آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
زن محوری در جامعه اروپایی
1)
زن محوری در جامعه اروپایی

تمام مجریان و برگزارکنندگان این سیمنار، خانم‌ها هستند. حتی کسانی که اینجا می‌آیند به ما آموزش می‌دهند، خانم‌های هستند که از کشورهای اروپایی دعوت شدند. ببینید، اینجا و اینها چقدر سیستماتیک کار می‌کنند. در میان شان فقط دو سه نفر مردند که آنها را هم به کارهای بسیار کوچک گماشته‌اند. معلوم می‌شود که در اروپا زنان شیوه‌ای مبارزه را بلدند و موفق هم هستند. اما در افغانستان و دیگه کشورهای آسیایی به شیوه دیگری مبارزه می‌کنند. به جایی اینکه آنها خود شان را بخش از جامعه بدانند چیزی دیگری از خود تعریف کردند:"حقوق زن". مشکل اینجاست که بعد این حقوق بشر چه می‌شود. اگر در اعلامیه جهانی حقوق بشر به جایی ضمیر مذکر اگر ضمیر مونث می‌آورد فکر می‌کنید مشکل حل می‌شد؟

فکر می‌کنم زنان اینجا این آزادی و حق را به این سادگی به دست نیاوردند. آنها با تن خود خریدند و با این مشکل کنار آمدند. اما در افغانستان چه؟ حقوق زن تعریفی دارد؟
در افغانستان حقوق زن یعنی که برش یک گردن بند طلا بخری، گرسنه نماند، در هر عروسی یک لباس نو برش بخری، گاهی اگر هوس چکر رفتن را کرد هم باید ببرش. همین و بس. دیگه میره کنج خانه می‌نشینند و بچه بزرگ می‌کنند. خیلی از آنهایی که جوانند و غرور جوانی در سر دارند حرف‌های انقلابی می‌زنند اما وقتی ازدواج کردند حل می‌شوند و آنوقت فقط یک خاطره برای شان باقی می‌مانند. چرا اینطوری است؟
فکر می‌کنید، این مردهای افغانی، خرمغزترین آدم‌های هستند که فکر می‌کنند، زن یعنی ملکیت پدری‌اش است؟
در جامعه افغانی زن تعریفی دیگر دارد. با نام زن هزار نوع تابو تعریف شده است. زن افغانی باید اول تابوها را بشکند، بت‌ها را بشکند بعد برای خودش آزادی را رقم بزند. این با شعار دادن نمی‌شود. با ادبیات زنانه نویس و هزار داستان زلف‌پریشانی و داستان‌های عاطفی زنانه نمی‌شود. جرئت می‌خواهد البته نه راوایی، آنها با زبانی صحبت می‌کنند که فهمیدن آن امروز آدم را دچار رعب می‌کند.

2)
امروز با این آدم پیشاوری اندکی سخت برخورد کردم که فکر می‌کنم بسیار ناانسانی بود. در درون خودم بسیار خودم را توبیخ کردم و هزار بار گفتم، خر، گاو شتر و گسفند... اما هنوز در ذهنم مانده است. در شهر رفتیم، محله‌ای کوچکی است بنام التونا
altona چهار نوازنده خیابانی یکی از آهنگ‌های آنتونیو ویوالدی را می‌نواخت. همه جمع شده بودند و از موسیقی لذت می‌بردند. من از این دسته نوازندگان خیابانی عکس می‌گرفتم که ناگهان همین حمیدگل که تازه عزیز شده است برایم، دویده در کنار دسته نوازندگان خیابانی ایستاد شده، آیسکریم در دستش لیس می‌زند، و فریاد می‌زند که از من عکس بگیرید. من تحمل نتوانستم ازش خواستم که به کنار برود اما بسیار سریع دوستم لاوبین که از یوگاندا آمده گفت: نسیم، این برخوردت غیرانسانی بود. من هنوز در درونم یک ناراحتی دارم که باید از این بابت عرق شرم بریزم. باید از این آدم عذرخواهی کنم.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Saturday July 5, 2008 11:57 AM
1- مدادپاک کن

سلام.به نظرم سوپرایگوی دوستت زیادی قوی است.وگرنه باانچه که از این همسفر گفته ای انگار کمی نیاز به آموزش دارد.


URL:
Friday July 4, 2008 11:29 PM
2- sanjar jahid

salam nasim jan.

man ba gufat haye shoma kamelan mawafeq astam,

ama eyn ra ba yad dashta bashid ke dar gharb den

digarey as. wa dar afghanistan den digari. wa zan yak mawjod zod rang ast agr dar afghanistan

mobareza knand majbor shawhar haye shan anhara talaq bedhand, dar afghanistan besyar nabasamaney ha ast awal ba anha rasedagi shawad bad ba hoqoq zan!


Friday July 4, 2008 06:08 PM
3- علی

فکرت عزیز در جایی نوشته بودی ادم باید خواننده خود را معتاد کند به نوشته هایش من هم مدتی است که پای این بساط هستم و همین اکنون یک سرنگ از مطالب را تزریق کردم امید که در اینده مغزم کرم نزند.
راستی که از عینک تو اروپا را دبدن جالب است.


Thursday July 3, 2008 02:07 PM
4- آزره دوست

همینطور است! بعضی ها از این لب بام میآفتند پایین و بعضی ها نیز از آنسوی بام...


در اروپا زن سالاری و در کشور های چون افغانستان نیز مرد سالاری...

خداوند متعال (ج) همه را هدایت کند!


URL:
Thursday July 3, 2008 05:46 AM
5- یک دوست

من با وجود گذراندن سالهای زیاد در این قاره نمیتوانم به آسانی در مورد هر آنچه ارتباط به زن میگیرد,‌ قضاوت کنم .


URL: