلی ایمان ندارد، این سو و آنسو میپرد. گاهی هم میگوید، ما به یک دو نفر متخصص که کارش در حوزه جادو جنبل باشد نیاز داریم. او گاهی از جادوگران محلهاش یاد میکند و گاهی هم از جادوگران پائیلو کوئیلو. یکی از آنها که داستان روز عاشورای کربلا را شنیده بود که در آن روز زمانیکه امام حسین تک و تنها در میدان مبارزه در مقابل لشکریان یزید قرار میگیرد ندا در میدهد که هل من ناصرو ینصرنی! این ندا بگوش جنیات عالم میرسد و لحظهء بعد تمام اجنه از اقصاء نقات دنیا دور هم جمع میشوند تا به کمک امام حسین بشتابند. در یک چشم بهم زدن، همهء جنیات عالم مسلح با شمشیر، کارد و چاقو به میدان سر میرسند و خواستار اجازهء حمله از طرف امام حسین میشوند تا با یک حمله غیبی، لشکریان یزید را تار و مار کنند. بیچاره عسکر بیشتر دچار ترس و وهم میشود بگونهء که بدنش به لرزه میافتد و از حرف زدن هم میماند. آن یکی نمیداند که جن و جادو چیست به کمک دوستش همان لحظه، اطلاع مییابد که جن یک موجود خیالی بین انس و ارواح میباشد و موجوداتی نهفته و پوشیده از چشم مردم هستند.
باالاخره اسلووانیاییها نمیدانند رمز و موز کار در چیست.
آخرالامر وقتی کارشناسان آمریکایی به سفارش شورایی امنیت به کابل میرسند بعد از توقف نیم ساعته، راهی کوه چپری میشوند. وقتی کم کم به قله کوه نزدیک میشوند، با همدیگر زمزمه میکنند که بوی بوت دزدان به مشام میرسد. بگونهء غیر ارادی بسوی یکدیگر سیل میکند و میگویند که اگر دزدان زنده باشند بهتر است از همینجا برگردیم چون این نوع دزدان بسیار کنجوس هستند که در آمریکا ما آنرا خسدزد و یا پیک – پاکیت میگوییم، در افغانستان به آنها وندی میگویند که بعضی از آنها بسیار خطرناکاند. به عنوان مثال به رهبران جهادی افگنها، وندی میگویند. یکی از کارشناسان موضوع حقوق بشر را پیش میکشد که آقای محترم! شما حق ندارید در مورد دزدان چیزی بگویید که باعث رنجش خاطر مان بشود. و دیگری مصر است که نباید در این باره حرافی شود چون به مسلک خود ما توهینآلود به نظر میرسد.
بهرحال بعد از یک ماه پخش اخبار ضد و نقیض از پایگاههای آوازپراکنی شنیدیم که بلاک بکس گمید و معلوم نیست کی از کاخ سفید به افگهنستان باز میگردد.
خانوادهء که جسد مسافرش را از کوه چپری توسط نیروهای آمریکایی و آیساف و اردوی ملی بعد از یک ماه تسلیم شده بود، گفتهاند که وقتی جسد مسافرش را تحویل گرفتند، جیبهایش تکه پاره بوده، در کیف دستی اش فقط پاسپورت را یافتهاند. نه از مبایل خبری بوده و نه از طلاه که برای نامزدش از امارات متحده عربی خریده بود.
جوانی که برادرش را در این سانحه از دست داده بوده گفته است که همان روز وقتی شنیدیم طیاره سقوط کرده من بارها تلاش کردم تا با برادرم تماس برقرار کنم، مبایل پی هم زنگ میزد ولی کسی جواب نمیداد. و اضافه میکند، فردای آنروز هم همان حال را داشت، کسی به زنگ او جواب نداد نه برادرش و نه دزدان کوه چپری که موبایلش را ربوده بودند.
