آرشیو ماهانه



آرشیو موضوعی
www.flickr.com
More of Sohrab Kabuli's photos
»
ذهن مغشوش و هذیان‌گویی یک روشنفکر
همگان آگاه هستند که اخیرا بر سر زبان فارسی چه گذشت. کریم خرم را که میشناسید؟ موجودی که کارهایش بیشتر به دیو می‌ماند که در راس یک دسته فرهنگ‌ستیز قرار گرفته‌ است. دیدید و شنیدید که این موضوع چقدر حساسیت‌ها را برانگیخت. اما در این میان، کسانی هم پیدا می‌شوند که با این دیو همراهی کرده و خود شان را میو میو می‌کنند. اخیرا، یک یادداشتی از محمد اسماعیل اکبر در رابطه با این مسله در سایت آسمایی به چاپ رسیده که جعفر رضایی انصافااستاد اسماعیل اکبر - رفیق خوبم و استادم- حیف شد جواب خوبی در پاسخ این نقد نوشته که بسیار خواندنی است. مقاله اسماعیل اکبر را در اینجا می‌توانید بخوانید که سراسر از پریشانگویی رنج می‌برد. من نمیدانم آقای اکبر منظورش از این نوشته حمایت از آقای کریم خرم بوده و یا توصیه آفاقی برای خوانندگان وب سایت آسمایی. شما این مقاله را از اول تا آخیر بخوانید چه دستگیر تان می‌شود جز مشتی از کلمات نا همگون و ناتراشیده. جای تعجب است که در این موقعیت حساس، اکبر به میدان آمده از کریم خرم که علیه زبان فارسی قد علم کرده است به حمایت برمی‌خیزد.

من به چند نمونه این متن اشاره می‌کنم و نظرم را می‌نویسم که آقای اکبر منظورش چه بوده است.

«در همه کشورها اصطلاحات سیاسی و اداری عمومی واحد است و این اصطلاحات از طرف مقامات مسوول وضع و تعیین می گردند و چنانچه اختلافاتی در وضع یا جعل این اصطلاحات موجود باشد، تصمیم نهایی به مراجع قانون گذاری تعلق می گیرد. اگر در کشوری گوینده گان زبان های گوناگون ساکن باشند همه باید همان اصطلاحات تثبیت شده و رسمی را به کار ببرند و هر کس آن را به زبان خود ترجمه نکند زیرا در امور رسمی اختلال ایجاد می شود».

به عقیده آقای اکبر همه باید از آقای کریم خرم پیروی کنند و نباید دست به اصلاحات بزنند. چنانچه از متن پیداست، کسی هم حق ندارد با زبان مادری‌‌اش صحبت کنند و مهمتر از همه اینکه آقای اکبر رسما فرمان صادر می‌کند که " همه باید همان اصطلاحات تثبیت شده و رسمی را به کار ببرند و هر کس آن را به زبان خود ترجمه نکند زیرا در امور رسمی اختلال ایجاد می شود". این دقیق حرف آقای خرم است که در جلسه استجوابیه به رسانه‌ها اعلام کرد. آقای اکبر، این را واضح نساخته‌ است که از کدام موضع این فرمان را صادر می‌کند. او تاکید می‌کند که اگر از اصطلاحات تثبیت شده پشتو صحبت نشود، امور رسمی دچار اختلال می‌شود. او نگفته است که با گفتن دانشگاه به جای پوهنتون چه نوع اختلال در امور رسمی ایجاد می‌شود. من شک می‌برم که آقای اکبر این جمله را فکر کرده نوشته باشد.

 «حالا اکثریت جوانانی که نمی دانند اصطلاحات سیاسی و اداری در تمام کشور ها واحد می باشند و هر کس آن ها را به زبان خود به کار نمی برد، شاید حق داشته باشند چنین مسایلی را به صورت غیرقانونی مطرح کنند؛ اما این جنجال را عده یی از نخبه گان مدعی زبان و ادب و سر رشته دار از امور سیاسی چرا دامن می زنند در صورتی که آنها طی این سالها چندین بار فرصت داشتند موضوع را هنگام تدویر لویه جرگه ها و تصویب قانون اساسی های متعدد مطرح کنند، و -حتّا-  یادداشتی در این زمینه از آن ها در دست نیست. حالا آیا مناسب است که مثلاً کلمه والی را در زبان دری استاندار یا به زبان ترکی باشلغ بنامند؟! و اگر چنین باشد پس چرا بلوچ ها، نورستانی ها و سایرین حق نداشته باشند که اصطلاحاتی را در این مورد به زبان خود به کار ببرند و وضع کنند، فقط به این دلیل که اقلیت اند؟ اگر مساله به گونه یی که طرح شده درست باشد هر کس چنین حقی را دارد. چرا طراحان این مساله موضوع را به مسایل مربوط و نامربوط دیگر می آمیزند، مگر آنها فرصت را برای حل تمام اختلافات میراث مانده از تاریخ مساعد یافته اند».

عجیب است، این چنین صریح بیان کردن برای آقای اکبر نمی‌زیبد. اظهار نظر آقای اکبر و کریم خرم هیچ فرقی باهم ندارند. تنها فرقش این است که آقای اکبر در پست وزارت قرار ندارد. آقای اکبر باور دارد، برای ابراز عقیده و بیان باید قانونی وجود داشته باشد. چون بنظر او تمام انتقادهای که تا هنوز علیه آقای کریم خرم صورت گرفته غیرقانونی است. متوجه هستید که یک روشنفکر وقتی مبتلا به پریشان گویی می‌شود تا چه سر حد، بی‌باکانه پیش می‌رود. از آقای اکبر، چنین اظهار نظر بدور بود. جامعه روشنفکری افغانستان باید گلیم شان را جمع کنند و بر سفره ماتم بنشینند که صاحب چنین روشنفکرانی هستند.

 «و این گونه ترویج شایعه در مورد قانون اساسی کشور بی اعتبار ساختن آن، جرم سنگین ملی و مدنی است».
مبارک باشد برای آنهایی که از زبان و هویت شان تا حال گلو پاره کردند و انتقاد کردند اما حالا آقای اکبر برای آنها جزا تعیین می‌کند.

«دریغا بسیاری از این هم وطنان ما
که از کشور ایران آمده اند و در آن جا سلوک با گوینده گان زبان های مختلف را دیده اند، و حالا به جای این که از فرصت قانونی پدید آمده در کشور خود برای رشد و غنای زبان و ادب کار کنند با چنین بهانه هایی ذهن هم قطاران خود را می آشوبند».

 بی‌هیچ شک و شبهه‌ آقای اکبر، زبان دری و فارسی را دو زبان مختلف می‌داند ورنه هیچ وقت نمی‌گفت "هموطنان ما که از کشور ایران آمده‌اند و در آنجا سلوک با گویندگان زبان های مختلف را دیده‌اند". و راستی آقای اکبر چرا اینقدر حساسیت در برابر هموطنانش (به گفته خودش) دارد که از ایران برمی‌گردند و عمدتا آن عده از عودت‌کنندگان از ایران هم هزاره‌ها هستند؟ چرا اینقدر تکرار می‌کند "آنهایی که از ایران برگشته‌اند"؟ چرا حتی اشاره کوچکی نمی‌کند به آنانیکه از پاکستان برمی‌گردند؟ این مورد بیشتر دچار تامل است چون در سال 2004 میلادی درست در زمان انتخابات ریاست جمهوری که بیشتر رای هزاره‌ها مورد دستبرد تیم آقای حامد کرزی قرار گرفت، آقای اکبر در میزگردی با رادیوی بی‌بی‌سی از حامد کرزی حمایت و ادعاهایی رهبران هزاره‌ها را تکذیب کرد.
در صورتیکه همین آقای اکبر بخشی مهمی از معروفیتش، مدیون فرهنگیان و اهالی ادب و هنر هزاره ها هست. جایی بسی تاسف است که آقای اکبر این چنین پاسخی به صداقت‌ها و پاک‌اندیشی‌های جمعی می‌دهند که روزگاری او را حلقه کرده بودند و استاد می‌گفتند.

 «زبان عده یی الفاظ و مفاهیم صوتیی است که برای نام گذاری اشیا و پدیده ها و افاده و تفهیم مطالب مورد استفاده قرار می گیرد و این الفاظ هیچ رابطهء عینی و جنسی با اشیا و پدیده هایی که نامیده می شوند ندارند؛ بلکه فقط در طول تاریخ به صورت تدریجی فراهم آمده و مورد پذیرش اهل یک زبان قرار گرفته اند و ارزش قراردادی دارند. اصل زبان در همهء دنیا به خصوص در کشور ما زبان گفتار است نه زبان نوشتار؛ زیرا زبان قبل از نوشته پدید آمده است. اکثریت گوینده گان زبان نمی توانند بنویسند و- حتّا-  خیلی از زبان ها شکل نوشتاری ندارند، یا هزاران سال بدون نوشتار به حیات خود ادامه داده اند. بنابراین مفاهیمی که به دلایل گوناگون مورد پذیرش مردم قرار می گیرند جزء زبان به شمار می آیند و فقط پدیده های جدید است که باید برای آنها نام تازه وضع کرد و اینها هم دو دسته اند- یک دسته اشیا و پدیده هایی که کاربرد عام دارند، مانند موتر، رادیو، تلیویزیون، وغیره که عامهء مردم یا همان را می پذیرند یا کلمه معادل آن را پدید می آورند یا تغیری مطابق اصوات زبان و لهجهء خود در آن وارد می کنند. و دسته دیگر اصطلاحات علمی، فنی و فلسفی است که از طرف افراد خبره و واجد صلاحیت در همان عرصه، وضع، پذیرفته یا رد می شود».

 جالبتر از همه اینکه این قسمت مقاله شاهکاری است که فکر می‌کنم آقای اکبر زحمت زیادی بابت آن کشیده است. تنها چیزی که از یادش رفته است نام بردن از گرگ و پلنگ است که نمیدانم در کدام دسته از مفاهیم قرار می‌گیرد.
بخش مساله تهاجم فرهنگی و رابطه آن با زبان هم قابل تامل است:
«ازجمله امتیاز برجسته یی که نسبت به جوامع صنعتی جدید داشتند این بود که این سرزمین ها محل بزرگترین اشراق تاریخی یعنی نزول و هبوط وحی گردیده و اذهان شان درونگرا شده بود و درباره شخصیت انسانی ذهن شان متوجه برتری حالت معنوی و اخلاق معنا  گرا و کمال طلب شده بود. در مقایسه با آنها ملل صنعتی جدید کاملاً به جهان برخورد آفاقی داشتند و ناظر تجلی عالم غیب در مشهودات نشده بودند. بعد از گذشت بیشتر از چهار قرن حالا آنها پی می برند که اینهمه مادی دیدن زمین و انسان و فضا منجر به آلوده گی، و تخریب طبعیت گردیده و -حتا-  ممکن است باعث از میان رفتن حیات در روی زمین گردد».

نمیدانم من زیاد احساس کمبود می‌کنم یا‌ آقای اکبر دچار کمبود اطلاعات نه آنقدر آفاقی بلکه همین زمینی‌ می‌باشد. آدم‌ها می‌توانند حرف‌های بزرگ بزنند حتی اگر از عهده آن برآمده نتوانند. یادم است آیت الله شیخ آصف محسنی در زمستان امسال، در یکی از سخنرانی‌هایش چندین بار تکرار کرد که "جامعه غرب فلسفه ندارد. این ما بودیم که فلسفه را به آنها آموختیم و تولید کردیم". من از این گفته آقای محسنی دچار شوک شدم.
ببینید، یک روشنفکر افغانی تا چه سر حد می‌اندیشد:
«بعد از گذشت بیشتر از چهار قرن حالا آنها پی می برند که اینهمه مادی دیدن زمین و انسان و فضا منجر به آلوده گی، و تخریب طبعیت گردیده و -حتّا-  ممکن است باعث از میان رفتن حیات در روی زمین گردد».

 یکی از دوستانم که سر و کارش با ستاره‌ها و کهکشانهاست، همیشه از سرعت نور و نیروی جاذبه ستاره‌ها صحبت می‌کند، اما در این میان کسی بود که حتی گاه و بی‌گاه سر و کله‌اش در تلویزیون هم دیده می‌شد. او چیزی از سینما نمی‌دانست اما در مورد فیلم‌های جنگی، سینمای داستانی، برنامه آشپزی، شعر و هزار تا چیز دیگر اهل نظر بود. و او نیز گاهی از نجوم سخن می‌گفت در صورتیکه هیچ نمی‌دانست اما هنوزم کوشش می‌کرد خودش را بر پایه تصورات و خیالاتش زنده نگهدارد. عصر امروز، عصری نیست که ما برای یافتن اطلاعات به کنج کتابخانه‌ها بخزیم و از لای کهنه روزنامه‌ها راجع به آن چیزی سر در بیاوریم. امروز عصر ارتباطات و اطلاعات است که هیچ تصور آن نمی‌رفت. دیگر فرصت شنیدن اینگونه اوهام نیست و بهتر است بساطش را جمع کرد ورنه به گفته آن دوست، جبر تاریخ و نسل جدید این کار را خواهد کرد. اینگونه هذیان‌گویی بیشتر باعث سبکی نویسنده می‌شود. خاموشی به از نکته‌دانی بی‌مورد است. کسی علاقمند نه به اندیشه مارکسیزم است و نه هم تصوف که مقاله آقای اکبر معجونی از این موضوعات است. آنقدر پراکنده است که خواننده هرگز نمی‌تواند نتیجه‌گیری کند که بالآخره مساله زبان چه شد. من برای اکبر پیشنهاد می‌کنم برای اینگونه پریشانگویی‌هایش وبلاگ شخصی بسازد و نامش را بگذارد «پریشان بلاگ».

