آنچه در یادداشت قبلی گفته شد، ادامهاش از اینجا شروع میشود که شما من حیث یک انسان وقتی از افغانستان به کشورهای خارج سفر میکنید خود تان را چگونه میبینید؟ افغانیگری تان در چهره، در راه رفتن، در نان خوردن و یا در برخورد تان با مردم بومی آن کشور دیده میشود و یا در چیزهای دیگر؟
تا آنجایی که من درک کردم، یک افغان همیشه وطنش برایش عزیز است اما مهمتر از همه افغانیتاش است که نباید فراموش شود. برای یک ایرانی، مهمتر از همه این است نشان بدهد خونی که در بدن او جاری است خون یک ایرانی است. برای یک پاکستانی امروزه مهم هویت اتمی اش است.
نمیدانم با این چند جمله شما میتوانید اهمیت خود تان را من حیث یک افغان درک کنید یا خیر؟ اما من توصیه میکنم اول از افغانستان برون نشوید و اگر بیرون شدید، وقتی خود تان را افغان و از افغانستان معرفی کردید، ممکن است با این نوع برخورد و عکسالعملها مواجه شوید:
اول، شک میبرند که آدم باشید.
دوم، شک میبرند که تروریست نباشید.
سوم، شک میبرند که سواد خواندن و نوشتن را داشته باشید.
چهارم، شک میبرند که در جا زنده نخوریدشان.
پنجم، علاقمند نیستند با یک افغان همصحبت شوند.
ششم، پیشزمینه ذهنی بدی دارند در مورد افغانها.
راه حل آن همه توهین و حقارت چیست؟ چطور میتوانیم اینگونه ذهنیتهای بدی را نسبت به خود ما از بین ببریم؟
راه حلها:
آدم شویم
به آموزش فکر کنیم، خود مان را با سواد کنیم، بروز کنیم، سیستم آموزش را تغییر بدهیم. عملا ثابت کنیم که اول آدم به دنیا آمدیم بعد افغان. به حرفهای مفت و این شعر که میگوید:"گر ندانی غیرت افغانیام/چون به میدان آمدی میگاییام" باور نداشته باشیم. این شعارها ما را خراب میکند. این شعارهای مفت که "من افتخار میکنم یک افغانم" خودفریبی بیش نیست. کسی به این چیزها اهمیت نمیدهد. اگر کسی بسیار هم تحقیر شده باشد و هیچ گزینهای نداشته باشد، سرانجم میتواند دست به عمل انتحار بزند بیآنکه به کسی آسیب برساند.
تررویست نباشیم
به این همه قتل، کشت و کشتار بس بگویم، انتحاری نکنیم، برادروار زندگی کنیم، همگی مان از یک سرزمین هستیم، کسی به کسی آزار نرساند، قومی قومی را نمیتواند حذف کند، افغانستان سرزمین مشترک همه مردم آن سرزمین است. کسی از آسمان پاین نشده است. سیاره زمین بسیار کوچک است در برابر خیلی از ابرسیارهها، زمین یک نقطه است. در یک "نطقه" نه هزاره جای میشود نه پشتون نه تاجیک و نه هم ازبک ولی اگر صد دل را یک دل کنیم جای تنگ نیست حتی کوچی ها با رمه شان جای می شوند.
باسواد شویم
آموزش ببینیم، درس بخوانیم، مکتب (مدرسه) نسوزانیم، پسران و دختران مان را به مکتب بفرستیم، تحصیلات عالی داشته باشیم، به تبعیض خداحافظی بگوییم، سیستم را تغییر بدهیم. خود مان به خود مان رحم کنیم. آخر ما هم آدمیم.
خشن نباشیم
خشونت نکنیم، زنان مان را شکنجه نکنیم، با همدیگر عشق بورزیم، موسیقی بشنویم، عاشق شویم، ما هم دل داریم، دل مان از سنگ نیست. اگر کسی یک قدم به طرف ما نزدیک میشود دو قدم ما بطرف او نزدیک شویم. نگاههای مان را تغییر دهیم، آرام باشیم و متین. خودآموزی داشته باشیم.
تغییر دادن ذهنیت بد نسبت به خود
در عمل بفهمانیم که ما هم انسانیم. عقل و شعور داریم. سازنده هستیم نه مخرب. اگر خراب کردیم حالا آستین را بالا زده آبادش میکنیم. در عمل ثابت کنیم که ما با هم خوبیم. در عمل باید ثابت کنیم که ما میتوانیم به آزادی دیگران و به عقیده دیگران احترام بگذاریم. در عمل باید ثابت کنیم که ما میتوانیم آدمهای خوبی باشیم.
تا بعد یا آهو....
دوستان عزیز. بنده در هالند زندگی میکنم ونظر به کنجکاوی ذاتی که دارم در مورد همه اقلیتهای ساکن این کشور کم یا بیش مطالعه دارم. یک گپ مسلم است وان اینکه تفریبا همه مردم بومی از مسلمانان خوششان نمیاید ولی رویهمرفته افغانها نسبت به اکثر گروپهای اتنیکی نام نیک تر اند ونمونه های خوب دارند . طور مثال جوانترین عضو پارلمان هالند که ٢٠ سال دارد افغانی الاصل است. بهترین ورزشکاران که در سطح کشور قهرمانند ازبین افغانهاست. من خودم بدونمبالغه دهها داکتر که در شفاخانه های مختلف کار میکنند میشناسم. همچنان در سایر ساحات اجتماعی افغانهاهی که به موقفهای خوب رسیده اند کم نیستند. البته نمونه های بد ومنفی نیز وجود دارند.
سلام داداشی کار سنگینی به دوش گرفتی ما 150 سال است با وجود عزم و اراده و عمل پیوند ژنتیک آدم نشدیم که نشدیم گفتند شما آدم بشو نیستی! اگه راهی داره بیاییم مطب شما؟
نست
• گوش کر بفروش گوش خر بخر
گوش خر بهتر بود از گوش کر
سلام به هموطن های عزیزم من که از اول گفتم این پس فترت آدم نیست که حالا خودش اعتراف کرد پس به همه اثبات شد!
دوم : این زکریایی پاچه خوار خود همین پسفترت است .
با آقا یا خانوم یک دوست تا حدی موافقم تاحدیی دیگه نمیدانم چی بگویم از دست این هموطنانم واقعا گیج شدم عزیزان یک نظر از روی فهم خود به این آشغال بدهید نه که زود حرفش را تائید کنید!!!!!!
سلام آقای فکرت
میخواستم بعد از مطلبی که با عنوان حمایت صریح کرزی از طالبان نوشته بودی چیزی بنویسم اما متاسفانه نوشتنم زیاد خوب نیست. اما این مطلب اخیر را که دیدم تصمیم گرفتم بنویسم.
آقای فکرت گاهی حرکات,نظرات, سخنرانی و ... یک شخص مخصوصاَ سران یک کشور همانگونه که شرایط فرهنگی یک کشور را تغییر میدهد نظر دنیا را نسبت به آن کشور و مردم آن تغییر میدهد.
نلسون ماندلا مدت زیادی زندانی یک رژیم نژاد پرست بود. آیا حق او نبود که بعد از آزادی از زندان و ساقط شدن حکومت نژادپرستی بسیاری از کسانی که ظلم بی حد کرده بودند را تبعید, زندان یا اعدام کند؟ ولی از نظر او احتمالاَ این کار یعنی فرهنگ خشونت و انتقام و ... که ابتدا برای نژاد پرستان به کار میرفت ولی بعد از آن چون در ذهن مردم رخنه کرده بود به جنگهای داخلی بی نتیجه منجر میشد و به فرض اینکه آن کشور آرامش را بدست میآورد بعد از چه مدت این اتفاق میافتاد و چه هزینهای بابت آن باید آن کشور و مردم آن پرداخت میکردند ولی یک چیز مسلم است که فرهنگ انتقام گرفتن و خشونت رواج پیدا میکرد و تا این فرهنگ از بین برود... همانگونه که در بسیاری کشورهای آفریقایی شاهد آن هستیم.
بنابراین وقتی که رییس جمهور شما تصمیم به مذاکره با طالبان میگیرد کار دور از ذهنی انجام نمیدهد. بهانه برای جنگ و خونریزی همیشه وجود دارد ولی اگر بتوان این جو را تغییر داد کار بزرگی انجام شده است.
آنچه بیش از همه نیاز کشورهایی مانند ایران, افغانستان و بسیاری کشورهای جهان سوم است آرامش است که با آن میتوان به رشد فرهنگ, ارتقا سطح زندگی مردم و ... پرداخت در غیر این صورت همیشه بهانهای برای انتقام, اعدام, زندان, جنگ و ... وجود دارد.
بنابراین آقای فکرت بهتر است هیچوقت به راحتی از اعدام سخن نگویید. و این را در نظر داشته باشید که شاید همانگونه که شما بسیاری چیزها را حق خود میدانید طالبان هم حق خود میداند و ...
البته همانگونه که میدانید مذاکره هم کار سختی است و نیاز به تخصص دارد و زمان طولانی را میطلبد ولی هر چه باشد هزینه آن کمتر از جنگ و خونریزی است.
البته همه آنچه نوشتم نقض مطالب شما در مورد خودسازی تا ... نیست.
نسیم جان
از گرمی های لاهور و شاریدن کشاله های ران در امان باشی... و یک اصلاح برادرانه اینکه (حزف) را باید (حذف) نوشت.
و با اینکه پیشنهاد هایتان برای آدم شدن بسیار خوب اند اما به گفته دوست ما که در همین صفحه نظر خود را نوشته در افغانستان برای زنده ماندن باید مانند سایر اقوام زندگی کرد چرا که اگر قرار باشد ما مانند آدم با آنها برخورد کنیم، آنها ما را یک لقمه نموده و خام بخورند...
در اینجا یک فکاهی یادم آمد که تا اندازه جالب است:
میگویند روزگاری از تمام ملل جهان یک نماینده به حضور آفریدگار مهربان شرفیاب شدند و هر نماینده از مشکلات قوم خود میگفت و سوالهای خود را در نزد آن ذات توانا طرح نموده و پاسخ دریافت میکرد...
نوبت به نماینده افغانستان رسید (یک کاکو با لباس یخنی ِ افغانی معه واسکت و پتو)... وی نیز از جا بلند شد و اولین کاری که کرد همانا اندختن نصوار و تکاندن پتو که روی آن نشسته بود و انداختنش روی شانه بود... بعداَ در حالیکه دست ها را بهم میمالید تا باقی مانده نصوار ها را پاک کند از خداوند (ج) چنین پرسید:
’’او خدایا! امی ما کی آدم میشیم؟!!’’
در یان هنگام میگویند خداوند (ج) به گریه افتاد (العیاذباالله) و نزدیک بود از اثر اشک مخلوقش را سیل ببرد... (العیاذباالله) بعد از یک مدت طولانئ به کاکو فرمود:
’’ای کاکو! آنگاه که تو آدم شوی، شاید که مه نباشم! (العیاذباالله!).’’
با آنکه این یک لطیفه بود اما تا اندازه زیادی به واقعیت نزدیک است... و دوستانی که در داخل رفته اند و از نزدیک با هموطنان محترم (مانند عبدالکریم خرم) دیده اند به این حقیقت بیشتر معتقدند تا آنهاییکه هرگز انسان نما های عجیب را از نزدیک ندیده اند...
با احترام
سلام به همه عزیزان ارجمند! به نظر من به اتباع هیچ کشوری در مجموع نمیتوان گفت که همه خوب اند ویا بد. در هر جا خوب و بد وجود دارد. عزیزانی که در مجموع از نام افغان شکوه و شکایت دارند. آیا خود شان افغان نیستند؟ آیا خود شان این همه خواص بد را دارند؟ آیا والدین و اقارب شان افغان نیستند؟ و آیا آنها همه بد اند؟ شاید جواب تان منفی باشد. که من هم همینطور فکر میکنم. شخصآ تعداد زیادی از افغانها را میشناسم که مردمان بی اندازه نیک و شریفی هستند. البته این بدان معنی هم نیست که همه ای افغانها مردمان خوب هستند. خوب و بد به تابعیت انسان هیچ ارتباطی ندارد. آ چنین قضاوت های بیجا و عجولانه در مورد خارجی ها در همه جا وجود دارد. مثلآ بار ها در بین افغانها شنیده ایم که گفته اند ( پاکستانیهای چتل) در حالیکه همه ای پاکستانیها کثیف نیستند ویا شنیده ایم که میگویند که ایرانیها بسیار چرب زبان و دو رو هستند چیزی که درمورد همه شان صدق نمیکند. چیزی دیگری که باعث بد نام ساختن افغانها و در مجموع مسلمانها شده است. رسانه ها و مطبوعات غربی است که وسیله دست سیاستمدران هستند. این سیاستمندان فقط بخاطر پیاده کردن اهداف خود و جلوگیری از انتقاد های اتباع کشور خود تبلیغات وسیعی را براه میاندازند و همه ملامتی را به دوش دیگران انداخته و راه را به اصطلاح برای خود صاف میکنند. امیدوارم که با عث آزاردگی عزیزان نشده باشم.
