همگان آگاه هستند که اخیرا بر سر زبان فارسی چه گذشت. کریم خرم را که میشناسید؟ موجودی که کارهایش بیشتر به دیو میماند که در راس یک دسته فرهنگستیز قرار گرفته است. دیدید و شنیدید که این موضوع چقدر حساسیتها را برانگیخت. اما در این میان، کسانی هم پیدا میشوند که با این دیو همراهی کرده و خود شان را میو میو میکنند.
جواب خوبی در پاسخ این نقد نوشته که بسیار خواندنی است. مقاله اسماعیل اکبر را در اینجا میتوانید بخوانید که سراسر از پریشانگویی رنج میبرد. من نمیدانم آقای اکبر منظورش از این نوشته حمایت از آقای کریم خرم بوده و یا توصیه آفاقی برای خوانندگان وب سایت آسمایی. شما این مقاله را از اول تا آخیر بخوانید چه دستگیر تان میشود جز مشتی از کلمات نا همگون و ناتراشیده.«در همه کشورها اصطلاحات سیاسی و اداری عمومی واحد است و این اصطلاحات از طرف مقامات مسوول وضع و تعیین می گردند و چنانچه اختلافاتی در وضع یا جعل این اصطلاحات موجود باشد، تصمیم نهایی به مراجع قانون گذاری تعلق می گیرد. اگر در کشوری گوینده گان زبان های گوناگون ساکن باشند همه باید همان اصطلاحات تثبیت شده و رسمی را به کار ببرند و هر کس آن را به زبان خود ترجمه نکند زیرا در امور رسمی اختلال ایجاد می شود».
عجیب است، این چنین صریح بیان کردن برای آقای اکبر نمیزیبد. اظهار نظر آقای اکبر و کریم خرم هیچ فرقی باهم ندارند. تنها فرقش این است که آقای اکبر در پست وزارت قرار ندارد. آقای اکبر باور دارد، برای ابراز عقیده و بیان باید قانونی وجود داشته باشد. چون بنظر او تمام انتقادهای که تا هنوز علیه آقای کریم خرم صورت گرفته غیرقانونی است. متوجه هستید که یک روشنفکر وقتی مبتلا به پریشان گویی میشود تا چه سر حد، بیباکانه پیش میرود. از آقای اکبر، چنین اظهار نظر بدور بود. جامعه روشنفکری افغانستان باید گلیم شان را جمع کنند و بر سفره ماتم بنشینند که صاحب چنین روشنفکرانی هستند.
مبارک باشد برای آنهایی که از زبان و هویت شان تا حال گلو پاره کردند و انتقاد کردند اما حالا آقای اکبر برای آنها جزا تعیین میکند.
«دریغا بسیاری از این هم وطنان ما که از کشور ایران آمده اند و در آن جا سلوک با گوینده گان زبان های مختلف را دیده اند، و حالا به جای این که از فرصت قانونی پدید آمده در کشور خود برای رشد و غنای زبان و ادب کار کنند با چنین بهانه هایی ذهن هم قطاران خود را می آشوبند».
در صورتیکه همین آقای اکبر بخشی مهمی از معروفیتش، مدیون فرهنگیان و اهالی ادب و هنر هزاره ها هست. جایی بسی تاسف است که آقای اکبر این چنین پاسخی به صداقتها و پاکاندیشیهای جمعی میدهند که روزگاری او را حلقه کرده بودند و استاد میگفتند.
بخش مساله تهاجم فرهنگی و رابطه آن با زبان هم قابل تامل است: «ازجمله امتیاز برجسته یی که نسبت به جوامع صنعتی جدید داشتند این بود که این سرزمین ها محل بزرگترین اشراق تاریخی یعنی نزول و هبوط وحی گردیده و اذهان شان درونگرا شده بود و درباره شخصیت انسانی ذهن شان متوجه برتری حالت معنوی و اخلاق معنا گرا و کمال طلب شده بود. در مقایسه با آنها ملل صنعتی جدید کاملاً به جهان برخورد آفاقی داشتند و ناظر تجلی عالم غیب در مشهودات نشده بودند. بعد از گذشت بیشتر از چهار قرن حالا آنها پی می برند که اینهمه مادی دیدن زمین و انسان و فضا منجر به آلوده گی، و تخریب طبعیت گردیده و -حتا- ممکن است باعث از میان رفتن حیات در روی زمین گردد».
ببینید، یک روشنفکر افغانی تا چه سر حد میاندیشد: «بعد از گذشت بیشتر از چهار قرن حالا آنها پی می برند که اینهمه مادی دیدن زمین و انسان و فضا منجر به آلوده گی، و تخریب طبعیت گردیده و -حتّا- ممکن است باعث از میان رفتن حیات در روی زمین گردد».
این مقاله اول اینجا نشر شد.
من هم در این مورد چیزهای دارم میتوانید اینجا بخوانید
http://etehaad.blogsky.com/?PostID=16
گيرم كه در باورتان به خاك نشستهام و شاخههاي جوانم از کوبههای تبرهاتان زخمدار است با ريشه چه ميكنيد!
گيرم كه بر سر اين بام بنشسته در كمين پرندهاي پرواز را تیر نابودی ميزنيد با جوجههاي نشسته در آشيانه چه ميكنيد!
گيرم كه ميكشيد گيرم كه ميبريد گيرم كه ميزنيد با رويش ناگزير جوانه چهميكنيد!
پاسخ به نظر شماره 3...
دوست عزیز! من تو را به خوبی می شناسم و متأسفانه انتظار چنین مطلبی را بخصوص با چنین لحنی از تو نداشتم.
نسیم حتی اگر قوم پرست، فاشیست، متعصب... باشد، اما از لحن شما شعله های فاشیزم خفته ... مرگ، خون و ... زبانه می کشد.
نمی دانم تا چی حد به اصالت دوستی و ارزش های انسانی ای که سالها به آن افتخار می کردی و حتی ادعای رسالت مهر و انسان دوستی را داشتی، پایبند هستی؟؟؟
خوشا به سعادت اسماعیل اکبر که یاران با وفایش آماده هر گونه از خود گذری اند.
چی بگویم، از ترس اینکه خود مرتکب خطا نشده و ارزش های انسانی را زیر پا نگذارم، همین قدر می گویم که شناخت انسان ها واقعأ مشکل است.
اگر در تصمیم ات تجدید نظر نکنی برایت متأسفم، زیرا با امکانات پشرفته تکنولوژِی اطلاعات، امروزه کسی نام خود را بنویسد یا نه نویسد و یا از هر محلی مطلب بفرستد، فرقی نمی کند.
فهمیدم و فهمیدی که فهمیدم.
خواهر ویا برادر عزیز! اینکه شما با نوشته های نسیم جان فطرت موافق نیست از گفته های تان هویداست. منتها مرگ گفتن و نثار کردن نه تنها اینکه دردی را دوا نمیکند بلکه منطقی هم نیست. خاصتآ مرگ فرستادن به نسیم عزیز که جانش را بیشتر از همه چیز دوست دارد و دستپاچگی و خشم اش از هر حرف و کلمه نوشته اخیرش میدرخشد.
خداوند شاهد است که نمیخواهم با این گفته از نسیم جان جانبداری کنم. من هم مخالف بسیاری نوشته های ایشان هستم. نوشته های نسیم جان اکثر خیلی عجولانه اند. با مقایسه نوشته های دری شان با نوشته های سایت انگلیسی شان میتوان به آسانی شخصیت ایشان را ترسیم کرد. نوشته های سایت انگلیسی شان بکلی از یک زاویه متفاوتی نگاشته میشوند که خواننده متردد میشود که آیا اینها همه از یک نویسنده اند و یا خیر؟ از مطالب لینک شده شان هیچ مپرسید. البته موصوف مطالب خوبی هم دارند که نباید از آن چشم پوشید.
و به نسیم عزیز! با ملیت پرستی نمیتوان بر ضد ملیت پرستان و تبعیض نژادی مبارزه کرد. اگر چنین باشد پس فرق شما با آنها چی است؟ اگر ما میخواهیم جامعه خود را ااصلاح کنیم اول باید از خود شروع کنیم و بعد میتوانیم انگشت انتقاد را به طرف دیگران بلند کنیم. اگر میخواهیم که دیگران ما را احترام کنند باید به آنها و مقدسات آنها احترام بگذاریم. طبعآ نقد و انتقاد سالم و مستند باید کرد اما نه تمسخر ، توهین و کنایه بیجا.
امید گستاخی حقیر باعث رنجش خاطر تان نشود ورنه معذرت میخواهم.
سلام بر تو بینام و نشان
متاسفم از اینکه چنین نظر دادی. از لحنت متاسفم که بر من مرگ فرستادی. تو که تا حال مرا نشناخته بودی به حالت متاسفم. برای من مهم نیست اینکه شما دیگر حسن نیت با من ندارید و مزخرفاتی که شما بافتید هم از روی احساسات تان است.
درست گفت، من ملیت پرست هستم. من به ملیتم تعلق دارم. من هزاره هستم و ملتی که یک عمر رنج کشیده و عذاب دیده. رسالت من امروز این است که برای همنسلانم بفهمانم که وسیله قرار نگیرند و هوشیار باشند. توی که از لحنت پیداست مرا خوب میشناسی و مهم هم نیست به هر قوم و قبیله که تعلق داری بگو تو از درد من آگاه هستی؟؟؟
من علیه تبعیض می جنگم به هر شیوه ممکن. من علیه نژادپرسی میرزمم به هر وسیله ممکن. من یک مبارزم.
یک بار دیگر به حالت متاسفم که تو بر من مرگ میفرستی. سر در لاکت فرو کن و به عقبت نگاه کن.
تاریخ آینه من و توست. خودت را دریاب در کدام لایه افتادی. مهم نیست از کدام تباری هستی مهم این است که تا چه حد بر این حرفت که به مرگ میفرستی پابند هستی.
من از این پیام کوتاهت تکان خوردم. باور نمیکنم کسی که از نوشتن نامش ننگ داشته باشد این چنین با قاطعیت مرگ نثار کسی کند. تو از یک انتحاری چه کمبود داری؟؟؟؟
متاسفم.
برو با نامت بیا و حرف بزنیم. من و تو درد مشترک داریم بیا که فریاد کنیم.
نسیم
کابل - رونده مزار شریف از فردا صبح
من بی خبر از اصلیت تو و بعضی دوستان ملیت پرستت به تو و هم نظرانت تا حال حسن نیت داشبم که بعد از این ادامه نخواهد یافت مرگ بر تو مرگ بر رضایی مرگ بر تمام ملیت پرستانی بی ارزش...
از نوشتن نامم در اینجا ننگ دارم، سوء تعبیر نشود.
سلام
من همانطور که از ایمیل و نشانی سایتم پیداست، یک ناظر بی طرف هستم. با نقد نوشته آقای اکبر موافقم، اما با توهین به ایشان، هرگز.
از نظر من، آقای اکبر این مقاله را از جایگاه یک نفر که حالا از ملازمان سلطان شده، نوشته است. خاطرم نیست، اما شنیده ام که او مشاور فلان وزارت یا فلان ارگان دولتی شده است. آقای اکبر با این نوشته، راه خود را از روشنفکران متعهد و شجاعی چون استاد لطیف ناظمی، استاد واصف باختری، استاد اکرم عثمان، استاد رهنورد زریاب و دیگران جدا کرده است. با تمام احترامی که به آقای اکبر دارم، باید اعتراف کنم که او با این کار، منطقی را که همیشه داعیه دار دفاع از آن بوده، لگدمال کرده و رسالت خود را دربرابر موجودات بی منطقی چون کریم خرم قربانی کرده است. نوشته ایشان، فافد هرگونه منطق بود و درست واگویه همان استدال های بی منطقی بود که اطرافیان کریم خرم می کنند. برای استاد اکبر به خاطر کنار گذاشتن تعهد و رسالت روشنفکری اش متاسفم، همانگونه که برای دوستم نسیم فکرت، به خاطر کنار گذاشتن اخلاق نوشتاری اش، متاسفم. خطاب به یک نظر دیگر هم باید بگویم که نمک گیر سفره آقای اکبر شدن و چند صباهی سر خوان بزرگواری او نشستن، نباید مانع نقد اندیشه های ایشان شود.
سلام فکرت جان!
ما هزاره ها در کابل دو دیوانه ای داریم, یکی فطرت جان و دیگری کامران جان میرهزار. چیزی که شما می نویسید برای هزاره های بامیان و دایکندی فایده یی ندارد. شما بدون اینکه مشکلاتی را به هزاره های بیچاره تان خلق کنید, شهکار دیگری نکرده اید. هزاره بدبخت از هر طرف در محاصره جغرافایی پشتونهاست, پس چرا موقعیت خود را درک نمی کنید. و اگر واقعیت بگوییم پشتونها هزار بار از تاجیکها برای ما بهتر اند. کارنامه های قهرمان مسعود از یادتان نرود, که هزاره را توسط هزاره می کشت و.....
سهراب کابلی بسیار زیاد عزیز،
همین اکنون ایمیلی برایت فرستادم. لطفاَ از رسیدنش برایم خبر بده. با صمیمیت، س س
سلام دوست عزیز!
اشتراکات کشورهای اسلامی وعوامل همگون ساز که آنهارا به هم متصل می سازد بسیار زیاد اند ولی این عوامل متأسفانه نادیده گرفته شده وبجای آن مسائل اختلاف برانگیزبرجسته میگردند تا این رویکرد عوض نشود نمی توان به هماهنگی وانسجام کشورهای مزبورامیدواربود. قرآن کریم بر انسجام وهمگرایی تأکید فراوان کرده است ازجمله می فرماید: « وهمگی به ریسمان خداچنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمت خدارا برخود به یادآرید که چگونه دشمن یکدیگربودید واومیان دلهای شماالفت ایجادکرد، وبه برکت نعمت اوبرادرشدید.وشمابرلب حفره ای ازآتش بودید، خداشمارا ازآن نجات داد.3
نقد اقای فکرت بسیار بجا وحسابی است.
به جواب جناب هون میخواهم بگویم که زبات فارسی منحصر به کدام ملیت خاص نیست. اینکه نوشته اید تاجیکها با هزاره ها دشمنی دارند بیخی غلط است. من میتوانم با ده ها مثال این ادعای شما را رد کنم ولی فکر میکنم از حوصله این بحث بیرون است.نوشته شما پر از تعصب است تا حقیقت
گویند روزی ملا نصرالدین را جنگ و دعوای لفظی با یکی از همسایگانش بالا شد. طبق معمول یکی ملا گفت و یکی هم آن همسایه. در آخر همسایه چیزی گفت که ملا لاجواب ماند و بعد از مکث اندکی ملا دشنام غلیظی به عیالداری خود نثار کرد. آن همسایه و باقی مردم چون این جواب بیربط ملا را شنیدند به قهقه افتادند و هریک طرف کار و بار خود رفتند. ملا هم خسته و افسرده بخانه اش رفت. عیالداری ملا که با نگرانی و اضطراب تمام دعوا را از عقب در خانه دنبال کرده بود به قهر ملا را ملامت کرد که چرا وی را در حضور همه مردم و همسایگان دشنام داده است. ملا که بی اندازه مضطرب بوده در جوابش به خشم گفت ( حال که من بخاطر یک بلست فلان تو نمیتوانم شعر خود را بند بیاندازم )
حال فکرت عزیز هم فقط خواسته شعرش جاری باشد. من آقای اکبر را نمیشناسم و به هیچ وجه از ایشان جانبداری نمیکنم. اما منحیث یک خواننده بیطرف درین نوشته چیزی بجز از کتره کینه و استهزا نیافتم. در نقد معمول چنان است که نقد کننده بعد از نقل و قول از نویسنده یا اینکه گفته اش را تایید میکند و یا با استناد به منطق و سند گفته هایش را رد میکند. فکرت عزیز بعد از نقل و قول از آقای اکبری بدون آن که چیزی معقولی در رد گفته هایشان داشته باشند فورآ به استهزا و کینه توزی رجوع میفرمایند و به اصطلاح شعر شان را فی البدیهه جاری میدارند.
والسلام
در ادامه...
گیریم که زبان فارسی در بهترین موقعیت و مقام در افغانستان برسد، ولی کوچکترین تاثیری در وضعیت بزرگترین متکلمان به آن در این سرزمین، یعنی ما هزارهها نداشته باشد، چه سود؟. در هر صورت، امتیاز و عواید مادی و معنوی این قضیه طبق سنت رایج، به حلق تاجیکها و فارسیوانهای افغانستان سرازیر و مصادره می شود و نه مردمان ما!. دمیدن در بوق و کرنای "دفاع از زبان فارسی" تقویت غیر مستقیم مجموعههایی است که با مردم ما خصم مادرزادند. ای کاش زبان ما هزارهها "سرخپوستی و اسکیمو" میبود ولی از ابتدائیترین حقوق انسانی در سرزمین خود برخوردار میبودیم. چه موافق و چه مخالف، در هر صورت اگر واقعبین باشیم برای ما هزارهها دفاع از زبان فارسی اولویت اول را نباید داشته باشد.
سلام بر سهراب بیگ!
اگر ناراحت نمی شوی، باید یگویم که در مورد آقای اسماعیل اکبر انصاف را رعایت نکرده و از سر خشم قلم راندهای!. حتی اگر تصورات و برداشتهای شما از نوشته و نیات جناب ایشان درست باشد، سزوار و شایسته نیست که با چنان لحن استهزاآمیز و نامناسب از او سخن بگویی!. دوست عزبز درست است که تمام گفتههای آقای اکبر در آن نوشته قابل قبول و شاید هم بیطرفانه نبوده باشد ولی نباید بر روی برخی حقایق آشکار هم که ایشان تذکر دادهاند، چشمان خود را ببندیم و بگذریم. من منکر رویه و عملکرد پشتونیستی (فاشیستی) آقای کرزی و همکاران و حواریون او هم نیستم ولی احساس خطر هر فرد بیطرف تبعه آن سرزمین را(اگر در اینجا خود را در آن مقام فرض کنم) از تهاجم فرهنگ فارسی ایرانی درک می کنم و کاملا موجه می دانم(سخن در این باره بسیار است و مجال اندک). راستی سهراب بیگ، من و تو هزارهایم به من و تو چی که وزیر فرهنگ در مورد زبان فارسی چی گفت و دستور داد و... پرداختن در مورد زبان فارسی توسط هزارهها 1-هیاهو برای هیچ. 2- آب به آسیاب تاجیکها ریختن و فربه کردن آنان است!. تاجیکها چقدر با ما هزارهها دوستند؟ همانقدر که حبیبالله کلکانی اول و ثانی!. اگر فرداروز از شدت ثروت افغانستان، تلخان تاجیک آغشته به عسل شود و قلاده سگ کوچی مطلا!، مطمئن باش که هزاره باز در همان نکبت و بدبختی که حاصل دستپخت دو برادرمان برای ما است دست و پا می زنند که اکنون!. تا برادران پشتون و تاجیک در این سرزمین با ماست جای ما هزارهها همانند حضرت یوسف در همان قعر چاه است و بس!.
نسیم جان مسئله حاضر خیلی غامض تر است از این ها-من پسر عمه ای دارم که از افغانستان آمده بود ایران و وقتی به او گفتم این چه روز است که بر سر فارسی(دری) آورده اید شما؟ گفت زبان ما فارسی نیست و دری است حتی فارسی در هم نسیت- بشتر بحثمان سر کلمه -نمبر- بود می گفت این کلمه اصیل است و اصالتا دری! در مورد قومندان و ... غیره هم همین موضع را داشت. دوست دیگری هم دارم در بامیان به اسم -مهدی مهرآیین- او یک سری نامه به من فرستاده بود و عنوانش را گذاشته بود-.....به لسان !! دری- گفتم چرا گفت زبان با آن عضو بدن که در دهان می چرخد تداخل معنایی دارد و -لسان!!!- فصیح!!(صادش را حلقی تلفظ کرده بود) تر است... این از هزاره های خودمان! کریم خان با این حساب خیلی هم بی راه نرفته! قومی که نداند و نداند که نداند! در جهل مرکب تا ابدالدهر بماند
سلام . آقای فکرت خوبی ؟ اگر هستی دستت را بالا کن بابا خبری مبری . . با " واکاوی رسانه های خصوصی افغانی " بروزم ببین چطوره ؟
من مدت هاست که هم فکرت را می شناسم و هم شهباز ایرج را. اگر از دید عاطفی به قضیه نگاه کنیم، شاید کامنت ایرج قابل توجیه باشد، اما اگر با این پیش فرش به قضیه بنگریم که رسالت یک نویسنده گفتن حقایق است، در آن صورت نقد فکرت بسیار به جا و درخور تقدیر است. فکرت در نوشتن هرگز نباید آشنایی و دوستی با اکبر را مدنظر قرار دهد. این دوست امروز به بیراهه رفته و کانالیزه کردن اهداف و برنامه ای کریم خرم پرداخته است و این کار قبل از همه چیز خیانتی است به آرمان های روشنفکری. پس باید اکبر را نقد کرد و به وی گوشزد کرد که در این روزگاری پیری، معرکه گیری برای قدرتمندان نخراشیده ای مثل کریم خرم را ببوسد و بگذارد کنار.
آقای فکرت خواهش می کنم، تو باید اندکی متفاوت از دیگران باشی، کمی فکر کن آخر کمی به خود بیا، ببین وقتی می توانی خوب باشی چرا بدی می کنی؟ این کار تو چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ تو در پی چه کاری هستی فکرت جان؟ استاد اکبر اگر برای یک لحظه هم به تو خوبی کرده (که من مطمئنم چنین بوده) آنگاه تو نباید تا به این حد به او بی حرمتی روا بداری. تو در مورد جنید صاحب هم همان کاری را کردی که خودت می خواستی و حالا هم به همان شیوه عمل می کنی. آنهایی که خود را دوست تو قملداد می کنند شاید دشمنان بالقوه ات باشند لطفا دست از این کارها بردار ما برای وصل کردن آمدیم. مدت هاست که می بینم فقط نفرت از قلمت می تراود... تو را چه شده است؟ به خود بیا فکرت! من در اینجا کاری به جنجال های زبانی ندارم من تو را می شناسم و با تو حرف می زنم لطفا این یادداشت را بردار و بیش از این مرا ناراحت نکن، روزهای خوب و بد زیادی را من و تو در خانه ی آن شخص بودیم و در تاریکی ها و روشنایی های زندگی اش با او سر یک سفره نشستیم حالا چه کاری به کارش داری؟ بگذار دیگران این چیز ها را بنویسند تو ننویس.
نسیم جان سلام وسلام ....
خیلی قشنگ بود
بالاخره باید مینوشتی چون به قول خودت از پشت سرهم کردن این همه کلمات قلمبه سلمبه وناهمگون حتما عده فکر میکنند که این حرفها باید مهم باشد و...و...
واگر نه حیف است که یک ثانیه وقت خودرا, آدم به خواندن این مقاله تلف کند
ولی بیخیال دیگر نمیتوانند ما را در پشت مرزهای که فکر مکردند میتوانند این ها را درهمان گوشه وکنار آرام نگهدارند یا تهدید ویاتخدیر کنندو...
موفق باشی
راستی بعضی وقتها کم کار میشوید
چرا؟ مشکلی برق داری ؟
سلام
من یک ایرانی هستم در جستجوی برای سایتی دیگر به سایت شما هم سری زدم
جالب است که هر چیز که مربوط به ایران است این همه در کشور شما جنجال برانگیز می شود
من مدتها در ایران افغانها را می دیدم ولی هیچ وقت نظر بدی نداشتم فکر می کردم که مثل همه ملت های دیگر هستند ولی خوب چون در کشورشان جنگ داخلی است به ایران مهاجرت کردند
از 5 سال پیش ما با یک افغان که شما هم خیلی خوب می شناسید اشنا شدم
من به این خانواده خیلی نزدیک بودم و با فرهنگ شما اشنا شدم
فکر می کنم هیچ مشکلی وجود نداشته باشد که هر کلتی از تجربه های ملت های دیگر استفاده کند تا راه رسیدن به مقصد را کوتاه تر طی کند ولی این موضوعی نیست که به راحتی بتوان ان را حل کرد چون دوست افغان من جالا تنها بخاطر ملیت من از من دوری می کند
همان کسی که در یکی از نوشته های شما خواندم که ادم روشنفکری است و چنان است و چنین
ولی من فکر می کنم انسان نباید به خاطر ملیتنی که دارد در برابر ملت دیگر خودش را کم ببیند و این همه ترس از ایران همه من فکر می کنم برای همین باشد .
با تشکر
