برگشت به درس

January 29، 2010

دوستان معظم، مکرم، محرم و مقدم - خدمت شما به عرض رسانیده شود که بنده از یک دوره تعطیلات میان سیمستری لذت بردم. خیلی کارهای خوب کردم. از جمله به حد کافی استراحت کردم، تلویزیون دیدم، نوشتم و فکر کردم. شاید بخندید که چرا استراحت. دلیلش این است که زندگی در کالج بیخوابی دارد. سیمستر اول به شدت برایم سخت بود. هفته‌های اول هرگز نخوابیدم. همه چیز تازه بود و من باید یاد می‌گرفتم. فکر می‌کردم در میانه ترم از پا میافتم. مهمتر از همه اینکه ترس داشتم که نمره کافی بدست نیارم. اما به زور خدا و دعاها و مناجات های شب روز، نمره هایم خوب بود و خصوصا در امتحان پایان سیمستری نمره عالی گرفتم. حالا خوشحالم و این سیمستری بهاری مانند آب خوردن می‌ماند. تشکر از خودم و دعاهایم که کارساز افتاد چون اگر بیخوابی نمیکشیدم و مناجات نمی‌کردم شاید در نصف راه مانده بودم.

همین متن کوتاه را با کم حوصلگی می نویسم چون فرصت برای فکر کردن نمانده است. باید به چیزهای مهمتر فکر کنم. از جمله اینکه آیا فاجعه هائیتی یک موضوع حقوق بشری است. با این پرسش، مغز در جا هنگ میکند درسته؟ حقوق بشر، معمولا بر اساس یک سری تخطی های است که مرتکب شونده آن ما انسانها هستیم. اما در این مورد هائیتی چطور؟ مرتکب شونده این فاجعه کیست؟ اگر خداست، آیا می‌توانیم خدا را به محاکمه بکشانیم؟
این موضوع به یک بحث داغ تبدیل شده اما متاسفانه جواب‌های سازنده‌ای در این زمینه ارائه نشده است. فقط می توان گفت که نفس فاجعه به نحوی ربط به حقوق بشر دارد - چون بشر دچار این درد شده است اما این درد را کی و چه بر بشر وارد کرده است؟

در ضمن در هفته آینده، یعنی روزهای شنبه و یکشنبه یک مطلب دیگر در مورد تلویزیون فارسی بی بی سی در راه است. و از یاد نبرید که بدون رای شما موفق نخواهم بود. در نصفه راه ماندم آنهم با پرنگی ها. اول فکر کردم که نباید در رقابت شرکت کنم. اما همینکه دریافتم یک عالم دوست و وطندار پشت سرم است، گفتم برو که سرش رای هم نمیزنم. وقتی آدم با بیگانه رقابت می کند، از کی باید کمک بخواهد؟ معلوم است که وطندارانم مرا تنها نمی گذارند. اما من اکنون تنها هستم. به خاطر رفاقت و همدلی به من رای دهید. نگفتید در عوض من چه کار می توانم به شما بکنم؟
قول: من می نویسم. چه می نویسم. طنز، ریشخندی، انتقاد، آموزنده و اطلاعات دست اول. همه اش خوب است درسته؟ در گذشته هم نوشتم. مثلا هیچکس به اندازه من علیه بی احترامی ها و اهانت های مطبوعات ایرانی علیه مهاجرین افغان و در کل افغانها عکس العمل نشان نداده است و الخ.
بی ربط نمی نویسم. همیشه بعضی چیزهای آموزنده است که برای یک خواننده جالب واقع خواهد شد. خواننده را میشناسم و ذهنش را تحریک می کنم البته دلپذیر و مثبت.

به این لینک ها رفته به من رای دهید. نیاز به ثبت نام ندارید فقط روی ستاره ها کلیک کنید. برای هر کدام شان جداگانه رای بتین. شش دفه.
1- زیبایی مسحورکننده دریاچه بند امیر
2- ریش حنایی
3- صیقلکار کوچک خیابانی
4- خایگنه فروش کوچک
5- غذا دادن به کبوتران سخی خوشبختی می‌آرد.
6- اردوی ملی، فرزندان غیور وطن

Read more...

طاقت بیار رفیق!

January 25، 2010

من همیشه لذت می‌برم از این گونه آهنگ‌ها. این یکی از آخرین آهنگ‌های سیاوش قمیشی است. آهنگی که از آن همراهی و همدلی بیرون می‌جهد. غیرت می‌دهد و استقامت تزریق می‌کند. مهم است در آهنگ چه گنجانیده شود. به کلمات دقیق شوید چقدر حساس و حسابی چیده شدند. به این می‌گویند عنصر تحریک‌ کننده که هرچند مرده هم باشی تو را می شوراند. برای کسی که در وضعیت خفقان ایران زندگی می‌کند کافی است با این آهنگ طاقت بیاره. وحشناک است. وحشتناک را گاهی به حساب terrific بگیرید. اینها عناصری هستند که موتور جهنده انقلاب را به حرکت درمی‌آورد. هنرمندان نقش مهمی ایفا می‌کنند.
به این دقت کنید:
طاقت بيار رفيق ، دنيا تو مشت ماست
طاقت بيار رفيق ، خورشيد پشت ماست



در افغانستان کسی از انتحار، از قتل عام، از خشونت در آهنگ های شان نمی‌خوانند چون می‌ترسند نام بد شوند. در تاریخ افغانستان چیزی بنام موسیقی انقلابی نداشتیم البته چرا که نی - داوود سرخوش و بعضی آوازخوانان محلی هزاره‌ گی تا حدی دین خود را ادا کردند. از آنان باید تقدیر شود. جزء تاریخ شدند. اما امروز کسی حاضر نیست از آنچه در افغانستان می‌گذرد در آهنگ‌های شان بگنجاند. تمام آوازخوانان مفلوک به دنبال شعری اند که درش نوشته شده باشد: "عشق، لب، شب، بوسه و چشم." همین و بس. چند تا مفلوک که اکت‌های روشنفکری می‌کنند و خود شان را آدم می‌گیرد، با این آهنگ شراب می‌نوشند و کله شان را چپ و راست می‌جنبانند و به گفته خود شان با این آهنگ، عشق می‌کنند: "شب لبان داغ خویش، دیدم بر لبان تو." تمام آهنگ‌های افغانی به این چند تا کلمه ختم می‌شود.

البته استثنایی وجود دارد. فرهاد دریا، کارهای چشمگیری داشته است. او با آلبوم "هه" به گونه هم در خودش و هم در موسیقی پاپ افغانی انقلاب ایجاد کرد. امروز کسی علاقمند به تبله و هارمونیه نیست که سرشه خم بیاندازه و واه واه کرده بره که عجیب آهنگی است. شما را خدا با یک تبله و آرمونیه میشه عطش جوان امروزی را فروکش کرد؟ با تبله و هارمونیه می‌خواهند ملت غیور، شهید پرور، مجاهد و مسلمان را سرگردان کنند. عجیبه. چرا که نی این تبله و هارمونیه خوب بود برای قرن بیستمی‌ها و شاید حالا برای بعضی‌ها که از این دنیا در حال خداحافظی اند خوش آید. اما نه برای جوان امروزی که آخرین آلبوم مایکل جگرسون را در انترنت می‌شنوند. این جوان دیگر جوانی نیست که در کوچه خرابات سرگردان به دنبال آهنگ "شب لبان داغ" بگرده. این جوان عطش دارد، سرزنده است و با جهان وصل است که به گفته جمعه خان برادرم دنیا مثل نلبکی است برایش. به همین دلیل است که موسیقی غربی، هندی، ایرانی، پاکستانی و ترکی امروز در افغانستان پرطرفدار است.

Read more...

چرا اینقدر گرفتارم استی؟

January 24، 2010

ماریا کری، یکی از محبوبترین آوازخوانان و هنر پیشه‌های سینمای آمریکا است. او در دهه نود خودش را به اوج شهرت رساند و بعد از آن کارهایش همواره چشمگیر بوده است. کسی که در کارهای خودش همه کار است موفق از آب درمیاید. یکی از برجستگی‌های مهمی آوازخوانان غربی این است که از الف تا ی را خود شان انجام می‌دهند. اما برعکس هنرمندان و آوازخوانان افغانی که همیشه دریوزه‌ گری می‌کنند. بدتر از همه اینکه باالاجبار با قافیه دست و پنجه نرم کنند تا چیزی در سور و لی برابر کنند. به همین خاطر بیکار می‌مانند می‌مانند یک چیز بد عرضه می‌کنند که قابل قبول شنونده امروزی نیست. بهرحال، حرف بر سر این است که ماریا کری یکی از محبوبترین چهره‌های هنری آمریکاست. هرچند در سن چهل سالگی قرار دارد اما هنوز فکر می‌کنی دو شیزه 22 ساله است. او مخلوط از چندین نژاد است.


دقیقا یک هفته پیش، ماریا کری در فستیوال فیلم بین المللی اسپرینگز پلم جایزه مهمترین بازیگر در فیلم "گرانبها" را دریافت کرد. در حین دریافت جایزه، او وضعیت غیرمعمول داشت. به شدت مخمور بود و از حضار پوزش خواست. جملاتش ناتکمیل می‌ماند و معذرت می‌خواست که حالش شادآور شده است. البته تصویرش از سی‌ان‌ان هم نشر شد. برخی‌ها انقتاد کردند اما برای کسی که دوستداشتنی است اهمیتی ندارد حتی نامعمول‌‌ترین و عجیب‌ ترین اعمالش زیباست. زیبایی این خصوصیت را دارد. حتی مذهبیون ادعا می‌کنند که خشم خدا زیباست. نمونه آن فاجعه هائیتی است. چند روز از فاجعه نگذشته بود، یک روحانی کلیسای "پورت او پرینس" اعلام کرد که این زلزله یک امتحان الهی بود که خداوند قدرتش را به بندگانش نشان داد. کرزی و احمدی نژاد اگر کارهای خوب هم بکنند باز هم کسی تقدیرش نمی‌کنند. پس مهم است که دوستداشنی باشیم در این دنیا.

این همه نوشتم به این بهانه که یکی از آهنگ‌های ماریا جان را معرفی کنم. عنوان پستم را نوشتم: "چرا اینقدر گرفتارم استی؟". این عنوان یکی از آخرین آهنگ‌های ماریاست که در سال 2010 ریمکسش کرده است. در آمریکا طرفداران زیادی یافته است. خیلی‌ها انتقاد می‌کند که ماریا کری ایروتک ظاهر شده است. اما ماریا تنها کاری که کرده تلفیق تن و متن انجام داده و بنحوی آنچه در شعر است در تصویر آورده است. آهنگ که می‌گوید: " بچه! می‌خواهم بدانم، چرا اینقدر گرفتارم استی؟ دراز می‌کشی مثل ایکه با مه سکس می‌کنی، وقتی همه ایره میدانن."
یکی از پیام های نفهته این آهنگ این است که اصلا عشق چیست؟ او میپرسه، آن چیزی که در ته دلت تو را گرفتارم کرده نامش را چه میگذاری؟

Read more...

به بهانه‌ تقدیر از "هارون یوسفی"

January 23، 2010

خواهش می‌کنم یک لحظه صبر کنید، یک دمی، یک نگاهی، یک یادی از مردی بکنیم که شش سال ما را خنداند، شش سال ما را سرگرم کرد، شش سال ذوق‌ها و سلیقه‌های مان را تغییر داد، شش سال به ما موسیقی افغانستان را معرفی کرد، شش سال اطلاعات فرهنگی و موسیقی ما را بالا برد، شش سال موسیقیدانان، نوازنده‌گان، هنرمندان، آوازخوانان، شاعران، نویسندگان و چهره‌های محبوبی افغانستان را به ما معرفی کرد. اگر شش سال را در یک کتاب بگنجانیم، شش جلد کتاب خواهد شد. اما یک مرد، یک طبع‌خوش مردی که خود طبع و عشقش هنر، موسیقی، طنز و شاد کردن دیگران بود، شانه زده این کار را انجام داد. او چهره محبوب هنر و طنز افغانستان و مجری برنامه استودیوی شماره هفت "هارون یوسفی" است.

بگزارید این زمانه پوچی و سرگردانی بگذرد اما از این یکی که اکنون در این گردونه ایستاده است، بیایید تقدیر کنیم. او در طول شش سال، از همه ما تقدیر کرد. امروز ما مدیون او هستیم. امروز، برماست تا از شایستگی او، از خلاقیت‌های او، از خدماتی که او در طول شش سال انجام داد، تقدیر کنیم. اگر او نمی‌بود کی به ما خانم آزاده را که تنها امروز صدایش در آهنگ "من لاله آزادم" در رادیوهای افغانستان طنین‌انداز است- معرفی می‌کرد. از استاد ضیا قاری زاده گرفته تا به امروزی‌ترین هنرمند و نویسنده و چهر‌ه‌های محبوبی افغانستان که در برنامه " استودیوی شماره هفت" حاضر شدند و به سوال های شنوندگان رادیو بی‌بی‌سی پاسخ دادند.

او نه تنها چهره‌ها را معرفی کرد بلکه ما را به نحوی با گذشته‌های افغانستان آشنا کرد و می‌شود گفت خودش درس تاریخ بود. چهره‌ ممتاز رادیو تلویزیون افغانستان عبدالکریم روهینا و خاطرات آموزنده‌اش از زمانه خودش که نه تنها گوینده موفق بود بلکه یک ژورنالیست و نویسنده موفق وقتش بوده. بعد هم صدای خانم رخشانه را می‌شنویم که می‌خواند "دختر کوچی هستم، خیمه به صحرا دارم." بدینسان، نتیجه می‌گیریم که او خود دریای از عرف و شناخت است. او برای خودش دنیایی ساخته است که حالا از از محبوبیت بی‌بی‌سی هم فراتر رفته است. او در دل همه ما جای دارد و برای همه عزیز است. شخصی که به این مقام می‌رسد آدم ساده‌ای نیست.
او در طی شش سال ما را از تنهایی، از رنج، از بی‌حوصلگی، از انزجار، از صدای انفجار و ناامنی رهانید و ما را به دنیایی زیباتر وصل کرد. دنیایی که در آن دنیاهایی دیگر شگفته می‌شد و هر کدام درس گرفتنی بود. حتی به ما هنردوستی را آموخت. مطمئنم کسی که محتاج هنر و عشق است خاموش نمی‌نشیند. برای کسی که هنر، عشق حیات و زندگی‌اش باشد، هیچ مانعی نمی‌تواند او را از ادامه کارش باز دارد.

و نیز از خانم سیما شادان که او هم برنامه استودیوی شماره هفت را گردانندگی می کرد، نهایت سپاسگزاری را به عمل بیاوریم. تمام آنچه گفته شد در مورد سیما شادان نیز صدق می‌کند. این دو بودند که ما را با چهر‌ه‌های محبوب کشور آشنا کردند. بعد از این چگونه بتوانیم صدای آنان را بشنویم؟

یک بار به آرشیف "استودیوی شماره هفت" نظر بیاندازید، هیچ کس از قلم سیما و هارون نیفتاده است. حتی بعضی از هنرمندان و نویسندگان بیش از یکبار در برنامه‌ شان ظاهر شدند.

این یادداشت را می‌نویسم چون زنگی به تمام هنرمندان نویسندگان و شاعران تا به نحوی از هارون یوسفی و سیما شادان به خاطر شش سال زحماتش تشکری کنند. از تمام آنانیکه صدای آنان را در طی شش سال از رادیوی بی‌بی‌سی فارسی و از برنامه "استدیوی شماره هفت" شنیدند خواهش می‌کنم خاموش ننشینند و از این دو چهره محبوب تقدیر کنند. باالخصوص آنانیکه که در استدیوی شماره هفت ظاهر شدند و مصاحبه کردند. خاطرات و احساس شان را به نحوی ابراز کنند. می‌توانند در سایت‌های افغانی نشر کنند.

پیشنهاد می‌کنم، آخرین برنامه استدیوی شماره هفت را که خود آقای یوسفی تهیه کرده است، بشنوید. در حین صحبت با شنوندگانش مثل اینکه بغض‌ گلویش را تنگ می‌کند، صدایش گیر میکند، اندکی مکث می‌کند، اما آن صدا و آن شوخی‌های سابقش در این برنامه اخیر نیست. معلوم است که شش سال کار و شش سال طبع خوشی، او را با میلیون‌ها نفر در کشورش وصل کرده است. بنابراین خداحافظی برایش سخت است.
متاسفانه شنیدیم که بی‌بی‌سی فارسی برنامه استودیوی شماره هفت را از برنامه‌هایش حزف کرده است. در آخرین برنامه آقای یوسفی علنا اعلام کرد که این برنامه پایان بخشید چون ظاهرا بی‌بی‌سی به این بخش بودجه ندارد.

