مشکلات اردوی ملی

February 20، 2010

این آخرین مقاله نیویورک تایمز را حتما بخوانید. در مقاله از بی ننگی، بی حسی، گرسنگی، نامردی، غیرحرفه ای، سستی و هزار بدبختی که امروز دامنگیر اردوی ملی است سخن رفته. اینها جز حقایقند که ما باید بپذیریم.
ساده است که بدون منبع و هرچه دل مان خواست بنویسیم و نشر کنیم. شما یک بار به صفحه بررسی مطبوعات افغانستان در بی بی سی سری بزنید و به مطالبی که از روزنامه ها گرفته شده است دقت کنید. میبینید که این روزنامه های کابل هرچه دل شان شد می نویسد.

رسانه های افغانستان آنقدر ببخشید احمقند که هم خود شان را فریب میدهد و هم دیگران را. همین چند روز پیش هشت صبح نوشته بود که عملیات مارجه به این دلیل موفق است که سربازان اردوی ملی در خط مقدم است. و همین لاف و دروغ را از وزیر دفاع افغانستان هم شنیدیم.

ژورنالیست نیویورک تایمز که در خط مقدم جبهه با سربازان اردوی ملی و سربازان دریایی آمریکایی بوده آنچه که دیده نوشته - تکان دهنده است. می نویسد، سربازان اردی ملی همیشه در عقب نیروهایی دریایی آمریکا حرکت می کنند و حتی علی رغم این همه آموزش هنوز با جری و جوک عادت نکردند.

Read more...

دو زن در ولایت غور در ملاء عام شلاق خوردند

February 19، 2010



مبارک مان باشد. دیروز ما شاهد شلاق خوردن زنان در دره سوات بودیم. اما اکنون این سندروم در افغانستان و در ولایت غور هم سرایت کرد. طبق اخبار پراکنده می گویند:

"این خانم باشنده ی منطقه ی خواجگان ولسوالی دولینه ی ولایت غور است. گفته می شود او توسط ملا امام مسجد محکوم به مجازات شده و این دستور توسط افراد یک قوماندان نظامی عملی گردیده است."

می افزایند که قوماندان محلی برای خودش حکومت ساخته است. او برای خودش زندان دارد و هرکسی که دلش شود در آن میاندازد. همین منبع گفته است که: "این فرمانده به تاریخ ۲۲ ماه دلو سال روان سردار محمد یک باشنده دیگر این ولسوالی را، به جرم مخالفت با مولوی منطقه، محکوم به هشتاد دره و سه ماه حبس کرده نکاح دو همسر او رانیز به تعلیق در اورده است."

می گویند جرم این دو خانم این بوده که آنها به زور به خانه شوهر داده شده بودند و بعد آنان پا به فرار گذاشتند و از سرانجام توسط پلیس در ولسوالی چشت ولایت هرات دستگیر شدند و به خانه شان برگردانده شدند.

Read more...

ضعف لهجه فارسی کابلی

February 14، 2010

هدف من ملامت کردن داوود ناجی نبود بلکه باز کردن سر بحث در این مورد بود که دوستان اندکی به بیراهه رفتند. چرا باید داوود را ملامت کنیم.

منظورم این بود که لهجه فارسی کابلی دست و پاگیر است. حرف بر سر گویش زبان دری نیست. گویش زبان هیچ مشکلی ندارد. هرچند ریشه را همان زبان فارسی دری بدانیم باز هم مشکل را حل نمی‌کند. دوستان به واژه‌های فارسی دری اشاره کردند و به متون کهن که هنوز در افغانستان قابل استفاده است. آنها محترمانه سر جایش. کار به آن نداریم. بودن آن متون آنگونه هست زیبنده و مهم است.

