طاقت بیار رفیق!
January 25، 2010
من همیشه لذت میبرم از این گونه آهنگها. این یکی از آخرین آهنگهای سیاوش قمیشی است. آهنگی که از آن همراهی و همدلی بیرون میجهد. غیرت میدهد و استقامت تزریق میکند. مهم است در آهنگ چه گنجانیده شود. به کلمات دقیق شوید چقدر حساس و حسابی چیده شدند. به این میگویند عنصر تحریک کننده که هرچند مرده هم باشی تو را می شوراند. برای کسی که در وضعیت خفقان ایران زندگی میکند کافی است با این آهنگ طاقت بیاره. وحشناک است. وحشتناک را گاهی به حساب terrific بگیرید. اینها عناصری هستند که موتور جهنده انقلاب را به حرکت درمیآورد. هنرمندان نقش مهمی ایفا میکنند.
به این دقت کنید:
طاقت بيار رفيق ، دنيا تو مشت ماست
طاقت بيار رفيق ، خورشيد پشت ماست
در افغانستان کسی از انتحار، از قتل عام، از خشونت در آهنگ های شان نمیخوانند چون میترسند نام بد شوند. در تاریخ افغانستان چیزی بنام موسیقی انقلابی نداشتیم البته چرا که نی - داوود سرخوش و بعضی آوازخوانان محلی هزاره گی تا حدی دین خود را ادا کردند. از آنان باید تقدیر شود. جزء تاریخ شدند. اما امروز کسی حاضر نیست از آنچه در افغانستان میگذرد در آهنگهای شان بگنجاند. تمام آوازخوانان مفلوک به دنبال شعری اند که درش نوشته شده باشد: "عشق، لب، شب، بوسه و چشم." همین و بس. چند تا مفلوک که اکتهای روشنفکری میکنند و خود شان را آدم میگیرد، با این آهنگ شراب مینوشند و کله شان را چپ و راست میجنبانند و به گفته خود شان با این آهنگ، عشق میکنند: "شب لبان داغ خویش، دیدم بر لبان تو." تمام آهنگهای افغانی به این چند تا کلمه ختم میشود.
البته استثنایی وجود دارد. فرهاد دریا، کارهای چشمگیری داشته است. او با آلبوم "هه" به گونه هم در خودش و هم در موسیقی پاپ افغانی انقلاب ایجاد کرد. امروز کسی علاقمند به تبله و هارمونیه نیست که سرشه خم بیاندازه و واه واه کرده بره که عجیب آهنگی است. شما را خدا با یک تبله و آرمونیه میشه عطش جوان امروزی را فروکش کرد؟ با تبله و هارمونیه میخواهند ملت غیور، شهید پرور، مجاهد و مسلمان را سرگردان کنند. عجیبه. چرا که نی این تبله و هارمونیه خوب بود برای قرن بیستمیها و شاید حالا برای بعضیها که از این دنیا در حال خداحافظی اند خوش آید. اما نه برای جوان امروزی که آخرین آلبوم مایکل جگرسون را در انترنت میشنوند. این جوان دیگر جوانی نیست که در کوچه خرابات سرگردان به دنبال آهنگ "شب لبان داغ" بگرده. این جوان عطش دارد، سرزنده است و با جهان وصل است که به گفته جمعه خان برادرم دنیا مثل نلبکی است برایش. به همین دلیل است که موسیقی غربی، هندی، ایرانی، پاکستانی و ترکی امروز در افغانستان پرطرفدار است.


6 نظرات شما:
این مایکل جگر سون باید خودت باشی کسی دیگری که به این نام نشینیده ایم تا حال.
برادر نسیم فکرت که الهی نسیمت بیشتر شود وفکرت نیرومند.
عزیز دل برادر دور از کرامات شریف انسانی خواهد بود که ساختار فرهنگی وایران را با ساختار فرهنگی افغانستان مقایسه کنیم وآنگاه انتظار داشته باشیم که چراهنرمندان ما برای ترویج احساسات ملی مردم نمی خوانند. اولن کدام ملت؟ دومن کدام توافق ملی؟ سومن ارزش مشترک ملی که کسی برای آن حنجره اش را پاره کند؟ توکه هزاره هستی ترا هنوز دیگران درمناسبات اجتماعی خود به عنوان آدم قبول ندارد وایجاد مناسبات اجتماعی باتو ننگ دارند. حالا تو خود را نفرین کن برای صدای که نداری تا برای قندهار وهلمند بخوانی.
فرهاد دریایی که تو آن را ایجاد گر انقلاب درموزیک پاپ افغانی خوانده ای، به جان نازنینت که اگربوی از انقلاب درتعهد ورسالت هنر برده باشد. فرهاد دریا برای شهرت وبرای بیشتر مورد توجه قرار گرفتن خود خوانده است تا برای تغیر درهنر موسیقی. گذشته ازاینها یک چیزی به نام هرمنوتیک است اگر بخوانی ودرست بخوانی متوجه خواهد شد که برداشت شما از یک قطعه هنری چیزی نیست که همگان چنان فکر کنند.
درآخر فراموش نکن که درایران چیزی به نام ایرانیت وجود دارد و این باور دراحساس ورفتار تمام ایرانینان کرد بلوچ فارس ترک وغیره ریشه دارد. درافغانستان اما تو چنین چیزی را می بینی؟
سلام فکرت عزیز
من هم مدت هاست به این پرسش فکر می کنم که مگر دیگر نمی توان برای وطن ، تنهایی ، حماسه ، مادر ، رفیق ، عمر ، کودک ، مرگ ، آزادی ، حقیقت و... سرودی خواند؟ مگر همه چیز باید در همان چیزی خلاصه شود که نام اش به عشق مشهور شده اما احتمالا چیز دیگری است؟ در هر تلویزیون افغانی - وقتی نوبت موسیقی شود- یک نفر بد آواز را می بینی که شش متر آهن در گرد کمر خود پیچانده و پتلون پاره پاره پوشیده و گاهی که دختران رقصان اجازه می دهندش چهره یی می نماید و پیوسته از جفای معشوقه زار می زند.
به امید روزی که بعد از اسم نازنین افغانستان ننویسیم: سرزمين درد، رنج و بی عدالتی
an iranian Ph.D student
shahramsis2010@yahoo.com
ما افغان ها عجب مخلوقاتی استیم! نه خود آستین برای کار نیکی بر میزنیم و نه دیگران را که چنین کرده اند تحمل و درک می کنیم. نمیدانم چرا جمعی از روشنفکران با این فرهادی دریای مسکین همیشه کش و گیر دارند؟ اگر کسی کاری نیکی کرد می گوییم: او آنرا نه برای ملت، بلکه برای شهرت و جیب خودش میکند. و اگر هیچ کار نیکی نکرد، آنوقت میگوییم این بی قبای بی عبا را بنگر که هیچکس نیست اما وقت ملت بیچاره را تلف میکند! - با آنهم سال ها برایش کف میزنیم! - اما ما در این میانه ندانستیم که افغان ها به چه نوع خدمت و ابتکاری اعتراف میکنند؟ چه کسی را تایید میکنند؟ کدام شخصیت و هنر مند خودشانرا تا حال تایید و قبول کرده اند؟ اگر احمدظاهری بیچاره بود که در زمان حیات، بنام بچه بیریش و پوک و چی و چی مشهورش کرده بودند و جز چند دختر و بچۀ با شهامت کابلی کسی به کنسرت هایش نمیرفت. اما امروز حتی مرده اش بر هنرمندان زنده زور است! داستان استاد سرآهنگ مسکین تلختر از آنست که در بابش حرف بزنیم. فرهادی دریا یک مثال است. ما در هزار و یک گوشۀ دیگر زندگی خود نمونه های مانند او را داریم که با آنکه میبینیم و میدانیم چقدر وطندوست و مردم دوست استند و چقدر برای افغانستان تلاش میکنند، اما ما ملت هرگز جز تلخی بکام شان چیز شیرینی نریخته ایم. نمیدانم کی می آموزیم که از شهامت، دانش، ایثار، خدمت، ابتکار، علم، تدین، مردم دوستی و شایستگی های همدیگر یاد کرده و نیکویی و انسان نیک را تقدیر کنیم؟! خانۀ نسیم فکرت آباد که با شهامت گپ دل خود را گفت. سخیداد هاتف نیز چی خوش گفت که: مگر دیگر نمی توان برای وطن ، تنهایی ، حماسه ، مادر ، رفیق ، عمر ، کودک ، مرگ ، آزادی ، حقیقت و... سرودی خواند؟ این همان کاری است که شخصیت های مثل فرهاد دریا انجام میدهند، اما ما چون از نام هنرمند موسیقی فقط با تنها ترین ارزش – آهنگ و شعر عاشقانه – بلد هستیم که آنهم نمیدانم که امروز چه معجونیست، اجازه نمی دیهیم مفاهیمی که هاتف نام گرفت از زبان و گلوی یک هنرمند موسیقی شنیده شود و اگر هم شنیده شود او را شهرت طلب و دشمن مردم مینامیم.
بودا
سلام برادر... ما در ايران روزي كه خواستيم بياييم كابل اما تودر ينگه دنيا. چقدر خوشحال شدم كه درس مي خواني برادر... گرفتار كار يك مجله هفتگي هستيم دراين اشفته بازار سياست ايران.شاد زي برادر
ارسال يک نظر