هارون یوسفی! در هر جای دنیا که هستی، یار ما هستی و دوستت داریم.

خواهش دوستانه:
دوستان مرا تنها نگذارید، این لینک های زیر منتظر رای شماست. فقط روی ستاره ها کلیک کنید نیاز به ثبت نام ندارید.
1- زیبایی مسحورکننده دریاچه بند امیر
2- ریش حنایی
3- صیقلکار کوچک خیابانی
4- خایگنه فروش کوچک
5- غذا دادن به کبوتران سخی خوشبختی می‌آرد.
6- اردوی ملی، فرزندان غیور وطن

Read more...

کشوری که در فاجعه هائیتی سریع عمل کرد

January 22، 2010

واقعیت‌ها را نمیشود انکار کرد. باید به قدرت و عظمت آمریکا باور داشت. کشوری که از هر لحاظ بزرگ، وسیع، با جمعیت زیاد و کشوری که فرهنگ‌های متفاوت را در خود جا داده است و از نظر اقتصادی هم غنی‌ترین کشور دنیاست، به همان پیمانه بزرگی‌اش‌، درسخاوتمندی و بزرگمنشی هم دست بالای دارد. نمونه بسیار عینی آن را ما در فاجعه انسانی هائیتی می‌بینیم. فاجعه‌ء هائیتی آنقدر بزرگ بود که اگر آمریکا نمی‌بود شاید آنانیکه زیر آوار گیر مانده بودند تا حال جان داده بودند. کمک‌های کشورهای دیگر هم آهسته بود و هم ناچیز. ارتش آمریکا سریع عمل کرد و نشان داد که این کشور در برابر هرگونه حوادث آماده و سریع عمل می‌کند.
امروز در کافی ‌شاپ استارباکس starbucks قهوه می‌خوردم، چشمم به لوحه‌گکی در بالای سرم افتاد. در آن نوشته شده بود: "استارباکس، مبلغ یک میلیون دالر به برای تسکین دردهای زلزله زده‌گان به هلال احمر کمک کرده است."

در نظر بگیرید، یک کافی شاپ (هرچند استارباکس یک کامپنی بزرگی قهوه‌خانه‌ است) تا این اندازه جوانمردی داشته باشد شاید کامپنی‌های غول دیگر آمریکایی چندین برابر کمک کرده باشند. هرچند اطلاعات من در این زمینه کم است اما از آنجایی که این روزها سی‌ان‌ان را می‌بینم، بد نیست برای آگاهی دوستان بنویسم که تنها صفحهء لری کینگ در سایت سی‌ان‌‌ان بیش از 7 میلیون دالر جمع آوری کرد. از یک خانم آمریکایی پرسیدم، مردم چگونه توانستند در ظرف یک هفته بیش از 7 میلیون دالر کمک کنند؟ در پاسخم گفت:
"ساده اس. امیطو که خبرهای سی ان ان را میبینی، قهوه ته می خوری و کیف و خنده ته از یاد نمی بری، یک دفه میبینی که یک بنر کوچک در گوشه چپ تلویزیون ظاهر میشه که در آن نوشته شده با یک اس ام اس از تلفن تان ده سینت به زلزله زده‌گان کمک کنین. امیطو که تلویزیون ره سیل میکنی، مبایلته از جیبت میکشی، یک اس ام اس به لمبر تلفن میفرستی ده سینت از حسابت میریزه به حساب اونایی که می خواهند به مردم هائیتی کمک کنن. اگر عشقش ره داشتی که بیشتر کمک کنی میری آنلاین پول میپردازی."

جالب نیست؟ در ضمن اطفال خردسال در خیابانها، در اجتماعات کوچک و بزرگ ظاهر شدند و به اندازه توان شان به اطفال هائیتی کمک جمع آوری کردند. در ضمن دولت آمریکا هم اعلام کرد، آن دسته از کودکانی که در یتیم خانه‌ها زندگی می‌کردند و یا آنانیکه والدین شان را در زلزله از دست دادند در آمریکا به فرزندی گرفته خواهند شد.

بد نیست همیشه از خود مان بپرسیم سهم ما در این گونه فجایع انسانی طبیعی که همه ما را تهدید می‌کند چیست؟ چطور می‌توانیم به بینوایان کمک کنیم؟

اگر می‌خواهید در زندگی تان با آرامش و آسودگی خاطر زندگی کنید، بینوایان را از یاد مبرید. با کمک اندک به بینوانان هم دَینی انسانی ما ادا می‌شود و هم یک نوع آرامش روحی به ما به ارمغان می‌آورد.

Read more...

یک پوزش جدی

January 21، 2010

لحن یادداشت قبلی‌ام آزاردهنده بود. تعدیلش کردم. آری، باید یاد گرفت. بعضی وقت‌ها آدم فکر می‌کند نقد کردن نصف جنگ است. البته در خیلی موارد این چنینی است. اما من فکر می‌کنم این گونه لحن‌ها خیلی خصمانه و ذهن‌آزار است. البته در زبان انگلیسی بعضی نقدها آنقدر لحنش تنند است که باور آدم نمی‌شود. اما فکر می‌کنم زبان فرق می‌کند. زبان فارسی ممکن است آن طنز، طعنه، مسخرگی با کلمات و جملات را برنتابد.
متاسفانه در افغانستان همه این عادت را دارند که اول پهلوانی می‌کنند بعد پیشنهاد می‌کنند که بنشین که مشکلت را برت یک یک بگویم. سرانجام این مشکل دامنگیر من هم شد. اما من نمی‌خواهم از این جنس منتقد باشم. متانت و آرامش در کلام یکی از زیبای‌های است که باید در نقد رعایت شود. هرچند من از خوبی‌‌های بی‌بی‌سی اشاره‌ای نکردم. ولی این را همه می‌دانند که اگر بی‌بی‌سی نباشد ما چیزی در زندگی مان کم داریم.

آنرا به حساب نپختگی و سطحی‌نگری‌ ام بگیرید. من خامم و در راه آموختن. میشتابم و میافتم. کار دنیا این است. جهل، شتاب و افتادن. با چنین افتادن‌هاست آدم گاهی خام است گاهی هم به حد کافی جاهل اما سرانجام یاد می‌گیرد. مرا ازطیف خام به حساب گیرید. هدف این است که نقد و یا هر نوشته‌ای باید سازنده باشد نه مخرب. پس آنچه در یادداشت قبلی بصورت شتابزده نوشته شده بود عمیقا پوزش می‌طلبم از دوستانی که خواندند و خصوصا از دوستانی که در بی‌بی‌سی‌ اند.
در یادداشت هایی بعدی بعضی راه‌کارهای ارائه خواهم کرد. البته آن راهکارها بصورت ضمنی و مرتبط با چالش‌های بی‌بی‌سی حال و گذشته البته در افغانستان خواهد بود.

ادعا نمی‌کنم که من چیزی میدانم. من یک فردم. یک خواننده و شنونده بی‌بی‌سی. مثل خیلی‌های دیگر اما می‌خواهم نگرانی‌هایم را در مورد بی‌بی‌سی فارسی با دیگران شریک سازم. مگر چند تا سایت مثل بی‌بی‌سی است که روزانه ما را به دنیا وصل کند. مگر چند تا سایت و شبکه‌ای وجود دارد که ما را از اتفاقاتی که در دور بر مان جریان دارد مطمئین سازد. مطمئنا بی‌بی‌سی یگانه است در این میان.

یادداشت اولی در مورد نقش بی‌بی‌سی در افغانستان و تاجیکستان را دوست نازنین و تازه یافته‌ام "جاد اقبال" به انگلیسی ترجمه کرده است. در وبلاگش ببینید. وبلاگ خوبی دارد حتما یک چرخی بزنید.

اما این یکی از یاد تان نره به من رای دهید تا خوبتر شوم.

Read more...

