نامه رسانی قدیمی و یک جهان عشق

October 24، 2009

نمیدانم چرا به سیستم قدیمی نامه نگاری و نامه رسانی علاقمندم. شاید دلیلش این باشد که من کهنه فکرم و یا شاید این باشد که من زیاد به گذشته‌ها فکر می‌کنم. گذشته‌ از این‌ها بی‌ارتباط نمی‌بینم که این نکته را اضافه کنم که در سیستم پستی قدیمی یک نوع ارزش معنوی وجود دارد. آن ارزش‌ها برمی‌گردد به تاریخ بشر، به جامعه، فرهنگ، رسوم و مردمی که پیش از ما زندگی کردند، ارتباطات داشتند و به همدیگر نامه نوشتند. همه گذشته‌ها مهم است و برخی هم پرشکوه است. شیوه‌های خاصی از نامه نگاری و نامه رسانی که امروز با ظهور انترنت و ایمیل جایش خالی است، یکی از آنهاست.

به یاد می‌آورم روزهای را که نامه‌ای از برادرم از کشور ایران رسیده بود و در قریه ما کسی نبود که آن نامه را بخواند. من کوچک بودم و پیش ملا منطقه می‌رفتم که معمولا کلاس‌هایش یا در مساجد و گاهی می‌شد که مهربان‌مردی مهمانخانه‌اش را در اختیار آموزش عامه می‌گذاشت و او اینطور باور داشت که با بلند شدن صدای تلاوت قرآن و بسم‌الله، برکت و فضیلت خداوند بر آن خانه و اهلبیتش نازل خواهد شد.

به یاد می‌آورم روزهای را که وقتی مادرم اولین نان را از تنور می‌کشید، من آنرا در دستمالم پیچیده روانه مسجد می‌شدم. پدر و مادرم آرزوی شان این بود که به زودترین وقت باسواد شوم و بتوانم نامه‌های برادرانم را که از ایران و پاکستان می‌رسیدند بخوانم. آنروزها، پدرم مجبور بود ملای مسجد و یا گاهی یک آدم باسوادی را دعوت کند تا نامه‌ها را بخواند. معمولا این دعوت هم با مهمانی همراه بود که برای پدر من چندان خوشایند نبود. پدرم مراسم خاصی می‌گرفت تا همه جمع باشیم و ملا نامه را بخواند. از زمان دریافت نامه تا وقتی آن نامه خوانده می‌شد – همه زوق زده بودیم. چون بعد از سه سال از مسافران مان احوال می‌رسید. پدرم از شوق انرژی می‌گرفت. خصوصا در پایانی نامه، آنجایی که نوشته می‌بود:" پدر جان، مبلغ این قدر تومان که معادل این قدر افغانی می‌شود – به دست کربلای عبدالحسین ولد خداداد محمد ساکن پایجلگه روان کردم، امیدوارم در فصل بهار دریافت کنید."
این خبر به قریه پخش می‌شد و همگان می‌گفتند که " آدم اینی رقم بچه داشته باشه که هر سال به پدرش پول می‌فرسته."
با آمدن این نامه حاوی احوال و سرسلامتی مسافر و خبر خوشتر از همه "پول" بود که زندگی ما با آن دگرگون می‌شد. کسانی که در قریه زندگی کردند، این نکته را درک می‌کنند.
در مکتب از پنج سوره شروع کردم به قران رسیدم. پنج کتاب خواندم به حافظ رسیدم. بعد نصاب صبیان و همانطور درس‌های من بالا رفت تا زنجانی و مراح الارواح و شمه و بعد هم عوامل ملا محسن. روزگاری پیش آخوند مکتب بعد در مدرسه زرطله به شرح و اعراب، تجزیه و ترکیب که توسط ابن مالک و ابن عقیل نوشته شده بود گزراندم. نزدیک بود درسم به بهجته المرضیه و فی الشرح الفیه برسد – زندگی‌ام دچار طوفان شد و 180 درجه مرا به یک مسیر جدید و متلاطم سوق داد. بقیه این قصه باشد برای بعدها اما فقط می‌خواستم یک گریزی مختصر به گذشته‌هایم بزنم که آرزوی پدرم باسواد شدن من بود تا نامه برادرانم را بتوانم بخوانم.

برمی‌گردم به همان نقطه‌ای که گفتم نامه‌ خوانده می‌شد. در نامه اگر ذکر می‌شد که "یک جنپر و یک موزه برای نسیم جان برادرم فرستادم به شرط اینکه خوب درس بخواند" دنیا از من بود. اما من آدم خیالاتی بودم مثل حال. خیالات می‌کردم که روزی شود مثل برادرانم به مملکت‌های خارج سفر کنم و خصوصا در ایران و مشهد مقدس - پیش آهوی امام رضا عکس بگیرم.

این مطلب نباید این قدر طولانی می‌شد. دلیل نوشتن این مطلب در این وقت تنگ و هیجانی که من با درسها و وقت جدال دارم این بود که امروز صبح وقتی صندوق پستی‌ام را باز کردم، نامه‌ای از دوستم میرویس جان از جاپان دریاف کردم. پاکتی با رنگ سبز و تمبر سرخ و آبی با خطوط جاپانی مرا زوق زده کرد. میرویس اکنون دوست و سابق اربابم بود البته در دوبی. بچه خوش فکر، کوشا، مهربان و دوراندیشی بود. آدم کمحرف اما زرنگ. در خیلی‌ مواقع همه چیز را می‌دانست اما نیاز به ذکر آن نمی‌دانست. یکی از موفقیت‌های میرویس جان این بود که آدم با حوصله و با تدبیر بود. اکنون او در جاپان است و در آنجا زندگی خوشی دارد و او امروز مرا با دیدن عکس‌هایش خوشحال ساخت. برایش امید پیروزی و سرافرازی دارم.

اینجا می‌خواهم از تمام دوستانم، آشنایانم و آنانی که حتی همدیگر را نمی‌شناسیم و نمیدانیم در کجا هستیم، تقاضا می‌کنم اگر وقت کردید برایم نامه، پستکارد، عکس خودتان، منظره... به آدرس زیر پست کنید که سخت مرا هیجانی می‌کنید. قطعه شعر تان، کتاب داستان، نقاشی، کاریکاتور و یا هر کاغذ و کار هنری که نشان از مهربانی و سلامتی و در نهایت باعث ارتباطات صمیمانه مان شود به من ارسال کنید. در نهایت کوشش خواهم کرد که به همه آنها پاسخ بنویسم.

نمیدانم چگونه این حالت را شرح بدهم اما وقتی صندوق پستی‌ام را باز می‌کنم و نامه‌های دوستان را می‌بینم، فکر می‌کنم آنان جهان را به من هدیه کرده‌اند.

آدرس من این است:

Nasim Fekrat
HUB 751
Dickinson College
Carlisle, PA, USA

Read more...

در هر دقیقه یک نفر بر اثر خشونت‌های مسلحانه کشته می‌شود

در هر دقیقه یک نفر توسط خشونت های مسلحانه کشته می شود

رشک بورزیم به آن روزها که انسانها با آرامش زندگی می‌کردند. رشک بورزیم به آن عصرهای که بزرگانی زیستند و اندیشه‌های تابناک شان امروز جهانگستر شده است. رشک بورزیم به آنروزهای که دامنه خصومت از دایره از قریه، اجتماع‌های کوچک و منطقه فراتر نمی‌رفت و به زودی با پادرمیانی مسئله را حل و فصل می‌کردند. حتی رشک بورزیم به اسلحه‌های آنزمان که شمشیر، تبر، تیشه و پلخمان بود.
بعدها چیزی بنام تفنگ ساختند و انسان‌ها همدیگر را با استفاده از آن هدف قرار دادند. بعدا بمب اتم ساختند و با آن شهرها را ویران کردند. مغلوب شدند و مغلوب کردند و بعد به تماشا نشستند. رویکرد جدیدی به آن افزودند "دپیلوماسی" چیزی که باید از طریق آن سخن گفت و راه چاه خصومت را دنبال کرد.
مخاطب اصلی کیست، جز خود ما انسانها. کسی کسی را نباید مقصر بداند. همه مقصرند چه در ساخت سلاح، چه در تویح آن و چه در استفاده از آن.

امروز ما در عصری زندگی می‌کنیم که تنها یک صفحه ماشین حساب، یک پرده تلویزیون و چند تا کلید زندگی ما را از فرسنگ‌ها فاصله تهدید می‌کند. نیازی به این ندارند که به کوه‌ها بروند و سلاح حمل کنند. صبح‌ها بوت و کوت کرده به دفتر کار شان می‌روند و با استفاده از صفحه رادار هدف‌یابی کرده شلیک می‌کنند. به همین ساده‌گی انسانها نابود می‌شوند. چرا؟ چون عده‌ای از مذهب سوء استفاده می‌کنند و بعضی‌های دیگر بیش از حد افراط می‌کنند و عده‌ای هم عمدا در پی نابودی همنوعان خودند. نمونه‌های آن نسل کشی رواندا و دارفور، کردها، ارمنی‌ها، یهودیها و هزاره‌ها. (در این صفحه نسل‌کشی‌‌ها ثبت شده است، شما می‌توانید با اطلاع دقیق همراه با سند – مثلا از سایت دیدبان حقوق بشر ـ صفحه افغانستان در ویکیپدیا را کامل کنید)

با این مقدمه می‌خواستم به یک واقعه مهم تاریخی موسوم به "معاهده کنترول و منع تجارت تسلیحاتی" بپردازم که چند سال است بر سر زبانهاست. این معاهده توسط یک تیم از برندگان جایزه صلح نوبل که توسط اوسکار آریاس سانشیز، سیاست‌مدار و رئیس جمهور فعلی کوستاریکا رهبری می‌شود در سال 2003 به مجمع عمومی ملل متحد پیشنهاد شد. در سال 2006 مجمع عموی سازمان ملل متحد آنرا در دستور کار خود قرار داد و از تمام کشورها خواست که این معاهده را امضاء کنند. تا حال 153 کشور به این پیمان رای دادند اما 24 کشور دیگر که اکثر آنها کشورهای عربی هستند و در میان آنها ایران، اسرائیل و کشورهای آسیایی جنوبی هم شاملند از رای به این پیمان سرباز زدند.

در تاریخ شش و هفت آگست امسال، کنفرانس بزرگی با حمایت سازمان عفو بین‌الملل و آکسفام در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد که در آن گزارش‌های تکانده‌ای نسبت به تجارت اسلحه و کشتار انسانهای بی‌گناه به نشر رسید. آژانس فرانس پرس به نقل از گروه مبارزه علیه تجارت تسلیحات، می‌نویسد، حدود 2.1 میلیون نفر تنها در سه سال گذشته بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم توسط خشونت‌های مسلحانه ازبین رفته‌اند. اکثر این قربانیان افراد بی‌گناه هستند اما مشخصا بیش از 700000 هزار نفر افراد بی‌گنها در درگیری‌های ازبین رفته‌اند که شامل افغانستان، سومالیا، سودان و سریلانکا می‌شود. آژانس فرانس پرس به نقل برگزارکنندگان این نشست می‌افزاید، از سال 2006 بدینسو، هر روز حدود بیش از 2000 نفر در اینگونه خشونت‌ها کشته می‌شوند و این در حالی است که کشورها به منع خرید و فروش اسلحه و کاستن آن موافقت کرده‌اند.

به نقل از یک گزارش جداگانه توسط آژانس خبری آلمان، تپانچه‌های آلمانی در بازار سیاه افغانستان و پاکستان به قیمت 1,000 تا 1,600 دالر خرید فروش می شود. در سال 2006 وزارت دفاع آلمان، حدود 10,000 تپانچه به عنوان کمک به نیروهای امنیتی افغان به وزارت داخله افغانستان تسلیم کردند که از جمله 10,000 تپانچه تنها 4,563 عدد آنان توسط واحد امنیتی نیروهای آمریکا ثبت شده است و گفته می‌شود که از بقیه آنها اطلاعی در دست نیست. معلوم نیست که این سلاح‌ها چگونه به بازار‌های سیاه راه یافته است.

تاکنون، اقتصاد جهانی همیشه در گرو دو عنصر مهم بوده است: تجارت اسلحه و موادر مخدر. در این میان، افغانستان تنها قربانی این دو عنصر بوده که سود آن به جیب باندهای مافیایی می‌ریزد اما خون افغانها می‌دهد. این حالی است که افغانستان، یکی از آن کشورهای است که این معاهده را امضاء کرده است. بنا به برخی گزارش‌ها اکثر مردم افغانستان چه در شهرها و در چه دهات بصورت غیرقانونی مسلحند. گفته می‌شود، ساليانه پنج تريليون دالر حجم کل تجارت جهاني حداقل 16 درصد آن (800 ميليارد دالر) به اسلحه تعلق دارد و 8 درصد (400 ميليارد دالر) به مواد مخدر. به عبارت ديگر، تقريباً روزي دو ميليارد دالر صرف اسلحه مي شود و روزي يک ميليارد دالر صرف مواد مخدر. اين در حالي است که اگر هر ساله فقط 40 ميليارد دالر صرف مبارزه با بيسوادي و فقرزدايي شود، پس از ده سال جهل و فقر ريشه کن شده و تمامي مردم دنيا از سواد و بهداشت و تغذيه کافي برخوردار خواهند شد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد کامپاین مبارزه علیه تجارت اسلحه در جهان به وب سایت "صدای اعراض" مراجعه کنید.

به امید آن روزی که آموزش جایی سلاح و خشونت را پر کند.

Read more...

کليه حقوق اين سايت متعلق به نسیم فکرت است.هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ مجاز نيست .