این مقاله اول
اینجا نشر شد.


-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------

نظرات





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
Sunday April 6, 2008 08:24 AM
1- نظیر

من هم در این مورد چیزهای دارم میتوانید اینجا بخوانید

http://etehaad.blogsky.com/?PostID=16


Sunday March 30, 2008 11:38 AM
2- علی از همدان - ایران

گيرم كه در باورتان به خاك نشسته‌ام و شاخه‌هاي جوانم از کوبه‌های تبر‌هاتان زخم‌دار است با ريشه چه مي‌كنيد!
گيرم كه بر سر اين بام بنشسته در كمين پرنده‌اي پرواز را تیر نابودی مي‌زنيد با جوجه‌هاي نشسته در آشيانه چه مي‌كنيد!
گيرم كه مي‌كشيد گيرم كه مي‌بريد گيرم كه مي‌زنيد با رويش ناگزير جوانه چه‌مي‌كنيد‍!


URL:
Monday March 24, 2008 02:09 PM
3- بیدل

پاسخ به نظر شماره 3...

دوست عزیز! من تو را به خوبی می شناسم و متأسفانه انتظار چنین مطلبی را بخصوص با چنین لحنی از تو نداشتم.
نسیم حتی اگر قوم پرست، فاشیست، متعصب... باشد، اما از لحن شما شعله های فاشیزم خفته ... مرگ، خون و ... زبانه می کشد.
نمی دانم تا چی حد به اصالت دوستی و ارزش های انسانی ای که سالها به آن افتخار می کردی و حتی ادعای رسالت مهر و انسان دوستی را داشتی، پایبند هستی؟؟؟
خوشا به سعادت اسماعیل اکبر که یاران با وفایش آماده هر گونه از خود گذری اند.
چی بگویم، از ترس اینکه خود مرتکب خطا نشده و ارزش های انسانی را زیر پا نگذارم، همین قدر می گویم که شناخت انسان ها واقعأ مشکل است.
اگر در تصمیم ات تجدید نظر نکنی برایت متأسفم، زیرا با امکانات پشرفته تکنولوژِی اطلاعات، امروزه کسی نام خود را بنویسد یا نه نویسد و یا از هر محلی مطلب بفرستد، فرقی نمی کند.

فهمیدم و فهمیدی که فهمیدم.


Tuesday March 18, 2008 03:26 AM
4- بیخبر

خواهر ویا برادر عزیز! اینکه شما با نوشته های نسیم جان فطرت موافق نیست از گفته های تان هویداست. منتها مرگ گفتن و نثار کردن نه تنها اینکه دردی را دوا نمیکند بلکه منطقی هم نیست. خاصتآ مرگ فرستادن به نسیم عزیز که جانش را بیشتر از همه چیز دوست دارد و دستپاچگی و خشم اش از هر حرف و کلمه نوشته اخیرش میدرخشد.
خداوند شاهد است که نمیخواهم با این گفته از نسیم جان جانبداری کنم. من هم مخالف بسیاری نوشته های ایشان هستم. نوشته های نسیم جان اکثر خیلی عجولانه اند. با مقایسه نوشته های دری شان با نوشته های سایت انگلیسی شان میتوان به آسانی شخصیت ایشان را ترسیم کرد. نوشته های سایت انگلیسی شان بکلی از یک زاویه متفاوتی نگاشته میشوند که خواننده متردد میشود که آیا اینها همه از یک نویسنده اند و یا خیر؟ از مطالب لینک شده شان هیچ مپرسید. البته موصوف مطالب خوبی هم دارند که نباید از آن چشم پوشید.
و به نسیم عزیز! با ملیت پرستی نمیتوان بر ضد ملیت پرستان و تبعیض نژادی مبارزه کرد. اگر چنین باشد پس فرق شما با آنها چی است؟ اگر ما میخواهیم جامعه خود را ااصلاح کنیم اول باید از خود شروع کنیم و بعد میتوانیم انگشت انتقاد را به طرف دیگران بلند کنیم. اگر میخواهیم که دیگران ما را احترام کنند باید به آنها و مقدسات آنها احترام بگذاریم. طبعآ نقد و انتقاد سالم و مستند باید کرد اما نه تمسخر ، توهین و کنایه بیجا.
امید گستاخی حقیر باعث رنجش خاطر تان نشود ورنه معذرت میخواهم.


Monday March 17, 2008 12:56 PM
5- نسیم فکرت

سلام بر تو بینام و نشان
متاسفم از اینکه چنین نظر دادی. از لحنت متاسفم که بر من مرگ فرستادی. تو که تا حال مرا نشناخته بودی به حالت متاسفم. برای من مهم نیست اینکه شما دیگر حسن نیت با من ندارید و مزخرفاتی که شما بافتید هم از روی احساسات تان است.
درست گفت، من ملیت پرست هستم. من به ملیتم تعلق دارم. من هزاره‌ هستم و ملتی که یک عمر رنج کشیده و عذاب دیده. رسالت من امروز این است که برای همنسلانم بفهمانم که وسیله قرار نگیرند و هوشیار باشند. توی که از لحنت پیداست مرا خوب میشناسی و مهم هم نیست به هر قوم و قبیله که تعلق داری بگو تو از درد من آگاه هستی؟؟؟
من علیه تبعیض می جنگم به هر شیوه ممکن. من علیه نژادپرسی میرزمم به هر وسیله ممکن. من یک مبارزم.

یک بار دیگر به حالت متاسفم که تو بر من مرگ میفرستی. سر در لاکت فرو کن و به عقبت نگاه کن.
تاریخ آینه من و توست. خودت را دریاب در کدام لایه افتادی. مهم نیست از کدام تباری هستی مهم این است که تا چه حد بر این حرفت که به مرگ میفرستی پابند هستی.
من از این پیام کوتاهت تکان خوردم. باور نمیکنم کسی که از نوشتن نامش ننگ داشته باشد این چنین با قاطعیت مرگ نثار کسی کند. تو از یک انتحاری چه کمبود داری؟؟؟؟
متاسفم.
برو با نامت بیا و حرف بزنیم. من و تو درد مشترک داریم بیا که فریاد کنیم.
نسیم
کابل - رونده مزار شریف از فردا صبح


Sunday March 16, 2008 09:42 PM
6- ...

من بی خبر از اصلیت تو و بعضی دوستان ملیت پرستت به تو و هم نظرانت تا حال حسن نیت داشبم که بعد از این ادامه نخواهد یافت مرگ بر تو مرگ بر رضایی مرگ بر تمام ملیت پرستانی بی ارزش...
از نوشتن نامم در اینجا ننگ دارم، سوء تعبیر نشود.


URL:
Saturday March 15, 2008 10:44 PM
7- یک ناظر بی طرف

سلام
من همانطور که از ایمیل و نشانی سایتم پیداست، یک ناظر بی طرف هستم. با نقد نوشته آقای اکبر موافقم، اما با توهین به ایشان، هرگز.
از نظر من، آقای اکبر این مقاله را از جایگاه یک نفر که حالا از ملازمان سلطان شده، نوشته است. خاطرم نیست، اما شنیده ام که او مشاور فلان وزارت یا فلان ارگان دولتی شده است. آقای اکبر با این نوشته، راه خود را از روشنفکران متعهد و شجاعی چون استاد لطیف ناظمی، استاد واصف باختری، استاد اکرم عثمان، استاد رهنورد زریاب و دیگران جدا کرده است. با تمام احترامی که به آقای اکبر دارم،‌ باید اعتراف کنم که او با این کار،‌ منطقی را که همیشه داعیه دار دفاع از آن بوده،‌ لگدمال کرده و رسالت خود را دربرابر موجودات بی منطقی چون کریم خرم قربانی کرده است. نوشته ایشان، فافد هرگونه منطق بود و درست واگویه همان استدال های بی منطقی بود که اطرافیان کریم خرم می کنند. برای استاد اکبر به خاطر کنار گذاشتن تعهد و رسالت روشنفکری اش متاسفم، همانگونه که برای دوستم نسیم فکرت، به خاطر کنار گذاشتن اخلاق نوشتاری اش، متاسفم. خطاب به یک نظر دیگر هم باید بگویم که نمک گیر سفره آقای اکبر شدن و چند صباهی سر خوان بزرگواری او نشستن،‌ نباید مانع نقد اندیشه های ایشان شود.


Thursday March 13, 2008 11:11 AM
8- غلام علی بامیانی

سلام فکرت جان!
ما هزاره ها در کابل دو دیوانه ای داریم, یکی فطرت جان و دیگری کامران جان میرهزار. چیزی که شما می نویسید برای هزاره های بامیان و دایکندی فایده یی ندارد. شما بدون اینکه مشکلاتی را به هزاره های بیچاره تان خلق کنید, شهکار دیگری نکرده اید. هزاره بدبخت از هر طرف در محاصره جغرافایی پشتونهاست, پس چرا موقعیت خود را درک نمی کنید. و اگر واقعیت بگوییم پشتونها هزار بار از تاجیکها برای ما بهتر اند. کارنامه های قهرمان مسعود از یادتان نرود, که هزاره را توسط هزاره می کشت و.....


URL:
Thursday March 13, 2008 08:43 AM
9- سیاه سنگ

سهراب کابلی بسیار زیاد عزیز،
همین اکنون ایمیلی برایت فرستادم. لطفاَ از رسیدنش برایم خبر بده. با صمیمیت، س س


Wednesday March 12, 2008 09:51 AM
10- هو یدا

سلام دوست عزیز!
اشتراکات کشورهای اسلامی وعوامل همگون ساز که آنهارا به هم متصل می سازد بسیار زیاد اند ولی این عوامل متأسفانه نادیده گرفته شده وبجای آن مسائل اختلاف برانگیزبرجسته میگردند تا این رویکرد عوض نشود نمی توان به هماهنگی وانسجام کشورهای مزبورامیدواربود. قرآن کریم بر انسجام وهمگرایی تأکید فراوان کرده است ازجمله می فرماید: « وهمگی به ریسمان خداچنگ زنید وپراکنده نشوید ونعمت خدارا برخود به یادآرید که چگونه دشمن یکدیگربودید واومیان دلهای شماالفت ایجادکرد، وبه برکت نعمت اوبرادرشدید.وشمابرلب حفره ای ازآتش بودید، خداشمارا ازآن نجات داد.3


Tuesday March 11, 2008 02:18 PM
11- ل.ل

نقد اقای فکرت بسیار بجا وحسابی است.

به جواب جناب هون میخواهم بگویم که زبات فارسی منحصر به کدام ملیت خاص نیست. اینکه نوشته اید تاجیکها با هزاره ها دشمنی دارند بیخی غلط است. من میتوانم با ده ها مثال این ادعای شما را رد کنم ولی فکر میکنم از حوصله این بحث بیرون است.نوشته شما پر از تعصب است تا حقیقت


URL:
Tuesday March 11, 2008 01:42 PM
12- بی خبر

گویند روزی ملا نصرالدین را جنگ و دعوای لفظی با یکی از همسایگانش بالا شد. طبق معمول یکی ملا گفت و یکی هم آن همسایه. در آخر همسایه چیزی گفت که ملا لاجواب ماند و بعد از مکث اندکی ملا دشنام غلیظی به عیالداری خود نثار کرد. آن همسایه و باقی مردم چون این جواب بیربط ملا را شنیدند به قهقه افتادند و هریک طرف کار و بار خود رفتند. ملا هم خسته و افسرده بخانه اش رفت. عیالداری ملا که با نگرانی و اضطراب تمام دعوا را از عقب در خانه دنبال کرده بود به قهر ملا را ملامت کرد که چرا وی را در حضور همه مردم و همسایگان دشنام داده است. ملا که بی اندازه مضطرب بوده در جوابش به خشم گفت ( حال که من بخاطر یک بلست فلان تو نمیتوانم شعر خود را بند بیاندازم )
حال فکرت عزیز هم فقط خواسته شعرش جاری باشد. من آقای اکبر را نمیشناسم و به هیچ وجه از ایشان جانبداری نمیکنم. اما منحیث یک خواننده بیطرف درین نوشته چیزی بجز از کتره کینه و استهزا نیافتم. در نقد معمول چنان است که نقد کننده بعد از نقل و قول از نویسنده یا اینکه گفته اش را تایید میکند و یا با استناد به منطق و سند گفته هایش را رد میکند. فکرت عزیز بعد از نقل و قول از آقای اکبری بدون آن که چیزی معقولی در رد گفته هایشان داشته باشند فورآ به استهزا و کینه توزی رجوع میفرمایند و به اصطلاح شعر شان را فی البدیهه جاری میدارند.
والسلام


Tuesday March 11, 2008 01:36 PM
13- هون تورک

در ادامه...

گیریم که زبان فارسی در بهترین موقعیت و مقام در افغانستان برسد، ولی کوچکترین تاثیری در وضعیت بزرگترین متکلمان به آن در این سرزمین، یعنی ما هزاره‌ها نداشته باشد، چه سود؟. در هر صورت، امتیاز و عواید مادی و معنوی این قضیه طبق سنت رایج، به حلق تاجیکها و فارسیوان‌های افغانستان سرازیر و مصادره می شود و نه مردمان ما!. دمیدن در بوق و کرنای "دفاع از زبان فارسی" تقویت غیر مستقیم مجموعه‌هایی است که با مردم ما خصم مادرزادند. ای کاش زبان ما هزاره‌ها "سرخ‌پوستی و اسکیمو" میبود ولی از ابتدائی‌ترین حقوق انسانی در سرزمین خود برخوردار میبودیم. چه موافق و چه مخالف، در هر صورت اگر واقع‌بین باشیم برای ما هزاره‌ها دفاع از زبان فارسی اولویت اول را نباید داشته باشد.


Tuesday March 11, 2008 02:03 AM
14- هون تورک

سلام بر سهراب بیگ!

اگر ناراحت نمی شوی، باید یگویم که در مورد آقای اسماعیل اکبر انصاف را رعایت نکرده‌ و از سر خشم قلم رانده‌ای!. حتی اگر تصورات و برداشت‌های شما از نوشته و نیات جناب ایشان درست باشد، سزوار و شایسته نیست که با چنان لحن استهزاآمیز و نامناسب از او سخن بگویی!. دوست عزبز درست است که تمام گفته‌های آقای اکبر در آن نوشته قابل قبول و شاید هم بی‌طرفانه نبوده باشد ولی نباید بر روی برخی حقایق آشکار هم که ایشان تذکر داده‌اند، چشمان خود را ببندیم و بگذریم. من منکر رویه و عملکرد پشتونیستی (فاشیستی) آقای کرزی و همکاران و حواریون او هم نیستم ولی احساس خطر هر فرد بی‌طرف تبعه آن سرزمین را(اگر در اینجا خود را در آن مقام فرض کنم) از تهاجم فرهنگ فارسی ایرانی درک می کنم و کاملا موجه می دانم(سخن در این باره بسیار است و مجال اندک). راستی سهراب بیگ، من و تو هزاره‌ایم به من و تو چی که وزیر فرهنگ در مورد زبان فارسی چی گفت و دستور داد و... پرداختن در مورد زبان فارسی توسط هزاره‌ها 1-هیاهو برای هیچ. 2- آب به آسیاب تاجیکها ریختن و فربه کردن آنان است!. تاجیکها چقدر با ما هزاره‌ها دوستند؟ همانقدر که حبیب‌الله کلکانی اول و ثانی!. اگر فرداروز از شدت ثروت افغانستان، تلخان تاجیک آغشته به عسل شود و قلاده سگ کوچی مطلا!، مطمئن باش که هزاره باز در همان نکبت و بدبختی که حاصل دستپخت دو برادرمان برای ما است دست و پا می زنند که اکنون!. تا برادران پشتون و تاجیک در این سرزمین با ماست جای ما هزاره‌ها همانند حضرت یوسف در همان قعر چاه است و بس!.


Tuesday March 11, 2008 01:29 AM
15- شیخ پشم الدین اسلام زی

نسیم جان مسئله حاضر خیلی غامض تر است از این ها-من پسر عمه ای دارم که از افغانستان آمده بود ایران و وقتی به او گفتم این چه روز است که بر سر فارسی(دری) آورده اید شما؟ گفت زبان ما فارسی نیست و دری است حتی فارسی در هم نسیت- بشتر بحثمان سر کلمه -نمبر- بود می گفت این کلمه اصیل است و اصالتا دری! در مورد قومندان و ... غیره هم همین موضع را داشت. دوست دیگری هم دارم در بامیان به اسم -مهدی مهرآیین- او یک سری نامه به من فرستاده بود و عنوانش را گذاشته بود-.....به لسان !! دری- گفتم چرا گفت زبان با آن عضو بدن که در دهان می چرخد تداخل معنایی دارد و -لسان!!!- فصیح!!(صادش را حلقی تلفظ کرده بود) تر است... این از هزاره های خودمان! کریم خان با این حساب خیلی هم بی راه نرفته! قومی که نداند و نداند که نداند! در جهل مرکب تا ابدالدهر بماند


Monday March 10, 2008 04:45 PM
16- یاسر محسنی

سلام . آقای فکرت خوبی ؟ اگر هستی دستت را بالا کن بابا خبری مبری . . با " واکاوی رسانه های خصوصی افغانی " بروزم ببین چطوره ؟


Monday March 10, 2008 09:27 AM
17- ناقد

من مدت هاست که هم فکرت را می شناسم و هم شهباز ایرج را. اگر از دید عاطفی به قضیه نگاه کنیم، شاید کامنت ایرج قابل توجیه باشد، اما اگر با این پیش فرش به قضیه بنگریم که رسالت یک نویسنده گفتن حقایق است، در آن صورت نقد فکرت بسیار به جا و درخور تقدیر است. فکرت در نوشتن هرگز نباید آشنایی و دوستی با اکبر را مدنظر قرار دهد. این دوست امروز به بیراهه رفته و کانالیزه کردن اهداف و برنامه ای کریم خرم پرداخته است و این کار قبل از همه چیز خیانتی است به آرمان های روشنفکری. پس باید اکبر را نقد کرد و به وی گوشزد کرد که در این روزگاری پیری، معرکه گیری برای قدرتمندان نخراشیده ای مثل کریم خرم را ببوسد و بگذارد کنار.


URL:
Monday March 10, 2008 04:19 AM
18- شهباز ایرج

آقای فکرت خواهش می کنم، تو باید اندکی متفاوت از دیگران باشی، کمی فکر کن آخر کمی به خود بیا، ببین وقتی می توانی خوب باشی چرا بدی می کنی؟ این کار تو چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ تو در پی چه کاری هستی فکرت جان؟ استاد اکبر اگر برای یک لحظه هم به تو خوبی کرده (که من مطمئنم چنین بوده) آنگاه تو نباید تا به این حد به او بی حرمتی روا بداری. تو در مورد جنید صاحب هم همان کاری را کردی که خودت می خواستی و حالا هم به همان شیوه عمل می کنی. آنهایی که خود را دوست تو قملداد می کنند شاید دشمنان بالقوه ات باشند لطفا دست از این کارها بردار ما برای وصل کردن آمدیم. مدت هاست که می بینم فقط نفرت از قلمت می تراود... تو را چه شده است؟ به خود بیا فکرت! من در اینجا کاری به جنجال های زبانی ندارم من تو را می شناسم و با تو حرف می زنم لطفا این یادداشت را بردار و بیش از این مرا ناراحت نکن، روزهای خوب و بد زیادی را من و تو در خانه ی آن شخص بودیم و در تاریکی ها و روشنایی های زندگی اش با او سر یک سفره نشستیم حالا چه کاری به کارش داری؟ بگذار دیگران این چیز ها را بنویسند تو ننویس.


URL:
Sunday March 9, 2008 02:06 PM
19- علی تابش

نسیم جان سلام وسلام ....
خیلی قشنگ بود
بالاخره باید مینوشتی چون به قول خودت از پشت سرهم کردن این همه کلمات قلمبه سلمبه وناهمگون حتما عده فکر میکنند که این حرفها باید مهم باشد و...و...
واگر نه حیف است که یک ثانیه وقت خودرا, آدم به خواندن این مقاله تلف کند
ولی بیخیال دیگر نمیتوانند ما را در پشت مرزهای که فکر مکردند میتوانند این ها را درهمان گوشه وکنار آرام نگهدارند یا تهدید ویاتخدیر کنندو...
موفق باشی
راستی بعضی وقتها کم کار میشوید
چرا؟ مشکلی برق داری ؟


Saturday March 8, 2008 04:59 PM
20- shaghaygh

سلام
من یک ایرانی هستم در جستجوی برای سایتی دیگر به سایت شما هم سری زدم
جالب است که هر چیز که مربوط به ایران است این همه در کشور شما جنجال برانگیز می شود
من مدتها در ایران افغانها را می دیدم ولی هیچ وقت نظر بدی نداشتم فکر می کردم که مثل همه ملت های دیگر هستند ولی خوب چون در کشورشان جنگ داخلی است به ایران مهاجرت کردند
از 5 سال پیش ما با یک افغان که شما هم خیلی خوب می شناسید اشنا شدم
من به این خانواده خیلی نزدیک بودم و با فرهنگ شما اشنا شدم
فکر می کنم هیچ مشکلی وجود نداشته باشد که هر کلتی از تجربه های ملت های دیگر استفاده کند تا راه رسیدن به مقصد را کوتاه تر طی کند ولی این موضوعی نیست که به راحتی بتوان ان را حل کرد چون دوست افغان من جالا تنها بخاطر ملیت من از من دوری می کند
همان کسی که در یکی از نوشته های شما خواندم که ادم روشنفکری است و چنان است و چنین
ولی من فکر می کنم انسان نباید به خاطر ملیتنی که دارد در برابر ملت دیگر خودش را کم ببیند و این همه ترس از ایران همه من فکر می کنم برای همین باشد .

با تشکر