چرا تلویزیون بی بی سی فارسی برنده جایزه می‌شود؟

January 20، 2010

در یادداشت قبلی بیشتر در مورد ساده‌لوحی‌ها و به بیان دقیقتر اغراق‌های بی‌بی‌سی فارسی در مورد بینندگان تلویزیونش در دو کشور فارسی زبان؛ افغانستان و تاجیکستان بحث کردم. اما در این یادداشت بیشتر به مسایل می‌پردازم که مستقیما متوجه 70 میلیون جمعیت فارسی زبان در ایران است. جمعیتی پویا، زنده و پرتلاش اما سرخورده و منزجر از وضعیت حاکم. بی‌بی‌سی فارسی به چنین بینندگانی ضرورت دارد نه افغانستان که مردمش نه توان خرید تلویزیون را دارند و نه هم خرید ماهواره را و نه هم انگیزه رسانه‌ای دارند. هم چنین تاجیکستان که شرایطش کاملا فرق دارد. کشوری که فارسی صحبت می‌کنند اما به زبان سیریلیک می‌نویسند و به زبان روسی هم صحبت می‌کنند. صدها کانال تلویزیونی از کشورهای همسایه جمهوری سابق شوری را هم در دسترس دارند. گرچند افغانستان تا حدی غنیمت است برای بی‌بی‌سی فارسی. اما حرف بر سر این است که بی‌بی‌سی فارسی چقدر موفق است در کارهای شان، با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کند و چرا به ضعف‌های شان نمی‌پردازند.

برمی‌گردیم به همان صفحه نظرخواهی بی‌بی‌سی که در نخستین سالگرد تلویزیونش از بینندگان نظرخواهی کرده بود. این پاراگراف را من از متن نظرخواهی بی‌بی‌سی برداشتم، دقیق بخوانید:

"این شبکه برنده جایزه "واضح ‌ترین پوشش یک حادثه خبری" سال 2009 به خاطر پوشش انتخابات ایران از سوی اتحادیه رادیو و تلویزیون های بین المللی شده است. همچنین تلویزیون فارسی بی بی سی جایزه ماهواره هات برد را به عنوان "بهترین کانال خبری" سال 2009 از آن خود کرده است."
حالا اگر از فارسی زبانان ایرانی پرسیده شود که وقتی این جمله را می‌خوانند: "تلویزیون فارسی‌ بی‌بی‌سی برنده جایزه واضح‌ترین پوشش یک حادثه خبری سال 2009 شد" چه حسی خواهند داشت؟ آنان چوب و چماق خوردید، خیابانها ریختند، زندانی شدند، کشته شدند، صدها تن ازمعترضین به زندان‌ها انداخته شدند، صدها تن دیگر هنوز گمند و آنان بودند که صدای شان را به گوش جهانیان رساندند، و دنیا را تکان دادند. با گوشی‌های موبایل شان عکس و ویدیو گرفتند و از صحنه‌های تظاهرات و از دلخراش‌ترین صحنه‌ها تصویر برداشتند و به انترنت پخش کردند که بر آنان چه می‌گذرد و چرا دست به چنین انقلابی زدند و خواست شان چیست.
هرکدام از آن ویدیوهای که توسط معترضین در انترنت نشر شده است خبراست. حالا شاید یکی پیدا شود و از بی‌بی‌سی فارسی بپرسد این واضح‌ترین پوشش چیست که بی‌بی‌سی ازش جایزه ‌گرفت؟ آیا کسی از بی‌بی‌سی و از صادق صبا مسئول بی‌بی‌سی فارسی در هنگامی که جایزه را در ونیز ایتالیا گرفت ازش پرسید، آقای صبا این جایزه را برای چه گرفتی؟ این واضح ترین پوشش چه بوده؟

احتمالا جواب آقای صبا این خواهد بود که بلی، ویدیوها و خبرهای که از ایران به انترنت پخش می‌شد ما آنرا دوباره در تلویزیون مان واضح‌تر نشر کردیم. بعد شاید یکی می‌پرسد،‌ آقای صبا این تلویزیون فارسی‌ بی‌بی‌سی که روی سیگنال‌هایش پارازیت پخش میشه، در ایران کسی نمی‌تواند این تلویزیون را ببیند این "واضح‌ترین پوشش" را کیها دیدند؟

بعد بی‌بی‌سی چطور برنده اعلام شد؟ وقتی بیننده این تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی، فارسی زبانان ایران است و آنان هم که نتوانستند تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی را مشاهده کنند، کی به این تلویزیون رای داد و کیها این "واضح‌ترین پوشش" را نگاه کردند و بعد آن کارشناسان غیرفارسی زبانان چگونه دریافتند که تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی واقعا "واضح‌ترین پوشش" داشته که متاسفانه آنهم نتوانسته مخاطب احتمالی اش را پیدا کند.

بیننده آگاه باید متوجه این ظرافت‌ها باشند. ممکن است سازمانی که به تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی جایزه دادند سنجش درست نداشتند. اما برنده اصلی آنانی هستند که وقتی در خیابان‌های تهران با موبایل شان داشتند فیلم و عکس می‌گرفتند باتوم خوردند، یا کشته شدند و یا روانه زندان شدند. برنده این جایزه "واضح‌ترین پوشش" شبکه‌های اجتماعی آنلاین ایرانیان و صدها وب‌سایت و وبلاگ‌های دیگر. اگر این جایزه به چند فعال رسانه‌ای و شبکه‌ آنلاین فارسی زبان داده می‌شد شاید بهتر می‌بود. شاید این جایزه کمکی می‌شد برای گسترش و رشد جامعه آنلاین فارسی زبانان ایران. شاید آنان بیشتر می‌توانستند با فیلترنگ مبارزه کنند و شاید می‌توانستند کارهای جدی‌تری در زمینه اینترنت بکنند. شاید این جایزه انگیزه خوبی بود برای آن عده کسانی که هنوز دسترسی به انترنت ندارند و نمی‌توانند صدای شان را به گوش جهانیان برسانند. شاید این جایزه به جامعه آنلاین فارسی زبانان کمک می‌کرد. اما بی‌بی‌سی برای چه و چرا این جایزه را می‌گیرد؟

این متن از صفحه بی‌بی‌سی فارسی و از مطلبی در مورد دریافت جایزه گرفته شده است:
صادق صبا رئیس بخش فارسی بی بی سی در این مراسم که شامگاه جمعه در شهر ونیز ایتالیا برگزار شد حضور یافت و این جایزه را دریافت کرد و گفت."این جایزه نشان می دهد که بی بی سی فارسی به چه جایگاه مهمی در رسانه های جهانی دست پیدا کرده و چقدر اخبار بی بی سی دقیق، مطمئن، بی طرف، حرفه ای و عاری از غرض است. دنیای خبری رسانه های جهانی این نکته را هر چه بیشتر به رسمیت می شناسد."
شاید خنده تان بگیرد از جمله بالا. شبکه‌ای که یک سال ازش گذشته و هنوز کسی نمی‌تواند این شبکه را در ایران ببینید، آقای صبا می‌گوید، این شبکه جایگاه مهمی در رسانه جهانی دست پیدا کرده باشد. یعنی چه؟ وقتی این شبکه برای مخاطبانش هنوز قابل دسترسی نیست و فیلتر شده است و نمی‌تواند با مخاطبانش رابطه ایجاد کنند، چطور ممکن است جایگاه مهمی در رسانه‌های جهانی یافته باشد؟ ممکن بود آقای صبا باید در اینجا در مورد پارازیت و مشکلات تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی اشاره می‌کرد که دولت ایران ایجاد کرده است. شاید به فعالیت‌های اجتماعات جوانان بیدار ایرانی در انترنت.
فکر می کنم ساده‌لوحانه است که اینقدر زود قضات کرد: "چقدر اخبار بی بی سی دقیق، مطمئن، بی طرف، حرفه ای و عاری از غرض است."

به این کلمات دقت کنید: دقیق، مطمئن، بی‌طرف، حرفه‌ای و عاری از غرض. گویا این‌ها همه خصوصیت‌های تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در یک سال گذشته بوده و آنهم در یک گزارش که برنده اعلام شده است.

در مورد حرفه‌ای بودن شان شکی نیست اما ممکن است بی‌بی‌سی بی‌طرفی را رعایت نکرده باشد. چون قرار بر این است که باید یک شبکه خبری، رویدادهای خبری را انعکاس دهند. آنهم در زمانی صورت می‌گیرد که خبرنگار در صحنه حاضر باشد. البته معلوم است که بی‌بی‌سی مشکل دارد و خبرنگارش نمی‌تواند در ایران باشد که این باعث شد به باز نشر مطالب از انترنت اکتفا کردند. اما بی‌بی‌سی از کجا می‌داند تمام آن خبرها جزء حقایقند؟ بی‌بی‌سی از کجا مطمئن است که بازنشر تصاویر و اخبار فرستاده شده در انترنت مشکلات که فراروی جنبش سبز است را دوچندان نمی‌کند؟ بی‌بی‌سی از کجا مطمئن و دقیق است که به نحوی طرفداری از جنبش سبز را نمی‌کند و به براندازی نظام آخوندی کمک نمی‌کند؟ این بی‌طرفی یعنی چه؟ کارهای بی‌بی‌سی فارسی خود گویایی این است که مخالف نظام است و حامی جنبش سبز. این در نفس خود خوب است اما رسالت رسانه این نیست و این "عاری از غرض" چه معنی دارد؟ البته شکی نیست که بی‌بی‌سی فارسی ناخودآگاه در این مسیر افتاده باشد. یعنی هیچ راه جز این نداشته است که از جنبش سبز حمایت نکند. هرچند سیاست‌های دولت بریتانیا نسبت به ایران تغییر کرده است و بدون شک پالیسی خارجی دولت بریتانیا هم روی این تاثیرگزار بوده است. اما بی بی سی هرگز از آشوب‌های خیابانی که ضرر رساندن به اماکن عمومه و جایداد‌های شخصی افراد منجر شد چیزی نشر کرد. این در حالی بود که تلویزیون های دولتی ایران از پخش تصاویر مخالفانش کم نیاورد اما پخش آن تصاوی در بی بی سی فارسی نادر بود، چرا؟ اینها جزء حقایق بودند که تلویزیون فارسی بی بی سی هر دو را در کنار هم می‌گذاشتند.

مطالب مرتبط به موضوع:

چرا بی بی سی فارسی را نقد می کنم؟
ساده لوحی بی ‌بی‌ سی فارسی در باره افغانستان و تاجیکستان
تناقض در خبر بی‌ بی ‌سی

نکته مهم: در این یادداشت به من رای دهید تا کارها رونق بخشد.

Read more...

چرا بی بی سی فارسی را نقد می کنم؟

January 18، 2010

در یادداشت قبلی، بعضی دوستان در پیام های شان گفته بودند که خدانخواسته من مخالف بی‌بی‌سی فارسی ‌ام و یا شاید هم کارهای بی‌بی‌سی فارسی را کم می‌گیرم. نه خیر، چنین نیست. آنان پنداشت اشتباه داشتند در این مورد. فکر می‌کنم، هیچ شخص و یا ارگانی رشد نخواهد کرد تا زمانیکه به اشتباهاتش پی نبرد. اشتباهاتی که خود ما متوجه نمی شویم اما برای دیگران مثل کوه بزرگ است.

در اول باید این نکته را روشن سازم که من با بی‌بی‌سی کار کردم و برای بی‌بی‌سی نوشتم. یعنی اینکه من یک پیوست ناگسستنی با بی‌بی‌سی دارم نه نتها از لحاظ سابقه کاری بلکه به خاطر دوستانم که در بی‌بی‌سی کار می‌کنند.

برای اولین بار اینجا می‌نویسم که نخستین بار وبلاگ‌ بی‌بی‌سی فارسی را من نوشتم. بی‌بی‌سی صفحه‌ای بنام "یادداشت هایی از کابل" را در سال 2004 در آستانه انتخابات ریاست جمهوری راه اندازی کردند و من روزانه در آن می‌نوشتم. هرچند کار ما دیر دوام نیافت اما صفحه "یادداشت هایی از کابل" در بی‌بی‌سی فارسی مهلمی شد برای کارهای جدی من تحت همین نام بصورت یک وبلاگ مستقل و رسمی که تحت نام سهراب کابلی می‌‌نوشتم.

همینطور بعضی وقت‌ها همکاری‌های تیت و پراکنده داشتم با سرویس جهانی بخش انگلیسی بی‌بی‌سی. این بدین معنی است که روابط من با بی‌بی‌سی عمیق است. اما آنچه را در باره بی‌بی‌سی می‌نویسم بدین معنی است که من علاقمند بی‌بی‌سی ام و مرا وامیدارد که برای بهبودی برنامه‌های بی‌بی‌سی فارسی نقد بنویسم و نظرهایم را شریک کنم. البته این را هم می‌دانم که بی‌بی‌سی هم همین را می‌خواهد نه اینکه از بی‌بی‌سی تعریف کنیم. تعریف کار را به جایی نمی‌رساند. در خیلی از مواقع کسانی از شما تعریف می‌کنند که شاید بعضی از دوستان نزدیک تان باشند اما ممکن است آنان حسود باشند و در پی تخریب و تضعیف تان کمر بسته باشند. ممکن است آنان هرگز نخواهد شما رشد کنید چون بر نطقه‌های ضعف تان خاک می‌پاشند و کور کورانه تمجید تان می‌کنند. پس وقتی کسی بدنبال نقد و اشکالگیری شماست او را دوست پندارید. من بی‌‌بی‌سی را دوست دارم چون برای من وقتم مهم است وقتی می‌خواهم چند دقیقه آنرا در صفحه بی‌بی‌سی فارسی صرف کنم. به این معنی که من به کارهای شان بها می‌دهم.

بی‌بی‌سی یک شبکه بزرگ جهانی است و یکی از سابقه دار‌ترین شبکه خبری، خصوصا بخش رادیوی فارسی آن که در آستانه 70 سالگی است. نوشتن در باره بی‌بی‌سی کار سختی است اما باید بپذیریم که بی‌بی‌سی فارسی آن بی‌بی‌سی فارسی سابق نمانده است، خیلی تغییر کرده است.

آنچه در یادداشت‌ هایی بعدی خواهید خواند بیشتر مربوط به تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی خواهد بود. دوستانی که علاقمندند به این بحث بپیوند، خصوصا دوستان ایرانی که یادداشت هایی بعدی ام در مورد تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی و مخاطبان ایرانی است.

مطالب مرتبط به موضوع:
ساده لوحی بی ‌بی‌ سی فارسی در باره افغانستان و تاجیکستان
تناقض در خبر بی‌ بی ‌سی

نکته: از همه مهمتر این است که در این یادداشت به من رای دهید تا کارهای مان رونق بخشد.

Read more...

دوستی چه وقت به درد می‌خورد؟

January 16، 2010

نقد بر کارهای بی‌ بی سی در یادداشت هایی بعدی ادامه خواهد داشت اما قبل از آن یک خواهش دوستانه دارم. می‌گویند دوستی زمانی مشخص می‌شود که وقتش فرا برسد. اکنون وقتش فرا رسیده و من می‌خواهم شاهد دوستی و حمایت دوستانم باشم. مهمتر از همه هموطنانم. عکس‌های من در رقابت است با عکاسان خارجی. از همه مهمتر ملاک رای است. یعنی اگر شما به من رای دهید، ممکن است من برنده شوم و یا حداقل در 3 برترین برسم. با این کار تان مرا تشویق می‌کنید و مطمئین باشید که جبران می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم وقتی وطنداران دلسوز داشته باشم که در میان خارجی‌ها مرا تنها نگزارند ـ دیگر به چه غصه کنم. پس خواهش می‌کنم فقط با 5 ثانیه وقت تان مرا مدیون تان سازید.

نیاز به ثبت نام و ایمیل ندارید. فقط روی ستاره‌های که هنوز زرد نشدند کلیک کنید و بس.
این شش تا لینک را باز کنید و به هر کدام شان می توانید رای دهید. یعنی شش بار حق رای دارید. شش بار کلیک کنید برای شش عکس.

1- زیبایی مسحورکننده دریاچه بند امیر
2- ریش حنایی
3- صیقلکار کوچک خیابانی
4- خایگنه فروش کوچک
5- غذا دادن به کبوتران سخی خوشبختی می‌آرد.
6- اردوی ملی، فرزندان غیور وطن

به گفته شاعران پست مدرن، با کلیک بر روی هر ستاره‌های رای، قلبم را کلیک کنید.

Read more...

