1)
اتحاديه هانسائي پيوست. در 1543 م. اصلاح ديني را پذيرفت . در 1815م. ضميمه هانوور شد و از آن به بعد تاريخ آن با تاريخ هانوور يکي است. بيشتر بناهاي گوتيک آن طي جنگ دوم جهاني ويران گرديد. جاهایی دیدنی خوبی دارد از جمله ساختمان شهرداری بنام town hall است که دو معاهده صلح وستفالیا بعد از 30 سال جنگی مذهبی کاتولیکها و پروتستانها در میان اوسنابروک و مونستر در آنجا امضاء شد.
من خانه آقای شریفی هستم. شریفی اصلا متولد عراق است و در سوریه زندگی کرده است. افغانستان را هنوز ندیده است. از سال 1992 به این سود در این شهر زندگی میکند و با خانوادهاش. گفت، دیروز یک گسفند ذبح کرده است و ما شوربایش را خوردیم. آقای شریفی قرار است امروز با موترش مرا در شهر بگرداند و نشانم بدهد. دیروز مرا در یک عروسی لبنانی برد که حیف دیر رسیدیم. رقص نبود، غوغایی در عرش برپا بود. تو گویی فرشتهگانی از آسمان فرود آمده بودند و بال میآساییدند. حیف شد دیر رفتم. بهرحال زیبا بود.
3)
دیروز نزدیک بود یک جایی از بدنم منفجر شود. از این خبیثهای که در هرجا هست در اینجا هم هست. از هامبورگ قطار سوار شدم، فکر کردم زود حرکت میکند اما نکرد. آب زیاد نوشیده بودم، فکر میکردم خبری نیست. آنقدر شاش گرفته بود که وقتی وارد قطار شدم، چنان فشاری آورد که راستش در حال منفجر شدن بودم. در جلو درب تشناب، چند حرامزاده ایستاده بودند. یکی از آن حرامزادههای مست، با یک زنجر در دستش و سر دیگرش را در دستگیره تشناب انداخته از من یک یورو طلب دارد. میگویند "برای اینکه نشان بدهی از تیم آلمان حمایت کردی ولو اینکه شکست خورده هم باشند، باید یک یورو بپردازی. اگر یک یورو نبپردازی، نمیگذارم تشناب بری". با آن تخسها چه میشود کرد؟ من در حال درآوردن پول بودم که کارکنان قطار آمدند و مرا از دست آنها نجات دادند. این برایم تجربه شد که حتی هیچ خبری هم نباشد، قبل از سفر که ممکن است 3 ساعت طول بکشد، آدم باید یک بار تشناب برود.
اقای نسیم++
فکرت باشد که از چلم افغانی نیز برای ما بنویسی تا حال که همش از عرق-لبن-تخم و تخس حرف زدی--ها
درود
سلام
امیدوارم یک روزی برسد که زنامان نتوانند خود حق خود را بستانند وجای خود را در اجتماع تثبیت کنن
وقت نکردم ...فقطمطلب زن محوریتان را خواندم..موفق باشید
Nasim Jan salam!
Omid varam ki hali ton khob bashad,
Vagean man in ra ghabool daram ki Dokhtar hae Lebanon Az on Fereshte hae ki Akhond ha taref mikond kam nis,Vagean ki Dokhtar hae Lebanon kheili zibah ast ,
چیزک خوده از دروازه قطار بیرون میکشیدی و میشاشیدی به خاک آلمان...
و یا هم زنگ خطر را میکشیدی که ماموران قطار زودتر به دادت میرسیدند...
بهر صورت تجربه بزرگی بود و در آینده بدردت خواهد خورد...
روزی از رزوگار سری زدم به سایت جناب شما خوشحالم دوست که هم چیز را بی پرده می نویسی اسلوب نوشتاری شما بی نهایت زیباست همینکه در این سایت وارد شوی فضای دیگر است و طرز نوشتاری دیگری خیلی خوشدارم والله. خوب پر نگفته باشم. در هر جایی که باشی از ما را یار ما هستی
salam nasim jan!
besyar zod taslim zanjer darak ha shody... koja ast ghayrat afghani, zerlengash dakhil meshody ba talaq ba zamen mezadsh...!!! bahar hal bebakhshid ke rahnemaye ghlat kardam.... yak chand taswer tan dar uropa ra nemayesh bedihed dar link tan???
boye joye moleyan ayad hamey * yad yar mehrabn ayad hamey.
chablaq hayetan az yad tan narawad...