نکته مهم. من اهل ادبیات و زبان نیستم. شاید بسیاری‌ها انگشت انتقاد را متوجه من کنند و شاید بگویند که این بحث از صلاحیت من خارج است. آنان درست می‌گویند. اما من حق دارم به فهم خودم بر سر زبانی که با آن صحبت می‌کنم قضاوت کنم یا نه؟ پس وقتی من از این حق برخوردار باشم چرا بین خوب و بد، روان و غیرروان فرق قایل نشوم. بحث‌های فنی زبانی را می‌گذارم به اهل فن. اما آنچه مرا واداشته است تا نگرانی ام را در این مورد مطرح کنم این است که متاسفانه هموطنان کابلی من درست صحبت نمی‌توانند. تک و توکی هستند که البته آنان اهل ادب و فنند، حساب آنان الایده (جدا) است. شما در صحبت های روزانه هموطنان مان در کابل متوجه می‌شوید ح حلوا، الف احمد را هه تلفظ می‌کنند. به جایی اینکه بگوید احمد، می‌گوید هحمد، به جایی انکه بگویند اخ می‌گوید هخ. به جایی اینکه اُف می‌گویند هُف.

البته ناگفته نماند که سیستم آموزش تاثیر گذار است. مثلا قبل از جنگ‌های داخلی و ورود برادران مجاهد و مسلمان ما در دهه نود، مردم خوب‌تر و سلیستر صحبت می‌کردند. به عنوان نمونه به ویدیوهای افشار نگاه کنید. در آن ویدیوها، دو خانم که هر دو معلمند در مورد فاجعه افشار بسیار هم زیبا و راحت در مقابل دوربین صحبت می‌کنند.

یک مشکل ذهن آزار
متاسفانه رایج شده وقتی شما بخواهید سلیس و روان صحبت کنید، مثلا از واژه‌های کوچه‌ بازاری که امروزه در کابل رایج است استفاده نکنید، به شما برچسب ایرانی زده و ایران آمده‌گی را می‌زنند. شما اگر بخواهید کابلی و یا افغانی صحبت کنید باید به شیوه حرف بزنید که یک کچالو فروش در منده‌ای می‌گوید:" روز جمعه رصختی اس مه کار نمی کونونم." به جایی اینکه بگوید: "روز جمعه رخصتی اس مه کار نمی کونوم." مثلا.

وقتی شما در یک محیط اکادمیک قرار بگیرید و مثلا از واژه‌های رایج اکادمیک صحبت کنید با هزار طعنه و ریشخندی روبرو می‌شوید. چه که شما مثلا از آقای که پایش را لگد کردید عذرخواهی می‌کنید، می‌گویید: "آقا، معذرت می‌خواهم." یک کابلی تو را مسخره می‌کند که چرا نگفتی: "بیادر بُبخشید."

لهجه فارسی هراتی خیلی زیبا و شیرین است اما بعضی وقت‌ها مانند این می‌ماند که بعضی کلمات فارسی را سرچپه بنویسید و آنرا ادا کنید که نمی‌توانید. لهجه خوبی است اما بسیار سخت. نمونه آنرا می‌توانید در گزارش سعید حقیقی در رادیو بی‌بی‌سی بشنوید. مثلا او در آخرین گزارشش، واژه "مَشوَرَه" را "مُوشوِی ره" تلفظ می‌کند. بدین صورت معنی واژه کاملا دگرگون می‌شود. نباید این نکته به ذهن مان راه بدهیم که والله به یک لغتنامه لهجه هراتی هم ضرورت داریم.
اما در مورد لهجه هزاره‌گی. هزاره‌ گی، گویشی از زبان‌های فارسی دری است که کاملا حسابش جداست.

Read more...

تفاوت‌های لهجه فارسی تهرانی و فارسی کابلی

February 13، 2010

تا جایی که من میدانم داود ناجی در عمرش تنها یکبار به ایران سفر کرده آنهم یک ماه در مشهد بوده که تا حدی رنگ و بوی افغانی دارد. اما این مصاحبه اش با لهجه ایرانی در بی بی سی فارسی نسبت به عملیات بزرگ افغان - ناتو در منطقه مارجهء ولایت هلمند، کمکی مرا غافلگیر کرد. کاری به این نداریم که داوود چگونه لهجه ایرانی را در یک ماه آموخته اما حرف بر سر این است که راستش سخن گفتن با لهجه ایرانی روان است. به گزارش و صدای ناجی گوش بدهید.