ساده لوحی بی‌بی‌سی فارسی در باره افغانستان و تاجیکستان

January 14، 2010

تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در نخستین سالگردش از بینندگانش نظر خواهی‌ کرده است. خیلی‌ها از بی‌بی‌سی تعریف و تمجید کرده‌اند اما برای من جایی تعجب است وقتی بی‌بی‌سی می‌نویسد:

"با هشت ساعت برنامه های متنوع در روز اعم از خبری، تحلیلی، مستند و سرگرمی، از همان ابتدا، توجه مخاطبان بسیاری را در کشورهای فارسی زبان به خود جلب کرد."
منظور شان کدام یکی از کشورهای فارسی زبان است؟ افغانستان، تاجیکستان، ایران؟

اول اینکه افغانستان مردمش زیر خط فقر مطلق بسر می‌برند و توانایی خریدن یک پایه تلویزیون را ندارند چه به برسد به اینکه ماهواره بخرند و تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی را تماشا کنند. ممکن است دفاتر بی‌بی‌سی در شهرهای بزرگ چون هرات و کابل و شاید هم مزار شریف این تلویزیون را ببینند و شاید هم در این میان تعداد معدودی دیگر باشند که بصورت اتفاقی از این کانال دیدن کردند. این بدین معنی نیست که تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی توجه کشور را به خودش جلب کرده باشد.

دوم اینکه تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی نه برنامه تفریحی و سرگرم کننده دارد که مورد پسند افغانها باشد و نه هم کسی علاقمند است آنچه تلویزیون بی‌بی‌سی برای مخاطبان ایرانی‌اش پخش می‌کنند ببینند. چون بیش از 20 کانال خصوصی در سراسر افغانستان نشرات دارند که هم برنامه جالب و سرگرم کننده دارند و هم با مخاطب رابطه مستقیم دارند. برنامه‌های زنده‌ای تلویزیونی که از مخاطب نظرخواهی می‌کند و گاهی مخاطب را در بحث‌ها و سرگرمی‌ها شریک می‌کند. برای تلویزیونی که یکسویه است و مخاطبش ایران است ـ ساده‌لوحی است که بی‌بی‌سی دلش را شاد کند که تلویزیونش در افغانستان بیننده دارد. حداقل برای من خنده‌آور است به چنین باور ساده‌لوحانه بی‌بی‌سی.

گویا تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در کابل دفتر دارد. ده‌ها نفر در کابل استخدام کردند که گزارش تهیه کنند. در افغانستان روزانه صدها اتفاق میفته اما از چشم آنان پت می‌ماند. برای نمونه شما به برنامه‌های که از افغانستان تهیه می‌کنند نظر بیاندازید. در ماه یک یا دو گزارش از افغانستان تهیه می‌کنند و بعد توقع هم دارند که تمام مردم افغانستان برنامه‌های تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی را ببینند. مشکل در این است که نه تنها خبرنگاران بی‌بی‌سی در کابل بلکه اکثر خبرنگاران افغان معاش‌بگیرند. یعنی اگر برای شان دستور خاصی داده نشود، آنان از جای شان نمی‌جنبند و تا آخر ماه منتظر معاش شان هستند که این مشکل دامنگیر همه خبرنگاران افغان است. در خیلی موارد مشکل تراشی می‌کنند، عادات روزنامه‌نگاران افغان همیشه تنبلی است نه ترس. آنها از چیزی ترس ندارند اما تنبل و بی‌تفاوت به بار آمدند که این راه ابتکار را بر آنان بسته است. هرچند با ترس‌های از اینکه فلان جناح و فلان رهبر برنجد - هم درگیرند. اما در کل متاسفانه عقیم‌اند.

همینطور تاجیکستان. تا حال تنها سهراب ضیا بوده که از شهر دوشنبه گزارش تهیه کرده و کسی دیگر هنوز دیده نشده است. پس با یک گزارشگر و یک گزارش در ماه نه تنها ساده‌لوحانه است بلکه تا حدی غیرمعقول است که بگوییم مردم تاجیکستان به تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی نگاه می‌کنند. از آنجایی که مردم تاجیکستان به زبان روسی صحبت می‌کنند، صدها کانال از جمهوری‌های سابق شوروی قابل دسترسی است و حتی فرصت این را ندارند که زحمت بدهند و آدرس بی‌بی‌سی فارسی را در ماهواره‌ها بگردند. اضافه بر آن شاید کسی علاقمند هم نباشد پولش را مصرف خرید ستلایت برای دیدن تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی بکند که ربطی به کشور، مردم، فرهنگ و تاریخش هم ندارد.

با این وجود نتیجه می‌گیریم که بی‌بی‌سی همیشه اغراق می‌کند و ساده‌لوحانه هم خودش را فریب می‌دهد و هم مذبوحانه تلاش دارند تا خاک به چشم بینندگان و خوانندگان فارسی زبانان در افغانستان و تاجیکستان بزند. هرچند، مردم افغان این را درک می‌کند و این را هم می‌دانند که با ظهور رسانه‌های الکترونیکی در افغانستان، بی‌بی‌سی فارسی بخش افغانستان هم رادیو و هم تلویزیونش در حال افول است.
ادامه دارد...

Read more...

فاجعه انسانی هائیتی؛ سنگ به پای لنگ

January 13، 2010

می‌گویند هر جا سنگ است به پای لنگ است. سال‌هاست کشور هائیتی با مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند. سال گذشته نویسنده‌ای را در کانفرانس جهانی بیل کلینتون ملاقات کردم که از کشور هائیتی آمده بود. خوشحال بود که امسال در انتخابات ریاست جمهوری سال 2010 رقابت می‌کند. به من توصیه می‌کرد که برش ایمیل بزنم و اگر رئیس جمهور شد افتخار کنم که او را قبلا ملاقات کردم. اکنون از این دوست هائیتی‌ام خبری نیست که در چه وضعیتی باشد. برش ایمیل فرستادم، هنوز ازش خبری نیست.

اشرف غنی احمدزی را مخ دولت‌ سازی می‌شناخت. کتابش را خوانده بود و می‌گفت افغانستان با چنین آدمی نباید مشکلاتش ناحل باقی بماند. با هم صحبت کردیم، می‌گفت مشکلات کشورش شبیه مشکلات افغانستان است. در افغانستان قبیله‌گرایی و مشکلات نژادی وضعیت را به این روز رسانده در هائیتی گروه‌های اجتماعی هستند که نمی‌توانند همدیگر را بپذیرند. جمعی جمعی را کم می‌بینند و یا هیچ نمی‌پذیرند. شاید افغانستان و هائیتی هر دو در رده فقیرترین کشورهای جهان به شمار بروند اما متاسفانه مشکلات همیشه سراغ بینوایان را می‌گیرد. طبق تخمین ابتدایی توسط سازمان ملل، حدود 3 ملیون نفر از این زلزله متاثر شدند. در این فکرم که مذاهب چگونه می‌تواند به این گونه فاجعه‌های طبیعی عکس‌العمل نشان دهد.

این کشور هیچگاه مشکلش حل نشد. امیدوارم این بار که زلزله یک فاجعه نابخشودنی را خلق کرده - توجه جهان نسبت به هائیتی بیشتر شده و مشکل این کشور حل گردد. هنوز برای من جایی سوال است که چرا جهان از هائیتی اینقدر دیر خبرشده است؟ آیا ما باید همیشه منتظر چنین فاجعه مرگباری از این دست باشیم؟ یاد تان هست، افغانستان نیز در چنین وضعیتی قرار داشت. میلیون‌ها انسان در خطر مرگ قرار داشتند و کشور در دام یک عده انسان‌های وحشی افتاده بود تا فاجعه یازده‌هم سپتامبر اتفاق افتاد و تازه جهان نام افغانستان را می‌شنیدند.

پیشنهاد می‌کنم، در هر کشوری که زندگی می‌کنید، از طریق سازمان‌های خیریه به مردم هائیتی کمک نقدی و جنسی بکنید. وظیفه انسانی و واخلاقی ما این است که به بازمندگان این زلزله مرگبار کمک کنیم و به آنانیکه از دست رفته‌اند دعای رحمت کنیم. تصاویری که امروز از سی‌ان‌ان پخش شد به حدی دلخراش بودند که قلب هر سنگدل درد می‌گرفت.
کسانی که می‌خواهند نقدی و بصورت آنلاین کمک کنند به صفحه لری کینگ در صفحه سی‌ان‌ان رفته و یکی از سازمان‌های خیریه را انتخاب کنید.

Read more...

