ضعف لهجه فارسی کابلی
February 14، 2010
هدف من ملامت کردن داوود ناجی نبود بلکه باز کردن سر بحث در این مورد بود که دوستان اندکی به بیراهه رفتند. چرا باید داوود را ملامت کنیم.
منظورم این بود که لهجه فارسی کابلی دست و پاگیر است. حرف بر سر گویش زبان دری نیست. گویش زبان هیچ مشکلی ندارد. هرچند ریشه را همان زبان فارسی دری بدانیم باز هم مشکل را حل نمیکند. دوستان به واژههای فارسی دری اشاره کردند و به متون کهن که هنوز در افغانستان قابل استفاده است. آنها محترمانه سر جایش. کار به آن نداریم. بودن آن متون آنگونه هست زیبنده و مهم است.
نکته مهم. من اهل ادبیات و زبان نیستم. شاید بسیاریها انگشت انتقاد را متوجه من کنند و شاید بگویند که این بحث از صلاحیت من خارج است. آنان درست میگویند. اما من حق دارم به فهم خودم بر سر زبانی که با آن صحبت میکنم قضاوت کنم یا نه؟ پس وقتی من از این حق برخوردار باشم چرا بین خوب و بد، روان و غیرروان فرق قایل نشوم. بحثهای فنی زبانی را میگذارم به اهل فن. اما آنچه مرا واداشته است تا نگرانی ام را در این مورد مطرح کنم این است که متاسفانه هموطنان کابلی من درست صحبت نمیتوانند. تک و توکی هستند که البته آنان اهل ادب و فنند، حساب آنان الایده (جدا) است. شما در صحبت های روزانه هموطنان مان در کابل متوجه میشوید ح حلوا، الف احمد را هه تلفظ میکنند. به جایی اینکه بگوید احمد، میگوید هحمد، به جایی انکه بگویند اخ میگوید هخ. به جایی اینکه اُف میگویند هُف.
البته ناگفته نماند که سیستم آموزش تاثیر گذار است. مثلا قبل از جنگهای داخلی و ورود برادران مجاهد و مسلمان ما در دهه نود، مردم خوبتر و سلیستر صحبت میکردند. به عنوان نمونه به ویدیوهای افشار نگاه کنید. در آن ویدیوها، دو خانم که هر دو معلمند در مورد فاجعه افشار بسیار هم زیبا و راحت در مقابل دوربین صحبت میکنند.
یک مشکل ذهن آزار
متاسفانه رایج شده وقتی شما بخواهید سلیس و روان صحبت کنید، مثلا از واژههای کوچه بازاری که امروزه در کابل رایج است استفاده نکنید، به شما برچسب ایرانی زده و ایران آمدهگی را میزنند. شما اگر بخواهید کابلی و یا افغانی صحبت کنید باید به شیوه حرف بزنید که یک کچالو فروش در مندهای میگوید:" روز جمعه رصختی اس مه کار نمی کونونم." به جایی اینکه بگوید: "روز جمعه رخصتی اس مه کار نمی کونوم." مثلا.
وقتی شما در یک محیط اکادمیک قرار بگیرید و مثلا از واژههای رایج اکادمیک صحبت کنید با هزار طعنه و ریشخندی روبرو میشوید. چه که شما مثلا از آقای که پایش را لگد کردید عذرخواهی میکنید، میگویید: "آقا، معذرت میخواهم." یک کابلی تو را مسخره میکند که چرا نگفتی: "بیادر بُبخشید."
لهجه فارسی هراتی خیلی زیبا و شیرین است اما بعضی وقتها مانند این میماند که بعضی کلمات فارسی را سرچپه بنویسید و آنرا ادا کنید که نمیتوانید. لهجه خوبی است اما بسیار سخت. نمونه آنرا میتوانید در گزارش سعید حقیقی در رادیو بیبیسی بشنوید. مثلا او در آخرین گزارشش، واژه "مَشوَرَه" را "مُوشوِی ره" تلفظ میکند. بدین صورت معنی واژه کاملا دگرگون میشود. نباید این نکته به ذهن مان راه بدهیم که والله به یک لغتنامه لهجه هراتی هم ضرورت داریم.
اما در مورد لهجه هزارهگی. هزاره گی، گویشی از زبانهای فارسی دری است که کاملا حسابش جداست.
منظورم این بود که لهجه فارسی کابلی دست و پاگیر است. حرف بر سر گویش زبان دری نیست. گویش زبان هیچ مشکلی ندارد. هرچند ریشه را همان زبان فارسی دری بدانیم باز هم مشکل را حل نمیکند. دوستان به واژههای فارسی دری اشاره کردند و به متون کهن که هنوز در افغانستان قابل استفاده است. آنها محترمانه سر جایش. کار به آن نداریم. بودن آن متون آنگونه هست زیبنده و مهم است.
نکته مهم. من اهل ادبیات و زبان نیستم. شاید بسیاریها انگشت انتقاد را متوجه من کنند و شاید بگویند که این بحث از صلاحیت من خارج است. آنان درست میگویند. اما من حق دارم به فهم خودم بر سر زبانی که با آن صحبت میکنم قضاوت کنم یا نه؟ پس وقتی من از این حق برخوردار باشم چرا بین خوب و بد، روان و غیرروان فرق قایل نشوم. بحثهای فنی زبانی را میگذارم به اهل فن. اما آنچه مرا واداشته است تا نگرانی ام را در این مورد مطرح کنم این است که متاسفانه هموطنان کابلی من درست صحبت نمیتوانند. تک و توکی هستند که البته آنان اهل ادب و فنند، حساب آنان الایده (جدا) است. شما در صحبت های روزانه هموطنان مان در کابل متوجه میشوید ح حلوا، الف احمد را هه تلفظ میکنند. به جایی اینکه بگوید احمد، میگوید هحمد، به جایی انکه بگویند اخ میگوید هخ. به جایی اینکه اُف میگویند هُف.
البته ناگفته نماند که سیستم آموزش تاثیر گذار است. مثلا قبل از جنگهای داخلی و ورود برادران مجاهد و مسلمان ما در دهه نود، مردم خوبتر و سلیستر صحبت میکردند. به عنوان نمونه به ویدیوهای افشار نگاه کنید. در آن ویدیوها، دو خانم که هر دو معلمند در مورد فاجعه افشار بسیار هم زیبا و راحت در مقابل دوربین صحبت میکنند.
یک مشکل ذهن آزار
متاسفانه رایج شده وقتی شما بخواهید سلیس و روان صحبت کنید، مثلا از واژههای کوچه بازاری که امروزه در کابل رایج است استفاده نکنید، به شما برچسب ایرانی زده و ایران آمدهگی را میزنند. شما اگر بخواهید کابلی و یا افغانی صحبت کنید باید به شیوه حرف بزنید که یک کچالو فروش در مندهای میگوید:" روز جمعه رصختی اس مه کار نمی کونونم." به جایی اینکه بگوید: "روز جمعه رخصتی اس مه کار نمی کونوم." مثلا.
وقتی شما در یک محیط اکادمیک قرار بگیرید و مثلا از واژههای رایج اکادمیک صحبت کنید با هزار طعنه و ریشخندی روبرو میشوید. چه که شما مثلا از آقای که پایش را لگد کردید عذرخواهی میکنید، میگویید: "آقا، معذرت میخواهم." یک کابلی تو را مسخره میکند که چرا نگفتی: "بیادر بُبخشید."
لهجه فارسی هراتی خیلی زیبا و شیرین است اما بعضی وقتها مانند این میماند که بعضی کلمات فارسی را سرچپه بنویسید و آنرا ادا کنید که نمیتوانید. لهجه خوبی است اما بسیار سخت. نمونه آنرا میتوانید در گزارش سعید حقیقی در رادیو بیبیسی بشنوید. مثلا او در آخرین گزارشش، واژه "مَشوَرَه" را "مُوشوِی ره" تلفظ میکند. بدین صورت معنی واژه کاملا دگرگون میشود. نباید این نکته به ذهن مان راه بدهیم که والله به یک لغتنامه لهجه هراتی هم ضرورت داریم.
اما در مورد لهجه هزارهگی. هزاره گی، گویشی از زبانهای فارسی دری است که کاملا حسابش جداست.


5 نظرات شما:
جنگ و به تبع اون مهاجرت ها به کشورهای همسایه خواه ناخواه تاثیراتی رو روی زبان ما میذاره.مثلا ما در آینده با موجی از بچه هایی روبرو خواهیم بود که هراتی یا کابلی رو با لهجه ی تهرانی حرف میزنن و درعین حال تلاش می کنن که اینجوری نباشه و این خودش باعث بوحود امدن لهجه های بعضا جدید و عجیب غریب میشه سمیزا
نسیم جان شما را که فقط مسخره کرده که چرا نگفتی ببخشی اما مرا قبل از اینکه بگویم ببخشی و یا هم معذرت میخواهم میدانی چه گفت؟ از تمام اعضای فامیل احوال آورد{بدترین دشنام ها}بهر حال درد ها و مشکلات با این کامنت بیان نمیشوند من و تو که در مدت یکسال لهجه کابلی یا هزارگی را در ایران فراموش کردیم و گویش تهرانی را بلد شدیم باید در ظرف 5 سال و یا هم 8 سال لهجه کابلی{ ولو مندوی }را یاد بگیریم خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش
نسیم جان مشکل در گویش داود ناجی هست یا کلا بی بی سی که در بخش افغانستان هم بجای ملی بس اتوبوس مینویسندگر چه نه بس دری هست ونه بوس فارسی ویا بجای تنخواه حقوق
سلام فکرت عزیز.
گفتارو یا تکلم به هر لهجه و زبان شاید زیبا باشد. اینکه گفتی کابلی ها از ه بجای الف استفاده میکنند درست است حتی وقتی معلم ادبیات ما درصنف به ما چیزی را بصورت زبانی توضیح میداد همیشه ما در نوشتن آن مشکل داشتیم همه الف ها را بصورت ه مینویشتیم و همگی را امگی مینویشتیم. مثلا چنین میگفت امه هفغان استیم. درخیلی جاها وقتی بخواهی به شیوه ادبی صحبت کنی مسخره میشوی و چنین میگوید. اوبچه زبان خوده گپ بزن از کی فتره ایرانی گپ میزنی؟ من که کلمه فتره یافتره را نمیفهمم و هم درجای ندیدم که نوشته شده باشد. ولی این دوستان ما غافل از اینکه این شیوه گویش فقط در کابل رایج است اما بقیه مردم به این شیوه صحبت نمیکنند.
سلام فکرت جان
آری، در هر جا، هر گویش مشکلات خود را داره. بگذار خاطره ای را تعریف کنم. در تهران خبر نگارایرانی از خانم محترم داستان نویس هراتی پرسید:«چه قدر درس خوانده ای و اکنون به چی مشغولی؟» در پاسخ گفت:« تازه وارد کیرشناسی ارشد [کارشناسی ارشد] شده ام.» می دانی, خبرنگار با چه زحمتی خنده اش را قورت داد و ما که شاهد ماجرا بودیم عرق خجلت بر پیشانی ما نقش بست.
ارسال يک نظر