لهجه فارسی ایرانی توندار و آهنگین است. برعکس فارسی دری که با مکث و تامل همراه است. لهجه فارسی ایرانی مواج است و وقتی شما به صحبت های یک ایرانی خصوصا پایتخت نشینان گوش بدهید، روح نوازتر از لهجه فارسی است که در کابل صحبت می شود. البته در لهجه فارسی ایرانی هم مکث هایی است اما آن مکث ها همراه با تون و آهنگ در واژه ها به کلی از بین می‌رود. شما متوجه آن پازها نمی‌شوید. اما لهجه فارسی افغانی آنقدر دست و پاگیر و با مکث همراه است که در خیلی موارد دلهره آور و دستپاچه کننده است. در خیلی موارد این باعث می شود که من من کنان به دنبال کلمات بگردید. مثلا یک کابلی به جای اینکه حرف های ربط را اندکی آهنگین کند آنرا ده بار پشت سر هم تکرار می کنند. خیلی از واژه های دیگر هم چنین. حتی زبان پشتو راحت از لهجه فارسی دری صحبت می شود.

اما آیا ما باید برای اینکه درست، روان، زیبا و دلکش صحبت کنیم به لهجه فارسی تهرانی رو بیاوریم؟ جواب این سوال باشه برای دوستانی که می خواهند نظر بنویسند.
تا وقتی که از جنگ بر واژه های دانشگاه و پوهنتون و پهن مل فارغ نشدیم سخت است که دریابیم چگونه این واژه ها را درستتر ادا کنیم. من طرفدار تغییر لهجه نیستم اما باید به افراد این حق را داد که به هر لهجه ای که عشق شان می‌کشد بتوانند آزادانه صحبت کنند. آینده از نسل جدید افغانستان است و آنها حرف اول را می زنند. لهجه هویت ملی نیست. ممکن است گویش جای آن را بگیرد اما لهجه در مدت زمانی قابل تغییر و انعطاف است. یک لندنی وقتی به آمریکا سفر می کند، بعد از سپری نمودن چند سال به لهجه آمریکایی صحبت می کنند. هرچند خیلی‌ها نمی‌خواهند این کار را بکنند چون به گفته ما افغانها که غرور ملی اجازه نمی‌دهد. معلوم نیست که این غرور ملی چیست اما واضح است که مانع سر راه و تا حدی ناشی از پوچی است.

بهرحال، برای اینکه تون لهجه تهرانی و کابلی را مقایسه کنیم. و متوجه زیبایی‌های لهجه شویم. من یک دیاگرام آماده کردم که شما بوضوع می‌توانید تفاوت دو لهجه را ببینید. اگر فنی هستید و خواستید این را عملا تجربه کنید، پیشنهاد می کنم یک متن بنویسید و آنرا با دو لهجه تهرانی و کابلی بخوانید و با برنامه ثبت صدا که بتواند امواج آنالوگ و دیجیتال را تشخیص دهد آنرا ببینید.




در ضمن من قسمتی از متن بالا را با دو لهجه تهرانی و کابلی خواندم البته طنزآلود. بشنوید و ببینم نظر تان چیه.

متن بالا با صدای خودم به لهجه تهرانی البته من کوشش کردم کلمات را بکشم آن چیزی که در لهجه فارسی تهرانی وجود دارد. ولی بدون شک لهجه ای که من در اینجا آوردم تهرانی صد در صد نیست









لهجه فارسی افغانی - دانلود

و این هم لهجه کابلی








به دلیل قطع و وصل و ویرایش بد در صدا معذرت میخواهم.

Read more...

شکایت بی بی سی فارسی به کجا خواهد رسید؟

February 09، 2010

باز هم بی بی سی. آنچه قبلا قول دادم بودم. از قول صادق صبا، تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی بدنبال پارازیتهای مداوم از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران بر فرکانسای ماهواره‌ای هات برد، شکایت نامه‌ای را علیه این دولت به اتحادیه بین المللی امور ارتباطات itu که ظاهرا وابسته به سازمان ملل است، تسلیم کرده است.