سلام آقای فکرت
وبلاگ خوب ومفیدی دارید ولی به قول برادرمو گاهی اوقات کمی بی دقت مینویسید!!
چون اگر درمورد خودمو بی انصافی نکنیم ما به این بدیها هم نیستیم البته درست است که این سه دهه جنگ واقعا خانه مان را خراب کرد همینطور آبروی مو را د دنیا ولی همه مردم بد نیستند و همه هم خوب نیستند!؟
راستی اگر وقت کردید یک سرکی به وبلاگ تازه ما بیندازید و از نظرتان مرا محروم نکنید!
سبز باشید پایدار
به راستی پاکستان رفته ای؟
بسیار این روزها زنگ زدم هیچ معلومت نبود بلاخره سروش گفت که سهراب پاکستان رفته!
آنچه را اشاره فرموده اید دقیق و راست و درسته که ما چندان آدم یعنی از آدم های روز نیستم فقط از نسل آدمییم بسیار چیزهای را که باید داشته باشیم نداریم پس ما آدم های چند قرن قبل ایم تقریبا از دوره های نهندرتال ها آنها منقرض شدند بدبختانه ما نزدیک ترین خانواده به آنها هنوز مانده ایم و شاید هم منقرض شویم.
راستی یه چیزکی در باره کاتب به وبلاکم گذاشته ام اگر درخور بود اجازه ورود به کانون را بدهید
البته با این کار بنده را ممنون می سازی
چشم به راه آمدنت
یکم - این شعر که نوشتی فکر نمیکنی زشت باشد؟ ظاهرا اینجا یک وبلاگ رسمی و تا حدی فرهنگی است و درست نیست که هر چیزی را نوشت. یکی از مشکلات شما افغانها همین است که امثال آقای فکرت برای شما کار فرهنگی میکند. آقای فکرت پیشنهاد میدهم پیش از هر کس خود را درست کنید.
دوم - اگر چه وضع فرهنگی افغانستان بد است ولی هیچ ملتی ذاتا وحشی نیست.
فکرت عزیز
بنده از ۲۵ سال بدین طرف از آن مردارستان برآمده ام البته از روی ناچاری گاه گاهی هم برای ۴ یا ۵ روزی آنجا رفته ام آخرین مرتبه ۲۰۰۴ که بعد از ۱۵ سال آمدم در هفتگوستان در طول این مدت در کجای دنیا میگویی که نبودم با کدام مردم دنیا نشست و برخواست نداشتم این چنین مردم که مایم در این کره خاکی آدمی ندیده است. دلیل وحشی صفتی ما را خوش باوران ۳۰ سال جنگ ومشکلات اقتصادی میدانند. مردمان افریقا ممکن گوشت آدم بخورند ولی اگر یک مرد بیدار مانند خودت آنها را بررسی کند متوجه میشوی که در آنها انسان بودن بیشتر از تمام ملل عالم وجود دارد در حالی که اکثر این ملل تاریخ خونین تر از ما و مصیبت های اقتصادی هزار چند سنگین تر از ما را میگذرانند. پس وحشی صفتی افغان ذاتی است در اذل در او پروردگار این تخم را کاشته
افغان های اروپا و یا امریکا هستند که در آغاز جنگ افغانستا ن را ترک کرده اند ولی همانطور اوغان باقی مانده اند.من در کنار یک پارک بزرگ و زیبای لندن زندگی میکنم که در روز های آفتابی از همین گروه هم برای میله میآیند ودر همین روزها است که این پارک باغ وحش را به خاطر می آورد از یک کیلومتر فاصله میدانی اوکه بطرفت میآید افغانیست از شکم برآمده اش که هیچ از قابلی خوردن سیر نمیشود ازتعدد کره هایش که با او هستند بار ها شنیدم که انگلیس ها به گوش همدیگر میگویند که این مرد را باید پیش ویترنر برد
سی سال است که در اروپا است بیا دست آوردش را ببین تکسی ران است در دکان پاکستانی مزدور است پیزه دریور است واگر ارتقا کرده خودش دکان پیزه دارد .کال سترولش بالاست، درکنسرت نشه میکند بعد دهن و پوز همدیگر را میده میکند به آواز خوان داد میزد که مست بخوان اگر نخواند او راهم کتک میزند اگر دلش یخ نکرد او را به قتل میر ساند
این است اوغان به قول خودت چون به میدان آمدی.....
چه بگویم سهراب عزیز خوب است که همین انترنت را ساخته اند وجوانان مانند خودت داریم که مایوسانه در صدد تلاش بهتر ساختن زندگی است
من خودت را با این هوش وذکاوت ات گلی میدانم که در خندق رویدی
سلام
نمیشه ... من خیلی وقت قبل ازتو به این نتیجه رسیده بودم که ما افغان ها آدم نیستیم وبه این فکرافتادم که لااقل کوشش کنم خودم آدم بشم ... مدتی درهمین حال وهوا زندگی کردم که رفتاری مثل آدم داشته باشم وخلاصه آدم بشم ولی نشد ...باور کن درافغانستان نمیشه آدم باشی .... ..... خوب وقتی داری داخل یک طویله زندگی میکنی نمیشه آدم باشی باید اول برای اینکه ازشاخ درامان باشی شاخ داشته باشی بعد هم که باید خودت را با رفتارکسان داخل طویله وفق بدی یعنی که وقتی نمیتوانی میبینی همه مثل حیوان هستند تو هم بعد ازمدتی به این نتیجه میرسی که باید همرنگ جماعت شد ... تو اگریک سفر به جنوب افغانستان داشته باشی میفهمی که باید وباید مثل غیرآدم باشی اگرنه نابود میشوی ......
سلام
داشتم مطلبی با عنوان دو خاطره ( که از ایران و پاکستان داشتی) را می خواندم. یکی درباره جیب بری(کیسه بری؟) هموطنت و دوم درباره آن پلیس دزد ایرانی.
نوشته بودی که کیسه بر را زیر رگبار سیلی گرفته بودی . بعد هم در اشاره به محسن مخملباف گفته بودی که " بالاخره یکی ( و لابد بنظرت جوانمرد!) پیدا شد و با بمبی که بسویش پرتاب کرد به او "فهماند" که به تعبیر خودت دیگر به افغانها توهین نکند.
منطقت کاملا مبتنی بر خشونت است. چه آن سیلی زدنهایت به کیسه بری که بهرحال پولت را نبرده بود و شوق و علاقه ات به ترور کارگردانی که داستان فیلمهایش را نپسندیده ای. یکی را زدی و از تلاش برای کشتن دیگری ابراز رضایت و خرسندی کرده ای. سی سال جنگ در افغانستان همه افغانها را مردمی بی رحم - خشن - خشمگین و پرخاشگر و خلاصه آماده آدمکشی بار آورده است. به سادگی خون می ریزند. در همینجا - بریتانیا - هم که هستند و علیرغم اینکه سالها در اروپا زندگی کرده اند رفتارشان با اهالی کوههای توره بوره فرقی ندارد. اگر بتوانند در همینجا هم به کشت و برداشت خشخاش و فروش تریاک و هروئین و کشتن انسانهای مسیحی دست می زنند. من نه نزاد پرست هستم و نه ضد افغان. با بخش بزرگی از فرهنگ و رفتار خودمان هم مخالفم و خیلی از عقاید و اعمال ایرانی ها را ه انسانی نمی دانم. اما تعجب می کنم از شمایی که جزو معدود وبلاگنویسان موفق افغان و از پیشرفته ترینهای آنها هستی اما همچنان مایل به آدم کشی و جنایت و ترور و سربریدن و یا بقول خودت " فهماندن " منطقت با بمب و گلوله و سیلی به دیگران هستی.
نسیم جان هیچ فکر نمیکردم کارت به اینجا ها برسد. اصلا تو چی میگویی؟ آیا مطمین استی که این روزها ترا جادو نکرده اند؟ هوشت باشد پاکیستانی ها جادوگر استند. بسیار مداری مردم استند. همی تو چولی نخورده باشی دلیته از زندگی بد کرده باشد؟ مه خو گفته بودم که نخوری مردار چیز است. هونه همو زد ده مغزت اینه حالی جنون ورداشتی ته. او هم ایطور جنون که خود را انسان حساب نمیکنی. خودت را خیر اس ...
خوب شماره به شماره مثل خودت پیش میرویم. اول. کی شک میبرد که انسان نیستی؟ کسی که خودش احساس حقارت کند و در وحشت باشد که دیگران انسان نشمارندش. او هم تو را انسان نمیبینه. در نتیجه شهر لاهور مساوی به باغ وحش. ما که هم عمر خود را در خارج گذشتاندیم به ما کسی به چشم حیوان ندید. ما هم از روز اول مثل انسان احترامش کردیم. دوم. تروریست؟ تا امروز هر کسی را شناخته ام به من به چشم یک توریست نگاه کرده است نه تروریست. چرا میترسی؟ گناه نکو از کسی نترس. سوم. عزیزم زیاد از شک گپ میزنی. من هم سرت شک برشدم که جادو شدی. در در آلمان خیلی از جوانان خواندن و نوشتن بلد نیستند.دلت باورت نمیشود یا نی. از شماره چار و پنجت معلوم است که مریض هم شدی. گرمی خو نزدیت؟ممکن است از قیافه تو ترسیده باشند؟ که مزاقت میکنم. تو که خودت را حقیر بشماری دیگران سوارت میشوند. این گپ برادرت را در گوشت نگه داشته باش. یک انسان که از حقوق انسانی اش باخبر باشد خود را اینقدر بیچاره نمیبیند. ششم. پیش زمینه بد در مورد افغانها؟ شاید در پاکستان که دشمن واقعی ما است. آن هم یک پیش زمینه ساختگی. برای من بارها تجربه شده که انسان های اروپایی صحبت بامن را نسبت به پاکیستانی ترجیح داده اند. هیچ کسی تا امروز از من وحشت نکرده است.
از راه های حلی پیشنهادی ات خودت استفاده کن عزیزم. ذهنیت خود را تغییر بده و دیگر اینگونه فکر نکن.شرم است. ما آدم هم استیم. عاشق میشویم. عشق میورزیم. چرا مگر تو تا امروز عاشق نشده ای؟ سواد و بیسواد موضوع کاملا علیحده است. کشور ما فقیر نگهداشته شده است. مردم بیچاره شده. ورنه اخلاق , فرهنگ ,درک و مراعات آداب و نزاکت های اجتماعی که بیسوادترین ما دارد و میداند خوب خوب فیلسوف های خارجی نمیفهمد. در این مورد اگر مثال میخواستی برایت بوجی بوجی کوت میکنم که از حاصلات مواد مخدر هم مقدارش بالاتر برود. یادت نرود که ما ذاتا خشن یا خشین که تو میگویی هم نیستیم. خشن ماشه به دست در کوچه های کابل زیر نام ایساف گردش میکند. خشن بم میاندازد. خشن کشتار بیرحمانه در ممالک عقب مانده سازماندهی میکند. خشن مفاد هیرویین کشور تو را به جیب میزند بدون اینکه تو بویی ببری. خشن حتی به جوانان کشور خود هم رحم نمیکند و هیرویین افغانستان را مافیاوار به کشورش میبرد که همه را غرق و پرق کند و پول کمایی کند. خشن میتوان به اعراب انتحار نیز گفت. ما و خشن؟ نی نی تو ره کدام پاکیستانی جادو کرده. ایران که رفته بودی صم صحیح آدم برگشتی. چی شد که در پاکیستان آدمیت را از دست دادی؟ راست گفته بودن که با دیگ نشینی سیاه شوی.
