آنگاه که زمین به خشم آید... دهان کف کرده اش، دندانهای آسمانی اش، سفاکِ را ماند که تشنه از خون انسان ها است. باری، نزدیک به دو هفته است که از فاجعهء طبیعی ضد انسانی سونامی میگذرد. شب ها به بستر نرفته، فکرم آنسوی مرزها رفته، سونامی چرتم را پاره می کند. گهی هم، از حس کنجکاوی سراغ جغرافیایی طبیعی زمین لرزه رفته و چیزی هم حاصلم نمیشود و گاهی هم، همه چیز را دور انداخته و فارغ، به فکر سومانی می شوم. آن قدر در فکر فرو رفته تا فتیله نفتی، ذهنم را در تاریکی برده، آنوقت وحشت افزا تر از قبل، همه چیز سایه افکنده به سراغم می آیند. اولین چیزی که عجیب تر از چیزی دیگر ذهنم را مشغول به خود می کند همین سومانی است.
باری، درونم غوغا وآشوبی است ، آشوب از نوع سومانی، از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود. گیج و منگ، بم بست های درون به درون، هیچ پنجرهء برای رهایی نمانده است. ماحصل صفر مطلق. کم کم به خود لرزیدم. همین بود که به عاطفهء خدا شک بردم و بیشتر لرزیدم. و به خود گفتم، نشده باشد افکار کفرآمیزی ذهنم را کشکولی ساخته باشد.
من در اثر واقعات عدیدهء که در زندگیم واقع شده است و عملا آن را تجربه کرده ام ، بسی اندوهناک بوده اند، و دور از قید و بند عقیدتی و دینی. از همان وقت ها بود که پایه های ایمان در وجودم سست شد و بیدون تأخیر لغزید. حوادث مانند زمین لرزهء شهر روستاق، شهر بزرگ، شهرک نهرین در شمال افغانستان و شهر بم ایران که سی هزار کشته بجای گذاشت، زمین لرزهء عظیم لیسبون که 50000 هزار کشته بجای گذاشت در سال 1755 و این هم اواخیر سال 2004 که بالای 150000 هزار انسان در یک آن واحد نابود شدند. بسی بحث برانگیز است در مجالس فلسفی دینی. من نمیدانم فیلسوفان عصر ما، مشغله ذهنی شان در چیست؟ می گویند کانت و ولتر در باب زلزله بیشتر پرداخته اند.
کسی نیست به این سوال ها پاسخ بگویند که آیا فاجعه طبیعی، دنیا را به آخیر میرساند؟ یا، آیا راهِ که آمده ایم خط پایان دارد یا بازگشت به آغاز؟
من تا هنوز فکر می کردم، بشر و تمدن بر طبیعت غالب اند و این تمدن است که طبیعت را نابود می کند نه طبیعت. حال،ایمان کامل آوردم که طبیعت تواناتر و قدرتمندتر از بمت اتم است که نه صدمهء به لایه اوزون دارد و نه فاجعه اش هیروشیما و ناکازاکی به بار می آورد تا چند نسل دیگر معیوب آن باشند و نه آنقدر احتیاج به تیکنالوژی برای ساختن بمب اتم و به کار گیر از اورانیوم هساندی تلگراف مینویسد: این واقعه مرا در وجود خدا به تردید افکند. و گفته است: چه توضیحی می توان برای خداوند و شاهد بودنش بر رنج آدمی پیدا کرد؟ چگونه می توان برای این فاجعه معنایی یافت؟ چگونه می توان به خدایی ایمان داشت که چنین رنج عظیمی را بر بشر روا می بیند؟ پس چرا مومنان دعا می کنند و از خدا درخواست کمک یا شفا دارند، فایده اش چیست؟
حرفهای رهبر کلیسای کانتربری انگلستان استقف اعظم روان ویلیامزدر باره زلزله اقیانوس هند بسیار جدی است. اصل مقاله را از انيجا دريافت کنيد"?where is god in all this" و همچنين در سايت بی بی سی انگليسی Quake disaster could test faith و ترجه اش اينجا در سايت فارسی بی بی سی قابل دسترسی است.
