سرانجام از این کارگاه آموزشی روزنامه نگاری که از طرف سفما در لاهور برگزار شده بود، فرار کردم، آمدم کابل. این دو هفته سختترین شرایط روحی را متحمل شدم.
به چند دلیل با این کارگاه خداحافظی گفتم:
این کارگاه در کیفیت بسیار نازل برگزار شده بود. با اینکه بودجه هنگفتی مصرف این پروژه شده بود و ساختمان لوکسی ساخته بودند اما نتوانسته بودند درست از عهده کیفیت کارگاه به درستی بربیایند.
من در مهمانخانه، دسترسی به انترنت نداشتم. سه روز اول با اصرار زیاد، به صاحب مهمانخانه پول پرداختم تا یک خط انترنت به اطاقم کشیدند. درست بعد از یک روز، انترنت به کلی از کار افتاد. بعد از گذشت نزدیک به دو هفته انترنت درست شد اما تنها برای یک کامپیوتر دیسکتاب که باید در صف ایستاد میشدیم.
چندین بار نامه نوشتم و گفتم کارگر، نانوا و یا هم آشپز نیستم، خواهش میکنم جدی بگیرید من روزنامهنگار هستم میخواهم دسترسی به انترنت داشته باشم. انترنت برای من حیاتی است. به من نوشتند که در قرارداد مان اینطور نبوده که ما به شما در مهمانخانه انترنت مهیا کنیم. من با این جمله به آنها پاسخ گفتم: اگر مرا محکوم به بیادبی نکنید میخواهم بگویم که غیرحرفهای جواب دادید. خانم منیزه هاشمی که باید چیزی مینوشت، خاموش ماند و فقط با یک جمله بسنده کرد: "گزینهء دیگری جستجو کن"
به ما گفته شده بود کسانی که درس میدهند همه خارجی هستند و از کشورهای اروپایی میآیند اما اینطور نبود همه پاکستانی بودند.
کسانی که در کارگاه، منحیث سخنران معرفی شده بودند از سواد و اطلاعات کافی برخوردار نبودند. آدمهای بسیار ضعیف بودند متاسفانه. بعضیهای شان علاقمند نبودند در مورد افغانستان بحث کنند. به جز از دو سه تای آنها بقیه فکر میکنم با ما تفریح میکردند.
در مهمانخانه ما، صبحانهء خوبی نبود، هر صبح تخم مرغ میآوردند. نام شب هم همان دال و برنج بود. سبزی نبود. میوه هم نبود. فکر میکردند ما آدمهای گرسنهای هستیم که در آنجا رفتیم و گویا آنها بهترین غذاها را به ما صرف میکنند. من در این اواخر میرفتم بیرون نان میخوردم.
نظافت آشپزخانه و آشپزها خوب نبود. من انتقاد هم کردم.
بوتلهای آب معدنی را از آب نل پر میکردند و بنام آب معدنی به ما مینوشاندند. روزی در ته پیالهام مایع خاکی رنگ رسوب کرده بود که من به همکارانم نشان دادم. به امتیاز الحق که مسئول غذا و مهمانخانه گفتم به من خندید. خندهای او، برایم خیلی چیزها را گفت از جمله اینکه: "برو افغانی بچو! در کشورت آب پیدا نمیشه اینجا ناز میکنی".
برخورد آنها مثل این میماند که ما همه کارگرانی هستیم که از کشورهای عقب مانده به لاهور برای کار رفتیم.
بعضی مشکلاتهای دیگر هم بود که همه آنها باعث شد دست به دست هم بدهند و حدیث نامرادی را برای ماندن من در آنجا جاری کند. تا اینکه من نامه نوشتم به خانم منیزه هاشمی و گفتم بنده حقیر با صراحت اعلام میکنم که واقعا شما کار خارقالعادهای کردید. گفتم با این همه زحمات که شما برای این مردهای رسانهای میکشید من تحت تاثیر قرار گرفتم. و افتخارانه اعلام میکنم که من هیچ گزینه نیافتم جز برگشتن به کشورم. و تا هنوز خیلی چیز ها آموختم (که راستش نیاموختم).
این بود که شب ساعت 10 بجه از لاهور به استقامت پیشاور حرکت کردم. وقتی پیشاور رسیدم هنوز صبح نشده بود. در سالون انتظار چرت زدم و بعد با تکسی به ایستادگاه کچهگری رفتم.
صبح زود در مرز تورخم رسیدم. کسی صدایم زد: آهای دشمن! من گفتم: سلام! یکه خوردم، که چطور دشمنش را در مرز شناخت. با او آمدم تا کابل، گلایه و کنایه و هزار حرف.
دلتنگش شده بودم زیاد. تغییر نکردیم همان آدم هستیم که بودیم.
تنها زمان است که ما را با خودش میبرد. تنها لحظههاست که زنده میماند. تلخ و شیرین را ما میسازیم اگر زمان بگذارد.
نباشه روزگار نابکار این چیزها را داره.
سلام جناب فطرت ما در فارسی چیزی به نام بجه نداریم..
راستی آن عکس ها (نوروز در مزار شریف) را به حبیب بدهی شاید زودتر به دستمان رسید.
آسمان مال تو باد و زمین هم
راستی من شما را لینک کردم...
سلام برادر هموطن
نمیدانم به نظر من که خوب کاری کردید. من هم زیاد بخورد کردم با مردم ممالک همسایه که به ما افغان ها با دید کم مینگرند .راستش اولش خیلی غیرنی میشوم و به غرور افغانی ام برمیخورد ولی باز خود را کنترل میکنم.
خوب امکان نداردکه هر جا که میروی همه همه از ما و شما تعریف کنند! راستی ببخشید در نظری که در 2مطلب قبلی دادم به علت عجله در نوشتن و وبلاگ در وبلاگ شدن وب سایت شما را هم وبلاگ نوشتم غلط املایی شد دیگر؟!؟
سبز باشید و پایدار
به امید افغانستانی آباد با ملتی متحد
خوارک شما
سلام فکرت عزیز نوش جانت خوب که آرام و قرار نداری به هرطرف خودمی زنی و لی از این جنب جوش حتما به جای بهتر از این می رسی ماندن و خاموش ماندن فاییده ندارد
sohrab ra salam ast, o bacha to chera gela mekoni , roze bad amada aga ne dar qadeem ha harchi pakistani me bood badal bood wa kase estefada namekard wa to az badal chonan gela mekoni ke goya agaheye qabli ndashta bashi, boro wa anche ta hal amokhti ba kar bebar , omrat ra kafi ast ok
به امید آزادی و پیشرفت برای افغانستان - تاجیکستان و ایران .
فکرت جان همه مهاجران در همه دنیا وضعیت مناسبی ندارند تنها در میهن خویش میتوانی ادعا داشته باشی . این یک اصل هست . من همیشه از برخوردی که برخی ایرانیان با افغانهای هم زبان خود دارند بسیار ناراحت میشوم . ولی همه جای دنیا بد و خوب هست . هر چه وضعیت اقتصادی و فرهنگی جامعه بدتر باشد این مسائل نیز بیشتر هست . در اینجا باید مراقب پان ترکها و پان عربها بود که از آب گل آلود ماهی نگیرند چرا که گریه آنها اشک تمساح است .
سلام دوستان عزیز با مقاله ای تحت عنوان به ما هراتی ها اعتماد نکنید بروز شدم.
برای تو و ملتت ارزوی سربلندی سعادت و غروری دارم که خودتان آن را کسب می کنید!
اگر از ایران گذشتی در شهری به اسم تبریز من و روزنامه نگاران تبریزی از دیدارت بسیار خوشنود می شویم.
فکرت عزیز .
هرچند مه خو خودت را ندیم و نمی شناسم ولی یک چیزاست که خودت راست میگویی همی مردمان که به نام های مدافعان حقوق زورنالیستان کارمیکنند خودشان صرف به خاطراینکه جیب خود را برکنند فعالیت دارند . همی سمندر بزرگترین چاقاچبراست . تمام اعضای خانواده خود را برده جی جی جی جی جی ده ها دفتر ساخته ولی صرف جیب خو را برکرده و چند تعمیر ساخته است و حالی باز با همکاران سابق خود که دست چب و راست خود را شناخته است کروخیل و دیگران بی وفایی کرده و سایت خبری ساخته او هم همه را به دروغ و چل بیش میبرد . زورنالیستان را گب داده مبرود و خبرها را مفت از بیششان میگیرد . فدای صاحب تازه با دو دختر جوان به این کسب تجاره رو آورده است . شما راست میگوید زیاد بول مصرف میشود تا برای زورنالیستان آموزش های خوب داده شود ولی همه آن حیف و میل همی طورآدم ها میشود . به هر حال چی باید کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟ شما روزنامه نگاران باید تلاش کنند تا حق و حقوق خود را بدست بیاورید . موفق باشی دوست جدیدت جارچی
فکرت! غصه نخور کار خوبی کردی. من میشناسمت که چقدر حساس هستی. همین که هر شرایطی را نمی پذیری خودش حرف کلانی است. کارت را پیش ببر. منتظرت هستم
salam! nasim jan da en aks e bala heach shenakhta nameshi hehehe, faqaat az T-shirt ed shenakhtam ke haman bashi hehehe, Ranged Seyaa qaagh shudah hehe, bachara Dal khorda Dal KHorda janed baramaad hehe
دقیا = دقیقا
سلام نسیم جان خوبی !
تو فرار کردی و ما را اینجا تنها گذاشتی - اما یادت باشد که تو از هند - پاکستان - بنگلدیش - سریلانکا - نپال - بوتان و مالدیو بهتر نبودی که باید برای تو نان و آب فوق العاده تهیه می کردند.
در همه جای جهان مردم هزاران دالر را خرج می کنند تا خود را بجای برسانند - بیاموزند و بیاموزانند - اما تو یکی می گویی انترنت خوبش نبود -
نسیم عزیز کوشش کن در خود تغییرات بیاوری و گر نه در زندگی موفقیت کسب نخواهی کرد - تو خود را برتر از همه می دانستی دقیا بر عکس چیزی بود که دیگران درباره تو فکر می کردند.
ادامه اش را اینجا نمی نویسم.