چرا یهودی‌ها اینقدر پیشرفت کرده‌اند؟

January 12، 2010

خوشه تل آویو، عنوان مقاله‌ای است که در آخرین شماره نیویورک تایمز به نشر رسیده است. شاید "خوشه" را واژه نچسب و یا نامناسب برای ترجمه عنوان آخرین مقاله‌ای که در مورد یهودی‌ها نشر شده است، بپندارید. اما می‌خواهم روشن سازم که واژه خوشه در زبان فارسی مترادف با cluster در زبان انگلیسی، کاربرد کمی داشته است. از واژه کلاستر، می‌توان ترجمه‌های متفاوت کرد اما خوشه ترجمه مناسب عنوان مقاله‌ای است که امروز در آخرین شماره نیویورک تایمز به نشر رسیده است. هرچند، موضوع بحث ما بر سر ترجمه واژه کلاستر نیست ولی فقط خواستم برای دوستان روشن سازم که "خوشه" مناسبترین ترجمه برای مقالات اجتماعی و سیاسی است.

برای آن عده از کسانی که از پیشرفت‌های یهودی‌ها در جهان در بهتند، پیشنهاد می‌کنم مقاله دیوید بروکس را بخوانند.

خلاصه مقاله:
بدون شک یهودیان گروهی هستند که بطور عالی درخشیده‌اند. 0.2 درصد از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند. 54 درصد از قهرمانان شطرنج جهان، 27 درصد از برندگان جایزه نوبل فیزیک و 31 درصد از برندگان جایزه پزشکی نوبل را تشکیل می‌دهند.

یهودی‌ها 2 درصد از جمعیت آمریکا را تشکیل می‌دهند. 21 درصد از دانشجویان در آیوی لیگ Ivy League را، 26 درصد برندگان جایزه افتخاری مرکز کندی را، 37 درصد از برندگان جایزه اسکار کارگردانی را، 38 درصد از کسانی که به جهان کمک‌های خیریه کردند و 51 درصد از برندگان جایز پولیتزر غیرداستانی را تشکیل می‌دهند.

دیوید بروکس، کتاب استیون پیس را معرفی می‌کند و یادآوری می‌کند که استیون در کتاب " دستاورد عصر طلایی یهودی‌ها" رکوردی از دستاورد‌های یهودی‌ها نشر کرده و یادآور شده است که مذهب یهودیت، مذهبی است که به ایمان و مسئولیت پذیری شخصی تاکید دارد و مبتنی بر یادگیری است نه براساس تشریفات مذهبی. در ضمن از قرون وسطی یاد می‌کند که یهودی‌ها در جهان بدنبال سرپناه سرگردان بودند که کارهای دهقانی هم از آنان گرفته شده بود.

خلاقیت مسلمانان و یهودی‌ها
مسلمانان با یک و نیم میلیارد آدم 20 درصد نفوس جهان را تشکیل می‌دهند. تا حال فقط 6 مسلمان برنده جایزه نوبل شدند که از میان، 3 نفر در بخش صلح، 1 در ادبیات، 1 نفر در فیزیک و 1 نفر هم در کیمیا بوده‌اند.

یهودی‌ها که با 12 ملیون نفر که 0.2 درصد نفوس جهان را تشکیل می‌دهند، 165 نفر برنده جایزه نوبل دارند. که از آن میان، 11 نفر در بخش ادبیات، 9 نفر در بخش صلح، 27 نفر در بخش کیمیا، 22 نفر در بخش اقتصاد، 51 نفر در بخش پزشکی و 45 نفر در بخش فیزیک را تشکیل می‌دهند.

پیشنهاد می‌کنم مقاله‌ خوشه تل آویو را بخوانید. برای آن عده از دوستانی که به مسایل خاورمیانه،‌ خصوصا موضوع فلسطین و اسرائیل علاقمندند و رشته درسی شان است، خواندن این مقاله را پیشنهاد می‌کنم. بیشترین اطلاعاتی که در مورد اسرائیل و یهودی‌ها داریم مربوط می‌شود به کشور ایران و آنچه آخوندها و رژیم حامی فلسطین نوشته‌اند. برای بسیجی‌های ایران و شاید عده کثیری از ایرانیان شاید قبل درک نباشد و یا شاید هم چیزهای غیر از آنچه شنیده‌اند و می‌شنوند نپذیرند اما افغانستان و مردمش مستقل و خودمختارند. یعنی اینکه هر افغانی که عقل سالم دارد، در گوشه‌ای مینشیند و به جهان و مسایل خاورمیانه طور دیگری می‌بینند. به زبان ساده اینکه ولایت فقیهی فکر نمی‌کنند و مارک مزدوری ایران هم نمی‌خورند.

Read more...

چرا بنام" کریم خان"

January 10، 2010

در قالب قبلی وبلاگم، در گوشه‌ چپ نوشته بودم: "بنام کریم خان." خیلی‌ها فکر می‌کردند که من اسماعیلی هستم و خیلی‌های دیگر پندارهای دیگر داشتند. مذهب اسماعیلیه هم فرقه‌ای از شاخه مذاهب اسلامی است. ایرادی ندارد که دوستان مرا اسماعیلی خطاب کنند، هرچند من از شاخه شیعه دوازده امامی هستم.

همانطور که می‌دانید همه چیز بنام خدا آغاز می‌شود و بنام او ختم می‌شود. آغاز از اوست و انجام هم اوست. اول باید این را روشن کنم که من در یک خانواده مذهبی بدنیا آمدم و روزگاری هم پیش ملا مکتب درس مذهبی خواندم. یعنی اینکه من مذهبی و سخت پایبند به اصول دین و ایمانم هستم. برعکس آن، گاهی وقت شده که در مورد مذهب نوشته‌ام، انتقاد کردم حتی تا سرحدی که خیلی‌ها رنجیده‌اند و خیلی‌های دیگر بر من خشم کردند. این به دین معناست که من یک دیندارم اما در خیلی مسایل سکولار هستم. به زبان ساده اینکه من به تمام اصول دینم پابندم و به اصول دیگران هم اما این به دین معنی نیست که من در مورد دین و مزخرفاتی که بنام دین و مذهب در جامعه‌ام در حال رشد است، ننویسم و انتقاد نکنم. خیلی مسایل را جدا از مذهب می‌دانم و بعضی موارد دیگر را پیوند با مذهب.

اما در مورد "کریم خان." همانطور که می‌دانید نام‌های خداوند در قرآن بیش از 200 نام است. همینطور در مذاهب دیگر. شاید اگر نام‌های خداوند را جمع کنیم به میلیون‌ها نام برسد.
خیلی‌ها در افغانستان می‌گویند اُستاکریم، خیلی‌های دیگر نام‌های دیگر انتخاب می‌کنند. بستگی دارد که شما آفریننده تان را چه می‌نامید. چون هرنام زیبایی که جلال و بزرگی او را برتابد نیکو و شایسته اوست. به همین خاطر، من با نام خدا آغاز می‌کنم و باور دارم که آغازگر اوست.

بارها می‌خواستم این نکته را روشن بسازم از یادم می‌رفت. امروز با دو نفر در مورد مذهب صحبت می‌کردم و به یادم افتاد که به پرسش دوستان پاسخ بنویسم که نوشته‌ بودند بنام کریم خان یعنی چه. بهرحال، هرکس می‌توانند تفسیر و تعبیر خودشان را داشته باشند. بزرگی او نه در واژه می‌گنجد و نه هم کلمه‌ای است که عظمت او را برتابد.

Read more...

سکس بیشتر = صحت بهتر

January 07، 2010

این مطلب در سی‌ان‌ان نشر شده است البته امروز از تلویزیونش هم نشر شد. سی‌ان‌ان می‌نویسد: سادی ناردینی Sadie Nardini و خانمش، تصمیم گرفتند که هر روز در ماه دسامبر سکس کنند تا با دو وسوسه مبارزه کنند: سیگار و چاکلت. کوشش آنان سرانجام نتیجه‌بخش بود. علاوه بر آن، این زوج به احساس بهتر و استراحت آرامتر دست یافتند. ناردینی می‌گوید در این مدت نه تنها زکام نشده است بلکه بیشتر انرژی گرفت است.

سی‌ان‌ان می‌افزاید: از زمان‌های دور، محققین به این نکته دست یافته بودند که نه تنها سکس سرگرمی است بلکه باعث طولانی عمر، قلب سالم و کاهش مبتلا به امراض سرطانی است. مطالعات نشان می‌دهد مردانی که همواره در سکس فعالند، دارای اسپرم سالم هستند و زنان از اختلالات قاعدگی در امانند.

بهرحال، خلاصه این تحقیقات که تاکید می‌کند سکس بیشتر داشتن صحت بهتر است، از این قرار است:

1 عمر طولانی
2 قلب سالم
3 فشار خون پاین
4 کاهش خطر سرطان سینه
5 کاهش خطر سرطان پروستات
6 مسکن درد
7 اندام زیبا و کاهش کالوری
8 داشتن سطح ترشح هورمون تستوسترون
9 کاهش اختلالات قاعدگی در زنان
10 منی سالم قابل بارور

برای اطلاعات بیشتر به اصل مطلب در صفحه بخش صحی شبکه سی‌ان‌ان مراجعه کنید.

Read more...

تناقض در خبر بی‌بی‌سی

January 06، 2010

مطلب اخیری بی‌بی‌سی در مورد معتادان جالب است اما اگر دستی به روی این مطلب می‌کشیدند شاید خوبتر می‌شد.
مثلا، عنون این مطلب "غزنی؛ اخراج دسته جمعی افراد معتاد به مواد مخدر" را می‌توانستند بهتر انتخاب کنند. هرچند عنوان مشکل زیادی ندارد، معنی را می‌رساند اما این عنوان را می‌توان طور دیگر نوشت:
"اخراج دسته جمعی افراد معتاد"
"غزنی و چالش بزرگ معتادان"
"معتادان از روستاها بیرون رانده شدند"

فاکت‌ها در این مطلب دچار تناقض است. مثلا در اولین پاراگراف از شهر سخن رفته در صورتیکه این واقعه تنها در ولسوالی قرباغ صورت گرفته است.

"شماری از ساکنان شهر غزنی، در یک اقدام بی سابقه، دهها نفر از معتادان مواد مخدر را از روستاها بیرون کرده و هشدار داده اند که تا دست از اعتیاد نکشیده اند، به خانه هایشان برنگردند."
این هم سندی که خود گواست این واقعه در قرباغ اتفاق افتاده نه در شهر غزنی:
"حاجی رسول، از بزرگان محل در منطقه قره باغ ولایت غزنی می گوید: "پس از تصمیم ریش سفیدان، بیش از دوصد نفر معتاد (به مواد مخدر) را از قریه بیرون کرده ایم و به آنها گفته شده تا زمانیکه اعتیاد را ترک نکنند به خانه های شان برنگردند."
بعد از این به مشکلات بی‌بی‌سی فارسی بخش افغانستان بپردازیم حداقل خود شان اصلاح کنند. هر مطلبی را که نشر می‌کنند خالی از اشتباه نیست.

Read more...

3 دقیقه ویدیو و سفر به آمریکا

January 05، 2010

دعوت از تمام جوانان افغان، آنانی که به دنبال تجربه و تغییر در زندگی شان هستند. فرق نمی‌کند که فیلم ساز و یا مستندسازند، مهم این است که عشق سفر به آمریکا و شرکت در جشنواره‌های مختلف از جمله هالیود را داشته باشند. سفارت آمریکا در کابل از تمام جوانان افغان دعوت کرده است تا به این مسابقه بی سابقه شرکت کنند. برای ساختن فیلم کوتاه سه دقیقه‌ ای با موضوع دموکراسی لطفا به سایت سفارت آمریکا در کابل مراجعه کنید.
مهم این است که شما دموکراسی را با فهم خود و جامعه خود تفسیر کنید. مهم این نیست که تفسیر منطبق با مفهوم سیاسی و رایج آن باشد. مهم این است که شما تفسیر خاصی خود تان را در قالب ویدیوی کوتاه 3 دقیقه‌ای از جامعه که در آن زندگی می کنید ارائه کنید. اگر می خواهید مشهور شوید و سفرهای شهرهای بزرگ آمریکا را تجربه کنید، به جشنواره هالیود و دیدار با بزرگترین صنعت فیلم سازان آمریکا را تجربه کنید، حتما به فکر ساختن یک فیلم 3 دقیقه ای باشید چه مستند و چه داستانی اما موضوعش این باشد: باشد " دموکراسی" عبارت است از...." در جایی سه نقطه عنوان ویدیوی تان را ارائه کنید.

یک ویدیوکمره دستی (با موبایل هم میشه) بگیرید و در خیابانهای کابل و شهرهای بزرگ دیگر به دنبال سوژه باشید. قبل از شروع این فیلم، کوشش کنید استراتیژی تان را مشخص کنید و در ضمن موضوعاتی که در ذهن تان میگنجد لیست کنید.

مثلا آموزش و پرورش. حضور زنان در مجامع مختلف. اگر در قریه های دور سفر کنید، کارهای گروهی زنان و مردان شاید موضوع جالبی باشد.

مهلتش زیاد است تا ماه مه. تا آن زمان شما می توانید 100 دانه ویدیوی 3 دقیقه ای بسازید. بعد برای یک هفته بنشینید همه را موضوع بندی کنید. بعد از موضوع بندی ویدیوها را لیست کنید و یکی یکی ببینید. بعد از ختم ویرایش مراحل اولیه، ویدیوهای تان را همراه با موضوعات مختلف در یک سی دی و یا حافظه گک جیبی به یک مستند ساز و اهل فن سینما مراجعه کنید.

اگر در کابل هستید، پیشنهاد می کنم سراغ محمد مروج زاده را بگیرید. او یکی از فیلم سازان مطرحی است که سینما و فیلم را از همه خوبتر میفهمه و آدم با اعتماد و صمیمی است. کابل پر است از آدم‌های پرمدعا و نام‌های کلان در زمینه سینما. اما مروج زاده آدم بی‌مدعا است و شکسته نفس. شاید تا هنوز نامش را نشنیده باشید. او فعلا رئیس بخش فیلم و کارهای هنری در در ضمن تحلیلگر خوبی است در زمینه فیلم های مستند. زاویه ها را خوب میشناسه و در ضمن در انتخاب بیننده خیلی ماهر است.

البته قبلا بی‌بی‌سی فارسی نیز از مستندسازان افغان خواسته بود که برای بی‌بی‌سی مستند بسازند. اما متاسفانه بی‌بی‌سی قابل اعتماد نیست، چون در پی سوء استفاده است. به این معنی که شما را با نامش فریب می‌دهد که آهای بچه! به هوش هستی، فیلمت در بی‌بی‌سی نمایش داده میشه. با همین جمله شما را اغوا می‌کند. سازمان‌ها و شبکه‌های غولتری هستند که بی‌بی‌سی آنهم بخش فارسی و بدتر از همه بخش فارسی افغانستان - که فاجعه است- را یک لقمه خام می کنند. پس مواظب باشید که اغوا نشوید. در فرصت دیگر تمام لیست سازمانهای که برای پروژه شما پول می پردازد لیست خواهم کرد. اما قبل از همه در باره این پروه مهم و ساده دست به کار شوید و دنیا را تکان دهید فقط با یک ویدیوی 3 دقیقه ای.

یک نمونه خوبی در این مورد این فیلم هندی است که امروزها در جنشنواره‌ها غوغا کرده است. موضوع فیلم خیلی هم ساده است. در پس زمینه، موسیقی فلامینکوی لاتینی است و فیلم با حرکت دو انگشت یک دختر که بر روی ویلچر نشسته است شروع می‌شود. فیلم با موبایل گرفته شده و در ضمن مدتش 1:17 ثانیه است. پس در نظر داشته باشید که با سه دقیقه شما می توانید بهترین فیلم دنیا را بسازید.




برای اطلاعات بیشتر لطف در این صفحه مراجعه کنید. صفحه انگلیسی اش در اینجا قابل دسترسی است.

Read more...

شتاب و پیشی گرفتن هزاره در عرصه آموزش

January 04، 2010

اگر تا کنون خبرهای ناراحت‌کننده خوانده‌اید، حداقل این آخرین مقاله در مورد آموزش در افغانستان را در نیویورک تایمز بخوانید تا خوشحال شوید. نه تنها برای هزاره‌ها بلکه برای اقوام دیگر خبر خوشی است. در مقاله از مقامات وزارت تحصیلات عالی نقل قول شده که دو ولایت بامیان و دایکندی بیشترین تعداد را در آزمون ورودی دانشگاه‌های کشور داشته‌اند و دانشجویان شان بهتر از دیگران درخشیدند. مقاله در اینجا بیابید و یک جوان پیدا شود این مقاله را ترجمه کند.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .