آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
یادداشتی از شهر لاهور

1) مسئولیت من سنگین شده است. مسئول این همه آدم‌های هستم که قرار است تا چند روز دیگر از هشت کشور آسیایی جنوبی تکمیل گردد. مسئول نه بل کسی که بیشتر باید بدود و من حیث سرگروپ عمل کند. نمیدانم خانم منیزه هاشمی مشاور و هماهنگ‌کننده برنامه‌ها چرا من را انتخاب کرد.

جالبتر از همه اینکه خانم هاشمی مرا "سهراب" صدا می‌کند به جایی نسیم. او می‌گوید از نام سهراب خوشش می‌آید. تنها به این دلیل که میگه سهراب پهلوان اسطوره‌ای فارسی زبانان است. من مجبورم هر صبح به دفتر خانم هاشمی بروم و برش گزارش دهم که بچه‌ها با هم جنگ نکردند، صبحانه شان را می‌خورند، با خاک بازی نمی‌کنند و بالآخره بچه‌های تمیزی هستند. و راستی من باید همیشه این دخترک را هم ببینم: هماره جاوید که دختری است با چشمان سیاه و درشت، اندام گوشت‌آلو، قد مناسب، با موی سیاه، باسن به سبک ساحل عاج، ساقهای پایش گوشت‌آلوتر دیده میشه و بالآخره اینکه دختر شیرین زبانی است که به سختی تبسم می‌کند.

جدی‌تر از همه یک استاد ماست. او زیباست اما نمیدانم چرا اینقدر با ما جدی است. اصلا به چهره‌اش نمی‌خورد. من اگر تصمیم بگیرم که بخندانمش البته کار ساده است اما نمیدانم چه وقت. ولی عجیب آدم با اطلاعی است. من خوشم آمد.

2) این پرویز هودبوی که مدتی هم با نوم چامسکی کار کرده نمیدانم چرا خیلی‌ چیزهای که من ازش پرسیدم پاسخ نگفت. پرویز هودبوی، فزیکدان است و فعلا در یکی از دانشگاه‌ها در اسلام آباد تدریس می‌کند. او دو فیلم مستند در مورد سلاح‌های اتمی ساخته که عجیب دیدنی است.
در اینجا در مورد این فزیکدان که اطلاعات عجیبی در مورد غنی‌سازی یورانیوم، سانتریفوژ و ساخت بمب‌های اتمی و موشک‌های بالستیک دارد بیشتر بخوانید.
 
3) امروز سرور منیر راو، دایرکتور تلویزیون
PTV پاکستان آمده بود و سراسر روز با ما بود. آدم خوبی از این جهت که خودش روزنامه‌نگار حرفه‌ای بوده و بیشتر از مناطق جنگی گزارش تهیه کرده است. آدم میان سال و با چهره بشاشی بود که کوشش نمی‌کرد خودش را بیشتر یک پاکستانی بومی معرفی کند بلکه بیشتر کوشش می‌کرد خودش را به حرفه‌اش وصل کند و بگوید که هنر و دانش مرز ندارد. در ضمن سرور منیر برای سی‌‌ان‌ان هم خبر تهیه می‌کند و اخیرا یک کتاب به زبان اردو نوشته که چهار بار هم چاپ خورده و نامش است "من بغداد را دیدم در آتش می‌سوخت" و قرار است نسخه انگلیسی آن به زودی به بازار کتاب لاهور عرضه شود. آدم با اطلاعی بود و در ضمن به روز.

4) شهر لاهور بسیار گرم است و شرجی. این روزها تا 42 درجه سانتگراد هم رسیده البته نمی‌دانم اینجا کمتر نوشته است.  هر لحظه باید حمام بکنی و بیرون رفتن به این می‌ماند که در درون تنور قدم بگذارید. هنوز جاهای دیدنی مانده که ببینم گرچه من قبلا دو بار در این شهر آمدم و چیزی هم نمانده که ندیده باشم. بهرحال شاید چیزهای جدیدی برای کشف باشد.

در مورد لاهور و جاهایی دیدنی‌اش حتما به این صفحه سفر کنید.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Thursday May 29, 2008 12:27 AM
1- رستم

راستی نسیم جان؟ کشاله های رانت نشاریده تا هنوز؟ از خاطر هوا گفتم... خودت گفتی که بسیار گرم است... بهر حال یک کریم بنام (بی پینتین) از کمپنئ (بایر جرمنی) برای رفع این مشکل جان است! جان! دوست به کدام روز بدرد میخورد دیگه؟!


URL:
Wednesday May 28, 2008 04:13 AM
2- یک دوست

برایت موفقیت آرزو میکنم. هرچه مسوولیت بیشتر گردد آدم بیشتر میاموزد.
ازینکه همیشه در جریان نوشتن لینک هایی اضافه میکنی تشکر. این یک کار مدرن و در عین حال خدمتگذارانه ایست.
به یک چیز زیاد توجه کن! در زندگی چولی یا شولی نمیدانم چی بلا نامش است نخوری! زهر بخوری مگر چولی پاکستانی نخوری. بسیار مردار چیز است. بیست سال پیش یک قاشق خوردم تا امروز دلم بد است. توبه توبه توبه.


URL:
Wednesday May 28, 2008 01:30 AM
3- وحید پیمان

با معذرت از اشتباه املایی
سلام نسیم جان

من هم یادداشت هایی از هرات را با یادداشتی از لاهور آبدیت کردم


Wednesday May 28, 2008 01:28 AM
4- وحید پیمان

سام نسیم جان -

من یادداشت هایی از هرات را با یاداشتی از اهور آبدیت کردم.
منتظرت هستم.


Wednesday May 28, 2008 01:07 AM
5- رستم

راستش نسیم جان خودت از اول تا به آخر نگفتی که برای چی به لاهور رفتی؟ و سیمینار تان راجع به خبرنگاریست و یا فزیک کوانتوم؟ امید که یک کمی معلومات بدهید. همچنان برای چه مدتی؟ تشکر


URL: