به ادامه مطلب قبلی.
از امنيت میگفتم. سخن از آرامش در ميان بود. از چيزی که امروزه يک رويای دستنيافتنی برای مردم ما شده است. از چيزی که ما در رويا هم نمیبينيم. در افغانستان امنيت به يک کابوس وحشتناک تبديل شده است. کابوسی که از وحشتش روزها و ساعت به لرزه میافکندت. کيفش تا روزها آرامش فکری و روحی را از تو میگيرد. لذتش فقط زمانی است که جرئت قدم زدن از ساعت هفت و هشت شام به بعد در کوچه محلهات را داشته باشی. امنيت شهروندان در دست کسانی هست که قدم به قدم کوچه و پس کوچههای شهر کابل را تير باران کردهاند. امنيت به دست کسانی هست که ديروز به منظور حرفهای شدن نشانهزنی، عابرين را به گلوله میبستند. به دست کسانی هست که افتخار خرابی اين شهر را به گردن آويختهاند.
ثمره تربيت پوليس اين شد که شبها مسلح به خانهها داخل شده و هرچه دلش بخواهد انجام بدهد و هرچه دم دستش بيايد با خودش ببرد. پوليس که حافظ امنيت و آرامش بايد باشد اما در افغانستان خصوصا در کابل به کابوس تبديل شده است. پوليس افغانی يعنی دزد و وندی. يعنی که با اسلحهاش توانايی هر کاری را دارد. از دزدی و راهزنی، آزار و اذيت مردم گرفته تا سرقتهای مسلحانه و تجاوز به ناموس مردم.
حامد کرزی رئيس جمهور افغانستان حرفش تا حدی درست است که شهروندان کابل در امنيت کامل بسر میبرند. چون شهروند يعنی کسانی که از مزايای شهروندی برخوردار باشند، کسانی که ماليات به دولت بدهند و آنهايی که به موسسات بينالمللی با معاش گزاف استخدام شدهاند. مطمئنا ما هم در اين مورد سر تائيد میجنبانيم و قبول داريم صاحبان انجووها و موسسات داخلی و خارجی از امنيت خوب نه بلکه عالی برخوردارند. چون شهروندان اصلی در حقيقت آنها هستند که موترهای شيشه سياه و از محافظان تربيتشده در موسسات امنيتی خارجی که با مبالغ هنگفتی تعليم ديدهاند برخوردار هستند. و هر روز از سرکهای کابل که در حاشيهاش مملو از گدايگراناند، رژه میروند. در خانههای شان برق 24 ساعته دارند. از انترنت و امکانات مدرن در منازل شان برخوردار هستند و تعطیلات شان را هم در دوبی یا تاجیکستان سر میکنند. اینها شهروندند و امنیت هم دارند نه آن مسکنی که لقمه نانی را آرزو میکند.
شهروند آنهايی هستند که به شمار شهروندی میآيند نه مردم مظلوم شهر کابل که در 48 ساعت 4 ساعت خانههای شان برق دارند آن هم چشمک زن. و در 48 ساعت 4ساعت آب. اين تعداد هم از ۳۰ فیصد جمعيت شهر کابل تجاوز نمیکند. تازه اينها هم از جمله خوشچانسها به شمار میآيند. ۷۰ فیصد جمعيت کابل در تاريکی مطلق بسر میبرند. در پايتختی که در آن هنوزهم بحران امنيت يکی از مسايل داغ روز است که بام و شام پشت سياستمداران را به لرزه میاندازد. معلوم نيست اين کشور روز خوشی از وضعيت نابسامان حاضر خواهد ديد يا خير؟ يا انکه دوباره همان بگير و بکش شروع خواهد شد؟
آنچه نا گفته پيداست اين است كه اگر اسامه بن لادين به مرگ طبيعي خود بميرد كه شايد هم مرده باشد يا كشته شده باشد ولي با اعلان يك خبر كوتاه كه ايشان غايب شده است ، كافي است كه طرفداران جاهلش براي هميش اين خبر قبول كند و از مورال قوي بر خور دار باشد. طبيعي است كه غيبت بن لادين به مراتب معقول تر از آن غيبت است كه هرگز تولد نشده است.
بود نبود یک پری گک بود... جایی روی این زمین زندگی میکرد... قصه های پری گک به خودش خلاصه میشد و دنیایش در سه نقطه که حصارش کرده بودند... پری گک مثل هر آدم دیگر میخندید گریه میکرد آرزو میکرد زندگی میکرد و...
سلام دوستان یادداشت پری کوچک را در htt://taswir.blogfa.com بخوانید!!
ايكاش همهُ جوانان و مردم شريف ما مثل آقاي اركينليك حد اقل درك ميداشت و تحت تأثير تبليغ زهر آگين مفسدان نميرفت و اما از نظر من بايد آناني را كه تبليغ زهر آگين مذهبي را براي اولاغ ساختن مردم بكار ميبرند از كار انداخت و عليه آنان به ضد تبليغ وسيع دست زد. گرچه آن جنايت كاران در طول تاريخ تبليغ عليه خود را بنام الحاد ، مرتد ، دهري ، كافر ، محارب با خدا ، مفسد في الارض و غيره قلمداد نموده و حتي مخالفين خود را نابود فزيكي كرده اند در حاليكه اين صفات همه براي خود آنها مصداق پيدا ميكند. آيا مفسد تر از خلخالي كسي است ؟ آيا مفسد تر از آخند محسيني لعنت الله عليه كسي را سوراغ داريم ؟ آيا فاسد تر از كاظمي و جاويد وجود دارند؟ . . .
گرچه مذهب در تمام دنيا و در طول تاريخ مردم احمق را اولاغ تر ساخته و جنايتكاران بالاي مردم سوار شده اند اما در مورد ما هزاره هاي شيعه به حد افراط رسيده است. مثلاً قصهُ يك فاميل كه در كربلا رفته است:
يك مادر جوان 40 ساله با سه دختر 24 ساله ، 22 ساله و 19 ساله و يك پسر 16 ساله كه شوهرش در جنگ غرب كابل بشهادت رسيد بعد پاكستان و از آنجا توسط قاچاقبران به كر بلا رفت ، مدت دوماه مادر و دختران و پسر از هم جدا گرديده و هر كدام را قاچاقبران با خود بردند و سپس در كربلا آنها را يكجا نمودند و سپس هنگام بازگشت آنها را از هم جدا نموده و از راهُ كوهاي صعب العبور به پاكستان باز گشتاندند و دختر 22 ساله اش در طول راه مفقود الاثر گرديده اند كه تا بحال يافت نشده و سيد آخند گفته است كه اي خوشا به حال اين فاميل كه بسيار عذاب شده و يك دختر شان در راهُ امام حسين ( ع ) فدا شده است و با اين دعاي خود يك مقدار پول اين فاميل را هم سيد آخند به جيب زده است. در حاليكه امام حسن مجتبي ( ع ) از زن فاحشهُ خود ( جعده بنت اشعث بن قيس كندي ) اطلاع نداشت و جهت همخوابي با يزيد توسط زهر امام حسن را بقتل رساند. آنها ييكه مريضي هاي خود و اولاد خود را در زمان حيات خود علاج نتوانست آيا در زمان مردگي به درد كسي خواهد خورد ؟ آنهاييكه در زمان حيات خود به ضرب شمشير مسلمانان همرزم خود به قتل رسيد و از ترس حتي در جاهاي مخفي به خاك سپرده شد يعني به درد خود خورده نتوانست آيا به درد ديگران خواهد خورد ؟ آيا اين همه بودايي كه در نزد مجسمهُ بودا عذر و نياز دارد به درد آنها خواهد خورد؟ در حاليكه آنها به حال ما مي خندد و ما به حال آنها و از نگاهُ پرنسيپ همه يك سان اند. آنانيكه از قبهُ طلاي خود حمايت نتوانست آيا از ديگران حمايت ميتوانند؟ فلهذا در خاتمه مرده باد آخند هاييكه تبليغ دروغين و مزخرفات را مي نمايند كه هيچ ارزش ندارند و مردم را خر ميسازند، تمام .
تذكر : در نوشته فوق هم سايت جديد و هم وبلاگ قديمي فرد مذكور مد نظر بوده است.
دوستان عزيز! مطلب ذيل را براي يكي از وبلاگ هاي آشنا نوشته بودم و قرار بود به آن مقصد مورد نظر فرستاده شود ولي بنا به دلايلي از اين كار منضرف شدم ، از آنجائيكه عمده مطالب مورد اشاره در اين نوشته ، به گونه اي است كه در جامعه خود نيز ، به آن معضلات مبتلابه و گرفتار هستيم و اين مورد ،جزء مسائل روز ما است ، بد نديدم تا اين نوشته را در اينجا بياورم تا شما يا ديگر خوانندگان محترم كه به اين مسائل توجه دارند هم اين نوشته را بتوانند مطالعه كنند .
{ در نوشته پيش رو ، چند سطرِ مقدمه و هم نام و مشخصات وبلاگ مذكور را ، تا جايي كه امكان داشت حذف كردم }
……………………چنانکه یک نگاه اجمالی به سایت و وبلاگ قدیمی و خوب شما بیندازیم ، رنگ و بوی غلیظ مذهبی و یا بهتر بگویم شیعه گری!!! دارد و اين مسئله به وضوح نمایان و مشخص است . البته اینکه هر کسی آزاد است و عقیده و احیانا مذهبی دارد و معتقد به آن است ، به نظر من اشکالی ندارد , ولی از آنجایی که هر جامعه و قومی ( مثل ما مردم هزاره ، با آن تاریخ خونبار و غم انگيز که متاسفانه همیشه هم در حال تکرار است ) مشخصات و مختصاتِ سیاسی , تاریخی , فرهنگی , اجتماعی , محبطی و قومی خود را داريم آیا درست و اولويت این است که بويژه ما حوانان ، فقط و فقط بچسبیم به مذهب ( و ديگر موارد انحرافي ) و همه آن فجایع و حق كشي ها و تبعيض هاي چند لايه و ضخيم و عقب نگه داشته شدگي هاي عمدي اي را كه در طول چند سده اخیر ( و تا اكنون ) حكومت ها و مديران عاملِِ آپارتايد ،در افغانستان بر مردم ما آورده و تحميل كرده را تحت شعاع دين و مذهب و ان هم مذهبی مثل تشیع که بي پرده بگويم ،کارخانه تولید خرافات و حماقت است قرار داده و این ( فرع ) را بر آن ( اصل ) برتری و ترجيح دهیم؟؟؟ ( در بسياري موارد ما هزاره ها متاسفانه دهان خريطه را رها كرده و ته آن را چسبيده ايم ! ) و بعد هم اصلا به فراموشي بسپاريم ؟!! . به نظر شما فجايعي كه از سوي حاكمان و بدنه سوپرفاشيستِ حكومتهاي افغانستان همواره بر سر مردم ما ( و فقط يك نمونه كوچك از آن هزاران ) آمده ، فجيع و خونين تر است يا حادثه كربلا و يا انفجارهاي سامرّا ؟؟؟ به نظر شما پرداختن به مشكلات و تمركز و هزينه كردن براي مردم مستحق ( و زتده ) خود ما ( هزاره ) كه ميليون ها نفر هستند ، عاقلانه تر است يا ( هرساله ) برايِ و در رثاءِ و سوگ نواسه پيامبر ( حسين ) و ديگر امامان و اهل بيت ( كه جمعا 14 نفر بيش نيستند و هزار و سيصد و اندي سال پيش به لقاء الله پيوسته اند و قرن ها زير گنبد طلا و بارگاه آينه كاري شده آرميده اند!!! كدام خوب تر و منصفانه تر است ؟؟؟. این امامان شیعه ، در جهان پیروان بی شمار ، متمول و میلیاردر دارند که غصه شان را بخورند! ( و گنبد زرين!!! با خشت هاي طلا و مرمر برای بارگاهش بسازند و … ) , ولي در مقابل مردم ما و شما چه پشتوانه اي دارند. اگر مردم ما بطور مثال ، در معرض کشتار و نابودی ، محاصره اقتصادي و…. قرار گیرند ( چنان که مطلع هستید در ادوار مختلف این گونه مسائل مکرر سر مردم ما آمده ) کدام یک از این حکومت ها ، ولايت وقيح ، مراجع معظم تقليد!!! – كه فقط همچون جارو برقي پرقدرت!!! پول و خون ما و شما را – حتي از دورترين قريه هاي هزارستان – مي مَكَند – و نيز شیعیان دنیا ( به صورت عملي ) به کمک مردم ما آمده اند و يا خواهند آمد و غصه ما را خواهند خورد؟؟؟ ( تصديق مي فرماييد كه هيچ كدام! ) آیا تبليغ و هزينه و گفتن، از این مردمِ تحتِ ستم و استثمار شده و بي نهايت فقير و قرباني سيستم آپارتايدِ حاكم بر آن كفتار آباد!!! ( افغانستان ) و رهنمود دادن به امثال آنها برای آینده و هشدار برای جلوگیری از تکرار وقایع و حق تلفي هاي خونبار و دردناك گذشته! ( هر کسی به اندازه فهم و درک و توانايي خود ) پرداخته شود ، مفید تر و پسندیده تر خواهد بود یا تبلیغ ، مداحي و سخن گفتن مكرر در مكرر درباره اموات مقدسي!!! كه قبلا ذكرشان رفت؟؟؟ چراغي كه به خانه رواست …..به … حرام است …. بنا بر اين تاكيد ، تبليغ ، هزينه و تمركز بيش از حد! در مورد مذهب و آموزه هاي ديني! ،علي الخصوص دين اسلام و مذهب تشيع!!! همانند هميشه چيزي جز ضرر و زيان براي مردم ما به بار نخواهد آورد، به لطف و عنايات حكومت هاي گذشته، ما ملت فقيري هستيم و با توجه به اينكه در افغانستان بدون تعارف ، « سنگ و چوبِ » آن هم معاند با ملت ما هستند ، نبايد آن انرژي و امكانات اندك خود را اعم از نرم افزاري و سخت افزاري ،روي مسائل پوچ و ميان تهي همانند مذهب و بدتر از آن « ترويج اين خرافات !!! » سرمايه گذاري كنيم ( اگر مردم عامي ما و شما اين اعمال را بجا مي آورند گِلِه اي نيست ، ولي چرا بايد جوانان و قشر فهميده تر ما اين اعمال نابخردانه را انجام دهند؟ ) در روز بد!!! – كه همواره مثل سايه ما را دنبال مي كند -- … همانند گذشته ،هيچ كس به دادِ ما و شما نخواهد رسيد ، نه امامان مدفون شده و مراجع فربه !!! و نه شيعيان جهان!!! و نه زَعفَر و عَنتَر جِنّي!!! و نه ملائكه و ديگر موجوداتِ فيزيكي و متا فيزيكي!!! … ما بايد تنها روي چيزهايي تبليغ و هزينه كنيم كه اين امكانات را بر اي ما برآورده مي كند. ….فردا تنها چيزي كه به داد ما خواهد رسيد تدبير و سرمايه گذاري امروز ماست و از جمله بهترين تدابير به نظر من آگاه كردن درستِ مردم و بويژه نسل جوان است ……
سلام سهراب جان . اولا عرض کنم که مرتب تمام مطالب شما را با علاقه میخوانم
فقط از تنبلی خودم است که کامنت نمیگزارم .و اما بحث امنیت . به نظر من تا
زمانی که اسلحه بطور کامل جمع آوری نشود حرف زدن از امنیت و آرامش
بسیار خنده آور و مضحک است . در حال حاضر میلیونها اسلحه مرگبار نزد
مردم است .دولت نباید انتظار داشته باشد که مردم اسلحه شان را همراه با یک
جعبه شیرینی ببرد تحویل دولت بدهد . (گر چه اگر اینکار را انجام بدهیم شخصیت و
بزرگی خود را نشان میدهیم و بسیار هم خوب است ) دولت باید جمع آوری صلاح
را در اولویت کاری خود قرار میداد. اما دشمنان افغانستان اگر منظور همسایگان ما
باشد که هیچ کس بدش نمی آید در افغانستان نفوز داشته باشد این افغانهاست که باید
هوشیار باشد .
سهراب عزیز سلام
تشکراز لطف تان که به ما هم سر زدید . در هر صورت من در همان جایی که این خزعبلات من مربوط به انجا است کامنت گذاشته بودم ولی مثلی که شما نخوانده بوده اید . من گفتم لابد شما از دست من خفه شده باشید ، به همین خاطر دیگه شله نشدم
البته شما حق دارید چون مشکلات کابل را می دانم مخصوصا بی برقی را وهم اینکه شما مخاطبان تان ما شاالله زیاد است .
بازهم سر بزن
من منتظرم
نواسه های انگلیسها امروز وارد افغانستان بخاطر انتقام اجداد شان شد:
به نوشته روز نامه سندى تلگراف محمد خواجه قوماندان درمناطق قبايلي درحاليكه ريش خودرا با انگشتان خلال ميكرد و تبسم برلب داشت درمورد آمدن قواي بريتانيا به ولايت هلمند درفكر عميق فرو رفته بود . محمد خواجه ميگويد : او فكر ميكرد كه جنگ بين آنها وامريكا ئيان ميباشد اما اكنون به گفته او ارواح عساكر انگليس كه درقرن نزده دراين مناطق افغانستان كشته شده اند احساس تنهايى ميكنند و نواسه هاى خود را به اين مناطق دعوت كرده اند . محمد خواجه دراين گفتار خود به جنگ اول افغان وانگليس اشاره ميكرد . درظرف چند ماه درحدود سه هزار وسه صد عسكر بريتانيا درولايت هلمند كه از دشت ميوند چندان فاصله ندارد مستقر خواهند شد. دراين دشت تقريباء يكصدو بيست وپنج سال قبل درحدود هزار عسكر انگليس توسط مجاهدين افغاني به هلاكت رسيده بودند.
سهراب جان خوب نوشتي
اما يادت باشد كه كابل بازهم به مقايسه تمام افغانستان "بهشت" گفته ميشود. به مجردي كه 2 كيلومتر دورتر از مركز شهر برويد مشكلات مردم دهها برابر بيشتر ميشود......
در مورد بي امنيتي بايد گفت كه يكي از ناكامي هاي كرزي و دنيا در انزوا قرار دادن جنوب بوده است....همه از جنوب فراري شدند به بهانه اينكه نا امن است...و اين خود مثل يك زخم بالاخره معضل بي امنيتي را در سراسر كشور انتشار ميدهد..... خلاصه راه حل هاي بهتري براي امن ساختن افغانستان وجود دارد...بشرط آنكه همسايه هاي نامراد و وطنفروشان بي مسلك ما را بگذارند....
سلامت باشيد.