این کار در نفس خود مهم است. اما متاسفانه این شکایت نامه‌ها به جایی نخواهد رسید. کشوری که دو سال پیش رئیس جمهورش قطعنامه سازمان ملل را کاغذ پاره بیش نخواند، عریضه‌های از این دست چه می‌تواند باشد.
وقتی قدرت‌های غربی حتی نمی‌ توانند دولت ایران را از غنی سازی اورانیوم باز دارند، شکایت های تلویزیون بی‌بی‌سی مثل لاف های تکراری شان است. یعنی تکرار این لاف‌ها جز سبکی چیزی دیگری برای بی بی سی بدنبال نخواهد داشت. یک ورق کاغذ که از طرف بی بی سی فارسی به itu نوشته شده باشد که دولت ایران به بی‌ بی سی فارسی اجازه نمی دهد تا نشراتش در ایران قابل دسترس باشد، در ظاهر چیز جالبی است اما در حقیقت امر همان گفته احمدی نژاد است که در مورد قطعنامه شورای امنیت گفته بود.

مدیران بی بی سی فارسی حتما یا متوجه نیستند و یا خود شان را به کوچه علی چپ زدند که چیزی بنام حاکمیت و یا معادل دقیقتر آن در انگلیسی Sovereignty وجود دارد. چیزی بنام دولت و اقتدار مطلق بنام جمهوری اسلامی ایران. یعنی اینکه اقتدار مطلق یک دولت غیر دموکراتیک بنام جمهوری اسلامی ایران حکم می کند که در برابر هرگونه اشاعه افکاری برون مرزی که مبنی بر ضد نظام و یا مخالف نظام پنداشته شود، اقتدار مطلقه آن حکم می کند که دست به فیلترینگ بزند گیریم که حتی این برنامه آموزنده و سرگرم کننده باشد. مطمئینا این کار با حقوق بشر و کنوانسیون‌های بین‌المللی که از حقوق شهروندی و آزادی بیان حمایت می‌کند مغایرت دارد اما وقتی با دولتی مستبد روبرو می‌شود همه چیز کاغذپاره‌ای بیش نیست.
این مانند این می ماند که رادیو ایران از بوش هوز بخواهد که تمام کارمندان شان رادیوی های شان را چالان بمانند تا صدای قران و آذان را بشنوند.

Read more...

اهانت اسپنتا به هزاره ها

February 06، 2010

من این مقاله علی امیری را خواندم و به شدت مرا تکان داد. اسپنتا در آخرین روزهای وزارتش گفته است که او تاوان آوردن هزاره ها را در وزارت خارجه می دهد. تحقیر از بیشتر؟
برای دانشجویانی که در کابل از پس اسپنتا راه میرفتند، پیشنهاد می کنم مقاله را برای حداقل یک بار هم شده بخوانند. اسپنتا با نام و نشان روشنفکری وارد افغانستان شد. برای اولین بار اسپنتا را بر مزار غبار و محمودی دیدم. در سخنرانی کوتاه و تا حدی بی ربطش به احمدشاه مسعود تاخت و از او بنام سنگ فروش و قاچاقبر سنگ یاد کرد. محب بارش هم بود و هر دو درافتادند تا سرحد دشنام.
از همان روز به بعد من روی اسپنتا شک داشتم که آدم با درایت و قابل اعتمادی باشد. او بارها بر کلمه گله و تشبیه مردم را به گله مضحکانه تاکید می‌کرد. هرچند این بحث را میگذارم به فرصت دیگر تا روی این قضیه مفصل صحبت شود. اما اکنون مهمتر از همه این است که نوشته امیری را به دقت بخوانید و رویش فکر کرد.
و بعد مهمتر از همه اینکه نوشته اسد بودا را بخوانید که سالها پیش با این نوشته دروغ های اسپنتا افشاء شد و بعد از جنب و جوش های روشنفکری نمایی که در کارته سه و دانشگاه کابل راه انداخته بود، یکدم سقوط کرد.

سالک طریقتِ‌ آدورنو یا خادم دولتِ‌ لیبرال؟
اسد بودا
اسپنتا: قبای روشنفکر بر قامت دیوان سالار. علی امیری

و این مطلب را هم پیشنهاد می کنم که اسپنتا از احمدشاه مسعود بارها بنام سنگفروش یاد می کرد. این مطلب از متن سخنرانی اش گرفته شده است.
اسپنتا: احمدشاه مسعود سنگفروش بود

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .