دوستان پرسیدند که در لاهور چه میکنم و برای چه آمدم. "اتحاديه همکاری های منطقه ای جنوب آسيا (سارک)" که انگلیسی اش میشود SAARC چند سال پیش یک موسسهای ساختند بنام SAFMA که خلاصه اش است South Asian Foundation Media Association که به فارسی میشود "انجمن آزاد رسانههای آسیای جنوبی". این موسسه، بدین منظور ایجاد شده است که صنعت رسانه را در کشورهای آسیای جنوبی رشد دهد. سفما، دوره های آموزشی روزنامه نگاری تلویزیونی و مطبوعات چاپی راه اندازی می کند و تا حدی جیب شان پر است. این سومین دوره آموزش روزنامه نگاری است که از طرف دفتر سفمای کابل در اینجا هستیم.
این انجمن مربوط به سارک است که افغانستان در اپریل 2007 یعنی درست یک سال پیش عضو آن شد. گرچه این عضو شدن و شمردن افغانستان را در جمله کشورهای آسیای جنوبی، در اول اندکی مضحکآور بود، اما رفته رفته دیدیم که افغانستان از آسیای مرکزی جدا شد.
کسی هست این سوال را جواب دهد، چرا افغانستان را از آسیای مرکزی جدا کردند؟
این بزرگترین سوالی است که فکر میکنم ما باید در پی جوابش برآیم یا امروز و یا فردا چرا و به چه هدفی این کار صورت گرفت؟ چرا افغانستان که هیچ ربط به آسیای جنوبی نداشت به یک باره ارباب بزرگ تصمیم گرفت، افغانستان را از لیست کشورهای آسیای مرکزی حزف کند.
من نمیدانم چرا افغانها به این کار ارباب بزرگ، خرده نگرفتند؟ من نمیدانم ما با این آشیانه متحرک خود، سرانجام سر از کجا خواهیم کشید؟
تازه درک کردم که ما افغانها چقدر کوچکیم. آنقدر کوچک، آنقدر کوچک که در حساب نمیآیم. در این کارگاه چند روزه، کسانی که آمدند به ما درس دادند، افغانستان در شمار نبود. ما با نحوه کار نظامهای سیاسی و سیستمهای کشورهای آسیای آشنا شدیم و خواندیم اما افغانستان در حساب نبود. من اعتراض کردم اما به جایی نرسید. ما افغانها در افغانستان به هرچه و هرکس بد و بیراه میگویم و کسی را آدم هم حساب نمیکنیم اما راستش این طرف مرز کسی اگر بشناسند که افغان هستی بینی شان را میمالند و ترکت میکنند.
تازه فهمیدم که پذیرفتن افغانستان در جمع کشورهای آسیای جنوبی و یا سارک آنقدر هم ساده نبوده. خیلی از اعضایی آن از جمله پاکستان از این کار ارباب بزرگ چندان خوش نبوده است. اما علاقمندی هند و خواهش خواهرانه آنان باعث شد افغانستان، امروز عضو کشورهای سارک و در شمار آسیای جنوبی بیاید.
من نمیدانم در اینجا چرا این برادران ما را آدم نمیشمارند؟ فکر میکنم، اینها بسیار هم آدمهای بیاطلاعند و نمیدانند که در افغانستان آدمهای بزرگی هستیم. مثلا ما وزارت مبارزه با مواد مخدر داریم که ترافیک انتقال مواد مخدر را کنترول میکند و وزارت تجارت و وزارت مالیه داریم که بازار آزاد را حمایت میکنند. هرکس میتوانند باندازه خودش سرمایهگذاری کند بیآنکه ازش اخاذی صورت گیرد و بیآنکه در فکر بلند بردن نرخ مواد اولیه باشد. مهم نیست که مردم از گرسنگی میمیرند، مهم این است که از جایی چیزی به دست آید و فردای خوشتر نصیبش گردد. و راستی مهمتر از همه اینکه وزارتی بنام وزارت اطلاعات و فرهنگ داریم که یک پهلوان کشتی کج "عبدالکریم خرم" در راس آن است. به گفته آن وزارت خانه، وزارت اطلاعات و فرهنگ افتخار دارد که در طی سالهای گذشته حتی یک جلد کتاب را هم چاپ نکرده است. دلیل آن واضح بوده است چون آنها مصروف کارهای دیگر بودهاند: "مبارزه علیه زبان فارسی دری"
مهم این است که تمام لوحههای شهر به زبان پشتو باشد و مردم چشمش به حروف پشتو آشنا باشند، ورنه رفته رفته این زبان به پستوی خانهها انداخته خواهد شد. آنوقت، پشتوی در کار نخواهد بود. پهلوان کشتی کج که حریف خیلی از شاخداران بربزی است سالها در رکاب گلبدین حکمتیار شمشیر زده است. او یگانه کسی است که حزب اسلامی حالا تا اندازه راضی است که نمایندگانش در میدان سیاسی حضور دارد.
این یادداشت بسیار طولانی بود و من از جای بریدمش تا بعضی راهبردهای که من شخصا به آن باور دارم در یادداشت بعدی نشر کنم.
سلام
به دوست عزیز
in vaghieat zendagi ra ba dor bodan az keshver mitavan beh khobi ehsas kard .
veh ghoftehay shoma ra dark kard. maghalei jaleb bod .
dostetan mujtaba
نسیم گرامی. نوشته ات را که می گویی بلند است مثل آب خوردن با ولع خواندم. بسیار بجا و منطقی بود. البته افغانستان امروز شخصیت های برومند زیادی دارد اما صدای آنها زیر غرش توپ و تشر قوم گرایان تنگ نظری چون بزن بهادر گلبدینی عبدالکریم خان خرم خفه است. صدای خرم را در بیرون از افغانستان بیشتر می شنوند که به هیچ روی بر آبروی کشور ستم کشیده افغانستان نمی افزاید. اما همیشه پایان شب سیاه سپید بوده و این بار هم بی گمان سپید خواهد بود. تیر تنگ نظران خاک خواهد خورد. پاینده باشی برادر گرامی.
داریوش
اقای سهراب و فطرت!
اگر شما ژورنالیست و نویسنده می بودی, موضوع نوشتار تان را تعقیب می کردی. نوشتارها و پندارهای تان از تعصب قومی و لسانی سرچشمه می گیرد. برای ذلت و تحقیر تان همین بس است. شما اگر به ایران رفته اید تحقیر شده اید و اگر به پاکستان نیز مسافرت کرده اید, مردم به چشم حقارت بریت نگریسته . شما از موضوع سفما, سارک و اسیای مرکزی و جنوبی آمدید و کریم خرم را دشنام دادید. چه ربط و ضرورت؟
خوب تشکر از معلومات تان با آنکه نگفتید که استاد فزیک چطور و چیرا برای شما درس میداد؟
بهر حال در جواب سوال شما باید بگویم که افغانستانرا برادر بزرگ بخاطر اینکه از پیمان شانگهای به دور باشد به (سارک) شامل کرد و گرنه افغانستان کدام وجه مشترک با کشور های آسیای جنوبی دارد؟ من هم میدانم و شما نیز بهتر از من میدانید...
خدا خیر کناد!
سلام جناب فکرت
حال و احوال تان چه میکنید؟ نامه برای تان فرستادم جواب دادید قرار بود ایران بیایید خبری نشد.
با زندگی چطورید؟ ازدواج کردی یانه چند فرزند و عیال؟
توانستی درس بخوانید یا نه؟
این رفیق قربانعلی هادی کماکان در قم جاخوش کرده دعاگویت هستم.
ازینکه در کارهای الکترونیکی و کار با دنیای مجازی و نقد وطنز متبحر شدید و برنده هم شدید خوشحالم.
از ما احوال بگیرید. راستی تابستان یک سری شاید کابل بیایم آدرس که لطف میکنید. دوست تان هادی
10/3/1387
